«سبک، به اندازه توان یک مورچه» یعنی چه؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۷ - ۳:۰۰ ٫ق٫ظ


وب‌سایت شنبه:  هر چقدر کیفیت یک تبلیغ که به صورت عکس تهیه شده است، بالا بوده و از شگردهای مدرن و به‌روز عکسبرداری در آن استفاده شود، آن تبلیغ بدون داشتن یک نکته خلاقانه، کارایی چندانی نداشته و تأثیر قابل توجهی را بر مخاطبان خود به دنبال نخواهد داشت. با توجه به این مسئله، در اینجا به تشریح یکی از تبلیغات خلاقانه نوشابه پپسی می‌پردازیم که در قالب یک تصویر ارائه شده است. این تصویر کیفیت فوق‌العاده بالایی داشته و شفافیت و وضوح آن در درجه بسیار اعلایی ارائه شده است‌ اما در عین حال محتوای این تصویر یک نکته خلاقانه و مهم را در پی دارد.
 
«سبک، به اندازه توان یک مورچه» یعنی چه؟

در این تصویر مورچه‌ای را می‌بینیم که ‌روی یک شاخه نازک درخت حرکت می‌کند و در حال حمل‌کردن یک نوشابه رژیمی برند پپسی است. عنوان لایت برای بسیاری از مخاطبان این برند یادآور نوشابه‌های سبک و رژیمی است. نکته خلاقانه تبلیغ مذکور، استفاده از کلمه لایت است که در عین حال که به نوشابه‌های رژیمی اشاره دارد، از نظر لغوی به معنای سبک بوده و این معنا در ارتباط با مورچه بیشتر معنادار می‌شود، یعنی نوشابه لایت پپسی به اندازه‌ای سبک است که یک مورچه می‌تواند آن را حمل کند بنابراین با خیال راحت این نوشابه سبک و رژیمی را بنوشید!

از آنجایی که بسیاری از افراد جهان به نوشابه علاقه‌مند هستند و در عین حال از خوردن آن احساس نامطلوبی پیدا می‌کنند و آن را مضر سلامتی خود می‌دانند، این تصویر حس مطلوبی را به مخاطب می‌دهد، به این معنا که دیگر نگران خوردن نوشیدنی‌هایی مانند نوشابه که مضر سلامتی هستند، نبوده و با آسودگی این نوشابه را مصرف کنند. از طرفی تضادی که بین اندازه کوچک مورچه و سایز بزرگ قوطی نوشابه در مقابل آن وجود دارد نیز به خوبی سبک‌بودن این نوشابه را به ذهن مخاطب متبادر می‌کند، یک مورچه به راحتی چنین قوطی بزرگی را حمل می‌کند، پس این حس القا می‌شود که این نوشابه واقعا لایت بوده و مضرات کمتری را نسبت به دیگر نوشابه‌های غیررژیمی خواهد داشت!

دیدگاه‌ها خاموش

تبلیغات اپل در طول تاریخ

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۶ - ۴:۴۲ ٫ق٫ظ


رازمجنون: کمپانی اپل در سال ۱۹۷۱ میلادی با دوستی استیو وزنیاک ۲۱ ساله – مهندس کامپیوتر – و – استیو جابز- ۱۶ ساله متولد شد به طوری که با گذشت شش سال از آشنایی این دو نفر در سال ۱۹۷۷ این کمپانی با معرفی کامپیوتر شخصی Apple I که در گاراژ خانه جابز به صورت دستی ساخته شده بود رسما با نام تجاری Apple Computer Inc به بازار فناوری وارد شد و توانست ظرف مدت کوتاهی با فروش تعدادی از این مدل کامپیوتر شخصی، اعتباری برای خود دست و پا کند. بلافاصله در سال ۱۹۷۷ اپل نوع دیگری از کامپیوتر شخصی یعنی Apple II را وارد بازار کرد که به دلیل مجهز بودنش به فلاپی درایو ۵٫۲۵ اینچی از رقبای دیگر خود در آن دوره نظیر Commodore که از نوار مغناطیسی برای ذخیره سازی اطلاعات استفاده می‌کرد، پیشی گرفت.

اپل معمولا به تولید سخت‌افزارهای نوین و دارای طراحی صحیح معروف است. از محصولات سخت‌افزاری این شرکت می‌توان آی‌پاد، آی‌مک، مک بوک و آی‌فون را نام برد.

همچنین این شرکت در زمینه تولید نرم‌افزار هم فعالیت دارد. نرم‌افزارهای آی‌تونز، آی‌لایف، آی ورک و سیستم‌عامل مورد استفاده در رایانه‌های این شرکت مک اواس ده نیز نمونه‌هایی از فعالیت نرم‌افزاری این شرکت هستند.

در این مطلب ۱۵ تبلیغ به یادماندنی و فرامش نشدنی این شرکت را معرفی کرده ایم.

۱٫    سال ۱۹۷۷ میلادی:  معرفی اپل دو




۲٫    سال ۱۹۷۷ میلادی:  «حرف «الف» برای «اپل» است» تیتری بود که برای معرفی نخستین کامپیوتر شخصی این کمپانی نوشته شده بود.

۳٫    سال ۱۹۸۰ میلادی:  چه تیپ انسان هایی کامپیوتر شخصی خود را دارند؟



۴٫    سال ۱۹۸۲ میلادی:  تیتر تبلیغ جالب و تاثیرگذار اپل این بود: «سیب ها، هویج های خوبی تولید می کنند.»




۵٫    سال ۱۹۸۳ میلادی:  «ای کاش، ای کاش بس نیست؟»

۶٫    سال ۱۹۸۴ میلادی:  از ۲۳۵ میلیون شهروند آمریکایی فقط تعدادی محدود می توانند از کامپیوتر استفاده کنند.



۷٫    سال ۱۹۹۷ میلادی:  یکی از خلاقانه ترین تبلیغات اپل است که در آن به سن افراد و آرزوی او اشاره کرده است: «شما … سال سن دارید. آرزوی شما …. است. امضا»




۸٫    سال ۱۹۹۸ میلادی:  شیک اما نه بی خاصیت.




۹٫    سال ۱۹۹۸ میلادی



۱۰٫    سال ۱۹۹۸ میلادی:  متفاوت فکر کنید.



۱۱٫    سال ۱۹۹۹ میلادی:  تنوع رنگ زیاد



۱۲٫    سال ۲۰۰۰ میلادی:  متفاوت فکر کنید.



۱۳٫    سال ۲۰۰۶ میلادی: آی‌پاد: به دنیای انقلابی موسیقی دیجیتال خوش آمدید.



۱۴٫    سال ۲۰۰۷ میلادی: لمس شما درک می شود.



۱۵٫    سال ۲۰۰۹ میلادی: یک میلیارد تشکر

دیدگاه‌ها خاموش

درس های مهم اقتصادی از رسوایی برندهای مشهور

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۶ - ۴:۳۵ ٫ق٫ظ


روزنامه هفت صبح: بداخلاقی با مشتری می تواند United Airline را تا مرز نابودی پیش ببرد. برندهای داخلی چگونه می توانند با عبرت گرفتن از چنین اتفاقاتی کسب و کار خود را حفظ کنند؟

تا به حال شده پول بلیت هواپیما را داده و حتی در زمان پرواز روی صندلی خود بنشینید ولی ناگهان ماموران پرواز آمده و به زور شما را بیرون کنند؟ شاید به نظر شوخی بیاید ولی این دقیقا همان اتفاقی است که کلیپ آن در شبکه های اجتماعی پخش شده و تبدیل به فاجعه ای برای این شرکت هواپیمایی شده است.

 
این اتفاق در کنار تبلیغ نژادپرستانه پپسی باعث شد تا موجی از تنفر در شبکه های اجتماعی علیه این دو شرکت آغاز و در نهایت منجر به ضرر مالی آنها شود. در دنیای کسب و کار به خصوص برندهای بزرگ از این دست اتفاقات ممکن است حتی به مرگ یک برند بینجامد. با این حال هر سال شاهد اینچنین بی فکری هایی توسط برندهای مطرح دنیا هستیم. فقط کافی است به لیست شرکت هایی که در یک سال گذشته دچار این وضعیت شده اند نگاهی بیندازید تا متوجه وخامت اوضاع بازاریابی و خدمات برندهای مشهور بشوید. با این حال نکته مثبت ماجرا این است که شما می توانید با درس گرفتن از این اشتباهات بازار و موقعیت خود را بهتر شناخته و به جای ضرر کردن سود بیشتری وارد کسب و کار خود کنید.

شرکت هواپیمایی United Airline

 
* داستان از کجا شروع شد؟
داستان از کلیپ ویدیویی شروع شد که ماموران هواپیمایی را در حال برخورد و بیرون کردن یک مسافر به بیرون از هواپیما نشان می داد. در این کلیپ مرد مسافر یکسره می گوید که من بلیت دارم و این صندلی من است ولی ماموران توجهی نکرده و به زور او را از روی صندلی بلند کرده و بدون او را کف راهروی هواپیما به سمت خروجی می کشند. خارج از این برخورد بد دو نکته دیگر هم در واکنش تند کاربران تاثیر زیادی داشت. یک اینکه فرد مورد نظر دکتر بود و به ماموران می گفت من باید به بیمارم برسم. دوم اینکه این دکتر آسیایی بود و دوباره بحث زیادی را سر نژادپرستی شرکت های آمریکایی به راه انداخت.
 
 درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری
این کلیپ به سرعت در سرتاسر اینترنت پخش شد و توجه همه مردم دنیا را به سمت نحوه بلیت فروشی این شرکت جلب کرد؛ روشی که در آن شرکت های هواپیمایی به خاطر مسافرانی که معمولا به پرواز نمی رسند بلیت اضافه تری می فروشند. در این حالت اگر همه مسافران هواپیما بیایند، شاهد مسافرانی خواهیم بود که بلیت دارند ولی صندلی ای برای نشستن وجود ندارد. سالانه این اتفاق معمولا برای حدود پنج هزار مسافر در شرکت های هواپیمایی آمریکایی می افتد ولی این شرکت ها با پرداخت جریمه ای تقریبا سه برابر قیمت بلیت به مسافران آنها را راضی می کنند.

* چه میزان ضرر کرد؟

چند روز بعد از انتشار این کلیپ و واکنش های مختلف رسانه ها و حتی شرکت های هواپیمایی دیگر این شرکت با سقوط سهام ۶٫۳ درصدی رو به رو شد و حدود ۱۰۴ میلیارد دلار از سرمایه حدود ۲۰ میلیارد دلاری خود را از دست داد. به علاوه این ضربه به شرکت های هواپیمایی وابسته به این شرکت هم برخورد کرد و آنها نیز حدود ۰٫۵ تا یک درصد از سهام شان را از دست دادند.

* چه درسی می گیریم؟


قبل از اینکه سیاست یا برنامه ای را به مرحله اجرایی وارد کنید از خود بپرسید «کجای کار ممکن است اشتباه پیش رود؟»
 

پپسی
* داستان از کجا شروع شد؟
پپسی در راستای کمپین جدید خود با شعار در لحظه زندگی کن کلیپی با بازی یک مدل مشهور آمریکایی ساخت. در این کلیپ این مدل مشهور در بین سیل تظاهرات کنندگان در مقابل پلیس در حال اعتراض است  و بعد تصمیم می گیرد در حرکتی جسورانه به سمت پلیس حرکت کرده و یک قوطی نوشابه به او بدهد. پلیس نوشابه را از او می گرد و با نوشیدنش لبخند می زند و به نوعی با تظاهرات کنندگان همراه می شود.
شاید در ظاهر این کلیپ مشکلی نداشته باشد ولی به خاطر صحنه هایی از حضور سیاه پوستان و زنان محجبه مسلمان در بین جمعیت واکنش بسیاری از سیاهپوستان و اقلیت های آمریکا را برانگیخت. به خصوص کسانی که در اعتراضات موسوم به «زندگی سیاهپوستان ارزش دارد» شرکت کرده و به خاطر رفتار نژادپرستی پلیس آمریکا به خیابان ها ریخته بودند. آنها اعتقاد داشتند پپسی با این آگهی ارزش این حرکت مردمی را پایین آورده و به نوعی آن را سطحی جلوه داده است. به حدی که تاریخ دراز نژادپرستی در آمریکا با یک نوشابه حل می شود.
* چه میزان ضرر کرد؟
پپسی در ساختن تصویر برند خود خیلی محتاط عمل می کند و همه واکنش های را در نظر می گیرد. به همین خاطر تا اعتراضات شروع شد در کمتر از ۲۴ ساعت پخش این آگهی را متوقف کرده و رییس این شرکت نیز به خاطر سوءتفاهم ایجادشده از همه مردم عذرخواهی کرد. این اتفاق باعث شد تا سهام این شرکت در حد چنددهم درصد کم شود که طی روزهای آینده دوباره به روند اصلی خود بازگشت ولی با گذشت نزدیک یک ماه هنوز در اینترنت سوژه کاربران شبکه های مجازی است.

* چه درسی می گیریم؟

در تبلیغات واقع گرا باشید. در تبلیغ پپسی نه مدل معروف اهل اینگونه فعالیت های اجتماعی است نه نوع تظاهرات به واقعیت نزدیک است.
 


یاهو
 
* داستان از کجا شروع شد؟
یاهو که در سراشیبی مرگ قرار داشت، نتوانست حتی آبروی چندساله خود را حفظ کند و تیر آخر را در سر خودش شلیک کرد. داستان از این قرار بود که ناگهان طی چند روز حدود ۵۰۰ میلیون حساب کاربری ایمیل های این شرکت هک شد و کل بحث امنیت کاربران این شرکت را به باد فنا داد. این اتفاق به همین جا ختم نشد و در ادامه مشخص شد که شرکت یاهو دسترسی کامل FBI به همه ایمیل های شخصی را فراهم کرده است.
 
درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری

* چه میزان ضرر کرد؟

بعد از این اتفاق سهام این شرکت حدود هفت درصد سقوط کرد و باعث ضرر یک میلیارد دلاری ین شرکت شد. به علاوه این اتفاق باعث کم شدن کاربران سرویس ایمیل یاهو و در ادامه افزایش کاربران سرویس ایمیل گوگل شد. این اتفاق به حدی به یاهو ضرر زد که مسئولان این شرکت به فکر فروش برند یاهو به خریداران شدند.

* چه درسی می گیریم؟

اگر اعتماد مشتریان را از دست بدهید، هیچ چیز دیگری برای رقابت نخواهید داشت.
 

مایکروسافت
* داستان از کجا شروع شد؟
مایکروسافت در یک پروژه آزمایشی رباتی را در توییتر معرفی کرد که با استفاده از هوش مصنوعی قدرتمندش می توانست با شما مکالمه کند. به گفته مایکروسافت هرچه بیشتر با این ربات چت می کردید این ربات باهوش تر می شد، زیرا از نحوه چت کردن و صحبت افراد می توانست یاد بگیرد چگونه بهتر صحت یا همان توییت کند. اگر با فضای توییتر آشنا باشید احتمالا می دانید چه اتفاقی افتاده است. کاربران توییتر موفق شدند در کمتر از ۲۴ ساعت انواع جملات نژادپرستانه و توهین آمیز را به خورد این ربات از همه جا بی خبر داده تا او هم با همین فرمان ادامه دهد و علیه انواع نژادها توییت کند. سرعت این اتفاق به حدی زیاد بود که مایکروسافت در کمتر از ۴۸ ساعت مجبور به متوقف کردن این ربات شد.

* چه میزان ضرر کرد؟

از لحاظ میزان سهام، مایکروسافت ضرری نکرد زیرا این ربات یک مدل آزمایشی بود به خاطر رفتار کاربران تبیدل به «هیتلر» شده بود. مایکروسافت نیز سریعا آن را متوقف کرد تا بیشتر از این سوژه کاربران توییتر نشود ولی با این حال این اتفاق باعث نگرانی بسیاری در حوزه هوش مصنوعی شد و جامعه را نسبت به نحوه یادگیری و تعامل این فناوری با مردم نگران کرد؛ نگرانی ای که به سمت شرکت مایکروسافت و پروژه های هوش مصنوعی آن جهت گیری کرد و ماهیت پروژه های این شرکت را زیر سوال برد.

* چه درسی می گیریم؟

اگر در شبکه های اجتماعی فعالیت می کنید انتظار هرگونه بازخوردی را داشته باشید و برای جلوگیری یا مدیریت مسخره شدن حتما برنامه داشته باشید.
 

اوبر
* داستان از کجا شروع شد؟
داستان اوبر از همان ابتدای خلقت این شرکت شروع شد یعنی از لحظه ای که شرکت های تاکسیرانی خطر این استارتاپ را حس کرده و شروع به شکایت کردند. با توجه به قوانین ایالتی آمریکا این شرکت با فراز و فرودهایی تقریبا توانست در تمام ایالت های آمریکا مجوز فعالیت بگیرد و به رقیب اصلی شرکت های تاکسیرانی تبدیل شود ولی این تازه اول داستان مشکلات این شرکت بود.
 
بعد از فتح آمریکا اوبر تصمیم گرفت کسب و کار خود را در بقیه کشورهای قاره آمریکا و به خصوص اروپا گسترش دهد اما بقیه کشورها مانند ایالت های آمریکا با این شرکت مهربان نبوده و انواع و اقسام شکایت ها سمت این شرکت سرازیر شد. اوبر وارد یک جنگ حقوقی با دنیا شد و در بسیاری از موارد عقب نشینی کرد. این اتفاق هنوز هم ادامه دارد و در تازه ترین مورد آن فعالیت این شرکت در ایتالیا متوقف شد.
 
درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری


* چه میزان ضرر کرد؟

ضرر اوبر در میزان سهامش نبود زیرا کسب و کارهایی از این دست به خاطر تازگی خود با این مشکلات رو به رو شده و به هر حال سودآوری به خصوص خود را دارند ولی اوبر از طرفی مجبور به پرداخت جریمه های مالی و حتی باج به شکایت کنندگان شد تا بتواند مناطق تحت خدمات خود را گسترش دهد. اوبر فقط در یک پرونده نزدیک به ۱۰۰ میلیون دلار خرج کرد تا بتواند رضایت شرکت تاکسیرانی آن منطقه را جلب کند. از طرفی از دست دادن هر ایالت یا کشور اوبر را عقب نگه داشته و مانع از رشد چشمگیر سهام آن می شود.

* چه درسی می گیریم؟

قبل از گسترش شرکت خود به منطقه ای دیگر قوانین و فرهنگ آن مکان را در نظر بگیرید.
 


فولکس واگن
* داستان از کجا شروع شد؟
ماجرا از این قرار است که شرکت فولکس واگن با دستکاری نرم افزارهای برخی مدل های خودروهای ۲۰۱۵ خود در آمریکا سعی کرد میزان آلودگی هوای آنها را هشت برابر کاهش دهد. مهندسان فولکس واگن طوری این نرم افزارهای جاساز شده در خودروها را طراحی کردند که هنگام آزمایش های آلایندگی، میزان دفع گازهای آلوده کننده هوا را هشت برابر کمتر از حد واقعی نشان دهند ولی آژانس حفاظت محیط زیست آمریکا متوجه این امر شد و اعلام کرد حدود ۵۰۰ هزار خودروی این شرکت مجهز به این سیستم نرم افرازی تقلبی هستند.

* چه میزان ضرر کرد؟

در ابتدای کار آقای مارتین وینترکورن، رییس این شرکت اعلام بی خبری کرد و در ادامه استعفا داد. آژانس حفاظت محیط زیست آمریکا هم روی شکایت خود از این شرکت پافشاری کرده و توانست ۴٫۳ میلیارد دلار جریمه اش کند. خارج از این دو اتفاق بازار بورس نیز به این خبر شدیدا واکنش نشان داد و سهام فولکس واگن در ابتدا ۲۰ درصد و در ادامه حدود ۳۰ درصد سقوط کرد.

* چه درسی می گیریم؟

هیچ وقت مشتریان خود را دست کم نگیرید و به آنها احترام بگذارید.
 

سامسونگ
* داستان از کجا شروع شد؟
داستان از یک انفجار شروع شد؛ انفجار گوشی نوت ۷ سامسونگ که بسیاری آن را به عنوان بهترین گوشی سال می شناختند. در ابتدا بسیاری از افراد فکر کردند که این اتفاق به خاطر شرایط خاص نگهداری یا تبلیغات علیه این شرکت است ولی این انفجار به یک گوشی ختم نشده و از سرتاسر دنیا گزارش های بسیاری از منفجر شدن گوشی در جیب و دست افراد خبر می داد که حتی منجر به آسیب دیدن آنها شده بود. سامسونگ در ابتدا زیر بار مسئولیت این انفجارها نمی رفت ولی بعد از فشار زیاد مشتریان، مجبور به جمع آوری این گوشی از سرتاسر دنیا شد.
 
درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری

* چه میزان ضرر کرد؟

بنابر بیانیه منتشرشده سامسونگ در کره جنوبی، مشکلات به وجود آمده برای گلسکی نوت ۷ سهام کره ای ها را با کاهش ۱۷ میلیارد دلاری رو به رو کرد که معادل سقوط هشت درصدی سهام این شرکت است. این اتفاق به همین جا ختم نشده و سامسونگ به نماد نامطمئنی و انفجار در شبکه های مجازی تبدیل شد. شوخی ها به حدی رسید که تلفات سامسونگ را با داعش مقایسه می کردند و انفجارها را به این گروهک تروریستی ربط می دادند. به علاوه شرکت های رقیب سامسونگ نیز از این موقعیت استفاده کرده و روی امنیت گوشی های خود مانور زیادی دادند.

* چه درسی می گیریم؟

در هنگام رقابت کوچک ترین خطایی منجر به فاجعه ای بزرگ برای شما خواهدشد. پس حتما خدمات و محصول خود را از همه لحاظ بررسی کنید.

دیدگاه‌ها خاموش

درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۶ - ۴:۳۵ ٫ق٫ظ


روزنامه هفت صبح: بداخلاقی با مشتری می تواند United Airline را تا مرز نابودی پیش ببرد. برندهای داخلی چگونه می توانند با عبرت گرفتن از چنین اتفاقاتی کسب و کار خود را حفظ کنند؟

تا به حال شده پول بلیت هواپیما را داده و حتی در زمان پرواز روی صندلی خود بنشینید ولی ناگهان ماموران پرواز آمده و به زور شما را بیرون کنند؟ شاید به نظر شوخی بیاید ولی این دقیقا همان اتفاقی است که کلیپ آن در شبکه های اجتماعی پخش شده و تبدیل به فاجعه ای برای این شرکت هواپیمایی شده است.

 
این اتفاق در کنار تبلیغ نژادپرستانه پپسی باعث شد تا موجی از تنفر در شبکه های اجتماعی علیه این دو شرکت آغاز و در نهایت منجر به ضرر مالی آنها شود. در دنیای کسب و کار به خصوص برندهای بزرگ از این دست اتفاقات ممکن است حتی به مرگ یک برند بینجامد. با این حال هر سال شاهد اینچنین بی فکری هایی توسط برندهای مطرح دنیا هستیم. فقط کافی است به لیست شرکت هایی که در یک سال گذشته دچار این وضعیت شده اند نگاهی بیندازید تا متوجه وخامت اوضاع بازاریابی و خدمات برندهای مشهور بشوید. با این حال نکته مثبت ماجرا این است که شما می توانید با درس گرفتن از این اشتباهات بازار و موقعیت خود را بهتر شناخته و به جای ضرر کردن سود بیشتری وارد کسب و کار خود کنید.

شرکت هواپیمایی United Airline

 
* داستان از کجا شروع شد؟
داستان از کلیپ ویدیویی شروع شد که ماموران هواپیمایی را در حال برخورد و بیرون کردن یک مسافر به بیرون از هواپیما نشان می داد. در این کلیپ مرد مسافر یکسره می گوید که من بلیت دارم و این صندلی من است ولی ماموران توجهی نکرده و به زور او را از روی صندلی بلند کرده و بدون او را کف راهروی هواپیما به سمت خروجی می کشند. خارج از این برخورد بد دو نکته دیگر هم در واکنش تند کاربران تاثیر زیادی داشت. یک اینکه فرد مورد نظر دکتر بود و به ماموران می گفت من باید به بیمارم برسم. دوم اینکه این دکتر آسیایی بود و دوباره بحث زیادی را سر نژادپرستی شرکت های آمریکایی به راه انداخت.
 
 درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری
این کلیپ به سرعت در سرتاسر اینترنت پخش شد و توجه همه مردم دنیا را به سمت نحوه بلیت فروشی این شرکت جلب کرد؛ روشی که در آن شرکت های هواپیمایی به خاطر مسافرانی که معمولا به پرواز نمی رسند بلیت اضافه تری می فروشند. در این حالت اگر همه مسافران هواپیما بیایند، شاهد مسافرانی خواهیم بود که بلیت دارند ولی صندلی ای برای نشستن وجود ندارد. سالانه این اتفاق معمولا برای حدود پنج هزار مسافر در شرکت های هواپیمایی آمریکایی می افتد ولی این شرکت ها با پرداخت جریمه ای تقریبا سه برابر قیمت بلیت به مسافران آنها را راضی می کنند.

* چه میزان ضرر کرد؟

چند روز بعد از انتشار این کلیپ و واکنش های مختلف رسانه ها و حتی شرکت های هواپیمایی دیگر این شرکت با سقوط سهام ۶٫۳ درصدی رو به رو شد و حدود ۱۰۴ میلیارد دلار از سرمایه حدود ۲۰ میلیارد دلاری خود را از دست داد. به علاوه این ضربه به شرکت های هواپیمایی وابسته به این شرکت هم برخورد کرد و آنها نیز حدود ۰٫۵ تا یک درصد از سهام شان را از دست دادند.

* چه درسی می گیریم؟


قبل از اینکه سیاست یا برنامه ای را به مرحله اجرایی وارد کنید از خود بپرسید «کجای کار ممکن است اشتباه پیش رود؟»
 

پپسی
* داستان از کجا شروع شد؟
پپسی در راستای کمپین جدید خود با شعار در لحظه زندگی کن کلیپی با بازی یک مدل مشهور آمریکایی ساخت. در این کلیپ این مدل مشهور در بین سیل تظاهرات کنندگان در مقابل پلیس در حال اعتراض است  و بعد تصمیم می گیرد در حرکتی جسورانه به سمت پلیس حرکت کرده و یک قوطی نوشابه به او بدهد. پلیس نوشابه را از او می گرد و با نوشیدنش لبخند می زند و به نوعی با تظاهرات کنندگان همراه می شود.
شاید در ظاهر این کلیپ مشکلی نداشته باشد ولی به خاطر صحنه هایی از حضور سیاه پوستان و زنان محجبه مسلمان در بین جمعیت واکنش بسیاری از سیاهپوستان و اقلیت های آمریکا را برانگیخت. به خصوص کسانی که در اعتراضات موسوم به «زندگی سیاهپوستان ارزش دارد» شرکت کرده و به خاطر رفتار نژادپرستی پلیس آمریکا به خیابان ها ریخته بودند. آنها اعتقاد داشتند پپسی با این آگهی ارزش این حرکت مردمی را پایین آورده و به نوعی آن را سطحی جلوه داده است. به حدی که تاریخ دراز نژادپرستی در آمریکا با یک نوشابه حل می شود.
* چه میزان ضرر کرد؟
پپسی در ساختن تصویر برند خود خیلی محتاط عمل می کند و همه واکنش های را در نظر می گیرد. به همین خاطر تا اعتراضات شروع شد در کمتر از ۲۴ ساعت پخش این آگهی را متوقف کرده و رییس این شرکت نیز به خاطر سوءتفاهم ایجادشده از همه مردم عذرخواهی کرد. این اتفاق باعث شد تا سهام این شرکت در حد چنددهم درصد کم شود که طی روزهای آینده دوباره به روند اصلی خود بازگشت ولی با گذشت نزدیک یک ماه هنوز در اینترنت سوژه کاربران شبکه های مجازی است.

* چه درسی می گیریم؟

در تبلیغات واقع گرا باشید. در تبلیغ پپسی نه مدل معروف اهل اینگونه فعالیت های اجتماعی است نه نوع تظاهرات به واقعیت نزدیک است.
 


یاهو
 
* داستان از کجا شروع شد؟
یاهو که در سراشیبی مرگ قرار داشت، نتوانست حتی آبروی چندساله خود را حفظ کند و تیر آخر را در سر خودش شلیک کرد. داستان از این قرار بود که ناگهان طی چند روز حدود ۵۰۰ میلیون حساب کاربری ایمیل های این شرکت هک شد و کل بحث امنیت کاربران این شرکت را به باد فنا داد. این اتفاق به همین جا ختم نشد و در ادامه مشخص شد که شرکت یاهو دسترسی کامل FBI به همه ایمیل های شخصی را فراهم کرده است.
 
درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری

* چه میزان ضرر کرد؟

بعد از این اتفاق سهام این شرکت حدود هفت درصد سقوط کرد و باعث ضرر یک میلیارد دلاری ین شرکت شد. به علاوه این اتفاق باعث کم شدن کاربران سرویس ایمیل یاهو و در ادامه افزایش کاربران سرویس ایمیل گوگل شد. این اتفاق به حدی به یاهو ضرر زد که مسئولان این شرکت به فکر فروش برند یاهو به خریداران شدند.

* چه درسی می گیریم؟

اگر اعتماد مشتریان را از دست بدهید، هیچ چیز دیگری برای رقابت نخواهید داشت.
 

مایکروسافت
* داستان از کجا شروع شد؟
مایکروسافت در یک پروژه آزمایشی رباتی را در توییتر معرفی کرد که با استفاده از هوش مصنوعی قدرتمندش می توانست با شما مکالمه کند. به گفته مایکروسافت هرچه بیشتر با این ربات چت می کردید این ربات باهوش تر می شد، زیرا از نحوه چت کردن و صحبت افراد می توانست یاد بگیرد چگونه بهتر صحت یا همان توییت کند. اگر با فضای توییتر آشنا باشید احتمالا می دانید چه اتفاقی افتاده است. کاربران توییتر موفق شدند در کمتر از ۲۴ ساعت انواع جملات نژادپرستانه و توهین آمیز را به خورد این ربات از همه جا بی خبر داده تا او هم با همین فرمان ادامه دهد و علیه انواع نژادها توییت کند. سرعت این اتفاق به حدی زیاد بود که مایکروسافت در کمتر از ۴۸ ساعت مجبور به متوقف کردن این ربات شد.

* چه میزان ضرر کرد؟

از لحاظ میزان سهام، مایکروسافت ضرری نکرد زیرا این ربات یک مدل آزمایشی بود به خاطر رفتار کاربران تبیدل به «هیتلر» شده بود. مایکروسافت نیز سریعا آن را متوقف کرد تا بیشتر از این سوژه کاربران توییتر نشود ولی با این حال این اتفاق باعث نگرانی بسیاری در حوزه هوش مصنوعی شد و جامعه را نسبت به نحوه یادگیری و تعامل این فناوری با مردم نگران کرد؛ نگرانی ای که به سمت شرکت مایکروسافت و پروژه های هوش مصنوعی آن جهت گیری کرد و ماهیت پروژه های این شرکت را زیر سوال برد.

* چه درسی می گیریم؟

اگر در شبکه های اجتماعی فعالیت می کنید انتظار هرگونه بازخوردی را داشته باشید و برای جلوگیری یا مدیریت مسخره شدن حتما برنامه داشته باشید.
 

اوبر
* داستان از کجا شروع شد؟
داستان اوبر از همان ابتدای خلقت این شرکت شروع شد یعنی از لحظه ای که شرکت های تاکسیرانی خطر این استارتاپ را حس کرده و شروع به شکایت کردند. با توجه به قوانین ایالتی آمریکا این شرکت با فراز و فرودهایی تقریبا توانست در تمام ایالت های آمریکا مجوز فعالیت بگیرد و به رقیب اصلی شرکت های تاکسیرانی تبدیل شود ولی این تازه اول داستان مشکلات این شرکت بود.
 
بعد از فتح آمریکا اوبر تصمیم گرفت کسب و کار خود را در بقیه کشورهای قاره آمریکا و به خصوص اروپا گسترش دهد اما بقیه کشورها مانند ایالت های آمریکا با این شرکت مهربان نبوده و انواع و اقسام شکایت ها سمت این شرکت سرازیر شد. اوبر وارد یک جنگ حقوقی با دنیا شد و در بسیاری از موارد عقب نشینی کرد. این اتفاق هنوز هم ادامه دارد و در تازه ترین مورد آن فعالیت این شرکت در ایتالیا متوقف شد.
 
درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری


* چه میزان ضرر کرد؟

ضرر اوبر در میزان سهامش نبود زیرا کسب و کارهایی از این دست به خاطر تازگی خود با این مشکلات رو به رو شده و به هر حال سودآوری به خصوص خود را دارند ولی اوبر از طرفی مجبور به پرداخت جریمه های مالی و حتی باج به شکایت کنندگان شد تا بتواند مناطق تحت خدمات خود را گسترش دهد. اوبر فقط در یک پرونده نزدیک به ۱۰۰ میلیون دلار خرج کرد تا بتواند رضایت شرکت تاکسیرانی آن منطقه را جلب کند. از طرفی از دست دادن هر ایالت یا کشور اوبر را عقب نگه داشته و مانع از رشد چشمگیر سهام آن می شود.

* چه درسی می گیریم؟

قبل از گسترش شرکت خود به منطقه ای دیگر قوانین و فرهنگ آن مکان را در نظر بگیرید.
 


فولکس واگن
* داستان از کجا شروع شد؟
ماجرا از این قرار است که شرکت فولکس واگن با دستکاری نرم افزارهای برخی مدل های خودروهای ۲۰۱۵ خود در آمریکا سعی کرد میزان آلودگی هوای آنها را هشت برابر کاهش دهد. مهندسان فولکس واگن طوری این نرم افزارهای جاساز شده در خودروها را طراحی کردند که هنگام آزمایش های آلایندگی، میزان دفع گازهای آلوده کننده هوا را هشت برابر کمتر از حد واقعی نشان دهند ولی آژانس حفاظت محیط زیست آمریکا متوجه این امر شد و اعلام کرد حدود ۵۰۰ هزار خودروی این شرکت مجهز به این سیستم نرم افرازی تقلبی هستند.

* چه میزان ضرر کرد؟

در ابتدای کار آقای مارتین وینترکورن، رییس این شرکت اعلام بی خبری کرد و در ادامه استعفا داد. آژانس حفاظت محیط زیست آمریکا هم روی شکایت خود از این شرکت پافشاری کرده و توانست ۴٫۳ میلیارد دلار جریمه اش کند. خارج از این دو اتفاق بازار بورس نیز به این خبر شدیدا واکنش نشان داد و سهام فولکس واگن در ابتدا ۲۰ درصد و در ادامه حدود ۳۰ درصد سقوط کرد.

* چه درسی می گیریم؟

هیچ وقت مشتریان خود را دست کم نگیرید و به آنها احترام بگذارید.
 

سامسونگ
* داستان از کجا شروع شد؟
داستان از یک انفجار شروع شد؛ انفجار گوشی نوت ۷ سامسونگ که بسیاری آن را به عنوان بهترین گوشی سال می شناختند. در ابتدا بسیاری از افراد فکر کردند که این اتفاق به خاطر شرایط خاص نگهداری یا تبلیغات علیه این شرکت است ولی این انفجار به یک گوشی ختم نشده و از سرتاسر دنیا گزارش های بسیاری از منفجر شدن گوشی در جیب و دست افراد خبر می داد که حتی منجر به آسیب دیدن آنها شده بود. سامسونگ در ابتدا زیر بار مسئولیت این انفجارها نمی رفت ولی بعد از فشار زیاد مشتریان، مجبور به جمع آوری این گوشی از سرتاسر دنیا شد.
 
درس های مهم اقتصادی از رسوایی های بزرگ تجاری

* چه میزان ضرر کرد؟

بنابر بیانیه منتشرشده سامسونگ در کره جنوبی، مشکلات به وجود آمده برای گلسکی نوت ۷ سهام کره ای ها را با کاهش ۱۷ میلیارد دلاری رو به رو کرد که معادل سقوط هشت درصدی سهام این شرکت است. این اتفاق به همین جا ختم نشده و سامسونگ به نماد نامطمئنی و انفجار در شبکه های مجازی تبدیل شد. شوخی ها به حدی رسید که تلفات سامسونگ را با داعش مقایسه می کردند و انفجارها را به این گروهک تروریستی ربط می دادند. به علاوه شرکت های رقیب سامسونگ نیز از این موقعیت استفاده کرده و روی امنیت گوشی های خود مانور زیادی دادند.

* چه درسی می گیریم؟

در هنگام رقابت کوچک ترین خطایی منجر به فاجعه ای بزرگ برای شما خواهدشد. پس حتما خدمات و محصول خود را از همه لحاظ بررسی کنید.

دیدگاه‌ها خاموش

صنعت بازاریابی در ۱۰ سال آینده چگونه تغییر خواهد کرد؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۶ - ۴:۳۲ ٫ق٫ظ


وب‌سایت آی بازاریابی – صبا روفه‌گرحق: نزدیک به نیم قرن از زمانی که اولین اصول بازاریابی تدوین شد، می‌گذرد. این اصول که توسط فیلیپ کاتلر معرفی شدند، ذهنیت میلیون‌ها بازاریاب در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار دادند. اما آیا صنعت بازاریابی به همین شکل باقی خواهد ماند؟
تغییرات بزرگ صنعت بازاریابی در ۱۰ سال آینده

بازاریابی قبل از کاتلر مفهومی نداشت، این کاتلر بود که اقتصاد، علوم اجتماعی و مفاهیم کسب‌وکاری را با بازاریابی ترکیب کرد و بینش متفاوت‌تری را برای بازاریابان به ارمغان آورد. اما اکنون زمان آن فرا رسیده که فراتر از یافته‌های کاتلر عمل کنیم. بازاریابی در دهه‌ی آینده با یک تحول استراتژیک مواجه خواهد شد. تحولی که همه‌ی ما را مجبور خواهد کرد تا متفاوت‌تر فکر کرده و متفاوت‌تر عمل کنیم.

در ادامه راهنمایی کوچکی از آن‌چه که بازاریابان در سال‌های آینده باید انجام دهند، آورده شده است:

 
صنعت بازاریابی در 10 سال آینده چگونه تغییر خواهد کرد؟ 
پیغام‌های تبلیغاتی به تجربه‌های واقعی تغییر پیدا خواهند کرد

هر چند ما امروز می‌توانیم از پیغام‌ها و پیشنهادهای متنوع برای جلب توجه مشتریانمان استفاده کنیم ولی این شرایط زیاد طول نخواهد کشید. به زودی ما مجبور خواهیم شد تمرکز خودمان را به جای جلب توجه مشتریان احتمالی بر روی نگه‌ داشتن توجه مشتریان فعلی‌مان متمرکز کنیم.

از بازاریابی منطقی به سمت بازاریابی احساسی حرکت خواهیم کرد

در دهه‌های گذشته، ما بر این باور بودیم که اگر عقلانیت مشتریان‌مان را هدف قرار دهیم، به نتایج بسیار مطلوبی دست پیدا خواهیم کرد. اما در کمال ناباوری می‌بینیم که انسان‌ها موجوداتی عاطفی هستند و توجه بر عقلانیت صرف به هیچ‌وجه کافی نیست.

برنامه‌ریزی استراتژیک جای خود را به استراتژی‌های تطبیقی خواهد داد

ما همواره از جامعه‌های آماری کوچک برای ساخت تصمیمات بزرگ استفاده کرده‌ایم. متاسفانه این جامعه‌های آماری کوچک ما را دچار اشتباهات بسیار بزرگی کرده‌اند. اما امروزه ورق برگشته است، در آینده‌ای بسیار نزدیک بزرگ‌داده‌ها ما را قادر خواهند ساخت تا از تجزیه تحلیل داده‌های انبوه برای تصمیمات کوچک‌تر بهره‌برداری کنیم. بزرگ داده ها صنعت بازاریابی را دگرگون خواهند کرد.

دیگر خبری از پیش‌بینی‌های احتمالی و خطای انسانی نیست

هوش مصنوعی و یادگیری ماشین به بازاریابی نیز نفوذ خواهد کرد، به جای پیش‌بینی‌ها، استدلال‌های انسانی و جلسات بسیار طولانی در اتاق‌های کنفرانس، ما با محیط‌های شبیه‌سازی شده از داده‌های دنیای واقعی مواجه خواهیم شد. محیط‌هایی که به ما امکان تصمیم‌گیری‌های موثرتر با خطای بسیار کمتری را خواهند داد.

در سال‌های آتی از برندها به سمت بسترها حرکت خواهیم کرد

در قرن بیستم کسب‌وکارها به دنبال کسب مزیت رقابتی از طریق بهبود کارایی و کیفیت محصولات خود بوده‌اند. اما دیگر خبری از بازارهای انحصاری و مشتریان کم‌توقع نیست. کسب‌وکارها می‌بایست قلمرو خود را بسازند و دارایی‌های خود را گسترش دهند.

تکنولوژی‌ها و فناوری‌های دیجیتال بازاریابان را مجبور کرده‌اند که رویکرد سنتی خود را تغییر دهند. اکنون کسب‌وکارها نیاز به دارایی‌های جذاب، کاربردی و ارزشمند دارند. در واقع کسب‌وکارها باید از برند شدن به سمت ایجاد بستری برای مشتری تغییر پیدا کنند. اما بستر چیست و چگونه می‌توان یک بستر خوب ایجاد کرد؟

پلتفرم یا بسترها ساختارهای فیزیکی هستند که می‌توانند همه چیز را داخل خود نگه دارند. اگرچه پلتفرم به معنی اسناد و مدارک نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما پلتفرم در عصر دیجیتال همان ساختار فیزیکی(اما مبتنی بر تکنولوژی) است. موفق‌ترین کسب‌وکارها در سال‌های آینده فضای دیجیتالی مخصوص و جذاب خود را ساخته و مردم مشتاقانه به سمت آن‌ها خواهند رفت. چون مردم علاقه‌ی بسیاری برای ماندن در این بسترهای دیجیتالی دارند، نام آن را پلتفرم نهاده‌اند.

ایربی‌ان‌بی، اوبر و یا اسنپ نمونه‌هایی از کسب‌‌وکارهایی هستند که بسترهای منحصربه‌فرد خود را در نقاط مختلف جهان راه‌اندازی کرده‌اند. این‌ها استارت‌آپ‌هایی هستند که انقلاب‌های بزرگی در صنایع مختلف به وجود آورده‌اند.

اما آیا یک کسب‌وکار سنتی هم می‌تواند بستر مخصوص خود را بسازد؟ بله، جنرال‌الکتریک نمونه‌ی بارزی از یک کسب‌وکار قدیمی است که با ترکیب محصولات خود با اینترنت اشیا در حال ساخت یک تحول بزرگ است. مدیرعامل این شرکت معتقد است جنرال الکتریک تا سال ۲۰۲۰ جزو ۱۰ شرکت برتر جهان در تولید نرم‌افزار خواهد بود. پس شما هم می‌توانید بستر منحصربه‌فرد خود را داشته باشید، کافیست به قدرت اعجاب‌انگیز تکنولوژی باور داشته باشید و به سمت آن حرکت کنید.

بنابراین همان‌طور که کاتلر بازاریابی را با استانداردهای کسب‌وکار آشتی داد، ما نیز باید مابین بازاریابی و تکنولوژی صلح برقرار کنیم. ما باید باور کنیم تکنولوژی چیزهایی را برای ما به ارمغان می‌آورد که حتی نمی‌توانیم تصورش را بکنیم. صنعت بازاریابی نیز از تغییرات دنیای تکنولوژی در امان نخواهند ماند.

دیدگاه‌ها خاموش

اپل و گوگل، یکه تازهای آماده سقوط

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۵ - ۱:۵۶ ٫ق٫ظ


ماهنامه آینده روشن: آنچه مشتریان و طرفداران شرکت های فناوری از بیرون می بینند با ساختار واقعی و فرهنگ کاری آن ها یکی نیست؛ به همین دلیل، بسیاری مواقع عملکرد شرکت های محبوب تان با توقع شما سازگاری ندارد و آینده شان پیش بینی شدنی نیست. یکی از قدیمی ترین کتاب های نوشته شده درباره فرهنگ «فرهنگ سازمانی و رهبری»، نوشته ادگار شاین، است. شاین در مقدمه آن می نویسد:
«شاید جذاب ترین جنبه مفهومی فرهنگ این باشد که ما را به پدیده هایی رهنمون می کند که در عین اینکه عیان نیستند اثر قدرتمندی دارند.
 
آن ها نامرئی و تا حد زیادی ناخودآگاه هستند؛ از این منظر، فرهنگ برای یک گروه از افراد همان چیزی است که هویت یا شخصیت برای یک فرد است. می توانیم رفتار حاصل از آن ها را ببینیم، اما اغلب نمی توانیم رفتار حاصل از آن ها را ببینیم، اما اغلب نمی توانیم نیروهای مخفی را که منشا رفتارهای خاص هستند مشاهده کنیم؛ با این حال، درست همان طور که هویت و شخصیت انسان به رفتار او جهت و محدودیت می دهد، فرهنگ نیز از طریق هنجارهای مشترک به رفتار اعضای یک گروه جهت و محدودیت می بخشد.»
در نوشتار شاین مبل راحتی، میز پینگ پونگ، پلی استین، فریزر و مانند آن ها که در بیشتر شرکت های امروزی یافت می شوند مواردی (کوچک) از این هنجارها هستند؛ این ها کیفیت های آشکار یک سازمان هستند. دیدن شان زحمتی ندارد، اما معنی آن ها معمولا کشف ناشدنی و به هر گروه منحصر است (به بیان دیگر، تقلید یک شرکت از مزایایی که گوگل به کارمندانش می دهد فقط چشم بستن بر تفاوت های عمیق تر است).
 
 اپل و گوگل یکه تازهای آماده سقوط
 
یک سطح پایین تر از این کیفیت های آشکار عقاید و ارزش های اقتباسی هستند، یعنی چیزهایی هستند که هر کس در سازمان آن ها را آگاهانه می فهمد؛ برای مثال، «خوش برخوردی» یا «همیشه حق با مشتری است». به درستی می توان انتظار داشت که ارزش ها و باورهای اقتباسی به راحتی به کلیشه های سازمانی تبدیل شوند و همه اعضا آن ها را رعایت کنند.
اما این سطح سوم است که اهمیتی واقعی دارد: فرضیات بنیادی شاین می نویسد:
«فرضیات بنیادی آن هایی هستند که از شدت بدیهی و قطعی بودن نزد اعضای یک گروه اجتماعی، برداشت همه از آن ها یکسان است. این درجه از اجماع نتیجه تکرار موفقیت آمیز به کارگیری عقاید و باورهای مشخص است که پیش تر توصیف شد. در حقیقت، اگر یک فرض بنیادی به جایگاهی خدشه ناپذیر نزد یک گروه از آدم ها برسد، رفتارهای دیگر که بر فروض دیگر استوارند نیز در آن ها جایگاهی نخواهندیافت.»
می توان از این توصیف عمیق استفاده های زیادی کرد. فرهنگ به وجود آورنده موفقیت نیست، برعکس، محصول آن است. تمامی شرکت ها با باورها و ارزش های اقتباس شده از موسسان خود کار را شروع می کنند و تا وقتی که صحت و تاثیر مثبت آن ها اثبات شود، اغلب می توان تغییرشان داد، اما کافی است آن ارزش ها و باورها به موفقیت پایدار بینجامند تا خودکار از خودآگاه به ناخودآگاه گروه منتقل شوند. همین پدیده است که به شرکت ها امکان می دهد «سُس سرّی» خود را که موفقیت اولیه شان را به بار آورده است حتی حین استخدام نیروهای بیشتر حفظ کنند؛ زیرا موسس دیگر به تزریق عقاید و ارزش های خود به ده هزارمین کارمند جدید نیازی ندارد؛ هر شخصی که از قبل به استخدام درآمده است، در تک تک تصمیماتش، از کوچک گرفته تا بزرگ، از پس این کار بر می آید.

انکار در مایکروسافت

مانند بیشتر چیزهایی از این دست، فرهنگ نیز درست تا زمانی که به ضدارزش تبدیل شود، یکی از قوی ترین دارایی های هر شکست است؛ همان فرضیات بنیادی که امکان استخدام صدها نفر را به یک سازمان می دهند توانایی آن را برای اصلاح مسیر محدود می کنند. دردآورتر این است که فرهنگ حتی از شناسایی نیاز به تغییر ممانعت می کند. شاین می نویسد:
«فرضیات بنیادی مانند نظریه های در حال استفاده اند؛ یعنی نمی توان آن ها را به چالش کشید یا به بحث گذاشت، و از این رو تغییرشان به شدت دشوار است. یادگیری چیزی جدید در این زمینه در گروی تولد دوباره، از نو آزمودن، و شاید تغییر خیلی از پایدارترین بخش های ساختار ادارکی انسان است… این نوع یادگیری ذاتا دشوار است؛ زیرا فرایند بازآزمایی فرضیات بنیادی موقتا دنیای ادراکی و ارتباطی انسان را ناپایدار می کند، و مقادیر زیادی تشویش را بروز می دهد. به جای تحمل این میزان تشویش، معمولا ترجیح می دهیم رویدادهای اطراف مان را موافق با فرضیات مان تصور کنیم، حتی اگر این کار به معنای تحریف ، انکار، فرافکنی و دیگر گونه های خودفریبی درباره دنیای پیرامون باشد. در این فرایند روانی فرهنگ قدرت بالای خود را نشان می دهد.»
 
 اپل و گوگل یکه تازهای آماده سقوط
شاید مثال مناسب برای این طرز فکر مایکروسافت پس از معرفی آیفون باشد. اکنون به یادآوردنش دشوار است، اما هیچ یک از شرکت های امروزی میان سال های ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۵ حتی به نزدیکی سیطره مایکروسافت بر دنیای فناوری نمی رسند. این شرکت اهدافی متهورانه داشت («یک کامپیوتر روی هر میز و در هر خانه، مجهز به نرم افزار مایکروسافت») و به آن ها دست یافت و حتی فراتر هم رفت؛ مایکروسافت حاکم مطلق دفاتر اداری همه شرکت ها شد.
 
این موفقیت بی سابقه آن اهداف را هم که در اصل عقاید اقتباسی بودند تغییر داد و آن ها را به این فرضیه قطعی تبدیل کرد که «صدالبته همه کامپیوترها باید از نرم افزار مایکروسافت قدرت بگیرند.» با دانستن این حقایق اگر مدیرعامل وقت مایکروسافت، استیو بالمر، به آیفون نمی خندید، باید تعجب می کردیم.
یک سال و نیم بعد مایکروسافت فهمید ویندوز موبایل، سیتم عامل موبایل آن روزهایش، قدرت رقابت با آیفون را ندارد و از این رو کار روی ویندوزفون را شروع کرد؛ با این حال پیش فرض های فرهنگی ناسازگار با دوره جدید در بطن شرکت مخفی باقی ماندند؛ نخست اینکه مایکروسافت فکر می کرد همیشه وقت کافی دارد منابع بی همتایش را برای ساخت چیزی صرف کند که شاید نسخه اولش بد بود، اما در نهایت از رقبا بهتر می شد؛ و دوم اینکه شرکت خیال می کرد می تواند از سیطره ویندوز و آفیس به عنوان اهرمی برای موفقیت در تلاش های جدیدش استفاده کند.
هر دوی این فرضیات با پیروزی مایکروسافت در جنگ مرورگرها و سیطره کُند شرکت بر کسب و کار مراکز داده در قلب شرکت حک شده بودند؛ حال آنکه در عمل، تلاش های موبایلی مایکروسافت از قبل شکست خورده بودند و همه هم این را می دانستند. حتی قبل از اینکه ویندوزفون با خاکسپاری نمادین آیفون در مراسمی معرفی شود.
 
استیو بالمر هرگز سر از ماجرا درنیاورد؛ آخرین پرده نمایش او سازماندهی دوباره شرکت با استراتژی «یک مایکروسافت» با مرکزیت ویندوز و خریدن نوکیا برای سرپا نگه داشتن ویندوزفون بود. صلیب سنگین تغییر فرهنگ شرکت بر دوش ساتیانادلا، جانشین بالمر، فرود آمد و به همین دلیل هم اولین مراسم عمومی او که به معرفی آفیس برای آیپد اختصاص یافت بسیار کلیدی بود. این قدرتی است که هر مدیرعاملی دارد. او نمی تواند همه کارها را انجام دهد و نمی تواند بر روندهای صنعتی فراتر از کنترل خود تاثیر بگذارد، اما این قدرت انتخاب را دارد که حقایق پیرامون خود را بپذیرد و در راستای این پذیرش، روی جهان بینی افراد تحت هدایت خود اثر بگذارد.
 
 اپل و گوگل یکه تازهای آماده سقوط
در سه سال گذشته مایکروسافت تحت هدایت نادلا دگرگونی بزرگی را تجربه کرده است؛ سرنوشت خود، به عنوان توسعه دهنده نرم افزار بدون وابستگی به سخت افزار، را به آغوش کشیده است، اما با این حال هنوز درگیر جنگ با بادهای مخالفی مانند خدمات ابری آمازون و گوگل، نرم افزارهای آزاد و توسعه دهندگان مستقل است و تلخی این حقیقت را نیز می چشد که کاربران امروزی ۶ سال زمان داشته اند به دنیایی بدون نرم افزار مایکروسافت عادت کنند.
مایکروسافت می توانست امروزه بسیار قدرتمندتر باشد اگر در سال ۲۰۰۷ به جای انکار واقعیت با آن رو به رو می شد، اما فرهنگ شرکت پذیرش واقعیت را غیرممکن کرده بود.

رهبری استیو جابز

شاین رهبری را در پس زمینه فرهنگ چنین توصیف می کند:
«وقتی فرهنگ و رهبری را از نزدیک بررسی کنیم خواهیم دید آن ها دو روی یک سکه هستند؛ هیچ یک را نمی توان به خودی خود فهمید. در یک سو، هنجارهای فرهنگی تعیین می کنند چطور یک ملت یا سازمان رهبری خود را انتخاب می کند- چه کسی بالا می رود، چه کسی توجه پیروان را به خود جلب می کند؛ و در سوی دیگر می توان بحث کرد که تنها کار مهمی که رهبران می کنند خلق و مدیریت فرهنگ است و استعداد بی نظیر هر رهبر درک فرهنگ و استفاده از آن است و بزرگ ترین کار یک رهبر تخریب فرهنگی است که ناکارا به نظر می رسد.»
مثال عالی این نوع تخریب را در اولین مراسم استیو جابز، به عنوان مدیرعامل موفق اپل، در مک ورد ۱۹۹۷ می بینیم، به خصوص اعلام شراکت غیرمنتظره اپل با مایکروسافت.
در آن مراسم وقتی استیو جابز نام مایکروسافت را به زبان آورد جمعیت با صدای بلند نالیدند. دقایقی بعد، وقتی جابز اسلایدی را نشان داد که می گفت اینترنت اکسپلورر، مرورگر پیش فرض مکینتاش خواهد بود، حضار چنان بلند هو کردند که او حرفش را قطع کرد. وقتی او عبارت «مرورگر پیش فرض» را به زبان آورد صدای هو حتی بلندتر شد. چند نفر هم فریاد زدند «نه!». برای ما که امروزه مراسم های متفاوتی از اپل می بینیم تماشای آن مراسم شوکه کننده است.
جلوتر، بعد از اینکه بیل گیتس با ارتباط ماهواره ای برای حضار صحبت کرد (چیزی که جابز بعدها آن را «بدترین و احمقانه ترین تصمیم اجرایی خود روی صحنه مراسم» توصیف کرد)، جابز کاری کرد که والتر آیزاکسن، زندگی نامه نویس جابز، آن را یک «نطق فی البداهه» نامیده است:
«اگر می خواهیم به جلو حرکت کنیم که دوباره اپل را سالم و موفق بینیم، مجبوریم دست از چند چیز برداریم. باید این فکر را که برای برنده شدن اپل مایکروسافت باید ببازد فراموش کنیم. خب؟ باید این فکر را که برای برنده شدن اپل این شرکت باید خیلی بهتر کار کند به آغوش بگیریم؛ و اگر دیگران می خواهند کمک مان کنند، این عالی است؛ چون به همه کمک های بالقوه نیاز داریم؛ و اگر خراب کردیم و موفق نشدیم، تقصیر دیگران نیست، تقصیر خودمان است؛ بنابراین، فکر می کنم این مسئله خیلی مهم است.
به نظر من، اگر مایکروسافت آفیس را روی مک می خواهیم، بهتر است رفتارمان با سازنده آن کمی از سر قدردانی باشد. ما نرم افزارشان را دوست داریم؛ بنابراین تا آنجا که من می بینم، دوره راه اندازی رقابت میان اپل و مایکروسافت گذشته است. اینجا می خواهیم دوباره سالم بشویم، و می خواهیم اپل دوباره قادر باشد به صورت مفید در این صنعت مشارکت کند و دوباره موفق شود.»
و شاین می نویسد:
«اما حین اینکه گروه به موقعیت های دشوار وارد و به انطباق با آن ها نیازمند می شود، و حین تغیییر قواعد محیطش تا جایی که دیگر برخی از فرضیات قدیمی صدق نمی کنند، نقش رهبری یکبار دیگر برجسته می شود. رهبری اینک یک توانایی است برای خروج از فرهنگ اولیه ای که رهبر را خلق کرده است و سپس شروع تغییرات تکاملی که سازگاری بیشتری با وضع جدید دارند. این توانایی مشاهده و درک محدودیت های فرهنگ خودی و پرورش تکامل محور و گوهر اصلی و چالش نهایی هر رهبری است.»
 
 اپل و گوگل یکه تازهای آماده سقوط
نباید به اشتباه افتاد؛ حتی با اینکه جابز تا آن مراسم بیش از ۱۰ سال از اپل دور بود، مسئول آن هو کردن شخص او بود.
جابز اپل و مکینتاش را کاملا برتر و خص تر از جایگزین ها طراحی کرده بود، به خصوص در مقایسه با کامپیوترهای نفرت انگیز آی بی ام و سیستم عامل ویندوز (در ابتدا داس). در ۱۹۹۷ مایکروسافت برنده مطلق بود و اپل در تقلا برای بقا، با این حال مخاطبان جابز در آن مراسم تنها نجات دهنده شرکت خود را هو کردند!
این نشان می دهد یک فرهنگ چقدر می تواند کورکننده باشد- و به همین سبب هم هست که «نطق فی البداهه» جابز آن قدر ضروری بود و از این منظر می توان آن را با مراسم معرفی آفیس برای آیپد که نادلا برگزار شد مقایسه کرد؛ نمایشی درخشان از مفهوم رهبری.

نشانه های هشداردهنده برای اپل و گوگل

این روزها و به خصوص با معرفی اکوسیستم سخت افزاری گوگل، دو کمپانی پیشرو در بازار موبایل بیش از هر زمانی شبیه یکدیگر شده اند و از این رو تحلیل آن ها جذابیت فراوانی برای ناظران جهانی دارد.
برای این منظور به عقب باز می گردیم. سال ها قبل، تلفن بلکبری ساخت ریم یکه تاز بازار تلفن های به اصطلاح «هوشمند» بود، اما دوره موفقیت بلکبری به این سبب تمام نشد که کیفیت تلفن هایش کاهش یافت، بلکه آیفون و تلفن های اندرویدی چنان مفهوم تلفن هوشمند را تغییر دادند که وفق یافتن با آن در توان بلکبری نبود، و بازار رقابتی که در ادامه شکل گرفت فرصت کاهش فاصله را از میان برد.
ریم که بعدها به بلکبری تغییر نام داد، برعکس اپل سال ها سیستم عامل را در کلاس جهانی توسعه نداده بود، یک گروه بزرگ از طراحان خبره هم نداشت، یا مهارت تولید انبوه محصولات مصرفی الکترونیکی با کیفیت لوکس، یا اِی پی آی ها و ابزارهای توسعه محصول عالی، یا یک فروشگاه اپلیکیشن با میلیون ها کاربر که در پرونده شان کارت های اعتباری ثبت شده وجوده داشته باشد، با دیگر دارایی های باارزشی که اپل از یک دهه قبل به توسعه آن ها مشغول بود و فرصت خلق آیفون را ساختند.
در سال ۲۰۰۷ هیچ تلاش جدید، تغییر مدیریت، یا خریدی نمی توانست بلکبری را نجات دهد؛ خیلی دیر شده بود و فاصله تا ساحل نجات بسیار زیاد بود.
امروزه آمازون و فیسبوک و گوگل تلاش های بزرگی در زمینه هوش مصنوعی پیشرفته و دستیارهای همه جا حاضر و رابط کاربری صوتی می کنند و امیدوارند یکی یا همه این ها به «تحول بزرگ بعدی» تبدیل شوند و دستگاه های الکترونیکی ما را خانه خود کنند. اگر حق با این شرکت ها باشد- البته این یک اگر بزرگ است- باید برای آینده شرکتی مثل اپل نگران شد… اگر چشم انداز آینده اولویت یافتن خدمات هوش مصنوعی اَبَرداده ها باشد، اپل خود را در موقعیتی مشابه بلکبری در یک دهه قبل خواهدیافت؛ یعنی کارهایی که از شرکت بر می آید، به رغم کیفیت بالایش، دیگر کافی نخواهندبود و اپل نمی تواند فرصت از دست رفته را جبران کند.
با وجود انتظار عمومی برای بقای بلندمدت اپل و گوگل در بازار محصولات مصرفی الکترونیکی، آنچه جالب به نظر می رسد این است که گوگل هم مشکلاتی پیش رو دارد؛ کاربران امروزی بیشتر وقت خود را در اپلیکیشن های اجتماعی که اکثرا به فیسبوک تعلق دارد می گذرانند، و با اینکه گوگل یک دارایی کلیدی به نام اندروید دارد، اما بیشتر کاربران با ارزشش (از نظر درآمدزایی) روی آی او اس هستند. چالش بزرگ گوگل این است: چطور کاربرانش می خواهند به قابلیت های هوش مصنوعی گوگل دسترسی یابند؟ و گوگل چطور می تواند از آن درآمدزایی کند؟
ممطئنا هیچ یک از دو کمپانی گوگل یا اپل امروزه در مخمصه نیستند. اپل شاید در چند فصل اخیر در شکستن رکوردهای درآمدی خود ناتوان بوده باشد، هنوز هم درآمدش از مجموع درآمد مایکروسافت و گوگل و فیسبوک بیشتر است؛ اما گوگل همچنان در حال شکستن رکوردهای درآمدی خود است و ترفندهای جدیدی رو می کند.
با این حال چالش اصلی درست در چنین وضعیتی بروز می کند: بلکبری ۲۰۰۶ هم در مخمصه نبود، مایکروسافت ۲۰۰۷ هم همین طور، یا حتی اپل در سال ۱۹۹۳، در هیچ یک از این حالات هیچ دلیل آشکاری نبود که از مخمصه و نقصی بزرگ خبر بدهد، و فرهنگ شرکت هم این اطمینان را ایجاد کرده بود که هر نشانه ای دال بر این موارد نادیده گرفته شود. دوباره از قلم شاین استفاده می کنیم:
«فرهنگ، به عنوان یک مجموعه فرضیات اولیه، اهمیت هر چیز را برای ما تعیین می کند؛ معنای هر چیز چیست؟ عکس العمل احساسی ما به وقایع جاری باید چه باشد داشت؟ و در موقعیت های مختلف باید چگونه عمل کرد؟ وقتی ما چنین مجموعه ای از فرضیات را توسعه دادیم (یک «دنیای فکری» یا «نقشه روانی» ساختیم) با دیگرانی که فرضیات مشترکی دارند بسیار راحت خواهیم بود و در برابر فرضیات متفاوت احساس ناراحتی و آسیب پذیری می کنیم؛ زیرا یا قادر به درک وقایع و رفتارهای جاری نخواهیم بود یا اینکه بدتر، رفتار دیگران را اشتباه تفسیر و سوءبرداشت می کنیم.» و این گونه شد که بلکبری تصور کرد اپل در مورد توانایی فنی آیفون دروغ می گوید؛ و استیو بالمبر اعلام کرد «مایکروسافت را خطری تهدید نمی کند»؛ و اسکالی، بعد از اخراج جابز از اپل، «فداکردن محصولات برای سود بیشتر» را درست می دانست.
 
 اپل و گوگل یکه تازهای آماده سقوط
زمان مناسب برای عمل درست در لحظه انکار بود، نه در لحظه بحران؛ و این را فقط رهبران واقعی می فهمند.

مسیرهای پیش رو

با وجود آنچه گفتیم، اپل و گوگل برندگان اصلی عصر موبایل هستند و از جایگاهی برتر به جلو خواهندرفت. برند اپل همچنان قدرتمند است و رشد فروش آیفون شاید به اوج رسیده باشد و شاید هم نه، اما تا چندین سال همچنان جریان مالی تضمین شده ای را برای کمپانی به ارمغان خواهدآورد، و در این حین کمپانی برنامه هایش برای ساخت خودرو و کار روی واقعیت افزوده (ا.آر) و هوش مصنوعی (آی.اِی) را پیش خواهد برد، اما به نظر می رسد وضع گوگل از اپل هم بهتر باشد؛ این شرکت، هر چند در جنگ پلتفرم های اجتماعی کاملا به فیسبوک باخته است، در زمینه یادگیری ماشینی بر دیگر شرکت ها تقدم چشمگیری دارد و این فناوری خود می تواند زمینه ساز صدها کاربرد جذاب در آینده باشد، و البته اندروید هم می تواند موثر ظاهر شود.
بزرگترین مشکل برای هر دوی این شرکت ها فرهنگ است؛ اپل بیش از هر چیز دیگر، و تا حدی به سبب تحقیری که در مراسم ۱۹۹۷ با حضور ماهواره ای گیتس شد، به کنترل کامل همه چیز تمایل دارد؛ و گوگل، به دلیل اینکه مشتری اصلی اش تبلیغ دهنده ها هستند، عطش سیری ناپذیری به اطلاعات دارد و نمی تواند تحمل کند فیسبوک در مقایسه با آن اطلاعات بیشتری داشته باشد.
نقطه قوت هر یک از این دو شرکت، درواقع، نشان دهنده بیماری آن ها نیز هست که البته این چیزی است که بر هر شرکت بزرگی تاثیر می گذارد: «دل بستن به اینکه هر آنچه در گذشته جواب داده است تا ابد نیز جواب خواهدداد، حتی اگر شرایط پیرامونی فرق کرده باشد.» فرهنگی که شرکت ها را بزرگ می کند همان چیزی است که در نهایت آن ها را به شکست خواهدکشاند. آن روز ممکن است اکنون باشد یا چندین سال دیگر، ولی به هر حال آمدنش قطعی است.

دیدگاه‌ها خاموش

توجه به تجربیات دیگران از شما مدیر بهتری می‌سازد

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۵ - ۱:۵۵ ٫ق٫ظ


وب‌سایت دنیای اقتصاد – ترجمه مریم رضایی: آیا تا به حال داستان زندگی خود را برای یک نفر تعریف کرده‌اید؟ اگر این کار را کرده‌اید، احتمالا وقتی به قسمت گرم ماجرا رسیده‌اید، طرف مقابل را برانگیخته‌اید که او هم چیزهایی از خودش تعریف کند.

در طول سال‌ها، بدون شک جزئیاتی از سفر زندگی خود را برای دوستان و خانواده‌تان تعریف کرده‌اید. اما بعید است برای شنوندگان کنجکاوی که چندان شناختی از آنها ندارید، کل داستان زندگی‌تان را تعریف کنید. دلیل ندارد آنها چرایی و چگونگی سفر زندگی شما را بدانند. چنین کاری چه احساسی به شما می‌دهد؟ چرا مخاطب باید به چنین چیزی علاقه‌مند باشد؟ با انجام این کار، احتمالا از دو جهت غافلگیر می‌شوید. اول، با احساساتی که هنگام انجام این تمرین تجربه می‌کنید و دوم، با اثر مثبتی که داستان شما بر شنوندگان دارد؛ هر چقدر هم فکر کنید داستان‌تان معمولی است. اثرات این موضوع را به صورت مرتب روی «کارگاه‌های شرح‌ حال‌نویسی» که برای مدیران برگزار می‌کنم مشاهده کرده‌ام؛ تجربه‌ای که هم برای گوینده و هم برای شنونده قدرتمند است.

 
توجه به تجربیات دیگران از شما مدیر بهتری می‌سازد 
ابتدا با گوینده شروع می‌کنیم. قبل از اینکه شروع به صحبت کنید، مسیر زندگی‌تان (life-line) را کشیده‌اید که اتفاق‌های مهم زندگی، قرارها، روابط، نقش‌ها و احساسات‌تان را در طول زمان به تصویر می‌کشد. فراز و فرودها، شادی‌ها و ناامیدی‌ها جلوی چشمتان می‌آید و می‌بینید چه چیزهایی از جمله احساساتتان که در لحظه فکر می‌کردید پایدار است، چقدر تغییر کرده است. همچنین می‌بینید چطور به شکل موفقی از یک موقعیت وحشتناک بیرون آمدید یا چگونه ناآگاهانه به سوی منفی‌گرایی رفتید. چشم‌انداز زندگی شما نسبی نیست – برخی مسائل بزرگ خیلی دور به نظر می‌رسند، درحالی‌که برخی دیگر مستقیما بر زندگی شما سایه می‌اندازند. انجام این کار، چشم‌انداز جدیدی به روی شما می‌گشاید، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند و گزینه‌هایی را روشن می‌کند.

برخی از این پرسش‌ها بازتاب‌های مهمی برای حال و آینده شما هستند. ممکن است از خودتان بپرسید: «آیا همان اشتباه‌ها را مرتب تکرار کرده‌ام؟ چه تصمیم‌های بزرگی را از روی بی‌احتیاطی اتخاذ کرده‌ام؟ مشکلات زندگی چه درس‌هایی به من آموخته است؟ چگونه این افراد یا فرآیندها را دست کم گرفتم؟ به چه چیزهایی بیش از حد بها دادم؟ چه چیزهایی را که می‌توانست در آینده به من کمک کند نادیده گرفتم؟ چه گزینه‌هایی از بهترین بخش شخصیت من نشات می‌گیرند؟ اینها سوالات مهمی هستند. تمرین کشیدن مسیر زندگی فرصتی بی‌مانند به شما می‌دهد تا طرح‌ها و اهداف جدیدی را برای فصل‌های بعدی داستان خود ایجاد کنید.

حالا به شنونده می‌پردازیم. چه اثری بر آنها می‌گذارید تا داستان‌تان را بشنوند؟ به جز خسته شدن، قضاوت کردن و نفهمیدن، افرادی هم هستند که خودشان را جای شما می‌گذارند، به‌خصوص اگر سوابق و تجربیات مشابهی داشته باشند. برای دیدگاه‌های میان-فرهنگی این یک اتفاق غیرمنتظره است.ما اغلب دیگران را قضاوت می‌کنیم و در مورد انگیزه‌های آنها به نحوی که به خودمان حس خوب می‌دهد، فوری نظر می‌دهیم، بدون اینکه برای شناخت واقعی آنها وقت بگذاریم. این تمرین باعث می‌شود از تنبلی ذهنی رها شوید. وقتی کسی داستان خودش را تعریف می‌کند، قضاوت کردن در مورد او سخت‌ می‌شود. در این شرایط، برای اتفاقات سختی که رخ داده بیشتر احساس همدردی می‌کنید، احساسات آنها را می‌فهمید و به این فکر می‌کنید که چگونه با چالش‌های زندگی دست و پنجه نرم کرده‌اند.

شنونده بودن در این فضا موهبتی است که به ما امکان می‌دهد یکی از کارهایی را که برای افراد خود‌محور سخت است، انجام دهیم؛ یعنی تمرکززدایی. خودمحوری عاقبت اجتناب‌ناپذیر حس قوی هویت شخصی و محدودسازی دیدگاه ما است. با این حال، بار دیگر باید تاکید کرد که با مربیگری و مشاوره می‌توانیم از ذهنمان استفاده کنیم و از محدودیت‌ها فراتر رویم. احساس همدردی با افرادی که دوستشان داریم کار راحتی است، اما برعکس، در مورد افرادی که نمی‌شناسیم خیلی سخت می‌توانیم احساس همدردی داشته باشیم. به‌ویژه در مورد افرادی که هیچ نقطه مشترکی با آنها نداریم، این موضوع سخت‌تر می‌شود. این افراد ممکن است از یک فرهنگ و سابقه کاملا متفاوتی آمده باشند یا ممکن است ما خیلی به آنها اعتماد نداشته باشیم.

تمرکززدایی – یا دیدن دنیا از چشم‌انداز یک فرد دیگر – بر خلاف همدردی است و بیشتر تحلیلی است که به ما امکان می‌دهد نیروهای درونی و بیرونی که در دیگران ایجاد می‌شود را درک کنیم. حال تمرکززدایی در مورد غریبه‌ها و دشمنان تقریبا آسان‌تر است. پس، همدردی با افرادی که دوستشان داریم یا به آنها احترام می‌گذاریم ساده‌تر است، اما تمرکززدایی به عنوان فرآیندی تحلیلی در واقع یک تکنیک ویژه است که کار ساده‌ای نیست، اما با تمرین‌های مختلف می‌توان در مورد افراد آن را به‌کار برد.تمرین ترسیم مسیر زندگی که در ابتدا به آن اشاره شد، یک روش عالی برای تمرکززدایی است و به روشنی نشان می‌دهد که نمی‌توان از آنچه دیگران فکر می‌کنند، احساس می‌کنند و عمل می‌کنند، بی‌خبر ماند.

این موضوع در مدیریت و رهبری امری ضروری است و ابزاری قدرتمند برای مذاکره، همکاری، مدیریت افراد و تدبیر به خرج دادن در مورد کسانی است که جلوی پیشرفت ما را می‌گیرند. در مورد دشمنان هم این روش می‌تواند خونسردی هوشمندانه را جایگزین ترس و خشم کند. به‌طور خلاصه، تمرین مسیر زندگی دو مزیت عمده برای ما دارد. یکی اینکه چشم‌اندازی تازه در مورد رابطه بین گذشته و آینده به ما می‌دهد و به نوسازی اهداف در حال حاضر کمک می‌کند. دوم اینکه دریچه‌ای را از درون چشم‌انداز خودمحوری برای ما باز می‌کند و درکی عمیق‌تر در مورد اینکه چگونه می‌توان انسانی متفاوت و برجسته بود، به ما می‌دهد.

دیدگاه‌ها خاموش

برای تیتر آگهی تبلیغاتی چه کنیم؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۴ - ۶:۴۵ ٫ق٫ظ


ماهنامه آینده روشن: هدف از طراحی یک اگهی تبلیغاتی جذب هر چه بیشتر مخاطب و افزایش فروش است. این تبلیغات می تواند با پیام کوتاه، بنرهای اینترنتی، تراکت و بروشو ر و حتی وب سایت خود انجام شود. نکته مهم و مشترک میان همه این موارد اهمیت انتخاب تیتر آگاهی تبلیغاتی است.

انتخاب تیتر اصلی مهم ترین عنصر یک آگهی تبلیغاتی به شمار می رود و مانند اسم رمز، مجور ورود خواننده به فضای تبلیغ است. به طور معمول، تعداد کسانی که فقط تیتر آگهی تبلیغاتی را می خوانند پنج برابر بیشتر از آن هایی است که بدنه آگهی را هم می خوانند.

وقتی تیتر را نوشتید تقریبا ۸۰ درصد کار را انجام داده اید و اگر همین تیتر نتواند در خواننده ایجاد انگیزه کند، ۸۰ درصد پول سرمایه گذاری را از دست داده اید.
 
 برای تیتر آگهی تبلیغاتی چه کنیم؟
یکی از بزرگ ترین اشتباهات این است که یک آگهی تبلیغاتی را بدون تیتر ارائه کنید که متاسفانه این مورد در برخی از آگهی ها دیده می شود. گاهی تنها با تغییر تیتر آگهی می توان تاثیرش را تا ۱۰ برابر افزایش داد. نکات ارائه شده در انتخاب تیتر آگهی تبلیغاتی برگرفته از کتاب «اعتراف های یک تبلیغاتچی»، نوشته «دیوید اگیلوی،  به ترجمه رویا گذشتی» است.
اگیلوی را به عنوان نیروی خلاق تبلیغات مدرن می شناسند و مطالعه این کتاب برای همه افرادی که دستاوردی برای ارائه و یا هدفی در سر دارند مفید خواهدبود.
تیترها دروازه های ورود هستند که باید طوری بیان شوند که بیننده را جذب خود کنند و نگذارند آن ها بی تفاوت از کنار آگهی تبلیغاتی عبور کنند. بهتر است نام گروه مخاطب آگهی در تیتر گنجانده شود؛ برای مثال، اگر محصول برای کودکان است، در تیتر آگهی باید مادران را مخاطب قرار داد. البته تاکید کردن افراطی روی یک گروه خاص باعث می شود که حتی یک نفر از خریداران احتمالی از خواندن آگهی صرف نظر کنند.
تیتر باید در خواننده ایجاد انگیزه کند. وقتی این امر محقق می شود که هدف و نتیجه خوشایندی را برای خریدار به دنبال داشته باشد؛ البته باید توجه کرد که این هدف نباید دور از انتظار یا اغراق آمیز باشند.
 
 برای تیتر آگهی تبلیغاتی چه کنیم؟
کاری کنید که نوشته شما بوی تازگی بدهد؛ زیرا مشتریان همواره از یک محصول شناخته شده یا شکل به روز شده یک محصول قدیمی و خوب هستند. استفاده از کلمات قدرتمند تیتر آگهی تبلیغاتی شما را جذاب تر می کند، کلماتی مانند «هیجان انگیز» و «جدید». می توانید به خواننده بگویید از چه چیزهایی در امان است و با کلمه «جدید» او را برانگیزید که یک بار امتحان کند.
تصویری که در اینجا آمده که مربوط به تبلیغات یک باغ وحش است. ممکن است تصویرکنیم که تصویر به کار گرفته شده جذابیت اصلی آن است، ولی تیتر آگهی تبلیغاتی درک تصویر را برای افراد راحت تر و مخاطب را تشویق به بازدید از این باغ وحش می کند.
کلمه ها و عبارت های دیگری که اعجاز می کنند، عبارت اند از: «چگونه می توان»، «چیزی که به دنبالش بودید»، «با معرفی…»، «به تازگی در جمع»، «حیرت انگیز»، «معجزه وار»، «دلخواه همه»، «سریع و آسان»، «تحول»، «در آینده ای نه چندان دور»، «تغییر دایمی»، «تضمین».
 
 برای تیتر آگهی تبلیغاتی چه کنیم؟
هرگز به این کلمه ها که زیاد به گوش تان خورده اند پشت نکنید؛ کارایی شان حتمی است و از قضا دلیل اینکه زیاد آن ها را دیده و شنیده ایم همین است که معجزه می کنند.
همان طور که گفتیم، تعداد افرادی که فقط تیتر آگهی تبلیغاتی را می خوانند حدود پنج برابر آنهایی است که وقت می گذارند و تمامی آگهی را می خوانند؛ بنابراین الزامی است در تیتر نام تجاری و همچنین محصول تبلیغی درج شود.
در تیتر آگهی تبلیغاتی به هدفی که به محقق شدن آن ایمان دارید اشاره کنید. نگران طولانی شدن تیتر نباشید. خواننده وقتی شروع به خواندن می کند به طور حتم آن را نیمه کاره رها نمی کند.
وقتی تیتر به طول کامل بتواند افراد را جذب کند، این انگیزه را در آنها به وجود می آورد که به خواندن کل آگهی ترغیب شود.
بعضی از تیترنویسان کلک می زنند و با استفاده از روش خطای دید یا به کار بردن کلمات چندوجهی سعی در گمراه کردن خواننده دارند که این کار فریبنده و غیرحرفه ای است. تحقیقاتی که در این راستا انجام شده است نشان می دهد سرعت عبور چشم از تیتر آگهی تبلیغاتی بسیار زیاد است، طوری که فرد قادر به تحلیل و تفسیر واژه های قدیمی نیست؛ بنابراین تیتر باید بسیار روشن شود که بتواند بیانگر منظور شما باشد. باید این نکته را بدانید که فرصت این دست و آن دست کردن ندارید!
به هیچ وجه از کلمات و افعال منفی استفاده نکنید و سعی کنید افعال مثبت را جایگزین افعال منفی کنید؛ برای مثال، ننویسید «این مایع ظرف شویی برای پوست شما مضر نیست»، زیرا احتمال دارد به علت خطای دید طور دیگری خوانده شود. هر کلمه بار معنایی مثبت یا منفی دارد و شما باید در انتخاب آن ها دقت کافی به خرج دهید.
 
بهتر است تیتر آگهی تبلیغاتی خود را چندین بار بازخوانی کنید و با استفاده از کلمات هم معنی نسخه های گوناگونی از آن به دست بیاورید؛ برای مثال، عبارت «هیچ وقت خسته نمی شوید»، در کل، معنای مثبتی را ارائه می کند، ولی ترکیبی از سه کلمه با بار معنایی منفی است. هر یک از این کلمات به تنهایی نوعی محدودیت را در ذهن افراد تصویر می کنند، حال آنکه می توان تیتر آگهی تبلیغاتی را این گونه بازنویسی کرد: «همیشه سرحال هستید». این عبارت همان معنی و مفهوم را با استفاده از کلمات مثبت به خواننده منتقل خواهدکرد.
 
 برای تیتر آگهی تبلیغاتی چه کنیم؟
تیترها را رمزگونه ننویسید؛ زیرا افراد برای اینکه منظور شما را بفهمند مجبور نیستند تمامی آگهی تبلیغاتی شما را بخوانند؛ پس متن آگهی را ساده و روان بنویسید.
آگهی تبلیغاتی تهوع آور، احمقانه، خسته کننده و بی بهره از نکته های ظریف، در درازمدت برای صنعت تبلیغات زیاد آور است؛ به دلیل وجود همین آگهی های بی مغز و بی بهره از عناصر زیبایی شناسی است که علاقه مردم به دیدن آگهی تبلیغایت هر روز کمتر می شود. انتخاب تیتر آگهی تبلیغاتی به صرف زمان و استفاده از خلاقیت بالا نیاز دارد و سخت ترین بخش کار نیز حفظ سادگی و خوانایی متن است.
نورمن بری، کارگردان هنری و خلاق یکی از شرکت های بزرگ تبلیغاتی، می گوید: «اینکه بعضی ها تاثیر تبلیغات را به طور مستقیم با فروش اندازه می گیرند من را می ترساند؛ البته که آگهی تبلیغاتی باید میزان فروش محصول را افزایش دهد، در غیر این صورت هر قدر هم که آن را توجیه کنیم از نظر من آگهی بدی است، اما اگر یک آگهی تبلیغاتی بی سلیقه و بی فکر ارائه شود و روح بیننده را خطاب نکند، هر قدر هم که بر افزایش فروش موثر باشد از دید من کافی نیست.»

دیدگاه‌ها خاموش

این کارها، شما را از موفقیت دور می کند

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۴ - ۶:۳۷ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت: این روزها همه در مورد موفقیت صحبت می کنند. ذهنیت فراگیری شکل گرفته که انگار هر کسی که واقعا بخواهد موفق شود، به موفقیت خواهد رسید. اما اینطور نیست! دلایل زیادی برای این موضوع وجود دارد. افراد موفق به این دلیل موفق شده اند که به سختی تلاش کرده اند و بارها و بارها با شکست هایی روبرو شده اند که از تصور دیگران به دور است.

همچنین کارهایی وجود دارند که باعث دور ماندن ما از کسب موفقیت می شوند. اگر فکر می کنید که معمولا یکی از کارهای این فهرست را انجام می دهید، باید هر چ=ه سریع تر آن را متوقف کنید تا شانس کسب موفقیت تان افزایش پیدا کند.

۱٫ نتایج متفاوتی می خواهید، اما تغییری در فعالیت های تان ایجاد نکرده اید.

بارها اتفاق افتاده که تلاش کرده اید به چیزی برسید اما فقط بارها نو بارها شکست خورده اید؟ آلبرت اینشتین می گوید: «دیوانگی یعنی کار یکسانی را بارها و بارها انجام دهید و هر بار انتظار نتیجه ای متفاوت داشته باشید.» کمی تند و تیز است! اما واقعیت دارد. خطرناک ترین مشکل این است که ممکن است شما در گذشته گیر کرده باشید. اگر دارید کاری را بارها و بارها تکرار می کنید اما هنوز هم نتیجه دلخواه تان را کسب نکرده اید، باید بدانید مشکلی دارید که باید به سرعت حل و فصل شود. اینگونه به این مسئله رسیدگی کنید:

 
 این کارها، شما را از موفقیت دور می کند
الف) هر کاری را که انجام می دهید متوقف کنید و عملکرد روزانه تان را به دقت بررسی کنید.
ب) به هدف بزرگ خود فکر کنید و از فکر کردن به اهداف کوتاه مدت خودداری کنید. گاهی اوقات اهداف مان را فراموش کرده یا از برخی از آنها غافل می شویم؛ چرا که به طور مرتب به ارزیابی عملکرد و میزان پیشرفت خود نمی پردازیم و آن اهداف را برای خود یادآوری نمی کنیم.
ج) هر عمل ناکارآمدی را که انجام می دهید، شناسایی کنید و آنها را کنار بگذارید.
د) به کارهایی بپردازید که آنها را انجام نداده اید و احتمال می دهید که برای تان نتیجه دلخواه را فراهم کنند.
هـ) همیشه نتایج خود را بررسی کرده و آن را به عنوان یک اصل علت و معلولی در نظر بگیرید. هر از چند وقت یک بار از خود بپرسید: «آیا فعالیت هایی که انجام می دهم (علت) نتایج دلخواه (معلول) را برایم به ارمغان می آورند؟»

۲٫ به دنبال میانبرهای موفقیت می گردید.

اگر باور دارید که موفقیت بدون پرداخت هزینه به دست می آید، کاملا در اشتباهید؛ اگر فکر می کنید که کسب موفقیت کار ساده یا سریعی است، باز هم در اشتباهید. خواهش می کنم لطفی در حق خودتان بکنید و این باورهای اشتباه را دور بریزید و به سرعت معنای واقعی موفقیت را درک کنید: سختکوشی، تعهد، تدوام، شکست، زمان، ناامیدی و ده ها مورد دیگر…

۳٫ منتظر زمانی مناسب برای شروع هستید.

می توانید به خودتان دروغ بگویید و خود را گول بزنید که پروژه مورد نظر را از فردا، هفته دیگر یا ماه بعد شروع خواهید کرد. حتی ممکن است سال ها در انتظار آن «زمان مناسب» باقی بمانید. باشد، این کار را انجام دهید تا کل عمرتان را صرف برنامه ریزی های بی حاصل، عدم موفقیت و انتظار آن زمان مناسب کنید یا منتظر باشید که اتفاق خارق العاده ای بیفتد و شما را یک شبه به موفقیت برساند. هیچ زمان مناسبی وجود ندارد.

 
شما فقط دارید برای شانه خالی کردن از وظایف خود بهانه می آورید. واقعیت این است که افراد موفق به جایگاه دلخواه شان دست یافتند فقط و فقط به خاطر این که درک عمیقی از این جمله داشتند: «شما همین الان موفقیت خود را رقم می زنید» و تصمیم گرفتند از تک تک لحظات شان برای رسیدن به موفقیت استفاده کنند. همه چیز با این موضوع شروع می شود. باید بدانید که موفقیت کم کم به دست می آید و نباید منتظر زمان مناسبی برای شروع کارتان باشید.
 
این کارها، شما را از موفقیت دور می کند

4. مسئولیت کارهای خود را نمی پذیرید و دیگران را سرزنش می کنید.

«اگر فقیر به دنیا آمده اید، مقصر شما نیستید. اما اگر فقیر بمیرید، تقصیر خودتان است.» (بیل گیتس)

یکی از ویژگی های رایج افراد موفق این است که آنها مسئولیت تمام و کمال اتفاقات زندگی خود را به عهده می گیرند. اگر به مشکل بربخورند، دیگران را سرزنش نمی کنند. آنها می دانند تنها با به دوش کشیدن بار مسئولیت های زندگی شان می توانند به زندگی موفقیت آمیزی برسند. پس به جای این که گریه کنند و دیگران را سرزنش و قضاوت کنند، کارهایشان را ارزیابی کرده و به دنبال روش هایی می گردند تا خطاهای شان را جبران کنند.

 
همچنین سعی می کنند که دیگر آن اشتباه را تکرار نکنند. همه مشکلاتی در زندگی شان دارند. هر کسی، چه موفق و ناموفق، هر روز با چالش های متفاوتی روبرو می شود. به خودتان فکر کنید، به چیزهایی در زندگی تان که از آنها رضایت ندارید. حالا واقعا از خودتان بپرسید که مقصر این نارضایتی ها کیست؟ آیا تقصیر همکاران تان است؟ دوستان تان؟ یا خودتان که به درستی به آن مشکلات رسیدگی نکرده اید؟ لطفا مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیرید و ببینید که موفقیت با چه شتابی به سوی شما خواهد آمد.

۵٫ اجازه می دهید که ترس از شکست شما را عقب نگه دارد.

اگرچه ترس از شکست اغلب به شکلی خودآگاه احساس می شود اما اکثر اوقات این ترس در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد. شکست برای بیشتر مردم موضوع ترسناکی است؛ چیزی که اصلا نمی خواهند با آن روبرو شوند. زمانی که ترس از شکست به وجود می آید، مردم از انجام کارهایی که باید انجام شوند سر باز می زنند و نمی توانند برنامه کاری شان را به درستی انجام دهند.

 
اگر در گوگل عبارت «افراد موفقی که شکست خورده اند» را جستجو کنید با صدها نفر از این افراد روبرو خواهید شد. آنها بارها شکست خورده اند اما دست از اهداف شان برنداشته اند و در نهایت موفقیت بزرگی کسب کرده اند. چه چیزی باعث شده که آنها کارشان را ادامه دهند؟ ممکن است پاسخ های زیادی به این پرسش وجود داشته باشد اما قطعا یکی از این پاسخ ها این است که آنها از شکست خوردن نترسیده اند.
 
 این کارها، شما را از موفقیت دور می کند
6. دوست ندارید از کسی کمک بگیرید.

اگر بر این باورید که کمک گرفتن از دیگران نشانه ضعف شماست، بدانید تنها کسی نیستید که این احساس را دارید. بسیاری از مردم موقعیت های زیادی را از دست می دهند زیرا دوست ندارند از کسی درخواست کمک کنند؛ آنها نمی توانند در مورد چیزهایی که ازشان اطمینان ندارند از کسی سوال کنند. رهبران و افراد موفق می دانند که هر از گاهی کمک خواستن از دیگران اصلا موضوع خجالت آوری نیست.

«کسی که سوال می پرسد، پنج دقیقه ناآگاه به نظر می رسد؛ کسی که سوال نمی پرسد، یک عمر.» (ضرب المثل چینی)

سخن آخر

موفقیت کلمه بزرگی است؛ کلمه ای پیچیده. زیرا معانی مختلفی دارد. موفقیت را برای خود معنا کنید و سپس نگرش و دانشی درست برای رسیدن به آن به دست آورید. آموخته های تان را به کار ببندید، شروع به کار کنید و تا زمانی که به موفقیت نرسیده اید، از کار دست نکشید.

کارن دیکسون، مترجم: شادی حسن پور 
دیدگاه‌ها خاموش

رویاپردازان، کارآفرین می‌شوند

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۰۲٫۰۴ - ۶:۳۴ ٫ق٫ظ


وب‌سایت مدیراینفو: تا به حال شده است که ساعت‌ها به یک نقطه خیره شوید و خیال پردازی کنید؟  اگر چنین است بدانید که شما به احتمال زیاد می‌توانید کارآفرین خوبی شوید. حتما تعجب می‌کنید.
 
این روزها هر کس از کارآفرین و کارآفرینی حرف می‌زند به دنبال آن از سخت‌کوشی، ریسک پذیری، شناخت بازار، جذب سرمایه و حتی ریسک پذیری صحبت می‌کند. اما کمتر پیش می‌آید که بشنوید کارآفرین خوب در ابتدا یک خیال پرداز ماهر بوده ‌است. راستش را بخواهید راه انداختن کسب و کارهای کوچک و غیر خلاقانه نیازی هم به خیال پردازی ندارد. اما کارآفرینانی که با ایده‌ی خود جهان را متحول کرده‌اند روزی رویاها بزرگی در سر داشته‌اند.
 
هیچ‌کسی شانسی و یا تصادفی کار بزرگی انجام نمی‌دهد. زندگی‌نامه دانشمندان، مخترعان، نویسندگان و رهبران بزرگ تاریخ را بخوانید. بسیاری از آن‌ها در جوانی و در حالی که زندگی بسیار سخت و دشواری داشته‌اند رویای روزی را در سر می‌پروراندند که بر قله‌های موفقیت می‌ایستند. اگر هنوز هم قانع نشده‌اید که رویاپردازی می‌تواند نقش مهمی در موفقیت آینده شما داشته باشد ادامه‌ی این مطلب را بخوانید تا با فواید رویا پردازی آشنا شوید:
 
 رویاپردازان کارآفرین می‌شوند
1.رویاپردازی به شما امید می‌دهد

امید، سوخت ماشین کارآفرینی است. کارآفرینی کار ساده و زود بازدهی نیست. ماه‌ها و سال‌ها طول می‌کشد تا شما به نتیجه‌ی دلخواه‌تان برسید. در مسیر کارآفرینی هر روز با مانعی جدید روبه رو می‌شوید. اگر امید نداشته باشید که روزی همه‌ی این سختی‌ها تمام می‌شود و موفق می‌شوید چگونه می‌توانید این روزهای سخت را تحمل کنید؟ اما برای داشتن امید باید بتوانید لحظه‌ای شرایط دشوار فعلی را از یاد ببرید و تصور کنید که به موفقیت رسیده‌اید. جمله‌ی معروفی می‌‌گوید که هرگز کسی موفق نشده است مگر آن‌که قبلا در خیالش طعم شیرین موفقیت را چشیده باشد.
۲٫ ایده‌ها از دل رویاها بیرون می‌آیند

می خواهید دنیا را متحول کنید؟ این رویای بزرگی است. می‌توان گفت همه‌ی ما حداقل یک بار در زندگی به این موضوع فکر کرده‌ایم. اما آن‌هایی که واقعا می‌خواهند تغییری هر چند کوچک در جهان به وجود بیاورند شب و روز به این موضوع فکر می‌کنند. وقتی که روزها و ماه‌ها به جهانی بهتر و زیباتر فکر کنید در این بین ایده‌هایی به ذهن‌تان خطور می‌کند. در واقع رویا پردازی مرحله‌ی اول ایده‌پردازی است. محصول یا خدمتی را که قرار است تغییری ایجاد کند را باید ابتدا در ذهن‌تان به وجود بیاورید. یادتان باشد اگر رویای پرواز نبود هرگز هیچ ایده‌ای برای ساخت هواپیما به وجود نمی‌آمد.
۳٫ تحمل مشکلات با رویاپردازی ممکن است

انسان‌ها باید راهی برای تحمل سختی‌ها و مشکلات‌شان پیدا کنند. وقتی به نظر می‌رسد که همه‌ی دنیا علیه‌تان شده است و از هر راهی می‌روید فقط با بن بست مواجه می‌شوید کافی است برای یکی دو روز به یک مکان خلوت بروید و به این فکر کنید که زندگی رویایی چگونه است. مسلما پس از کمی خیال پردازی درباره‌ی این موضوع احساس بهتری خواهید داشت. شاید فکر کنید که این کار گول زدن‌ خودتان است. تصور بسیاری از مردم درباره‌ی خیال پردازی همین گونه است. آن‌ها فکر می‌کنند این کار اتلاف وقت و انرژی است. دلیلش نیز این است که خیال پردازی‌های‌مان در لحظه نتیجه در پی ندارد. ولی در بلند مدت مسلما افرادی که رویاپردازی می‌کنند و بعد هم به دنبال آن رویاها می‌روند انسان‌های بسیار شادتر و موفق تری خواهند بود.
یادمان باشد که رویاپردازی به همان اندازه که می‌تواند برای‌مان مفید باشد و کارمان را راحت‌تر کند می تواند سنگ بزرگی برای رسیدن به موفقیت‌مان نیز باشد. مهم این است که بتوانیم بین رویاها و واقعیت‌ها تناسب بر قرار کنیم. رویاپردازی همیشه پله‌ی اول برای رسیدن به موفقیت در هر زمینه‌ای است ولی اگر شما روی پله‌های بعدی، که همان اقدام عملی و تلاش است، پا نگذارید هرگز به پله‌ی آخر نخواهید رسید.

دیدگاه‌ها خاموش

« برگه ی قبلیبرگه ی بعدی »