پدرام سلطانی؛ ثروت اندوزی با خلاقیت و نوآوری

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۱۱ - ۴:۵۲ ٫ق٫ظ


ماهنامه آینده روشن: بی شک در حال حاضر فعال اقتصادی نیست که نام پدرام سلطانی را نشنیده باشد. او که چندین سال پیش همراه با تحول خواهان به هیئت رییسه اتاق بازرگانی ایران وارد شد، یکی از کارآفرینان جوان ایرانی است که با توجه به حضور رییس اتاق بازرگانی سابق (محر نهاوندیان) در بدنه دولت روحانی، توانست نقش اتاق را در معادلات اقتصادی پررنگ تر کند؛ به همین دلیل درباره سرمایه گذاری و کارآفرینی با او به گپ و گفت نشستیم. او که در حال حاضر در اواخر دهه ۴۰ زندگی خود قرار دارد، با تیزهوشی از قبل از آغاز دهه ۳۰ و جوانی آغاز به کار کرد و با فراز و فرود بسیار توانست پله های ترقی را طی کند.
 
پدرام سلطانی؛ ثروت اندوزی با خلاقیت و نوآوری

فردی کار پزشکی را رها می کند، پول قرض می گیرد و به بازار پا می گذارد، ضرر می دهد و شکست می خورد، اما ناامید نمی شود؛ ام بی ای می خواند و دوباره به بازار وارد می شود و در حال حاضر، نایب رییس اتاق بازرگانی است. آیا می توان درباره این فرد اغراق کرد؟

- برای من محتوا مهم است نه این که شما این مطلب را کجای نشریه کار کنید؛ یعنی موضوعاتی که گفته می شود و تیترهایی که زده می شود بیشتر جنبه اغواکننده دارد، اما گاهی می بینم نشریه ها دیگر افراد را بیش از آنچه هستند نشان می دهند؛ حال این که من بسیاری از افرادی را که به عنوان کارآفرین معرفی می شوند از نزدیک می شناسم.

 
بیشتر این افراد اگرچه فعال هستند، نه آن چنان که در این نشریه ها درباره آنها اغراق می شود؛ در واقع این افراد بیش از آن چیزی معرفی می شوند که هستند. گمان می کنم این رسالت حرفه ای شماست که در این باره حساس باشید و مراقبت کنید که افراد همان گونه معرفی شوند که هستند.

چه اتفاقی می افتد که یک پزشک از کار پزشکی خود جدا و به بازار کسب و کار وارد می شود؟

- طبیعتا توجه به این که شاید آینده مطلوب چیز دیگری است و اراده انجام دادن این کار و شاید به عبارت بهتر، جسارت انجام دادن این کار به این بینجامد که آدم مسیر زندگی خود را عوض کند.

ظاهرا شما معتقد هستید آدم باید ریسک پذیر باشد. به نظر شما، در وضعیت کنونی یک جوان ایرانی باید ریسک پذیر باشد؟

- ریسک و موفقیت تا حد زیادی با هم در یک راستا قرار دارند. این که می گویم تا حد زیادی به این دلیل است که اگر افراد ریسک های مدیریت پذیر و محاسبه شده را با جسارت انجام دهند، می توانند موفق باشند؛ حتی اگر در ابتدای کار با شکست مواجه شوند، در صورتی که کار خود را ادامه دهند، می توانند نتیجه بگیرند. با این حال ریسک های حساب نشده و از جنس قمار بیشتر به شکست نزدیک است تا پیروزی؛ و این ریسک ها ممکن است فرد را نابود کند.

 
من معتقدم اگر کسی در پی بهبود جایگاهش است، باید ریسک پذیر باشد. این فرد در هر جایگاهی که باشد، یک مدیر، دانشمند، ورزشکار، نویسنده و غیره، اگر بر اساس شناخت درست از توانمندی ها و دانش خود به انجام دادن ریسک دست بزند، می تواند در بازه زمانی طولانی تر از همقطاران خودش موفق تر باشد.

شما ام بی ای خوانده اید و مدیریت ریسک هم یکی از نکاتی است که در این رشته تدریس می شود، به عنوان کسی که در این رشته تحصیل کرده است، وضعیت مدیریت ریسک را در ایران چگونه می بینید؟ آیا این مقوله در جامعه هم جایگاهی دارد یا تنها در دانشگاه تدریس می شود؟

- من بارها گفته ام که ما در این چند دهه از جریان مدیریت دنیا عقب مانده ایم و با این مقدمه، پاسخ به پرسش شما منفی است؛ به دلیل این که ما مدیرانی نداریم که توانمندی شناخت و انجام دادن ریسک را در زمان و محل مناسب داشته باشند. شاید در جاهای تخصصی و کوچک این امر وجود داشته باشد؛ مثلا در جاهایی مانند ستاد بحران شهری یا سازمان انرژی اتمی. در جاهایی که کار پیچیدگی دارد، ناخودآگاه این مقوله جا افتاده است اما متاسفانه در سطح کلان جامعه و مدیریت عمومی این مقوله جایگاهی ندارد.

به نظر شما در حال حاضر می توان مدیریت روز دنیا را در ایران انجام داد؟

- حتما. اگر شما از فناوری و علوم طبیعی صحبت کنید که پیشرفت شان در دنیای امروزی به فناوری پیشرفته و به روز و تیم های گسترده مطالعاتی و پشتیبانی از آنها وابسته است، کار قدری مشکل تر می شود اما خوشبختانه در علوم انسانی این تفاوت وجود دارد که اگر کسی حتی به تنهایی این علوم انسانی را فرا گیرد، می تواند بر محیط پیرامون خودش تاثیرگذار باشد؛ از نزدیکان و خانواده اش گرفته تا شرکت، سازمان، دانشگاه یا هر مجموعه ای که در آن مدیریت می کند؛ بنابراین در محدوده ای از کار مدیریتی آگاهی از مدیریت کارساز است ولی ممکن است اگر بخواهد پا را از آن محدوده فراتر بگذارد، به افزایش سطح عمومی مدیریت در کشور نیاز داشته باشد.

 
ما هنوز در اول راه هستیم و با اصلاح ناکارآمدی های مدیریت کلان و ضعف های آن فاصله داریم. در حال حاضر ما در سطح مدیریت خرد با مشکلات بسیاری روبرو هستیم و وارد شدن این دانش به حوزه مدیریتی می تواند تاثیرات مثبت بسیاری بر روند کاری مان بگذارد.
 
پدرام سلطانی؛ ثروت اندوزی با خلاقیت و نوآوری

چگونه می توان به یک روش مدیریت اثربخش در ایران رسید؟ منظورم در سطح بنگاه های اقتصادی خصوصی بزرگ است…

- در سازمانی که به بخش خصوصی تعلق دارد این نیاز وجود دارد که مدیران آن سازمان به این نکته آگاه شوند که برای رسیدن به بهره وری لازم است تجارب با دانش تلفیق شود و برای این کار سراغ کسب دانش بروند و مهم تر از همه بتوانند دانش را در مجموعه خود به کار ببرند. در واقع هنر مدیریت این است که دانشی را که یاد می گیرند بتوانند در مجموعه خود به کار ببرند. ما به این هنر در بسیاری از رشته های دیگر هم نیاز داریم و اگر افراد این هنر را داشته باشند، می توانند بر سازمان شان تاثیرگذار باشند.

افراد هر چه در مدیریت تسلط پیدا کنند، ارزش منابع انسانی را بیشتر خواهند دانست. شاید برخی از این امر غفلت می کنند اما مدیریت چیزی به جز هنر انجام دادن کار به وسیله دیگران نیست و هنگامی که شما این دانش را یاد می گیرید اگر این انگیزه را نداشته باشید که دیگران را هم بهره ورتر و توانمندتر کنید، عملا این دانش فقط به چارچوب فکری شما محدود می شود. شما باید اثر مدیریت را در کار خود ببینید، نه در دانشی که به دست آورده اید. هنری که از آن حرف می زنم تنها در فراگیری دانش نیست، بلکه در به کار بستن دانش در مجموعه مدیریتی است و در بهره ور کردن سرمایه انسانی نمود پیدا می کند.

در ایران، نفت و محصولات نفتی به مردم تعلق دارد، اما چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، اختیار آن منحصرا در دست افراد خاصی بوده است. چرا من باید قبول کنم پدرام سلطانی بدون رانت وارد مجموعه شده است و کار می کند، کسی که زمانی بنیان گذار یا عضو اتحادیه صادرکنندگان محصولات نفتی بوده است؟

- مفهوم نفت در ذهن کسانی که با آن آشنایی ندارند مفهومی عمومی است. هنگامی که نام نفت به میان می آید ذهن بیشتر افراد به سمت نفت خام می رود، حال این که تا به امروز هم نتوانسته ایم در نفت خام موفق باشیم. آن بخشی که شما از آن صحبت می کنید و قبل و بعد از انقلاب فراز و نشیب های خاص خود را داشته از حوزه فعالیت بخش خصوصی واقعی بیرون است. فعالیت ما در حوزه پایین دستی فعالیت های نفتی است. هنگامی که محور اقتصادی کشوری نفت است، طبیعی است که صنایع پایین دستی نفت هم باید در این کشور گسترش پیدا کنند و تنها دولت نمی تواند این کار را انجام دهد.

می توان گفت زمانی که فعالیت خصوصی سازی در فرآورده های پایین دستی و انجام دادن عملیات بازرگانی در حوزه فرآورده های پایین دستی در وزارت نفت شروع شده بود، کالاهای ما هم در آن زمان، برخلاف تصور عموم، بسیار ساده بودند؛ مثلا همین پارافینی که مردم به صورت شمع از آن استفاده می کنند یک فرآورده نفتی است. این اولین مجرای ورود من به محصولات نفتی بود و در آن زمان پالایشگاه ها ماده اولیه تولید آن را دور می ریختند و بخش خصوصی بود که آن ماده اولیه را گرفت و با یک روش بسیار ساده به صورت مکانیکی، پارافین را از آن جدا کرد.

برای این که تقاضای بازار داخلی برای این ماده پایین بود، وارد بخش صادرات شدیم. ورود ما هم به این حوزه از این طریق بود و اتفاقا ما توانستیم این سرمایه مردمی را احیا کنیم؛ ضمن اینکه بعدها این ماده ارزش پیدا کرد و شرکت ملی پالایش و پخش به جای دور ریختن ماده اولیه، مبلغ کلانی هم مطالبه می کرد که آن را در اختیار ما قرار دهد و این امر، نه تنها افزایش درآمد کشور را به دنبال داشت، از آلودگی زیست محیطی هم جلوگیری کرد؛ زیرا ماده ای که آن را دور می ریختند و در بیابان ها می سوزاندند، به فرآورده ای نفتی تبدیل شد و برای کشور ارز آوری داشت. به مرور، فضا توسعه بیشتری پیدا کرد و مجال کار در قسمت های دیگر بیشتر شد، اما هنوز فرصت فعالیت در حوزه نفت خام فراهم نشده است.

بنابراین شما تاکید می کنید اگر فردی با سرمایه اندک بخواهد در حوزه همان محصولات پایین دستی فعالیت کند، به راحتی می تواند وارد شود و مشکلی ندارد؟

- نه، قطعا برای چنین فردی مشکلی وجود ندارد اما رقابت شدیدتر است؛ زیرا آن زمان این حوزه نسبتا بکر بود و هنوز کسی متوجه نشده بود این حوزه می تواند سود ده باشد اما اکنون وضعیت متفاوت است و بسیاری از افراد به این کار مشغول اند؛ بنابراین ورود شما آسان ولی رقابت تان با بخش خصوصی یا شرکت های مشابه بسیار مشکل است زیرا افراد بسیاری در این مدت در این کار مشغول شده اند.

در حال حاضر دو دیدگاه وجود دارد؛ یک دسته از افراد هستند که عقیده دارند ایران برای فعالیت محل مناسبی نیست و اگر کسی بخواهد کار کند، با وضعیتی مواجه می شود که همه چیز در دست افراد خاصی است، پس باید در خارج از ایران فعالیت کرد. دسته دیگری از افراد هم عقیده دارند که چون افرادی مانند پدرام سلطانی و غیره توانسته اند کار کنند و موفق شوند، آنها هم می توانند. نظر شما چیست؟

 
پدرام سلطانی؛ ثروت اندوزی با خلاقیت و نوآوری

من به سوالات قبلی باز می گردم و از مفهوم ریسک استفاده می کنم. شما در همه جای دنیا می توانید کار کنید ولی هر جایی که کار شما ریسک بالاتری داشته باشد، می توانید انتظار سود بالاتری داشته باشید. در جوامع توسعه یافته که اقتصاد در آنها به ثباتی رسیده است و حتی اگر در بحرانی هم به سر ببرند، مانند وضعیت کنونی آمریکا و کشورهای اروپایی در سال های گذشته، نظام اقتصادی آنها به هم نمی ریزد، عامل ثروتمند شدن خلاقیت و نوآوری است.

 
به ندرت می توان در مسیر دیگری فعالیت کرد و از نظر ثروت و درآمد از دیگران متمایز شد. درست است که در آنجا یک فرد تحصیل کرده با حداقل درآمد می تواند در رفاه نسبی زندگی کند اما باید با همان زندگی بسازد و عملا تا حد زیادی می توان گفت حرکتی در یک مسیر آهسته و پیوسته به سوی پیشرفت است؛ حال این که در کشورهایی مانند ایران به همان نسبت که دغدغه های فرد بسیار است، فرصت های بسیاری هم برای یک فرد وجود دارد، به این دلیل که بازار ناکارآمد است. فرصت های فعالیت اقتصادی در بازارهای توسعه نیافته، در توسعه نیافتگی بازار نهفته است.

- فرصت های خلق درآمد در بازارهای توسعه یافته در خلاقیت است. حالا باید دید که شما به کدام یک از این دو تیپ تعلق دارید؛ اگر فردی خلاق هستید باید در آن کشورها فعالیت کنید زیرا در کشورهایی مانند کشور ما در بسیاری از نقاط اصلا فضای خلاقیت و نوآوری فراهم نیست؛ مثلا فرض کنید اگر در زمینه فناوری موبایل اختراعی انجام دهید، چه کاری می توانید با آن انجام دهید؛ فضایی وجود ندارد که این فناوری را تجاری سازی کنید.

 
اگر شما همین فناوری را به کشورهایی مانند کره، ژاپن یا آمریکا و جاهایی که فناوری تولید موبایل دارند ببرید، می توانید آن را با قیمت بالایی بفروشید؛ پس به این نگاه کنید که از چه تیپی هستید؛ از تیپی که خلاق است یا از تیپی که ریسک پذیر است و می تواند از فرصت های توسعه نیافتگی بازار استفاده کند.

«تانزانیا» کجای دنیاست؟

- در شرق آفریقاست.

من سوالی دارم؛ افرادی که می خواهند کار کنند اولین چیزی که به ذهن شان می رسد این است که به «گوانجو» بروند و کالایی را وارد کنند یا مثلا در کشورهای اروپایی کار کنند. مجموعه شرکت های شما در دو کشور در حال فعالیت است که شاید به جرأت بگویم یا کمتر در آن کشورها سرمایه گذاری کرده اند یا حتی اگر از آنها سوال کنید، نمی دانند آن کشورها در کجا قرار دارند؛ «کنیا» یا «تانزانیا». می خواهم بدانم این به دلیل تحقیقات شما بوده است یا صرفا به دلیل یک اتفاق یا هوش شما در انتخاب؟

- تقریبا به دلیل تمامی این موارد. فرصتی در آن زمان، شاید حدود ۱۵ سال پیش، برای من به وجود آمد که با دوستی که تجربه سفر به آفریقا داشت و در آنجا فعالیت اقتصادی می کرد صحبتی کنم و بعد از آن با مطالعه، با آن ارتباط برقرار کنم و بعد هم شروع به انجام دادن کارهای محک زدن آن بازار و بعد هم استقرار در آن بازار کردم.

زمانی که ما کار را در «تانزانیا» شروع کردیم چهار یا پنج شرکت ایرانی در آن کشور فعالیت اقتصادی می کردند و طبیعی است این بازارها برای فعالیت بکر است؛ چون کسی سراغ آنها نرفته است. این روند موجب شد ما فعالیت خود را در آنجا شروع کنیم و بعد کار خود را در کشورهای اطراف، مانند «اوگاندا»، «کنیا» و «سودان» گسترش دهیم و بعد در خود «تانزانیا» دفتر فروش ایجاد کنیم.

من دوباره تاکید می کنم که تجارت یعنی همین؛ یعنی اینکه شما بتوانید فرصت ها را رصد و شناسایی کرده، ریسک کنید تا به کار در عرصه فرصتی وارد شوید که چندان اطمینانی هم به آن ندارید و از دل آن، نتیجه کار را بیرون بکشید. شما به «چین» هم اشاره کردید، ما به این کشور هم رفتیم. چین هم فرصت بزرگی برای اقتصاد ایران و دنیاست.

 
فکر می کنم جوانانی که می خواهند به فعالیت های اقتصادی وارد شوند به اصطلاح به «آشیانه های بازار» توجه داشته باشند؛ به جاهایی توجه کنند که کمتر زیر ذره بین تجار ایرانی قرار گرفته است و فرصت برای بازار ایران در آن وجود دارد؛ حال این که این جاها لزوما فیزیکی نیستند؛ مکان، کالا، تلفیق مکان و کالا، تلفیق مکان و کالا و ارتباط و بالاخره ترکیبی از ابزار شما و منابعی که دارید، می تواند برای شما فرصتی خلق کند و باید تمامی این تکه های جورچین را کنار هم بگذارید که بتوانید فرصتی را خلق کنید.
 
پدرام سلطانی؛ ثروت اندوزی با خلاقیت و نوآوری

می خواهم مسیر سوال را تغییر بدهم؛ انحصارگرایی خط قرمز شماست؟

- بله. انحصارگرایی حتما…

روحیه شما به عنوان یک مدیر کسب و کار چگونه است؟

- بسیاری از ما مدیران کسب و کار روحیه عمل گرایی داریم و در فضای رویایی و تخیلی زندگی نمی کنیم و وضعیت واقعی را نگاه می کنیم و این که در وضعیت واقعی چه گزینه ای وجود دارد؛ انتخاب آن بهترین گزینه تصمیم ماست. همین کار را هم ما در مجموعه خودمان انجام می دهیم؛ یعنی وضعیت محیط کسب و کار بسیار نامطلوب است اما در حال حاضر ما در این وضعیت نامطلوب هم کار می کنیم.در این فضا چه گزینه ای، چه فعالیتی و چه روشی می تواند ما را به عنوان یک بنگاه اقتصادی زنده و مسیر پیشرفت مان را در این فضا باز نگه دارد.

گسترش فقر و فاصله طبقاتی… من نظر شما را می دانم. ولی سوالی شخصی دارم، بی آن که در این پرسش اتاق بازرگانی یا سیاست های اقتصادی کلان کشور را مد نظر داشته باشم. خود شما در این باره چه فعالیتی انجام داده اید که کسی که در فقر به سر می برد احساس کند پدرام سلطانی سعی کرده است فاصله طبقاتی را کم کند؟

- هر کسی که به انسانیت اعتقاد داشته باشد می تواند در این زمینه فعال و بر آن تاثیرگذار باشد. من هم در محیط پیرامونی خودم این کار را انجام می دهم.

و اعتقاد دارید که باید در این زمینه کاری انجام داد؟

- بله…

و اعتقاد دارید هر فرد باید این کار را انجام دهد؟

- فکر می کنم پر کاری یا کم کاری هر سازمان، نهاد یا حکومتی نباید ما را به این گمان اندازد که آن سازمان، نهاد یا دولت در حال انجام دادن وظیفه ماست و در نتیجه مسئولیتی بر دوش ما نیست؛ این گونه نیست. در پیشرفته ترین اقتصادها هم افراد باید وظیفه اجتماعی خود را انجام دهند. در جاهایی که معضل اجتماعی فقر وجود دارد و نقش اجتماعی فقر پر رنگ است، باید برای بهبود وضعیت کار کرد و همین طور در جاهایی که بی سوادی، توسعه نیافتگی، شفافیت نداشتن، حقوق بشر، محیط زیست و غیره وجود دارد.

 
در هر جایی فرد وظیفه ای دارد و باید وظیفه خود را انجام دهد، به شرطی که فردی سازنده برای جامعه خود باشد؛ ولی اگر بخواهیم سرمان را در چنبره زندگی خودمان فرو کنیم و طبیعتا اتفاقات پیرامونی زندگی را در نظر نگیریم، خب از این گروه انسان ها هم داریم. اما هیچ گاه این انسان ها، نه طی دوران حیات شان و نه پس از آن، صاحب نام و واجد ارزش های انسانی نیستند.

شما یکی از بنیانگذاران «اتاق بازرگانی و صنایع جوانان» هستید…

- من ۱۰ سال برای این موضوع تلاش کرده ام و امروزه خوشحالم این مسئولیت بر عهده من است و در عمل، چشم انداز نزدیکی برای تاسیس واقعی این اتاق را متصورم.شاید تلاش من در این ۱۰ سال، من را به هیئت رئیسه اتاق رساند. خوشحالم از این که بعد از انقلاب اولین درخواست تاسیس این اتاق را من و گروهی از دوستانم در اتاق بازرگانی ایران مطرح و بعد از آن فعالیت ها و جلسات خود را برای تاسیس این اتاق پیگیری کردیم. هیچ گاه اتاق بازرگانی ایران اجازه نداد ما این نهاد را ثبت کنیم ولی فعالیت خود را ادامه دادیم و امیدوارم به زودی این کار محقق شود.

امیر منصور آریا سه هزار میلیارد تومان اختلاس می کند یا موارد دیگری که به گوش رسیده است یا می رسد و با این حال پدرام سلطانی می گوید با پول کم شروع کرده و زحمت کشیده تا به جایی رسیده است. در اتاق بازرگانی هم افرادی مانند شما وجود دارند و هم برعکس. اگر سیاست را کنار بگذاریم، فکر می کنید شکاف اقتصاد ایران چیست که اجازه داده فاجعه های اینچنینی رخ دهد؟ رخدادهایی که شایسته ثبت در «گینس» است…

- اگر به دنبال پاسخی هستید که در عرصه سیاست نفس نکشد، به نظر من باید آن را در شفاف نبودن جستجو کرد. به هر حال در اقتصاد، به خصوص زمانی که اعداد و ارقام بالا می رود، بسیاری از موضوعات می تواند در پشت پرده های ضخیم پنهان بماند، ولی اگر شفافیت باشد این اتفاقات کمتر رخ می دهد؛ بنابراین بعد از عامل سیاست و ناکارآمدی مدیریت، یا به عبارت بهتر، ناکارآمدی مدیریتی عمدی، شفاف نبودن در عرصه مدیریت و اقتصاد مهم ترین عامل است.

 
پدرام سلطانی؛ ثروت اندوزی با خلاقیت و نوآوری
 

پدرام سلطانی اهداف خودش را مکتوب می کند یا صرفا در ذهن خود آنها را می پروراند؟

- آنها را که لازم است مکتوب می کنم.

یعنی الان برای پنج، ۱۰ یا ۱۵ سال آینده برنامه دارید؟ موقعی که شروع کردید برنامه داشتید؟

- یکی از اصول مدیریت استراتژیک این است که هر قدر افق برنامه شما بلندتر شود، اهداف کلی تری خواهید داشت؛ به همین دلیل است که از هدف نهایی به عنوان چشم انداز نام برده می شود؛ یعنی موضوعی نیست که شما برای آن اصولی جزیی یا ریز را قائل باشید. این گونه نیست که بگویید می خواهم در ۱۰ سال آینده اتومبیلی را با این توانمندی ها بخرم. شما آینده بلندمدت خودتان را به صورتی کلی تعریف می کنید اما در بازه های زمانی کوچک تر که متعارف آن یک سال است مبتنی بر ابزارها و توانمندی ها و منابع، اهداف کوچک تری تعریف می شوند. من این کار را انجام می دهم؛ یعنی برای خودم چشم اندازی را در نظر گرفته ام.

 
وضعیت کنونی من همان تصویری است که تقریبا از سال دوم یا سوم دانشگاه برای خودم ترسیم کردم؛ زمانی که پزشکی می خواندم و خوشبختانه در مسیر آن تا حد مناسبی توانسته ام پیش بروم. شاید پیش از آن رویاهای دوران کودکی و نوجوانی در ذهنم جای داشت ولی از آن زمان در مسیر چشم انداز حرکت کرده ام. این نکته را هم اضافه کنم که برنامه ریزی های سالانه را همواره پیش روی خودم قرار داده و پیوسته آن را پایش کرده ام.

برنامه ریزی سالانه به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نیست؛ شما باید در مقاطع کوچک تری آن برنامه ریزی را اصلاح و تقویت کنید. برنامه ریزی کردن به این معنا نیست که شما کاغذی و قلمی پیش روی خود بگذارید و به راحتی بتوانید روی آن دو نقطه را ترسیم و آنها را به هم وصل کنید؛ یک محیط، یک جامعه و یک دنیاست و ابزارهایی که شما در اختیار دارید و پیوسته باید خود و ابزارهای تان را با محیط تطبیق دهید. با این وصف، کار شما به راحتی ترسیم یک خط نیست. هنر شما در این است که با کمترین زوایا و انحراف بتوانید این برنامه ریزی را اجرا کنید و در کمترین زمان به کمبودها و نقص ها آگاه شوید و درجه رسیدن به آن اهداف را به بیشترین حد آن برسانید.

این سوال شاید عامیانه یا تکراری و ساده به نظر برسد، اما آقای سلطانی، شما برای موفقیت یک جوان ایرانی در عرصه بازرگانی چه پیشنهادی دارید؟

- خودش را بشناسد. به نظر من اگر فرد خودش را بشناسد، می فهمد در چه کاری می تواند موفق باشد. مهم ترین چیز این است که خودش را بشناسد. نکته بعدی این است که به توانمندی های خودش اعتماد داشته باشد و مهم است که این اعتماد کاذب نباشد؛ چون منظور از اعتماد به نفس تکیه بر چیزی است که فرد دارد، نه آن چیزی که ندارد.

 
نکته بعدی این است که پس از شناختن خود و اعتماد به خود و ابزارهایش، در تقویت ابزارش کوشش کند؛ به هر حال شما ابزاری دارید، اگر آنها را تقویت کنید، موفق تر خواهید بود. نکته آخر هم این است که ابزارهایی را که فرد در اختیار دارد، در مسیر هدفی به کار گیرد که با آن ابزارها هماهنگ باشد.

دیدگاه‌ها خاموش

توصیه های مدیریتی از زبان چارلی چاپلین

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۱۰ - ۴:۳۵ ٫ق٫ظ


وب‌سایت مازلو – شادی پناهی: چارلی چاپلین می‌گفت: «زمانی که فیلم‌هایم پخش می‌شود به چهره تماشاچیان دقت می‌کنم تا ببینم کجا می‌خندند و کجا نه. از آن پس که نقاط قوت و ضعفم را متوجه شدم با تمام تلاش آن‌ها را بهتر اصلاح می‌کنم.
 
شما هم مانند او باشید. ببینید کجا دانسته‌هایتان دیگران را به وجد می‌آورد، ببینید در کجا دیگران شما را تحسین می‌کنند و شما را آگاه، اعجوبه، مطلع و بزرگ می‌دانند و کجا از آنچه دارید به وجد نمی‌آیند و تنها از آن رو که دلتان را نشکسته باشند، لبخند سردی می‌زنند.» شاید برای شروع بد نباشد با این راه توانایی‌های خاص خود را بهتر بشناسید و باتوجه به آن‌ها یک برنامه‌ریزی بلندمدت برای راه‌انداختن کسب و کاری جدید و مختص به خودتان آغاز کنید.
 
توصیه های مدیریتی از زبان چارلی چاپلین 
-تصمیم بگیرید دقیقا چه چیزی میخواهید

-آنها را یادداشت کنید هدفی که ننوشته باشید فقط یک آرزو و خیال است

-برایش مهلت تعیین کنید و اگر هدف به حد کافی بزرگ بود برای هر بخش از آن مهلتی تعیین کنید.

— مدل کسب وکار خود را به گونه‌ای سازمان‌دهی کنید تا بتوانید ارزش را برای تمامی اجزا بهینه‌سازی کنید.

ارتباطات دو طرفه در تمامی سطوح، همیشه از اولویت برخوردار است.

حداقل یکی از بدترین سناریوها را در نظر بگیرید و یک برنامه برای بازیابی از آن شرایط برای خود تعریف کنید.

ادم‌های موفق در یک محیط کاری جدید به شغل خود همانند یک محصول مهم تجاری می‌نگرند، هرگز ارزش‌های آن را دست کم نمی‌گیرند و بخوبی آگاهند تا زمانی در محیط کارشان ارزشمندند که بتوانند سودآوری داشته باشند، چه برای خود و چه برای شرکت یا کارفرمایی که برای آن کار می‌کنند.

یک محصول، زمانی در بازار پرفروش می‌شود که از کیفیت خوب، تبلیغات، بازاریابی قوی و چندین فاکتور موثر دیگر در جلب توجه مشتری برخوردار باشد و افراد نیز زمانی می‌توانند شاهد رونق حرفه خود باشند که ارزش کار خود را بالا ببرند، برای بالا بردن توانایی‌های خود بکوشند، درباره توانایی‌های خود تبلیغ کنند و در محیط کار انعطاف‌پذیر باشند. برای نیل به همه این اهداف، آدم‌های موفق همچنین می‌دانند که تابع بازار خود هستند و این بازار جایی نیست جز سازمان، شرکت یا کارفرمایی که برای آن کار می‌کنند.

به خاطر داشته باشید، اگر نتوانید از مهارت‌ها و تکنولوژی‌های جدید در کار خود استفاده کنید یا دانش خود را روزآمد کنید؛ همکاران و رقبای شما این کار را خواهند کرد و شما از قافله عقب خواهید ماند.

در عصری که هر روز آن دستخوش تحولات مختلف است، باید خود را با تغییرات و تحولات جدید در محیط کار آماده کرد.

همه ما در محیط کار خود با چالش‌های مختلفی از جمله با تغییرات و تحولات جدید از جمله یافتن جایگزینی برای شغل فعلی خود مواجهیم و این چالش، زمانی جدی‌تر می‌شود که حس کنیم فقط در یک حوزه قادر به فعالیت هستیم و کار دیگری از دستمان بر نمی‌آید.

همواره ابزارهای تبلیغاتی خود را از لحاظ کارآیی و بازدهی ارزیابی کنید و مواردی را که نتیجه بخش نیستند حذف کنید و از سوی دیگر، ابزار های کارآمد و مؤثر را به روز رسانی و تقویت کنید. استفاده از ابزارهای نتیجه بخش، مساوی است با صرفه جویی در سرمایه ها و رشد درآمد و سودآوری.

دیدگاه‌ها خاموش

سوالاتی که قبل از راه اندازی کسب و کار باید بپرسید

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۰۹ - ۶:۳۹ ٫ق٫ظ


وب‌سایت مدیر اینفو: در روز چند ایده‌ی کسب و کاری به ذهن‌تان خطور می‌کند؟ کارآفرینان معمولا وقتی از خواب بیدار می‌شوند چند ایده‌ی جدید دارند. آن‌ها در طول روز به ایده‌های‌شان علاقه‌مند می‌شوند. در نهایت شب که به رختخواب باز می‌گردند نقشه می‌کشند تا از فردا ایده‌شان را اجرایی کنند و … شکست بخورند! شادی و هیجانی که هنگام یافتن ایده‌ای جدید به سراغ کارآفرینان می‌آید یکی از مهم ترین عوامل شکست آن‌هاست.
 
کارآفرینان با تجربه می‌دانند که هر ایده‌ای ارزش دنبال کردن ندارد. آن‌ها عاشق ایده‌هایی می شوند که از جنس فرصت هستند. و یک فرصت چه زمانی ارزش دارد؟ وقتی که بشود به سودآور بودن آن امید داشت.
 
 قبل از راه اندازی کسب و کار این 7 سوال را از خودتان بپرسید
 
در ادامه ۷ سوالی را که مایک کوچ، کارآفرین موفق، در مواجهه با ایده‌های کسب و کاری می‌پرسد بیان می کنیم. به عقیده او اگر تعداد پاسخ‌های منفی شما به سوال‌های مطرح شده خیلی زیاد باشد بهتر است قید ایده را بزنید.
۱٫ این کسب و کار با سبک زندگی‌تان تناسب دارد؟
ما زندگی نمی‌کنیم تا کار کنیم، بلکه کار می‌کنیم تا زندگی کنیم. با این حال خیلی از کارآفرینان خلاف این نظر را دارند. آن‌ها عاشق کارشان هستند و به نوعی با آن ازدواج کرده‌اند تا همیشه کنار هم باشند. برای چنین اشخاصی کار همه چیز است. چنین کارآفرینان معمولا کسب و کارهای موفق در سطح ملی و جهانی دارند; مانند فیس‌بوک،اپل،گوگل و امثال آن‌ها. اما خوشبختانه بسیاری از کسب و کارها هستند که به موسس‌شان فرصت زندگی کردن هم می‌دهند. اگر دوست دارید از همه‌ی جنبه‌های زندگی‌تان بهره ببرید، هنگام مواجهه با ایده‌ای جدید از خودتان بپرسید: آیا باید تمام وقت و انرژی خود را صرف اجرایی کردن‌ ایده‌ام بکنم و یا زمانی هم برای استراحت و تفریح باقی می‌ماند؟
۲٫ تقاضایی برای محصول‌تان وجود دارد؟
ایجاد محصول جدید سخت است اما سخت تر از آن ایجاد نیاز برای محصول است. فرآیند ایجاد نیازی که تا قبل از آن وجود نداشته بسیار آهسته، پرهزینه و دشوار است. با این حال گاهی هم ارزشش را دارد. اپل یکی از کمپانی‌هایی است که در این زمینه بسیار موفق عملکرده است. این موضوع به این بستگی دارد که شما چقدر توانایی استیو جابز شدن داشته باشید.
۳٫ ارزش پیشنهادی‌تان منحصر به فرد است؟
این ایده تا به حال به فکر هیچ‌کس نرسیده است؟ خب شاید شما اینطور فکر کنید ولی احتمال چنین چیزی بسیار کم است. یعنی اینکه ایده‌ی تازه نفس‌تان به احتمال زیاد جایی در گوشه‌ای از این کره خاکی در حال اجرایی شدن است. یا اینکه تا به حال اجرایی شده و شما بی‌خبرید. ناراحت نباشید. این افراد سد راه شما نیستند آن‌ها فقط رقیب‌تان هستند. اگر ارزش پیشنهادی منحصر به فردی داشته باشید نیازی نیست نگران رقبا باشید.
۴٫ بازاریابی دیجیتالی می‌تواند به رشد کسب و کارتان کمک کند؟
اینترنت و شبکه‌های اجتماعی فقط برای بازی و سرگرمی نیستند. زمانی که شما در حال خندیدن به جوکی در تلگرام هستید افراد زیادی در تلاشند تا به وسیله همین شبکه‌ها کسب و کارشان را توسعه دهند. این یک صحبت جدی است. اینترنت یکی از ارزان‌ترین و سریع‌ترین کانال‌های تبلیغاتی دنیای امروز است. اکر فکر می‌کنید برای تبلیغات‌تان نمی‌توانید روی کمک اینترنت حساب کنید، در آینده بازاریابی محصول‌تان بسیار دشوار خواهد بود.

۵٫ می‌توانید روی فروش کسب و کارتان حساب کنید؟

کسب و کارهای کوچک و موفق ایجاد می‌شوند، رشد می‌کنند و زمانی که به بلوغ برسند توسط شرکت‌ها و سازمان‌های بزرگ خریداری می‌شوند. فکر می‌کنید ایده‌ی شما هم این قابلیت را دارد؟
۶٫ از اجرایی کردن ایده‌تان لذت می‌برید؟
تا به حال کارمند بوده‌اید؟ کارمند بودن معمولا یکی از کسل کننده‌ترین شغل‌هاست گرچه پول زیادی در بیاورید. دلیلش را همه می‌دانیم; جذاب نبودن کار. در دنیای کسب و کار هم همیشه و همه‌جا حرف بر سر پول درآوردن است. پول محرک مهمی برای راه اندازی هر کسب و کاری است ولی این همه ماجرا نیست. اگر قرار است برای اجرایی کردن ایده‌تان هر روز و هر هفته ساعت‌های زیادی وقت صرف کنید باید از این‌ کار لذت ببرید. کارآفرینی در واقع دنبال کردن علاقه واقعی‌تان است. اگر لذت و هیجانی در کار نباشد بهتر است همان راه بی دردسر کارمندی را در پیش بگیرید.
۷٫ صبرتان زیاد است؟
بیل گیتس همیشه بیل گیتس بوده است اما همیشه ثروتمند نبوده. بیل گیتس و بقیه‌ی کارآفرینان موفق راه دور و درازی را طی کردند تا به این جا رسیدند. بعضی افراد خیلی عجول هستند و اگر در مدت کوتاهی نتیجه‌ی مطلوبی کسب نکنند به سرعت ناامید و دل‌زده می‌شوند. خلاصه اینکه اگر شما هم شش ماهه به دنیا آمده‌اید یا باید تغییر کنید یا قید کارآفرینی را بزنید. بیشتر کسب و کارها سال‌ها به زمان نیاز دارند تا به موفقیت برسند.
فرق کارآفرینان با افراد دیگر چیست؟ شاید بگویید که آن‌ها خیلی کار می‌کنند. درست است. اما مهم‌ترین وجه تمایز کارآفرینان در ویژگی های شخصیتی‌شان است. کارآفرینان ویژگی‌هایی دارند. خلاق، جسور، ریسک پذیر و خیلی چیزهای دیگر. اما علاوه بر این‌ها آن‌ها با خودشان صادق هستند. وقتی که ایده‌ای ارزش دنبال کردن را ندارد هرچند که به آن علاقه‌مند باشند، آن را کنار می‌گذارند و به راه‌شان ادامه می‌دهند.

دیدگاه‌ها خاموش

باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۰۸ - ۶:۳۵ ٫ق٫ظ


ماهنامه دنیای فوتبال: در دنیا ورزش حرفه ای به راحتی می توان از طریق برد و باخت تشخیص داد که چه تیمی بالا و چه تیمی پایین است. اما وقتی پای ارزش یک برند ورزشی براساس در آمد تعیین می شود یک تیم ورزشی یا یک ورزشکار می تواند ارزش افزوده ایجاد کند.

نشریه معتبر «فوربس» سه سال است که برندهای ورزشی در جهان را بر این اساس ارزیابی می کند. کارشناسان این نشریه هر سال برندها را براساس توانایی شان در درآمدزایی ارزیابی می کنند که نتیجه اش می شود انتخاب «چهل شگفت انگیز فوربس». این چهل برند در چهار دسته ورزشکاران، تیم ها، رویدادها و کسب و کارها انتخاب شده و در هر دسته ده برند برتر رده بندی می شوند.

 
 باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes
در رده بندی ورزشکاران، برند شخصی تایگروودز، همچنان اول است. مشکلات خانوادگی وودز، دو سال پیش باعث شد که او به شدت افت کند و برای اولین بار در پانزده سال گذشته، از میان پنجاه نفر اول گلف جهان خارج شود.
 
علاوه بر آن، وجهه او نزد افکار عمومی خدشه دارشده بود. اما وودز ثابت کرد که با یک مدیریت روابط عمومی حرفه ای می توان حتی از چنین تهدیدهایی هم یک فرصت ساخت. با این که ارزش برند شخصی او از ۸۲ میلیون دلار در سال گذشته، به ۵۵ میلیون دلار رسیده است، اما تایگر وودز، هنوز باارزش ترین برند شخصی ورزشی جهان به شمار می آید. قراردادهای اسپانسرینگ او با ساعت رولکس و شرکت نایک همچنان در جهان ورزش بی نظیر است.
در رده بندی باارزش ترین برند ورزشکاران، راجر فدرر، تنیس باز سوییسی در مکان دوم قرار گرفته است. ارزش برند شخصی او توسط فوربس، ۲۹ میلیون دلار محاسبه شده است. فوربس در مورد فدرر نوشته که او با ده قرارداد اسپانسرینگ عالی، در میان تمامی ورزشکاران، جالب ترین وضعیت را دارد. فدرر با نایک در میان تنیس بازان بی نظیر است. بیش ترین رشد در این رده بندی را لبرون جیمز، ستاره نوظهور بسکتبال ان بی ای امریکا، داشته که ارزش برند شخصیش از ۱۳ میلیون دلار در سال گذشته، به ۲۰ میلیون دلار رسیده و تا رده پنجم بالا آمده است.
نایک به تنهایی سال ۱۰ میلیون دلار به جیمز می دهد و علاوه بر آن، او به تازگی یک قرارداد باارزش هم با مک دونالد بسته است. در میان فوتبالیست ها، باارزش ترین برند شخصی متعلق به دیوید بکهام است که علی رغم قرار داشتن در پایان زندگی حرفه ای، هنوز درآمدزا ترین بازیکن فوتبال از لحاظ قراردادهای تجاری است و برندش از نگاه فوربس، ۲۰ میلیون دلار می ارزد. دومین بازیکن فوتبال در این لیست، کریستیانو رونالدو است که برند شخصیش با ۸ میلیون دلار ارزش، نهم است.
نکته عجیب این جاست که لیونل مسی، برنده توپ طلا، در میان ده برند باارزش ورزشکاران جهان دیده نمی شود. دلیل آن، این است که معیار نشریه فوربس برای ارزش گذاری برند، میزان محبوبیت ورزشکار و توانایی بالقوه اش برای درآمدزایی نیست، بلکه توانایی بالفعل او در درآمدزایی و بستن قراردادهای اسپانسرینگ شخصی است. اصطلاحا به این قراردادهای تجاری، «پشت نویسی» یا «صحه گذاری توسط ورزشکار» (Athelete endorsement) گفته می شود. از این لحاظ مسی هنوز از خیلی ورزشکاران آمریکایی یا تنیس بازهایی چون راجر فدرر و ماریا شاراپوا عقب تر است.

یانکی ها بالاتر از منچستر یونایتد


در رده بندی باارزش ترین برندهای تیم های ورزشی، تیم بیسبال نیویورک ینکنیز اول شده و توانسته است منچستر یونایتد را پشت سر بگذارد. البته نشریه فوربس این توضیح را هم داد که افزایش نرخ دلار در برابر پوند، در این جا اثرگذار بوده و اگر نرخ ارز ثابت می ماند، باشگاه فوتبال انگلیسی همچنان باارزش ترین برند ورزشی در میان تیم ها بود.
 
 باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes
ارزش برند یانکی ها با آن لوگوی مشهور NY، معادل ۳۴۰ میلیون دلار تعیین شده است. این ارزش طبق یک سیستم پیچیده محاسبه شده است. این ارزش طبق یک سیستم پیچیده محاسبه شده و مضربی است از درآمدهایی که خود باشگاه ایجاد کرده و شامل درآمدهایی که در کل لیگ تقسیم می شود، نیست. مثل درآمد فروش حقوق تلویزیونی. درواقع درآمدهایی که یک باشگاه خارج ار فعالیت لیگ کسب می کند، ضرب در چهار شده است.
به جز نیویورک ینکیز، سهم تیم ورزشی دیگر از امریکا در میان ده برند با ارزش جهان دیده می شوند. یک دلیل اصلی آن را پیشرو بودن ورزش امریکا در بازاریابی باید دانست. درواقع در هر چهار رده بندی نشریه فوربس، برندهای امریکایی اول هستند. یک دلیل دیگر آن، بازار بزرگ و پردرآمد مصرف ورزش در امریکاست.
 
باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes (ناقص) 
 
با این حال جای تعجب نیست که شش تیم دیگر در رده بندی باارزش ترین برندهای تیم های ورزشی، همگی تیم های فوتبال اروپایی هستند. سومین برند باارزش تیم های ورزشی، باشگاه فوتبال رئال مادرید است. فوربس ارزش برند رئال مادرید را ۲۶۴ میلیون دلار برآورد کرده است. چهار تیم دیگر فوتبال در میان ده برند باارزش تیم های ورزشی، بایرن مونیخ (پنجم، ۱۷۹ میلیون دلار)، بارسلونا (هفتم، ۱۷۲ میلیون دلار)، آرسنال (هشتم، ۱۵۸ میلیون دلار) و آ.ث میلان (نهم، ۱۴۷ میلیون دلار) هستند.
 
باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes (ناقص)

فاصله زیاد «سوپربول»


مثل دو سال گذشته، در رده بندی باارزش ترین برندهای رویدادهای ورزشی، «سوپربول» که به دیدار نهایی رقابت های لیگ فوتبال امریکایی اطلاق می شود، با فاصله زیاد اول است. ارزش برند «سوپربول»، فصل پیش در یک روز به تنهایی ۴۲۵ میلیون دلار درآمدزایی کرد که رقمی خیره کننده برای یک تک رویداد ورزشی است. ارزش این برند این رویداد هم بر همین اساس تعیین شده است. سیستم ارزش یابی برندهای رویدادهای ورزشی، براساس محاسبه میانگین درآمدهای روز مسابقه توسط رویدادهاست.
 
 باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes
در این رده بندی، بازی های المپیک تابستانی رشد قابل توجهی داشته و ارزش برندش ۲۳۰ میلیون دلار است. از نگاه نشریه فوربس، علت این رشد، افزایش رقابت برای خرید حقوق رسانه ای و دیجیتالی پخش بازی هاست. برند بازی های المپیک زمستانی هم از ۹۳ میلیون دلار در سال گذشته، ارزشی به ۱۲۳ میلیون دلار رسیده و در رده ششم قرار گرفته است. دلیل آن هم افزایش ۵۴ درصدی در درآمد رسانه ای بین بازی های ۲۰۰۶ تورین تا ونکوور ۲۰۱۰ بود.
درمیان باارزش ترین برندهای رویداد ورزشی، تنها دو برند فوتبالی دیده می شود؛  جام جهان فیفا (سوم، ۱۴۷ میلون لار) و لیگ قهرمانان یوفا (پنجم، ۱۳۲ میلیون دلار). به جز دو برند المپیکی، شش برند دیگر رویدادهای ورزشی در این رده بندی همگی آمریکایی اند.
 
باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes (ناقص)

نایک، پیشتاز بلامنازع

کسب و کارهای ورزشی حتی در دوران بحران اقتصادی هم خوب کار می کنند. در میان باارزش ترین برندهای کسب و کارهای مربوط به ورزش، چهار برند متعلق به شبکه های تلویزیونی هستند. اما پیشتاز بلامنازع این برندها، همچنان نایک است که طی یک سال گذشته، ارزشش چهل درصد افزایش داشته و به ۱۵ میلیارد دلار رسیده است.
نایک، در بازار کفش های ورزشی ۳۸ درصد کل بازار را در اختیار دارد و از این لحاظ اول است. فروش پوشاک نایک هم سال پیش، نه درصد افزایش داشت. طریقه محاسبه ارزش برندهای کسب و کارها توسط فوربس، براساس این است که برند این کسب و کارها چقدر ارزش ایجاد می کند.
 
 باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes
آدیداس، رقیب آلمانی نایک، در این رده بندی با ۵ میلیارد دلار ارزش برند، سوم است. دو تولیدکننده ورزشی دیگ هم در این رده بندی هستند: ریباک آمریکایی که سال ۲۰۰۵ آدیداس آن را خرید و حالا ارزش برندش به ۱٫۵ میلیون دلار رسیده و ششمین برند باارزش کسب و کار ورزشی است و «آندر آمر» (Uner Aemour) دیگر برند آمریکایی که با یک میلیارد دلار ارزش برند، هفتم است.
در مکان دوم این رده بندی، شبکه ورزشی ESPN متعلق به والت دیسنی، قرار دارد که ارزش برندش با یک میلیارد دلار افزایش، به ۱۱٫۵ میلیارد دلار رسیده است. این شبکه ورزشی قدرتمند آمریکایی، تنها در سال ۲۰۱۰ بیش از چهار میلیارد درآمد عملیاتی داشته است.
 
باارزش ترین برندهای ورزشی جهان از نگاه Forbes (ناقص) 
دیدگاه‌ها خاموش

چطور باهوش تر از آنچه هستید به نظر بیایید؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۰۷ - ۲:۵۸ ٫ق٫ظ


وب‌سایت خلاقیت – مرتضی رجب نیا: تا حالا دیده‌اید کسی بزرگ‌تر از دهانش حرف بزند؟ از لبخندی که گوینده موقع گفتن آن حرف بر لب دارد و برق توی چشم‌هایش موقع گفتن کلمات، فهمیده‌اید که او واقعاً از گفتن آن حرف احساس غرور می‌کند. (احتمالاً برای آنکه وضعیت را از آن‌هم بدتر کند، کلمه‌ای را اشتباه، نابجا و حتی غلط تلفظ می‌کند. چه افتضاحی!)

ازنظر مردم دنیا آدم‌هایی که دامنه لغات غنی‌تری دارند، آدم‌های خلاق‌تر و باهوش‌تری هستند. کسانی که دامنه لغات وسیعی دارند، سریع‌تر استخدام می‌شوند، سریع‌تر ترفیع می‌گیرند و دیگران بیشتر به حرف‌هایشان گوش می‌دهند. بنابراین برندگان بزرگ از کلمه‌های کامل و پرمعنا استفاده می‌کنند، ولی هیچ‌وقت هم حرف‌هایشان غیرطبیعی و نامناسب به نظر نمی‌رسد. کلمه‌هایی که آن‌ها بکار می‌برند کاملاً مناسب با موقعیت است. و با همان دقتی کلمه‌هایشان را انتخاب می‌کنند که بلوزشان را. آن‌ها واژه‌هایی را استفاده می‌کنند که باشخصیتشان و منظوری که دارند مناسب باشد.

 
 فقط ۵۰ کلمه! چطور حتی باهوش تر از آنچه هستید به نظر بیایید؟
نقش کلمات در ارتباط موثر چیست؟

خبر بی‌نهایت خوش آن است که تفاوت بین دامنه لغت غنی و دامنه لغت معمولی فقط ۵۰ کلمه است. چیز زیادی لازم ندارید تا مثل یک برنده بزرگ به نظر بیایید. فقط ۱۲ کلمه فوق‌العاده است که به هرکسی که از آن استفاده کند این حال هوا را می‌دهد که یک ذهن خلاق و مبتکر دارد.

به دست آوردن این دامنه لغت عالی، کار ساده‌ای است. لازم نیست خودتان را در فرهنگ‌های لغت غرق کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که به چند تا کلمه پوسیده و رنگ و رو رفته که مدام استفاده می‌کنید فکر کنید: باهوش، خوب، خوشگل و… حالا فرهنگ لغت را بردارید و آن کلمه را پیدا کنید (احتمالاً خودتان‌ هم از اینکه همیشه از این کلمه استفاده می‌کنید دیگر خسته شده‌اید) بعد به سراغ واژه‌های معادل آن کلمه بگردید و آن‌ها را روی کاغذ بنویسید. خواهید دید که در آخر کار لیست بلندبالایی خواهید داشت.

برای مثال اگر به سراغ کلمه «باهوش» رفته‌اید، چندین معادل برای آن پیدا خواهید کرد. بعضی از این واژه‌ها پرزرق‌وبرق و معنادار هستند مثل زیرک، کاردان، زرنگ، ناقلا و … لیست را تا پایین بروید و هرکدام از کلمه‌ها را با صدای بلند بخوانید. کدام مناسب شماست؟ مثل لباس هرکدام را امتحان کنید. با کدام‌یک احساس راحتی می‌کنید؟ چند تا از کلمه‌هایی را که از آن‌ها خوشتان آمده است انتخاب کنید و آن‌قدر آن‌ها را با صدای بلند پیش خودتان تکرار کنید تا کاملاً جزئی از دامنه لغاتتان بشود. دفعه بعد که می‌خواهید از هوش کسی تعریف کنید، می‌توانید او را غرق در این عبارت‌های متنوع کنید:

«این کارت واقعاً از ذکاوتت بود!»

«چقدر عاقلانه!»

«ناب بود!»

یا شاید «چقدر تو زیرکی!»

و حالا … فقط مخصوص آقایان

آقایان، خانم‌ها ساعت‌های زیادی را جلوی آیینه می‌گذرانند (حالا انگار شما خودتان این قضیه را نمی‌دانید!).

آقای محترم، وقتی خانمت با آرایش تمام برای رفتن به شام از پله‌ها پایین می‌آید به او چه می‌گویید؟ اگر فقط بگویید «خب، حاضری بریم؟» فکر می‌کنید آن خانم چه حالی می‌شود؟ حتماً درحالی‌که دست او را می‌گیرید تعریفی از او بکنید. مثلاً «خیلی باوقار شدی» یا «ماه شدی» یا «دلربا شدی» و … آقایان، توجه کنید: “واژه‌ها” روی زن‌ها جواب می‌دهد.

چند پیشنهاد دیگر

فرض کنید در یک مهمانی هستید و حسابی دارد به شما خوش می‌گذرد. به میزبان نگویید مهمانی‌ات عالی است، همه این حرف را به او می‌زنند، به او بگویید مهمانی‌اش باشکوه است، خارق‌العاده است. یا اینکه میزبانتان را در آغوش بگیرید و به او بگویید «اوقات فوق‌العاده‌ای» یا «اوقات درخشانی» را پشت سر گذاشته‌اید.

دفعات اول که کلمه‌ای مثل «باشکوه» را به کار می‌برید، ممکن است چندان راحت نتوانید آن را به زبان بیاورید، ولی با کلمه «فوق‌العاده» مشکلی نخواهید داشت. خب، فوق‌العاده چندان‌هم با باشکوه تفاوتی ندارد. هیچ‌کدام صداهایی سخت‌تر از دیگری برای تلفظ کردن ندارد. مسئله مهم در مورد کلمه‌ها، آشنا شدن و عادت کردن به آن‌هاست. کلمه‌های جدید را چندین بار برای خودتان تکرار کنید. طولی نمی‌کشد که درست مثل وقتی‌که کفش تازه‌ای را به پا می‌کنید، این کلمه‌ها را هم راحت به زبان می‌آورید.

دیدگاه‌ها خاموش

آمازون؛ غولی که بیدار می شود

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۰۶ - ۲:۰۷ ٫ب٫ظ


مجله همشهری دانستنی ها – حسین رحمانی: «اکو» (Echo)، اسپیکر هوشمند شرکت «آمازون»، در تعطیلات پایان سال میلادی اخیر، فروش بسیار خوبی را تجربه کرد. آمازون آمار دقیق فروش این محصول را منتشر نکرده اما به گفته خود این شرکت، در دوران تعطیلات پایان سال میلادی، اکو نه برابر بیشتر از تعطیلات مشابه پارسال به فروش رسیده است. «اکو» نه تنها تازه ترین موفقیت شرکت «آمازون» در ارائه یک محصول سخت افزاری و نرم افزاری جدید به حساب می آید، بلکه یکی از نخستین دستگاه هایی است که در حوزه گجت های خانگی مورد توجه مصرف کنندگان نهایی قرار گرفته است. به همین بهانه سراغ «آمازون» و ساختار داخلی آن رفته ایم.
 
آمازون؛ غولی که بیدار می شود (اسلایدشو) 
اسپیکر اکو، آخرین نمونه از پیشتازی های آمازون در یک محصول جدید است و می رود تا در این زمینه سلطه خود را تثبیت کند. آمازون در بازار کتاب های الکترونیکی هم توانست با سری کتابخوان های «کیندل» (Kindle) انقلابی ایجاد کند و به نردبانی برای صعود این بازار تبدیل شود.

همچنین آمازون بخش بزرگ و مهمی از بازار پردازش ابری را در اختیار دارد به طوری که انتظار می رود در سال جاری میلادی، «Amazon Web Services» (یا همان «سرویس پردازش ابری آمازون») حدود ۱۲ میلیارد دلار درآمد نصیب این شرکت کند.

آمازون قصد دارد سال آینده در بازار خرده فروشی هم، چنین تغییرات بزرگی را به وجود بیاورد. این شرکت به تازگی فروشگاه فیزیکی جدیدی به نام «آمازون گو» (Amazon Go) معرفی کرده است که در آن خبری از صندوقدار و پرداخت معمولی نیست و لازم نیست مشتریان در صف پرداخت صورت حساب شان بایستند؛ ایده ای که می تواند تحول بزرگی در زمینه خرده فروشی پدید بیاورد.

خلاصه این که آمازون نشان داده است توانایی بسیار قابل توجهی برای موفقیت در زمینه هایی بسیار متفاوت دارد. آمازون از این نظر، در نقطه ای مقابل شرکت های بزرگی مانند «گوگل» و «اپل» قرار می گیرد که تقریبا تنها در یک حوزه بسیار خوب عمل می کنند.

گوگل حوزه جستجوی آنلاین را در تصاحب خودش دارد و اپل سخت افزارساز بسیار پردرآمدی است اما هیچ کدام تاکنون نتوانسته اند در حوزه های دیگر فعالیت شان به موفقیتی عظیم دست پیدا کنند.

«اریک ریس» (Eric Ries) کارشناس استارت آپ و کارآفرینی می گوید: «شرکت های بزرگ موفقیت های خوبی برای نوآوری دارند اما کمتر شرکت بزرگی می تواند این نوآوری ها را به سرانجام مناسب برساند. آمازون یکی از این معدود شرکت هاست.»

به نظر می رسد آمازون توانسته باشد روحیه کارآفرینی و ریسک پذیری استارت آپ های کوچک را با منابع عظیم مالی شرکت های بزرگ ترکیب کند. این موضوع باعث شده است آمازون بتواند با مشکلات و مسائلی دست و پنجه نرم کند که از عهده شرکت های دیگر خارج است.

شرکت های بزرگ در خارج از قلمرو تخصصی

گوگل در ۱۵ سال اخیر (یعنی سال های پس از ۱۳۸۰) مجموعه ای از محصولات و سرویس های جذاب و موفق را معرفی کرده است که از میان آنها می توانیم به «جی میل»، «گوگل مپس»، «یوتیوب»، «اندروید» و مرورگر «کروم» اشاره کنیم. این محصول های موفق، اشتراک های زیادی دارند. بیشترشان مانند موتور جستجوی گوگل، سرویس های آنلاین به حساب می آیند. در میان آنها دو نمونه استثنایی، یعنی «کروم» و «اندروید» دیده می شوند که در واقع محصول هایی هستند که برای دسترسی ساده تر کاربران به سرویس های آنلاین گوگل طراحی شده اند.

 
آمازون؛ غولی که بیدار می شود (اسلایدشو) 
در سال های پس از ۲۰۱۰ (۱۳۸۲)، گوگل بلندپروازانه تر عمل کرده و روی مجموعه ای از پروژه ها با هدف حل کردن مهم ترین مشکلات و مسائل فناوری های روز سرمایه گذاری کرده است. پروژه هایی که بسیار فراتر از حوزه فعالیت سنتی این شرکت، یعنی سرویس های آنلاین بوده اند. «سرگی برین» (Sergey Brin) و «لری پیج» (Larry Page)، بنیانگذاران گوگل در مورد ماموریت جدیدشان بسیار امیدوار بودند و می خواستند با ایجاد شرکت مادری به نام «آلفابت» (Alpahbet)، گوگل را از نو سازماندهی کنند و چتری برای پروژه های حاشیه ای و بلندپروازانه بسازند ولی تاکنون و با همه این تحرکات، گوگل دستاورد قابل توجهی نداشته است.

«گوگل گلس» (Google Glass)، عینک واقعیت افزوده گوگل، با شکست مواجه شد. طی شش سال گذشته، گوگل موفق شده است فناوری اتومبیل خودران را به خوبی توسعه دهد اما هنوز این فناوری به مرحله تجاری شدن نرسیده است. گوگل دو سال پیش، شرکت «Nest» (شرکتی فعال در حوزه خانه های هوشمند) را خرید اما این شرکت هنوز نتوانسته است چیز جدیدی به جز «ترموستات های هوشمند» را توسعه بدهد. گوگل در همان سال، استارت آپ هایی هم در زمینه فناوری های رباتیک خرید اما هنوز نمی داند قرار است با این شرکت ها چه کار کند.

بلندپروازانه ترین پروژه گوگل، اتومبیل های خودران است و می توان گوگل را در زمینه این فناوری، پیشرو به حساب آورد اما به نظر می رسد مهندسان ارشد فعال روی این پروژه از روند کار در گوگل راضی نیستند. اخیرا گروهی از این مهندسان گوگل را ترک کردند تا استارت آپی به نام «Otto» راه بیندازند؛ استارت آپی با هدف توسعه کامیون های خودران که کمی پیش از این شرکت «اوبر» (Uber) آن را خرید.

به تازگی هم «کریس اورمسون» (Chris Urmson)، رهبر پروژه اتومبیل های خودران گوگل از این شرکت جدا شد تا استارت آپ خودش را راه بیندازد. فناوری رباتیک هم یکی دیگر از زمینه های مهم در علوم کامپیوتر است اما هیچ وقت مشخص نبوده است که گوگل با خریدن شرکت های فعال در این حوزه چه هدفی را دنبال می کند.

درست است که پروژه اتومبیل های خودران گوگل یا یکی دیگر از پروژه های بلندپروازانه اش، می تواند به موفقیتی چشمگیر تبدیل شود و نتیجه های بد این شرکت در حوزه های دیگر را به فراموشی بسپارد اما دست کم تاکنون، تلاش های «گوگل» برای ورود به بازارهایی به جز بازار خدمات آنلاین، نتیجه دندان گیری نداشته است.

رویکرد گوگل، یعنی حل کردن مشکلات پیچیده فناوری در وهله اول و به فروش رساندن این راه حل در مرحله بعدی، در پس زمینه های مهندسی لری پیج و سرگی برین ریشه دارد. در مقابل، «جف بزوس» (Jeff Bezos)، مدیرعامل آمازون، پیش از آن که شرکتش را راه بیندازد، به مدت یک دهه در «وال استریت» (Wall Street، خیابانی که بورس نیویورک و برخی از بزرگ ترین مراکز اقتصادی ایالات متحده آمریکا در آن قرار دارند) کار می کرد و شاید به خاطر همین پس زمینه است که رویکردهای عملگرایانه تری دارد.

قاعده دو پیتزا

مولفه کلیدی برای عملی کردن ایده های کوچک این است که این ایده ها ابتدا در مقیاسی کوچک پیاده سازی و به مرور بزرگ تر بشوند. در یک شرکت معمولی، وقتی مدیرعامل ایده ای را تایید می کند، تمام شرکت درگیر آن می شوند که نتیجه اش هدر رفتن مقدار زیادی از وقت و منابع روی ایده هایی است که شاید هیچ گاه عملی نشوند ولی در آمازون تیم کوچکی تشکیل می شود تا مشخص کند یک ایده خاص، عملی و پایدار است یا نه.

 
آمازون؛ غولی که بیدار می شود (اسلایدشو) 
جف بزوس
جف بزوس در این مورد قاعده ای دارد که با اصطلاح «قاعده دو پیتزا» شناخته می شود. بنا بر این قاعده تیم باید به قدری کوچک باشد که دو پیتزا برای وعده غذایی آن کافی باشد. هر کدام از تیم های جدید بودجه ای محدود و جدول زمانی مشخصی دارند. اگر تیمی از پس چالش های کوچک تر بربیاید، آن وقت به بودجه ای بیشتر دسترسی خواهد داشت و باید با چالشی بزرگ تر روبرو شود اما آمازون دوست ندارد زمان زیادی را صرف آزمایش های داخلی کند و به قول یکی از مهندسان این شرکت، عرضه هر چه سریع تر محصولات جدید به بازار، در اولویت قرار دارد.

عرضه هر چه سریع تر محصولی که «کمترین های لازم برای موفقیت در بازار» را داشته باشد، باعث می شود این شرکت بفهمد آیا ایده ای که روی کاغذ، عملی به نظر می رسد، در جهان واقعی هم عملی است یا خیر. البته باید توجه داشت که قرار نیست چنین روشی کاملا مصون از خطا و اشتباه باشد. فهرست محصول های آمازون پر از شکست است. یکی از مشهورترین شکست های اخیر این شرکت، عرضه «فایرفون» (Fire Phone) بود که تلاشی ناموفق برای حضور در بازار گوشی های هوشمند از آب درآمد.

چرا منابع عظیم به نوآوری منجر نمی شوند؟

به این رویکرد ساده دقت کنید: «کارهای اداری و کاغذبازی را به کمترین حد برسانید، از تجربه های کوچک آغاز کنید و در صورت موفقیت آمیز بودن تجربه های کوچک، سراغ تجربه های بزرگ تر بروید.» این رویکرد به قدری واضح و آشکار است که گاهی بیش از حد تکراری و پیش پا افتاده به نظر می آید اما عمل به چنین فرآیند ساده ای، برای شرکت های بزرگ به طرز شگفت آوری دشوار است؛ به ویژه اگر این شرکت ها بخواهند به بازاری جدید وارد شوند.

شرکت های بزرگ به مرور زمان، فرآیندهایی را ایجاد کرده اند که برای بازار تخصصی خودشان بهینه است. این شرکت ها به استانداردسازی برخی روندها در تمام بدنه شرکت گرایشی طبیعی دراند. در چنین حالتی، تولید محصولی مشابه محصول های قبلی شرکت، فرآیند کاملا مشخصی دارد اما این فرآیندهای استاندارد و جا افتاده، هنگام طراحی محصولی کاملا جدید، ممکن است فورا دست و پاگیر شوند.

 
آمازون؛ غولی که بیدار می شود (اسلایدشو) 
یکی از انبارهای آمازون
برای نمونه، اپل به رابط کاربری ساده و زیبایش شهرت دارد که بیشتر محصول کار طراحان فوق العاده شرکت است و ارتباط چندانی با مهارت مدیران پروژه و مهندسان آن ندارد. چنین تیمی برای طراحی گجت هایی زیبا مانند آیفون و اپل واچ ایده آل است ولی برای طراحی محصول هایی در رده های دیگر شاید به خوبی عمل نکنند. نمونه اش سرویس «آی کلود» اپل است که سال هاست زنجیره مشکلات این سرویس و پیشبینی اش، یعنی «Mac» و «Mobile Me» ادامه دارد. در مقابل، جف بزوس تعصب عجیبی داشته است که تیم ها در آمازون مستقل از یکدیگر عمل کنند.

بزوس به سختی کوشیده است تا از آمازون سازمانی ماژولار و انعطاف پذیر بسازد و سیاست های کلی محدودی بر شرکت حاکم باشد. همین رویکرد باعث شده است که فضای داخلی آمازون آشوب زده و درهم و برهم به نظر برسد. مهندسی که در آمازون روی پروژه خاصی کار می کند، نمی تواند به راحتی این پروژه  را رها کند و سراغ پروژه ای دیگر برود، امری که در شرکت هایی مانند گوگل یا اپل به سادگی امکان پذیر است اما این فضای آشوب زده می تواند فضای مناسبی برای پرورش نبوغ و نوآوری باشد.

یک تیم جدید می تواند ابزارها و فرآیندهای کاملا جدیدی را به کار بگیرد که برای پروژه مورد نظر آن تیم کاملا بهینه باشد، بدون این که مجبور باشد با سیاست های ریز و درشت شرکت کنار بیاید.

آمازون در راه نوآوری های آینده

دلیل اصلی قابل توجه بودن نوع سازماندهی آمازون، فرصت های زیادی است که این نوع سازماندهی در اختیار این شرکت قرار می دهد تا از بهترین ویژگی های استارت آپ ها تقلید کند. آمازون گو نمونه خوبی در این مورد است. به سختی می توان تصور کرد که استارت آپی کوچک از عهده انجام چنین کاری بر بیاید.

فناوری مورد نیاز برای راه اندازی چنین فروشگاهی (که در آن از دوربین ها و حسگرهای متعددی برای دنبال کردن حرکات مشتری ها و برداشته شدن محصول ها از روی قفسه ها استفاده شده است)، ترکیب پیچیده ای از فناوری های مختلف است که توسعه آن بدون تردید میلیون ها دلار هزینه برداشته است.

 
آمازون؛ غولی که بیدار می شود (اسلایدشو) 
پهپاد تحویل کالای آمازون
در دهه ۱۹۹۰ و نخستین سال های دهه ۲۰۰۰، اینترنت جبهه مقدم فناوری های سطح بالا بود. آ« زمان، رساندن تعداد کاربران یک سایت از چند صد نفر به چند میلیون نفر، چالش فنی بزرگی بود اما لزوما به تیمی بزرگ یا زیرساختی عظیم نیاز نداشت. به همین دلیل است که شرکت هایی مانند گوگل و فیسبوک تقریبا از هیچ به شرکت هایی چند میلیارد دلاری تبدیل شدند اما نسل بعدی نوآوری ها احتمالا وابستگی بسیار بیشتری به جهان واقعی و کسب و کارهای روزمره خواهد داشت. کسب و کارهایی که در زمینه هایی از قبیل اجاره آپارتمان، اتومبیل های خودران، خرده فروشی ها، حوزه پزشکی و غیره فعالند.

گوگل، اوبر، «تسلا» و اتومبیل سازان بزرگ همگی روی فناوری اتومبیل های خودران کار می کنند. این شرکت ها برای موفق شدن در این حوزه باید مجموعه ای از نرم افزارها، سخت افزارها، نقشه های پیچیده و … را به کار بگیرند؛ ترکیبی از فناوری های پیشرفته که مدیریت کردن شان برای استارت آپ های نوپا بسیار دشوار است.

یک راه برای رویارویی با این دشواری ها این است که شرکت های بزرگ، استارت آپ های موفق را در آغاز دوران رشدشان تصاحب کنند. با این کار، نوآوری های این استارت آپ ها با منابع عظیم شرکت های بزرگ ترکیب می شود. اما خریدن استارت آپ های موفق شیوه بسیار پرخرجی برای ماندن در خط مقدم نوآوری های حوزه های مختلف تکنولوژی است و در مواردی، این استراتژی به خوبی جواب نمی دهد. وقتی استارت آپ Nest با قیمت دو میلیارد دلار به تصاحب گوگل درآمد، انتظار می رفت رشدش سریع تر شود اما این شرکت نتوانست زیر چتر آلفابت، از عهده انتظارات بربیاید.

در چنین چشم اندازی است که می توان به پرورش پروژه های استارت آپی آمازون در داخل خود شرکت خوشبین بود. آمازون نیازی ندارد که خطر کند و استارت آپ های دیگر را با قیمت های بالا بخرد، زیرا توانسته سازوکاری پدید بیاورد که در داخل آن، تیم های کوچک بتوانند در هر زمینه ای دست به نوآوری بزنند. با توجه به این که به نظر می رسد طی سال های آینده، فناوری های سطح بالا بیشتر و بیشتر با زندگی معمولی ترکیب شوند، موقعیت های بسیار بیشتری در اختیار این نوع پروژه های کارآفرینانه قرار خواهند گرفت.

آمازون به روایت اعداد

  • ۲۴۴ میلیون تعداد کاربران فعال Amazon.com
  • 54 میلیون تعداد مشتریان (ویژه) آمازون
  • ۳۴۱۴۰۰ نفر تعداد کارکنان Amazon.com
  • 300000 تعداد دریافت های انباردار آمازون در حال حاضر
دیدگاه‌ها خاموش

چالش‌ها، مانعی بر سر راه موفقیت کارآفرینان

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۰۶ - ۵:۰۴ ٫ق٫ظ


وب‌سایت مدیر اینفو: موفقیت چیست؟ جواب این سوال کاملا به دیدگاه هر فرد بستگی دارد. معیارهای سنجش میزان موفقیت با توجه به شرایط و ذهنیت افراد نسبت به زندگی‌شان مشخص می‌شوند.
 
خلاصه این‌که ممکن است همه‌ی مردم شما را انسان موفقی بدانند اما خودتان چنین حسی نداشته باشید و یا برعکس. ما هم قصد نداریم برای‌تان از ویژگی‌های افراد موفق بگوییم به جز یک ویژگی! ممکن است دو فرد موفق را با هم مقایسه کنید و ببنیند که آن‌ها هیچ وجه مشترکی ندارند. اما در واقع این دو نفر و همه‌ی افراد موفق جهان در گذشته یک مسیر مشترک را پیموده‌اند. مسیر موفقیت. از آن‌جا که هیچ مسیر بدون مانعی وجود ندارد مسیر موفقیت هم صاف و هموار نیست. موانع در واقع همان چالش‌هایی هستند که هر فردی جدای از شرایط درونی و بیرونی‌اش با آن‌ها رو‌ به رو می‌شود.
 
 چالش‌ها، مانعی بر سر راه موفقیت کارآفرینان
 
در ادامه بعضی از این موانع را بررسی می‌کنیم:
۱٫ دانش محدود

در چه قرنی زندگی می‌کنید؟ نمی‌شود کسی در عصر دانش و تکنولوژی زندگی کند و بخواهد با همان اطلاعات محدود و ناقصی که از مدرسه یا دانشگاه کسب کرده است پیشرفت کند. مهم نیست محقق باشید یا خلبان و یا فوتبالیست. وقتی به اندازه‌ی کافی درباره‌ی حرفه‌تان اطلاعات نداشته باشید حتما از رقیب‌های‌تان عقب می‌مانید. راه حل این موضوع را تا به حال هزار بار شنیده‌اید و یک بار هم به آن گوش نکرده‌اید: مطالعه کنید.

سایت، مقاله، مجله، کتاب و یا هر راه دیگری که دانش‌تان را بالا ببرد. اگر میل و رغبتی به مطالعه و افزایش دانش ندارید یک راهکار عملی به شما ارائه می‌دهیم . به سراغ چند نفر از متخصصان رشته‌تان بروید و با آن‌ها یک ساعت بحث کنید. مسلما در این یک ساعت شما بارها احساس بدی خواهید داشت زیرا آن‌ها خیلی بیش‌‌تر از شما می‌دانند.

۲٫ تنبلی

هوش و استعداد لغات وسوسه کننده‌ای هستند. اما یادتان باشد افراد باهوش و با استعداد زیادی بوده‌اند که تا به حال حتی نام‌شان را هم نشنیده‌اید. چرا؟ چون هوش به تنهایی نمی‌تواند به شما کمکی کند. تنبلی بزرگترین دشمن موفقیت است. تنبلی فقط فیزیکی نیست. زمانی که ذهن‌تان تنبل شود اراده تان سست و ضعیف می‌شود و بعد شما کار را هر روز و هر هفته به تعویق می‌اندازید و بعد… دیگر فکر کنم بدانید بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ شما هرگز موفق نمی‌شوید و هرگز به رویاهاتان دست پیدا نمی‌کنید. پس برای غلبه بر تنبلی از همان اول، انتهای راه را ببینید.

 
 چالش‌ها، مانعی بر سر راه موفقیت کارآفرینان
3. منفی نگرها

دوستان ناباب ندارید؟ احتمالا اشتباه می‌کنید. دوست ناباب تنها کسی نیست که شما را به انجام جرم و جنایت تشویق کند. افراد منفی‌نگر، که کم هم نیستند، در اطراف همه‌مان حضور دارند. مهم‌ترین چیزی که آن‌ها از شما می‌گیرند امید است. اگر بخواهید کسب و کار تازه‌ای راه بیندازید احتمالا توصیه می‌کنند که عاقل باشید و به همین کار کارمندی‌تان بچسبید. هنگامی که بخواهید هنرمند شوید می‌گویند هنرمند که پول در نمی‌آورد و هزاران فکر مخرب دیگر. توصیه ما این است که اگر فرد منفی‌نگری در اطراف‌تان هست اول سعی کنید که نگرش او را تغییر دهید. اما اگر به رفتارش ادامه داد بهتر است ارتباطتان را با او .محدود کنید. شما چه گناهی کردید که موفقیت‌تان را فدای افکار منفی دیگران کنید

۴٫ شرایط نامساعد

“اگر” لغت محبوب بهانه‌گیرهاست. اگر پول‌دار بودم اگر باهوش بودم اگر جای فلان شخص بودم،اگر این‌طور بود… واقعیت این است که هرکس شرایط خاصی در زندگی دارد که این شرایط محدودیت‌هایی برای او ایجاد می‌کند. مثلا اگر شما در کشوری پیشرفته زندگی کنید به تکنولوژی‌های روز راحت‌تر دسترسی دارید و زمانی که در کشور در حال توسعه باشید این امکان محدود می‌شود. با این حال شما باید از بدترین شرایط به بهترین نحو استفاده کنید. یادتان باشد که قرار است فرد موفقی شوید و تغییری در زندگی‌تان ایجاد کنید. این‌کار مسلما راحت نخواهد بود. ولی هیچ چیزی غیر ممکن نیست.

برای موفق شدن راهی جز غلبه بر چالش‌ها نیست. یادتان باشد که فقط شما نیستید که خواهان موفقیت‌اید. پس شما تنها نیستید در عین حال که باید این مسیر را به تنهایی بپیمایید.

دیدگاه‌ها خاموش

کارآفرینی یا کارمندی؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۰۵ - ۷:۵۶ ٫ق٫ظ


وب‌سایت مدی اینفو: در این مطلب، می‌خواهیم درباره‌ی تفاوت‌های بین دو شیوه‌ی زندگی صحبت کنیم؛ شیوه‌هایی که روی شغل، زندگی خانوادگی، تحصیل، حساب بانکی و شخصیت شما تاثیر می‌گذارد. احتمالا بدانید که منظور، کارآفرینی و کارمندی است.

دوست من کارمند است

دوست من کارمند است. هیچ وقت بی‌پول نشده است؛ ماه به ماه حسابش پر می‌شود و برای همان مقدار پول برنامه‌ریزی می‌کند. بیمه هم دارد. هروقت بیمار شود، با خیال راحت هزینه‌ی درمان را پرداخت می‌کند؛ چون قرار است از بیمه پولش را بگیرد. اوایل کارش، یک پروژه در شرکت‌شان خراب شد. فضای سبزی که باید دو ماهه ساخته می‌شد، شش ماهه ساخته شد و پولش هم یک سال بعد رسید. برایم تعریف می‌کرد که صاحب شرکت قلبش مشکل پیدا کرد و چند روز بستری شد. ولی دوست من، از مهمانی شب جمعه‌اش هم نیافتاد.

 
دوست من، بعد از ظهرها به کلاس آشپزی می‌رود. می‌گوید هشت ساعت کار می‌کنم، هشت ساعت هم می‌خوابم، می‌خواهم بقیه‌اش را صرف علاقه‌هایم کنم. تا به حال چند بار پرسیده‌ام که برای آینده‌ی شغلی‌اش چه برنامه‌ای دارد. پاسخ او هم ساده است: «سال به سال حقوقم افزایش پیدا می‌کند». دوست خوشبخت من صبح به موقع از خواب برمی‌خیزد، شب هم به موقع می‌خوابد و در سی سالگی، حتی یک موی سفید هم ندارد.
 
 کارآفرینی یا کارمندی؟
کارآفرینی یا کارمندی؟

تب کارآفرینی

تب بزرگی بود. خوبی‌ها را نشان می‌دادند، ولی بدی‌ها را پشت سرشان می‌گذاشتند تا ما نبینیم. منظورم تب کارآفرینی است. آن‌قدر روی سر ما از کارآفرینی خواندند تا همه کارآفرین شدیم؛ بدون آن که بدانیم دنیای کارآفرینی چه شکل و شمایلی دارد. فکر کردیم قرار است اختراع، ایده یا طرحی داشته باشیم تا یک شبه پولدار شویم. از آن گذشته، هیچکدام‌مان نخواستیم کارمند شویم؛ پس همه شرکت تاسیس کردیم و به دنبال کارمند گشتیم.

ولی از همان تب و تاب هم کارآفرین‌های موفقی متولد شدند؛ افراد مصمم و جاه‌طلبی که با کله‌شقی‌هایشان دنیای امروز ما را در همین مملکت تغییر دادند. تصور کنید که دیوار، دیجیکالا و اویلا در دنیای ما وجود نداشتند. مطمئنا دنیای متفاوتی داشتیم.

همین افراد جاه‌طلب و کله‌شق، زندگی بسیاری از افراد را سر و سامان دادند. هرکدام با چند نفر همکاری می‌کنند و بهشان حقوق پرداخت می‌کنند. لحظه به لحظه‌ی زندگی‌شان پر از هیجان و خلاقیت است. هر روز مشکل جدیدی به وجود میاید که باید حلش کنند. سختی‌های زیادی می‌کشند، ولی درآمدشان معمولا از کارمندها بیشتر است. برای این که درآمدشان را دوبرابر کنند، نیازی به این ندارند که ساعات کارشان دو برابر شود. همچنین، معمولا از شغل‌شان لذت بیشتری می‌برند.
«کارمندی بدی‌ها و خوبی‌های خودش را دارد. کارآفرینی هم همین‌طور. مهم این است که کدام یک از این شیوه‌های زندگی شما را راضی‌تر می‌کند. بهتر است که همان شیوه را انتخاب کنید؛ چرا که هرکسی را بهر چیزی ساختند.»

دوست من سختی‌های خودش را دارد. ممکن است نتواند پرواز کلاس بیزینس سوار شود. ممکن است بعد از آمدن گجت‌های جدید، نتواند آن‌ها را بخرد. خوبی‌های زندگی‌اش را هم پیش از این گفتم. زندگی کارآفرینانه هم همین‌طور؛ بدی‌های خاص خودش را دارد. استرس زیادی دارد. احتمال دارد که ورشکست شویم. به جای یک رییس، چندین رییس داریم؛ هر مشتری می‌تواند به ما دستور دهد و ما هم برای راضی نگاه داشتنش اوامر را اجرا می‌کنیم.

کارمندی بدی‌ها و خوبی‌های خودش را دارد. کارآفرینی هم همین‌طور. مهم این است که کدام یک از این شیوه‌های زندگی شما را راضی‌تر می‌کند. بهتر است که همان شیوه را انتخاب کنید؛ چرا که هرکسی را بهر چیزی ساختند.

دیدگاه‌ها خاموش

راهکارهایی برای پیروزی بی استعدادها!

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۰۴ - ۵:۵۷ ٫ق٫ظ


ماهنامه آینده روشن: استیون هاوکینگ بسیار بد خط و شاگردی خودسر بود. او هرگز خودش را به خواندن کتاب های درسی محدود نمی کرد و با مطالعه آزاد، سعی می کرد سطح معلوماتش را از دیگران بالاتر ببرد. در کتاب های درسی به دنبال اشتباهات می گشت و با معلم ها بسیار جر و بحث می کرد اما استعدادش در زمینه درک علوم ریاضی و فیزیک از همان دوران مدرسه خیره کننده بود. دست آخر همین استعداد و کنجکاوی در کشف چیزهای دست نیافتنی، او را به یکی از چهره های سرشناس فیزیک نظری و کیهان شناسی تبدیل کرد.

در قصه زندگی همه مشاهیر و آدم های موفق، یک شباهت ویژه وجود دارد و آن استعداد است، آنها آدم های با استعدادی بوده اند که موفق شدند این توانایی بی نظیرشان را در راستای موفقیت شان به کار بگیرند اما آنهایی که استعداد آنچنانی در هیچ زمینه ای ندارند، چه کار می کنند؟ هافینگتن پست این پیشنهادها را به آنها می دهد:

سختکوش باشید

تا به حال، طی تاریخ کسی نتوانسته است به دیگران یاد بدهد چطور سختکوش باشند؛ این چیزی است که در درون آدم ها نهفته است و باید خودشان راهی برای شکوفا شدن آن پیدا کنند. آدم های موفق حس سختکوشی شان را هرگز به فراموشی نمی سپارند. یادتان باشد اگر برای رسیدن به هدفی، سختکوش باشید و بارها شانس تان را امتحان کنید، حتما به آن می رسید.

 
راهکارهایی برای پیروزی بی استعدادها!

منافع خودتان را بشناسید

هر مشکلی منبعی از راه حل ها دارد. اگر در کارتان موفق نیستید، باید منبع مورد نظر را پیدا و از طریق آن اقدام کنید. منابع خودتان را بشناسید، حفره های زندگی تان را پیدا و آنها را با منابع مورد نظر پر کنید.

ارتباطات خود را گسترده کنید

هر ارتباطی درس جدیدی به شما می دهد که می تواند کارساز باشد. در هر یک از این ارتباط ها شما بخشی از وجود خودتان را کشف می کنید که می تواند در مسیر رسیدن به موفقیت به شما کمک کند.

برای هر چیزی آماده باشید

هر فرصت جدیدی می تواند راهی برای رسیدن به موفقیت باشد. درها را نبندید و برای پذیرش هر چیزی آماده باشید. هر یک از این اتفاقات می تواند نقش موثری بر مسیر موفقیت شما بگذارد.

نیمه پر لیوان را ببینید

خوش بین و مثبت باشید، قرار نیست به محض این که کاری را شروع کردید، موفق شوید. نیمه پر لیوان را ببینید و یادتان باشد هر چیز بزرگی مجموعی از چیزهای کوچک است که یک روز اصلا به آن توجهی نمی کردید.

 
راهکارهایی برای پیروزی بی استعدادها!

اشتیاق، اشتیاق و باز هم اشتیاق

شور و شوق سطح بعدی خوش بینی است. وقتی آدم ها درباره اتفاقی خوش بین هستند، درباره آن هیجان زیادی دارند و با اشتیاق دنبالش می کنند. در بیشتر مواقع همین اشتیاق است که کاری می کند فرد انگیزه اش را از دست ندهد و از مسیر خارج نشود.

ذهن تان را فعال نگه دارید

ذهن فعال، همواره به دنبال ایده های جدید می گردد. ذهن تان را فعال نگه دارید که بتوانید ایده های جدید پیدا کنید و از میان آنها مسیر موفقیت را بیابید. یک ذهن بسته هیچ گاه نمی تواند فکر جدیدی بکند.

اولویت ها را در نظر بگیرید

ما در جهانی زندگی می کنیم که سرعت حرف اول را می زند؛ باید سریع بود و تند. یادتان باشد که بین تمامی کارهایی که هر روز باید انجام دهید، بعضی از آنها مهم تر هستند که باید آنها را در اولویت قرار دهید. اولویت بندی به شما کمک می کند چیزهای مهم را به تعویق نیندازید.

تشنه یادگیری باشید

این هم از آن جمله چیزهایی است که آموزش دادنی نیست. نمی توان کسی را نشاند و به او یاد داد که چطور تشنه یادگیری باشد، اما عطش کسب دانش بیشتر، فرصت های بیشتر و بازخورد بیشتر، از مهم ترین چیزهایی است که برای موفقیت لازم و ضروری است.

 
راهکارهایی برای پیروزی بی استعدادها!

زمینه را فراهم کنید

رسیدن به هر چیزی و کسب موفقیت در آن به امکانات ابتدایی نیازمند است؛ برای مثال، کسی که هیچ سوادی ندارد، نمی تواند در دانشگاه درس بخواند. زمینه لازم برای رسیدن به موفقیتی را که می خواهید، فراهم کنید و در مسیر قرار بگیرید و در آن بمانید؛ این مهم ترین قدمی است که باید بردارید.

نظم را رعایت کنید

مفهوم نظم در اینجا تمیزی و پاکیزگی نیست؛ زندگی تان را مرتب بچینید و یادتان باشد آدم های پریشان که زندگی نامرتبی دارند، هیچ گاه نمی توانند موفق شوند. باید همه چیز در جای خود قرار بگیرد که شما بتوانید در مسیر موفقیت حرکت کنید. کسی که صبح ها تا ظهر می خوابد، دست کم پنج ساعت از یک انسان موفق، زمان کمتری دارد.

خواسته های خود را به چالش بکشید

از روش های سنتی دست بردارید؛ قرار نیست اگر خواسته ای دارید دقیقا همین طور که دیگران رفتار می کنند، شما هم همان کار را کنید که به نتیجه برسید. خواسته های خود را به چالش بکشید و یادتان باشد که هر کسی روش خودش را دارد.

انتقادپذیر باشید

این مورد یکی از مواردی است که برای رسیدن به موفقیت لازم و ضروری است. از انتقادهای سازنده دیگران استفاده کنید و یادتان باشد با این انتقادهاست که شما متوجه مشکلات خود می شوید و راهی برای رفع آنها پیدا می کنید.

دیدگاه‌ها خاموش

با این کار شادتر، سالم‌تر و پولدارتر شوید

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۱٫۰۳ - ۶:۱۶ ٫ق٫ظ


وب‌سایت شبکه – حمیدرضا تائبی: مهم‌ترین رهاورد یا به عبارت دقیق‌تر دستاوردی که از مطالعه بسیار عاید شما می‌شود، این است که تا آخر عمر با سطح بالایی از آگاهی و دانش با مشکلات زندگی روبرو خواهید شد. این آگاهی به شما کمک می‌کند در رویارویی با مشکلات به جای آن‌که عصبی شوید تصمیم درستی را اتخاذ کنید.
 
 با این کار شادتر، سالم‌تر و پولدارتر شوید
دلایل بسیاری در این زمینه وجود دارند که شما را قانع می‌کنند بهتر است در برنامه کاری و پر مشغله خود زمانی را برای مطالعه و یادگیری اختصاص دهید. اگر کارمند یک شرکت بزرگ هستید، این خود یک دلیل مهم به شمار می‌رود. بیل گیتس، وارن بافت، اپرا وینفری و… همه این افراد بخش قابل توجهی از زمان خود را در طول هفته صرف یادگیری نکات جدید می‌کنند.

اگر هنوز هم به دنبال دلایل بیشتری نیاز دارید و این سوال را مطرح می‌کنید که چرا پس از اتمام دوران مدرسه بازهم باید به دنبال یادگیری نکات جدید باشید، شاید جان کلمن نویسنده مشهور بتواند به خوبی به این پرسش شما پاسخ دهد. او به طور مرتب در ارتباط با یادگیری مادام‌العمر و مزایای بسیاری که این رویکرد به همراه می‌آورد، مطالبی را در وبلاگ HBR می‌نویسد. او در یکی از پست‌های اخیر خود به مردم پیشنهاد داده است: «زمان بیشتری از زندگی خود را صرف تغذیه مغز خود کنند.»

با این کار شادتر، سالم‌تر و پولدارتر شوید
 
 ثروتمندتر، شادتر و محبوب‌تر
کلمن در یکی از پست‌های اخیر خود تمامی شواهد و مدارکی که نشان می‌دهند یادگیری مادام‌العمر چه مزایایی را برای مردم به ارمغان می‌آورد و چگونه این یادگیری مستمر بسیاری از مشکلات زندگی را حل کرده و فشار زندگی را کاهش می‌دهد، مطالب ارزشمندی را نوشته است. به نظر می‌رسد، ثروتمندتر شدن، سالم‌تر بودن، شادتر بودن و محبوب‌تر بودن از مزایای مهم و ارزشمندی است که به واسطه مطالعه کردن در اختیار مردم قرار می‌گیرد.

ثروتمندتر خواهید شد

درک این موضوع پیچیده نیست که مشاهده می‌کنیم جهان به سرعت در حال حرکت است. برای آن‌که بتوانید همواره یک متخصص باشید باید، به طور مادام‌العمر در حال یادگیری و مطالعه باشید. اگر به گفته‌های کلمن شک دارید، بهتر است به گزارشی که از سوی اکونومیست تحت عنوان “آموزش مادام‌العمر به یک اصل ضروری در اقتصاد تبدیل شده است،” نگاهی داشته باشید.

سالم‌تر خواهید بود

همواره به این نکته توجه داشته باشید میان سلامتی و مطالعه رابطه مستقیمی وجود دارد. تنها کافی است مقدار کمی از زمان خود را در طول هفته به مطالعه کردن و یادگیری نکات جدید اختصاص دهید. تعدادی از پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که مطالعه بیشتر میزان امید به زندگی را در مردم افزایش می‌دهد.

 
 با این کار شادتر، سالم‌تر و پولدارتر شوید
محبوب‌تر خواهید شد

کلمن دلایل کمتری را برای این موضوع برشمرده است. اما بر مبنای تجربیات خود ادعا می‌کند کنجکاوی و موفقیت‌های اجتماعی رابطه مستقیمی با یکدیگر دارند. او در پست اخیر خود نوشته است: «در حالی که مطالعات کمی در ارتباط با این موضوع انجام شده، اما متوجه شده‌ام افرادی که کنجکاو هستند و بخش قابل توجهی از زمان خود را صرف یادگیری می‌کنند تقریبا شادتر، اجتماعی‌‌تر، حرفه‌ای‌‌تر و جذاب‌تر از افرادی هستند که مطالعه آن‌ها کم بوده یا اصلا مطالعه‌ای ندارند.»

شادتر خواهید شد

کلمن شواهد قابل استنادی که نشان دهد چه رابطه‌ای میان یادگیری و طرز تفکر وجود دارد ارائه نکرده است، اما پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهند مطالعه مستمر و منظم باعث شادی مردم می‌شود.

 
 با این کار شادتر، سالم‌تر و پولدارتر شوید
چگونه می‌توانیم بخشی از وقت خود را برای یادگیری اختصاص دهیم؟

روی هم رفته، شواهدی که به آن‌ها اشاره کردیم به اندازه کافی قانع کننده هستند که شما را متقاعد سازند بخشی از وقت خود را حتا در شرایطی که به شدت گرفتار هستید صرف یادگیری کنید. اما چگونه می‌توانیم در برنامه فشرده خود زمانی را برای این مهم اختصاص دهیم؟ ابتدا مهم‌ترین اصلی که باید به آن توجه داشته باشید این است که خود را در ارتباط با این مهم متعهد بدانید. اگر بیل گیتس قادر است حداقل بخشی از زمان خود را به این مهم اختصاص دهد، مطمئنا شما قادر هستید این‌کار را با زمان بیشتری انجام دهید.

 
راهکارهای متعددی برای این موضوع وجود دارد، به طور مثال باید از مواردی که باعث لغزش شما می‌شوند اجتناب کنید. بشما می‌توانید فهرستی از منابع آنلاین تهیه کنید، مواردی که وقت آزاد شما را در طول روز هدر می‌دهند را را پیدا کنید و از فهرست کارهای خود حذف کنید.

دیدگاه‌ها خاموش

برگه ی بعدی »