زنان پیشگام ایرانی (۴)

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۱۰ - ۷:۲۱ ٫ق٫ظ


مجله همشهری دانستنیها: چهار زنی که در عرصه های ریاضی، حقوق، محیط زیست و معماری در ایران پیشرو بودند.

زنان تاثیرگذار
 
مریم میرزاخانی: برنده مدال فیلدز ریاضیات
 
زنان پیشگام ایرانی 
دانشمندی که زنده ماند

«مریم میرزاخانی»، دانشمند ایرانی ای است که مسیر پرحادثه و البته پرافتخار زندگی اش او را به نامی آشنا در بین ایرانی ها و علاقه مندان ریاضی در سراسر دنیا تبدیل کرد. میرزاخانی که در تهران متولد شده، یکی از اعضای تیم المپیاد ریاضی ایران در سال های ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ (۱۳۷۳ و ۱۳۷۴) در هنگ کنگ و تورنتو بود. او در هر دوی این المپیادها توانست مدال طلا بگیرد و اولین دختری تبدیل بشود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت، به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت و دو سال پشت سر هم مدال طلای المپیاد جهانی را گرفت. او بعد از کسب این موفقیت ها، برای ادامه تحصیل وارد رشته ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شد؛ جایی که یکی از بزرگ ترین و البته غم انگیزترین اتفاقات زندگی اش را پشت سر گذاشت.
اسفند سال ۱۳۷۶ یک تیم از دانشجویان دانشگاه شریف برای شرکت در مسابقات دانشجویی ریاضی به اهواز رفت. تیم دانشجویان شریف در مسیر برگشت خود از اهواز به تهران به درون یک دره، سقوط کرد. فاجعه بزرگی بود که ایرانی ها و به خصوص جامعه ریاضی را عزادار از دست دادن شش دانشجوی خود کرد. مریم میرزاخانی یکی از کسانی بود که از آن حادثه جان سالم به در برد. او بعد از گذر از این اتفاق دردناک و دریافت مدرک کارشناسی، برای ادامه تحصیلاتش به آمریکا رفت و در «دانشگاه هاروارد» دکترای خود را در رشته ریاضیات گرفت و بعد از آن در دانشگاه های «پرینستون» و «استنفورد» به عنوان محقق و استاد فعالیت کرد. سال ۲۰۰۵ (۱۳۸۴) بود که نشریه «پاپیولارساینس» نام او را در فهرست ۱۰ ذهن جوان و برتر علم آمریکا قرار داد.
او در ادامه توانست جایزه دوسالانه «روت لیتل ستر» (Ruth Lyttle Satter) در ریاضیات- جایزه ای که انجمن ریاضیات آمریکا به زنان تاثیرگذار در حوزه ریاضیات اهدا می کند- و جایزه پژوهش برتر سال ۲۰۱۴ (۱۳۹۳) موسسه ریاضیات کلی (The Clay Mathematics CMI; Institute) را به طور مشترک با «پیتر اسکولز» (Peter Schols) دریافت کند. سال ۲۰۱۴ میلادی (۱۳۹۳ شمسی) اما مریم میرزاخانی، در سن سی و هفت سالگی، با دریافت «مدال فیلدز»، معروف ترین و مهم ترین مدال و جایزه جهانی ریاضیات (این جایزه هر چهار سال یک بار به یاد «جان چارلز فیلدز»، ریاضیدان کانادایی به ریاضیدانانی اهدا می شود که کشفی چشمگیر در جامعه ریاضیات داشته اند و هنگام اهدای آن بیش از ۴۰ سال سن نداشته باشند)، توانست عنوان اولین بانوی برنده این جایزه و اولین ایرانی ای را که موفق به دریافت مدال فیلدز شده است، از آن خود کند و برای همیشه نام خود را در تاریخ ریاضیات دنیا و البته در ذهن مردم جهان ثبت کند؛
 
زنان پیشگام ایرانی 
 
دانشمندی که شاید روزی باورش نمی شد به عنوان یک ریاضیدان جایزه بگیرد؛ او در رویاهای کودکی اش، خود را یک نویسنده می دید. «بچه که بودم دوست داشتم نویسنده شوم. هر داستانی که به دستم می رسید و در واقع هر کتابی که به دستم می رسید، می خواندم. اما قبل از آخرین سال حضورم در دبیرستان هیچ وقت فکر نمی کردم ریاضیدان شوم. برادرم کسی بود که مرا به علم علاقه مند کرد. او هر چیزی که در مدرسه می آموخت برای من تعریف می کرد و فکر می کنم اولین خاطره ای که از ریاضیات دارم این بود که او مطلبی درباره جمع کردن اعداد ۱ تا ۱۰۰ را که در مجله ای خوانده بود، برایم مطرح کرد و این که چگونه گاوس با روشی نوآورانه آن را حل کرده بود. این اولین باری بود که از زیبایی یک راه حل ریاضی به شوق می آمدم و مجذوب آن می شدم.»
 
او به خاطر دستاوردهای برجسته اش در زمینه سیستم های دینامیک ریاضی و هندسه رویه های ریمانی توانست این جایزه را دریافت کند. اما حادثه باز هم این دانشمند جوان را رها نکرد. بهار سال ۱۳۹۶ خبر ناگهانی درگیری او با بیماری سرطان منتشر شد. کسی باورش نمی شد که سرطان بتواند این ذهن زیبای ریاضیات دنیا را از پا دربیاورد. او معادلات سخت و پیچیده ای را از پا درآورده بود و در ذهن همه چهره یک آدم همیشه برنده را داشت؛ اما ین بار این اتفاق نیفتاد. مریم میرزاخانی در ۲۳ تیر سال ۱۳۹۶ در آمریکا درگذشت و همسرش، دخترش آناهیتا، علاقه مندان به او و دنیای ریاضیات را برای همیشه ترک کرد.
 
«مارک تسی لاوینی» (Marc Tessier- Lavigne)، رییس دانشگاه استنفورد، بعد از مرگ مریم میرزاخانی گفت: «مریم زود از میانمان رفت، اما در میان هزاران زنی که می خواهند علم و ریاضیات را دنبال کنند، یاد او باقی خواهدماند. مریم، ریاضیدان نظری برجسته و همچنین شخصیتی متواضع بود که تنها با این امید حاضر به قبول افتخار می شد که شاید الهام بخش دیگران برای قدم گذاشتن در مسیرش باشد. دستاوردهای او چه به عنوان شخصیتی دانشگاهی و چه به عنوان الگو، قابل توجه و ماندگار است.»
 

مه لقا ملاح: مادر محیط زیست ایران
 

زنان پیشگام ایرانی 

به خاطر طبیعت

مادر محیط زیست ایران، امسال تولد صد سالگی اش را جشن گرفت. «مه لقاح ملاح»، فعال محیط زیست ایران و بنیانگذار اولین انجمن مردم نهاد محیط زیستی ایران یعنی «جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست» است. او که در یکی از خانواده های مشهور دوره قاجار به دنیا آمده، به خاطر فعالیت های محیط زیستی اش شناخته شده است. ملاح که در دوران کودکی به خاطر نبود مدرسه دخترانه مجبور شد بخشی از تحصیلاتش را در مدرسه پسرانه ادامه دهد، بعد از گرفتن مدرک دیپلم، در سال ۱۳۲۲ به عنوان کارمند به استخدام دانشکده حقوق دانشگاه تهران درآمد. او در سال ۱۳۲۵ تحصیل در رشته جامعه شناسی این دانشگاه را آغاز کرد و بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس، برای گذراندن دوره دکترا به پاریس رفت. او در همان روزها دوره کتابداری را هم در دانشگاه ملی فرانسه گذراند.
 
ملاح سال ۱۳۴۵ به ایران برگشت و به عنوان کتابدار کتابخانه دانشکده هنرهای زیبا شروع به کار کرد و بعد از دو سال، به ریاست کتابخانه «مرکز تحقیقات روان شناسی ایران» منصوب شد؛ همان جایی که مسیر زندگی این فعال محیط زیست ایران را عوض کرد. «من اولین چیزی که در این دنیا دیده ام- قبل از مادر و پدرم- درخت بوده است و آسمان. در جنگل به دنیا آمده ام. تمام کودکی و نوجوانی ام در طبیعت مناطق مختلف ایران سپری شده است. پس چطور می توانم به آن بی توجه باشم؟» اما این علاقه بعد از سال ها و در جریان کدگذاری یک کتاب دوباره از زیر خاک سردرآورد. «آن سال، دو کتاب «Cybernetics» و «Pollution & environment» به دستم رسید. چون مربوط به علوم جدید بودند، خودم شروع  کردم به خواندن و کدگذاری. دیدم واقعا طبیعت دارد نابود می شود. افتادم به مطالعه در مورد آلوده کننده ها.
 
زنان پیشگام ایرانی
 
بعد رفتم و تحقیق کردم ببینم در دانشگاه تهران، دانشکده یا رشته ای برای این موضوع داریم یا نه. دیدم بله. دانشکده ای هست به اسم «دانشکده محیط». اما دانشکده محیط تنها راجع به کارخانجات بود. یعنی تنها لطمه هایی را که آلودگی کارخانجات به کارگران می رساند، می گفتند.» بعد از آن بود که تازه کار خانم ملاح شروع شد. او اردوهای دانشجویی زیادی در مناطق مختلف ایران برگزار می کرد تا وضعیت آلاینده ها را به استادان دانشکده محیط نشان بدهد. از دل همین فعالیت ها، سازمان محیط زیست ایران شکل گرفت. «سال ۱۳۶۱ بود که با دکتر ابتکار (محمدتقی ابتکار، استاد دانشکده محیط و اولین رییس سازمان محیط زیست در جمهوری اسلامی ایران و پدر معصومه ابتکار) بچه ها را برده بودیم شیراز. یک کارخانه سیمان درست رو به کوه ایجاد کرده بودند. دکتر از آن منطقه تمام شهر را نشان می داد و به خوبی به بچه ها توضیح می داد که چطور می شود تمام این آلودگی هوا را از این منطقه پاک کرد.
 
آن زمان موسسه محیط (سازمان حفاظت از محیط زیست) تشکیل شده بود. اکیپی به سرپرستی دکتر ابتکار آمدند دانشکده روان شناسی و طرحی نوشتیم که وزارت محیط زیست تشکیل شود. ما نامه نگاری های زیادی به دولت کردیم که وزارتخانه ای برای محیط زیست ایجاد کنند، اما معلوم نشد چرا این کار را نکردند و سازمان محیط زیست تاسیس شد. آن زمان بود که کم کم صدای محیط زیست در ایران بلند شد.» مه لقا ملاح سال ۱۳۵۲ فعالیت های مختلفی مثل آموزش و پاکسازی مناطق آلوده به کمک مردم و سخنرانی هایی در دانشگاه ها برای آگاه کردن جامعه دانشگاهی از محیط زیست ایران انجام می داد. اما در نهایت سال ۱۳۷۲ بود که با ثبت یکی از اولین NGOها به نام «جمعیت زنان مبارزه با آلودی محیط زیست» کار رسمی خودش را در حوزه محیط زیست شروع کرد و سال ها به صورت مداوم در این عرصه فعالیت کرد.
 

تاج زمان دانش: اولین زن حقوقدان ایرانی
 
زنان پیشگام ایرانی
تنها در زندان

«تاج زمان دانش» در سال ۱۳۰۵ در تبریز به دنیا آمد، تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در مدرسه فرهنگ و دانشسرای مقدماتی این شهر گذراند و در کنار تحصیل، زبان های انگلیسی و فرانسوی را هم یاد گرفت. البته دوره تحصیل او به آسانی پیش نرفت. در دوره دبستان او با بی  مهری مدیران مدرسه اش رو به رو بود و در دوره متوسطه، بعد از اشغال تبریز به دست ارتش شوروی در سال ۱۳۲۰، پدر و مادر تاج زمان با رفتن او به دانشسرا مخالفت کردند، اما او مقاومت کرد و یک سال بعد توانست تحصیلات خود را به پایان برساند. تاج زمان بعد از اتمام دوران تحصیل، به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و معلم شد.
همسرش با این که خود از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده بود، اما با ادامه تحصیل او به شدت مخالف بود اما تاج زمان دانش به خاطر علاقه ای که به ادامه تحصیل داشت، از همسرش جدا و با خانواده راهی تهران شد. او در تهران در کلاس های شبانه شرکت کرد و بعد از گرفتن مدرک دیپلم، در کنکور ورودی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرفته شد. او همزمان با تحصیل، در مدرسه فیروزکوهی تهران تدریس می کرد. بعد از فارغ التحصیلی در رشته حقوق و علوم سیاسی، تاج زمان دانش در سال ۱۳۳۶ به فرانسه رفت و در سال ۱۳۴۱ و بعد از گذراندن پایان نامه اش با عنوان «صلاحیت قاضی اطفال»، دکترای علوم جنایی را از «دانشگاه اکس آن پرووانس» دریافت کرد. دانش در سال ۱۳۴۴ از «دانشگاه نوشاتل» سوییس دکترای حقوق جزا گرفت؛ او اولین زن ایرانی ای بود که موفق به اخذ دکترای حقوق از خارج از کشور شد.
تاج زمان دانش در ایران به عنوان اولین زن وارد دانشگاه پلیس شد و رشته جزاشناسی را تدریس کرد. او بعد از مدتی برای اولین بار توانست بندهای زندان اطفال و نوجوانان را از بزرگسالان جدا کند و اولین کلاس های سوادآموزی و کارگاه های اشتغال را برای زندانی ها تشکیل دهد. در سال ۱۳۴۶ اولین دادگاه اطفال در تهران با پیگیری های او افتتاح شد. تاج زمان کمی بعد به فکر اصلاح آیین نامه زندان ها طبق اصول علمی افتاد و تدوین «آیین نامه جدید زندان ها» را شروع کرد و در سال ۱۳۴۷ این آیین نامه را در ۳۴۸ ماده به اجرا درآورد. او همزمان درس «بزهکاری اطفال» را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تدریس می کرد و کمی بعد هم به سمت مدیر کل حقوق آموزش و پرورش منصوب شد. دانش در سال ۱۳۵۴ برای تدریس، از آموزش و پرورش به دانشگاه تهران منتقل شد.
 
بعد از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاه ها او بار دیگر برای تدریس به دانشگاه دعوت شد و به کار خود ادامه داد و تا زمان بازنشستگی در سال ۱۳۸۱، کتاب ها و مقالات تخصصی زیادی به چاپ رساند. کتاب های «کیفرشناسی»، «دادرسی اطفال در حقوق تطبیقی»، «اصول علم زندان ها»، «اطفال و جوانان بزهکار»، «حقوق زندانیان و علم زندان ها در ایران و فرانسه»، «مجرم کیست؟ جرم شناسی چیست؟»، «معتاد کیست؟ مخدر چیست؟»، «طفل بزهکار کیست؟ روش اصلاح و تربیت او چیست؟» از جمله کتاب های این حقوقدان ایرانی هستند که در سال های قبل و بعد از انقلاب اسلامی چاپ شده اند.
دکتر دانش در سال ۱۳۸۸ از دنیا رفت.
 

نکتار پاپازیان: اولین مهندس معمار زن ایران
 
زنان پیشگام ایرانی 

سنگ بنایی که چیده شد

دهه ۱۳۲۰ برای کشور ما دورانی بسیار تاثیرگذار بود. وقوع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران به دست بیگانگان، سقوط پهلوی اول و انتقال قدرت هرچند بسیار چالش برانگیز و پرمخاطره بود، اما از سوی دیگر خمودگی و دل زدگی از سیاست، جامعه را وادار به تکاپو کرده بود و چرخه فعالیت های مردمی جانی تازه گرفته بود. شروع به کار مجدد احزاب، انتشار مجدد نشریات و روزنامه ها و گسترش روابط فرهنگی با کشورهای خارجی از جمله تحولات در این دهه بود. با وجود چنین رخدادهایی، هنوز مسئله تحصیل زنان، به ویژه در سطوح بالا و تصدی مشاغل مهم برای آنان به آسانی امکان پذیر نبود و نیاز به تلاش زیادی داشت. در چنین فضایی بود که نکتار پاپازیان، تحصیلات خود را برای کسب جایگاهی که تا آن زمان به صورت کامل به مردان اختصاص داشت، آغاز کرد.
«پاپازیان» در اراک به دنیا آمد و بعد از پشت سر گذاشتن دوران کودکی، تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند. بعد از پایان تحصیلات متوسط و گرفتن دیپلم ریاضی به عنوان اولین دختر ایرانی ای که موفق به دریافت این مدرک شده است، زمان تصمیم گیری و انتخاب فرا رسیده بود؛ می بایست مانند خیلی از دختران، به همین میزان از علم و آگاهی بسنده کند یا آرزوی تبدیل شدن به اولین زن معمار ایرانی را عملی کند؟ به نظر نمی آید که تصمیم گیری در این باره برای نکتار کار سختی بوده باشد. او که همیشه در رشته ریاضی و نقاشی ممتاز بود، خوب می دانست چه می خواهد و هدفش چیست.
معماری، نقشه کشی، مصالح شناسی، مهندسی و ساختمان سازی در آن زمان در ایران کارهایی کاملا مردانه بودند، اما نکتار توانست این سد را بشکند و در رشته معماری وارد دانشگاه تهران شود. تلاش برای موفقیت و علاقه و شور او به این رشته، باعث شد تا بعد از دریافت مدرک از دانشگاه تهران و از آن جا که شرایط ادامه تحصیل در این رشته هنوز در ایران مهیا نبود، راهی فرانسه شود. به این ترتیب «دانشگاه بوزار» پاریس پذیرای اولین زن معمار ایرانی شد. تحصیل و کار و تجربه اندوزی او در رشته مهندسی ساختمان و معماری در ۱۰ سال اقامتش در فرانسه، او را به یکی از بهترین نقشه برداران و معماران زمان خود بدل کرد. هر چند فرانسه، گهواره آموزش و تجربه اندوزی او بود، اما زمان بازگشت به وطن فرا رسیده بود و او به همراه همسرش مهندس «آندروف» فرانسوی راهی ایران شد.
 
کمی بعد از بازگشت به ایران، او با مهندس «رضا مقتدر»، معمار برجسته ایرانی آشنا شد؛ آشنایی ای که منجر به تاسیس دفتر «مقتدر- آندروف در سال ۱۳۳۸ شد. موفقیت این دفتر در انجام پروژه های مهم، باعث گسترش و ادغام آن با شرکت «مندا» و تولد شرکتی جدید به نام «مهندسین مشاور مدام» شد. پاپازیان کمی بعد از آغاز به کار شرکت مدام، دفتر دیگری با همکاری مهندس «اوهانجانیان» به نام «مهندسین مشاور آرتک» را هم تاسیس کرد.
حضور شرکت پاپازیان در مجامع بین المللی و سخنرانی ها، نوشته های او درباره معماری و چگونگی پیشبرد این علم در شهرسازی و موفقیت های او در انجام پروژه های مهم، گویای مهارت او در رشته ای است که روزگاری ورود زنان به آن تنها یک آرزو بود. راهی که پاپازیان و دیگر زنان پیشرو باز کردند و امروز به وسیله هزاران زن و دختر ایرانی ادامه داده می شود. بعضی از مهم ترین پروژه هایی که مهندس نکتار پاپازیان در آن شرکت داشته است، پروژه ساخت «دانشگاه جندی شاپور» اهواز، بخش هایی از «دانشگاه تبریز»، طرح جامع تبریز، گمرک آستارا، «دبیرستان جامع دانشگاه بوعلی» همدان و «انستیتو مربیان حرفه ای» کرج است.
دیدگاه‌ها خاموش

تمرین کنیم، نبینیم و نشنویم و از اعتیاد نجات یابیم!

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۱۰ - ۷:۱۸ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت: گوش دادن به خبرهای گوناگون و توجه دقیق نسبت به صحنه ها و اتفاقات روزمره در سطح جامعه گاهی اوقات ما را به یک انسان همیشه منتقد و به تدریج منفی نگر تبدیل می کند که تبعات آن ناامید شدن، از دست دادن انگیزه، کم کاری و در نتیجه کناره گیری از جامعه است. حتما شما هم افرادی را می شناسید که مدام اخبار را از مجاری گوناگون و در زمان های متفاوت پیگیری کرده و با تفسیر و تحلیل آن سعی می کنند دیگران را هم با آن درگیر کنند.
 
این افراد بدون آنکه متوجه باشند، اسیر دام اعتیاد و به شنیدن و دیدن معضلات جامعه شده اند. آنها هنگام رانندگی از این که کسی بین دو خط رانندگی نکند یا راهنما نزند یا زباله ای را از خودرو به بیرون بیندازد، کنترل خود را از دست می دهند، عصبی می شوند و از رانندگی کردن و از بودن در آن لحظه نه تنها لذت نمی برند، بلکه اذیت می شوند و این حس منفی را به همراهان خود و یا به کسانی که در اطراف آنها هستند، انتقال می دهند. اگرچه رفتار آن کسانی که اصول رانندگی و آداب اجتماعی را رعایت نمی کنند، بسیار ناپسند و ناشایست است ولی ما با پرداختن به آن مسئله بدون حضور کسی که آن رفتار را مرتکب شده است، هیچ کاری را نمی توانیم از پیش ببریم.
 
خلاقانه نبینیم و نشنویم! 
 
مثل این می ماند که ما در جمع خودمان بنشینیم و مردمان کشور دیگری را که در فقر، فحشا یا فساد غرق شده اند، مدام مورد انتقاد و نقد قرار دهیم در صورتی که نه می توانیم برای آنها کاری انجام دهیم و نه آنها از ما تاثیرپذیری دارند. خیلی از انسان های موفق در عرصه های گوناگون را می شناسیم که انگار از بسیاری از مسائل حاشیه ای جامعه اطلاعی ندارند و از مهم ترین خبری که قشر عادی جامعه در مورد آن ساعت ها گفت و گو می کند، حتی مطلع هم نیستند. لازم می دانم هر از گاهی یادآوری کنم که در این نوشتار نمی خواهیم بی تفاوتی را آموزش دهیم، ما می خواهیم از حساس بودن بیش از حد بکاهیم و به جای پرداختن به حاشیه ها به اصل بپردازیم که مهم ترین کار انجام وظایف خودمان به بهترین نحو است.
 
اگر کمی دقیق شویم، متوجه می شویم که دانشمندان حوزه های علمی و تخصصی، اصولا اطلاعات عمومی زیادی ندارند، آنها خلاقانه ذهن خود را فیلتر کرده اند و فقط مانند یک آهن ربا که ذرات آهن را جذب می کند، حتی ذرات طلا را هم جذب نمی کنند چون نقش و وظیفه آنها مشخص است. ارزش یک آهن ربا همیشه بیشتر از یک جاروبرقی است و آنچه آهن ربا جمع می کند، برای ما مفیدتر و کاربردی تر است تا آنچه یک جاروبرقی جمع می کند، حتی اگر قطعه ای طلا باشد! چرا که کیسه جاروبرقی را بدون نگاه کردن به محتویات آن در سطل زباله خالی می کنیم ولی از آنچه آهن ربا جمع آوری کرده است، در آزمایشگاه و در امور کاری به بهترین نحو استفاده می کنیم.
 
خلاقانه ندیدن و خلاقانه نشنیدن به ما کمک می کند تا بتوانیم خلاقانه آن چه سودمند، مناسب، کاربردی، مفید و درخور ماست را ببینیم و بشنویم و ذهن، فکر و حواسمان را از دیدنی ها و شنیدنی های غیرمفید یا مضر، بمباران نکنیم. همان طور که می دانیم انسان های خلاق و نابغه های قرون متفاوت، آدم های چندان باهوشی نبوده اند و شاید آنقدر باهوش نبوده اند که بتوانند به چند موضوع متفاوت به طور همزمان بپردازند و چون هوش محدودی داشته اند، پس بر روی یک موضوع خاص تمرکز کرده و توانسته اند آن موضوع را به طور عمقی کشف و درک کنند، به جای آن که چندین موضوع را به طور سطحی بفهمند. خلاقانه ندیدن و خلاقانه نشنیدن به ما کمک می کند تا عمق دانسته های ما همچون یک چاه قنات پرآب و عمیق باشد نه این که همچون یک اقیانوس باشیم به عمق چند سانتی متر…
 
تمرین کنیم نبینیم و نشنویم و خودمان را از دام این اعتیاد نجات دهیم تا بتوانیم مفیدتر باشیم و بیشتر لذت ببریم پس:
 
1. یاد بگیریم هر چیزی را گوش نکنیم و هدفمند بشنویم.
۲٫ زاویه نگاهمان را مدیریت کنیم و بدانیم ضرورتی ندارد همه چیز را با دقت ببینیم و اظهارنظر کنیم.
۳٫ ما آنقدر عمر نمی کنیم که بتوانیم همه مشکلات دنیا را حل کنیم، پس اگر هر فرد یک مسئله را حل کند، روزی می رسد که دنیا محل قشنگ تری برای زندگی شود.
۴٫ تمرین کنیم که بر روی یک کار، رشته، تخصص و فعالیت تمرکز کنیم.
۵٫ باور داشته باشیم که همه چیز را همگان دانند، پس تلاش نکنیم در مورد همه چیز اظهار نظر کنیم که مجبور شویم در مورد هم چیز یاد بگیریم.
۶٫ اگر حواسمان نبوده است و معتاد به پرداختن به مسائل گوناگون و غیرمرتبط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حوادث روزمره شده ایم، زنگ خطر را به صدا درآوردیم که نخواهیم توانست اثری ماندگار از خود به جا بگذاریم.
۷٫ به جای صحبت درباره دیگران، طوری عمل کنیم که دیگران درباره ما بگویند، البته مثبت.

دیدگاه‌ها خاموش

۱۰ قانون به درد بخور برای تبلیغات

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۱۰ - ۷:۰۹ ٫ق٫ظ


وبسایت آی بازاریابی: توصیه های همیشگی برای تبلیغات توسط افسانه ی تبلیغات بیل برنباخ را دراینجا بخوانید.
 
 ده قانون تبلیغات
 
1-به جوهره ی محصول خود مراجعه کنید.

جوهره ی محصول خود را به صورت اساسی ترین مزایایش به صورت ساده ثابت کنید. هر دو را به صورت ملموس و ماندگار در ذهن بیان کنید.

۲-در صورت امکان محصول خود را به صورت بازیگری در یک صحنه دربیاورید.

این روش عالی برای ماندگار شدن محصول شما در ذهن است. چرا که عنصر محرکی که در تبلیغات شما وجود دارد همانست که محصول را می فروشد. فهم این مساله راحت است، اما اجرای آن سخت.

۳-هنر و کپی را باید یک جا جمع کرد.

آنها باید به صورت یکتا تصور و به صورت یکتا توسعه پیدا کنند.

۴-تبلیغات باید سرزنده باشد.

اغراق در تبلیغات گاهی شخصیت نامیده می شود. وقتی یک تبلیغ شخصیت داشته باشد، متقاعد کننده بودن آن سخت است. این به خاطر دیگران است. شما باید در تبلیغات خود از اضافه گویی دوری کنید.

۵-استفاده از گریم و بزک کردن محصول بی فایده است.

مگر آنکه آن به خوبی به محصول پرداخته و آنرا توضیح دهد.

۶-حقیقت را بگویید.

چرا که اولا خودش یک بزک محصول است. دیگر اینکه شما را به بهشت می برد. سوم اینکه شما را به حرکت می آورد. چرا که مردم به شما اعتماد خواهند کرد.

 7-مرتبط باشید.

یک اجرای عالی و خلاقانه ” خب که چی” را می آورد، اگر نسبت به زندگی، خانواده و کسب کار آنها بی معنی باشد. همیشه آگهی ای را که مرتبط است نسبت به آنکه بی ارتباط است انتخاب کنید.

۸-ساده باشید.

ساده لوح نباشید، اما ساده فکر کنید. چه کسی حوصله دارد به تبلیغات توجه کند و یا به آن گوش کند.

۹-ایده های امن می تواند شما را بکشد.

اگر برای شما اجرا شده است، رقابت شما آماده است. تنها شانس شما برای بردن رقابت با تبلیغاتی است که قبلا دیده نشده است. که به این معنی است که شما قبلا آن را ندیده اید. شجاع باشید.

۱۰-بایستید.

اگر به تبلیغات شما توجهی نشود، همه چیز هدر رفته است.

دیدگاه‌ها خاموش

چرا مشتریان، به موقع هزینه‌ها را پرداخت نمی‌کنند؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۰۹ - ۸:۴۹ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت – شادی حسن پور: پرداخت به موقع هزینه محصولات، امری حیاتی برای کسب و کارتان است. اما گاهی پیش می آید که حداقل یک مشتری، هزینه محصولات را به موقع پرداخت نکند. اگر این مشکل ادامه پیدا کرد، وظیفه شماست که دست به کار شده و این وضعیت را اصلاح کنید.

چرا پرداخت به موقع بسیار اهمیت دارد؟

در وهله اول بیایید به دلایل اهمیت این موضوع بپردازیم. اگر مشتریانتان هزینه خرید را به موقع پرداخت نکنند، چه اتفاقی می افتد؟

گردش مالی؛ اولین و مهم ترین اتفاقی که بعد از پرداخت دیرهنگام رخ می دهد، تاثیر منفی روی گردش مالی شرکت است. اگر به موقع پول نگیرید، نمی توانید سر وقت و به شکلی مداوم درآمد داشته باشید. اگر درآمد منظمی نداشته باشید، نمی توانید بدهی ها و قسط های شخصی تان را نیز سر وقت بدهید. جدا از کسب درآمد منظم، گردش مالی نشانگر توانایی شرکتتان در کسب موفقیت نیز هست.

درواقع حتی ممکن است گردش مالی نامناسب باعث تعطیلی شرکتی شود. حتی اگر آن شرکت روی کاغذ و به لحاظ فنی درآمدزا بوده باشد. صورت حساب ها را بررسی کنید و اقداماتی را در جهت اصلاح پرداختی های دیرهنگام صورت دهید تا بتوانید گردش مالی مثبتی داشته باشید.

تنظیم امور حسابداری؛ پرداخت به موقع هزینه خرید محصولات باعث می شود تا تنظیم و بستن حساب های ماهیانه و سالیانه به شکل راحت تری انجام شود. صورت حساب های ثبت شده معمولا به عنوان درآمد در نظر گرفته می شوند، ولی اگر این درآمد هنوز وجود خارجی پیدا نکرده باشد، اشتباهاتی در گزارش هایتان رخ خواهدداد. شاید این موضوع خیلی برای کسب و کارهای کوچکی که به تازگی کارشان را شروع کرده اند، اهمیت نداشته باشد، با این حال اگر می خواهید گزارش های مالی تان را به سرمایه گذاران یا عموم مردم ارائه دهید، باید توضیحات کاملی دراختیار داشته باشید.

 
چرا مشتریان، به موقع هزینه ها را پرداخت نمی کنند؟

شهرت؛ اگر بپذیرید که مشتریانتان با دیرکرد زمانی وجه مورد نظر را پرداخت کنند، به شهرت خود صدمه می زنید و خود را در معرض مشکلاتی در آینده، از جمله دیرکرد طولانی مدت تر قرار می دهید. مشکلات فزاینده؛ همه این مشکلات در طول زمان بیشتر می شوند، بنابراین هرچه بیشتر برای اصلاح این وضعیت تعلل کنید، با عواقب بیشتری مواجه خواهیدشد. به عنوان مثال، وقتی مشتری متوجه شود که پرداخت دیرهنگام ایرادی ندارد، آن را (خودآگاه یا ناخودآگاه) به یک عادت تبدیل می کند. هرچه حساب و کتاب های مالی ماهیانه و سالیانه تان پیچیده تر شود، پیش بینی میزان پیشرفت کلی تان نیز سخت تر خواهدشد.

استراتژی هایی برای اصلاح دیرکرد زمانی پرداخت مشتریان

خوشبختانه مجموعه استراتژی هایی وجود دارد که می توانید به کار بگیرید تا از این وضعیت رهایی پیدا کنید.

۱٫ بر فرآیند صدور صورتحساب، کنترل کامل داشته باشید.

فرآیند صدور صورتحساب ها را مورد ممیزی و حسابرسی قرار دهید. احتمال دارد که جایی اشتباهی صورت گرفته باشد. اگر فرآیند ثبت صورتحساب ها را به صورت کاملا مستند در اختیار ندارید، اصلاحات کارتان را از همین جا شروع کنید. علاوه بر این شما باید همواره نسبت به صدور صورتحساب ها و نحوه ارتباط میان دپارتمان های مختلف شرکت آگاه باشید.
 
هرگونه شرایط خرید و جریمه دیرکرد باید به وضوح مشخص شود. اگر فرآیند پیگیری مناسبی نداشته باشید، صورتحساب هایتان گم شده یا مورد بی توجهی واقع می شوند. این فرآیند دو مرحله دارد: اول اینکه مطمئن شوید فرآیندهای کاری تان روی کاغذ منطقی به نظر می رسند. آیا قوانین سفت و سختی دارید یا کارمندانتان هر شرط و شروطی که بخواهند، برای مشتری می گذارند؟ سپس با کارمندانتان ارتباط برقرار کرده و به بررسی این موضوع بپردازید که آنها فرآیندهای کاری را به درستی دنبال می کنند.

۲٫ به شکلی رسمی اخطار بدهید

اگر موعد پرداخت مشتری تان چند روز به تعویق افتاده است، می توانید اخطاری رسمی برای او بفرستید. در ابتدا ای‌میلی برای او ارسال کنید و با لحنی دوستانه موعد و شیوه های پرداخت را یادآوری کنید. اگر کارساز نبود، از ای‌میل نامه یا تماس تلفنی برای پیگیری استفاده کنید. در صورت نیاز می توانید به مشتری اخطار دهید که در صورت عدم پرداخت، با مشکلات قانونی رو به رو خواهدشد. شاید آنها فقط فراموش کرده باشند هزینه خرید را واریز کنند و شاید برای پرداخت هزینه نیاز به اعمال فشار داشت باشند.

۳٫ شرایط مختلفی را برای بهترین (و بدترین) مشتریانتان در نظر بگیرید.

اگر چند مشتری مشکل ساز دارید، یا از طرف دیگر، مشتریانی دارید که همیشه به موقع هزینه خرید را پرداخت می کنند، بهتر است شرایط خرید متفاوتی را برای هر کدام از آنها در نظر بگیرید. به عنوان مثال، اگر مشتری ای همیشه پول را با دیرکرد زمانی پرداخت می کند، شرایط سخت تر و جریمه مالی در ازای دیرکرد را برای او در نظر بگیرید.

۴٫ شیوه های پرداخت متنوع تری را بپذیرید.
برخی از مشتریان به دلیل مشکلات و شرایطی که دارند، نمی توانند هزینه خرید را به موقع پرداخت کنند. این مشکلات ممکن است ناشی از گردش ضعیف مالی یا فشار زیاد کار باشد. خوشبختانه روش هایی وجود دارد که به وسیله آنها می توانید این مشکل را حل کنید. به عنوان مثال، می توانید یک صورتحساب سنگین را به چند صورتحساب سبک تر تبدیل کنید. اگر می توانید، مکالمه ای دوستانه و صریح با مشتری مورد نظر داشته باشید و سعی کنید با او در مورد نحوه پرداخت به توافق برسید.

۵٫ از شرکت های تحصیلداری استفاده کنید.

اگر شرایط سختی دارید و گزینه های بالا به شما کمکی نکرد، می توانید از شرکت های تحصیلداری استفاده کنید. فرآیند این کار ساده است: با یک شرکت تحصیلداری صحبت کنید، صورتحساب های پرداخت نشده تان را به آنها بفروشید و مبلغی کمتر از مبلغ صورتحساب دریافت کنید و دیگر به آن صورتحساب کاری نداشته باشید! آنها خودشان با مشتری مورد نظر تماس گرفته و براساس روند کاری شان، وجه مورد نظر را از آنها می گیرند. البته این روش، روش خوبی برای طولانی مدت نیست، چرا که هم باید پول کمتری دریافت کنید، هم آن مشتری را احتمالا از دست می دهید. اما اگر چاره دیگری نداشتید، این روش را امتحان کنید.

۶٫ با مشتریان مشکل ساز کار نکنید.

اگر تعدادی از مشتریانتان به طور مرتب مشکلاتی در زمینه پرداخت برایتان ایجاد می کنند، باید آنها را کنار بگذارید. شاید فکر کنید این کار برای شما که شرکت کوچکی دارید، مانند دور ریختن پول است؛ اما اینطور نیست، چرا که با وجود این مشتریان، درآمد ثابتی نخواهید داشت.

۷٫ قانونی برخورد کنید.

اگر همه راه ها را امتحان کرده اید و باز هم به در بسته خورده اید، دیگر وقت آن رسیده که از طریق قانونی دست به کار شوید. تا می توانید اطلاعات گردآوری و صورتحساب ها و فاکتورها را تنظیم کنید. سپس به دنبال یک وکیل خبره باشید تا بتوانید از روش قانونی، حق و حقوق خود را پس بگیرید. البته بررسی کنید که احتمالا هزینه استخدام وکیل و طی کردن فرآیندهای قانونی بیشتر از هزینه ای که می خواهید بگیرید، نباشد، که در این صورت با ضرر بیشتری رو به رو خواهیدشد.

دیدگاه‌ها خاموش

۴ راه برای تمرکز روی خواسته‌های واقعی‌مان

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۰۹ - ۸:۴۶ ٫ق٫ظ


ماهنامه همشهری تندرستی: این سوالات و نکات را به عنوان راهنمایی برای تمرکز بر خواسته های واقعیتان در نظر بگیرید.

هر اولویت بندی ای چهار بخش دارد
 
ضروری و مهم؛ ضروری اما نامهم؛ غیرضروری اما مهم؛ غیرضروری و بی اهمیت. ما می توانیم از شر کارهای بخش آخر خلاص شویم. اما به نظر می رسد «ضروری اما نامهم» خودش را بر برنامه هایمان غالب می کند در حالی که باید زمانی برای کارهای «غیرضروری اما مهم» پیدا کنیم.

فهرستی از نبایدها
 
گه گاه فهرستی از کارهایی که نباید انجام دهید تهیه کنید. همیشه که نباید فهرست مربوط به کارهایی باشد که باید انجام دهید. این فهرست دقیقا مشابه فهرست کارهایی است که باید انجام دهید.
چگونگی رسیدن به تمرکز 
 
استفاده از کلمه «باید» را متوقف کن
 
وقتی به خودت می گویی باید این کار را انجام دهم از خودت بپرس واقعا چه کاری را باید انجام دهی. تعیین بایدها یک امر بسیار دشوار است که ظرافت های خاص خودش را دارد. اگر تعیین و تفکیک این باید ها برایتان دشوار است مورد آخر را مطالعه کنید.

برای استراحت نیز مثل کار برنامه ریزی کن
 
در غیر این صورت وقت را با پرسه زدن در اینترنت، تماشای تلویزیون و… تلف می کنی. اتفاقاتی که قطعا جز تلف کردن وقت، یکی از عوامل مخفی ایجاد حس شلوغی ذهنی شماست. قطعا نیازی به گوشزد کردن طلایی بودن زمان وجود ندارد.

انتخاب اتفاقی
 
به جای این که زمان و انرژی زیادی برای یافتن ترتیب مناسب انجام دادن کارها صرف کنی… کارها را به ترتیب اولویت روی تکه های کاغذ یادداشت کن توی کلاه بیانداز. کاری که روی برگه ای که از کلاه خارج شود را انجام بده.

دیدگاه‌ها خاموش

زنان پیشگام ایرانی (۳)

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۰۹ - ۵:۵۹ ٫ق٫ظ


مجله همشهری دانستنیها: در ادامه این پرونده، ۱۰ زنی که در عرصه پزشکی در ایران پیشرو بودند را برایتان معرفی می کنیم.
بدرالزمان تیمورتاش: اولین زن دندانپزشک ایرانی، ما برای درمان آمده ایم
 
زنان پیشگام ایرانی

 
مادری برای همه

دکتر «بدرالزمان تیمورتاش»، اولین زن دندانپزشک ایرانی و موسس دانشکده پزشکی مشهد، در سال ۱۲۹۰ خورشیدی در روستای «نردین» میامی از توابع سمنان به دنیا آمد. او که به «مادر دندانپزشکی» شهرت دارد، خواهر «عبدالحسین تیمورتاش» و فرزند «کریم دادخان نردینی» است. بدرالزمان تیمورتاش تحصیلات ابتدایی خود را در ایران و در مدرسه ژاندارک به اتمام رساند و سپس برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه سوربن فرانسه شد و بعد در سال ۱۲۹۹ برای ادامه تحصیل در رشته دندانپزشکی به بروکسل در بلژیک رفت. رشته دندانپزشکی در ایران در آن روزها هنوز رشته ای نوپا بود و بیماری های دندان و لثه و عفونت های ناشی از این بیماری حتی باعث مرگ و میر به ویژه در نقاط دورافتاده کشور می شدند.
جالب است بدانید که در سال ۱۳۰۰، یعنی مقارن با زمانی که بدری تیمورتاش در بلژیک مشغول تحصیل بود، در تهران تنها سه دندانپزشک وجود داشت. دکتر «فالک کوش میلچارسکی» از لهستان و از تکنسین های فوق العاده پروتز دندانی، دکتر «اتکیناشتومپ» تبعه سوییس و دکتر «هارطیون استپانیان» از ترکیه که البته هر سه از پزشکان مخصوص درباره بودند و کمتر کسی از عامه مردم به آنان دسترسی داشت. بدرالزمان تیمورتاش، بعد از اتمام تحصیلاتش در بلژیک، مصمم شد تا برای خدمت به مردم نیازمند به جمهوری کنگو در افریقا سفر کند، اما پدرش با این تصمیم به سختی مخالفت کرد و او را به ایران بازگرداند. دکتر تیمورتاش بعد از بازگشت به ایران، به مشهد رفت و کار طبابت را در آنجا آغاز کرد.
 
زنان پیشگام ایرانی 
 
خوب است بدانید که مخالفت پدر با سفر او به کنگو دلایلی بیشتر از علاقه یک پدر به دخترش داشت. زمانی که دکتر تیمورتاش به ایران بازگشت، بنا به گفته دختر خوانده اش دکتر «آذر وکیلی»، همزمان بود با کشته شدن برادرش عبدالحسین تیمورتاش و تبعید خانواده او به کاشمر. بدرالزمان که علاقه بسیار به مادرش داشت، درواقع به خاطر مادر، به ایران بازگشت و همراه با خانواده چهار یا پنج سال را در تبعید گذراند. او همان زمان نذر کرد که اگر از تبعید آزاد شود، با مادرش به مشهد برود و مجاور امام رضا (ع) اتاقی به عنوان مطب به او داده شد. دکتر تیمورتاش در کنار کار در مطب، در دانشکده پزشکی هم تدریس کرد و از همان جا فکر تاسیس مرکزی مستقل برای آموزش دندانپزشکی در مشهد در او شکل گرفت.
 
او که زن مقاوم و سرسختی بود، در نهایت موفق به جلب نظر روسای دانشگاه شد و اولین کلاس های دانشکده دندانپزشکی را در باغ دانشگاه برپا کرد. از آن جا که محل باغ برای تشکیل کلاس ها مناسب نبود، بدرالزمان تیمورتاش برای تامین بودجه لازم برای احداث ساختمان و جلب نظر هیئت امنای دانشگاه در هفته چندین بار به تهران سفر می کرد تا این که بالاخره بودجه لازم تهیه و دانشکده دندانپزشکی مشهد حدود سال ۱۳۳۹ افتتاح شد. شاگردان دکتر تیمورتاش می گویند که چون راه دانشکده از شهر خیلی دور بود، برای رفاه حال دانشجویان در خیابان کوه سنگی مینی بوسی قرار داده بودند که دانشجویان را رایگان به دانشکده می برد و باز می گرداند.
 
زنان پیشگام ایرانی
 
عموزاده دکتر تیمورتاش، «شهاب تیمورتاش» درباره بدرالزمان می گوید: «بدری به دو اصل بسیار معروف بود؛ یکی این که نخستین بانوی دندانپزشک ایرانی بود و دوم دانشجویان بی بضاعتی که نمی توانستند هزینه تحصیل را بپردازند، کمک می کرد. عشق و علاقه بدری به تحصیل و خدمت به ایران به اندازه ای بود که زمانی که برای تحصیل به اروپا رفت، با وجود محیط متفاوت و فضای باز آن جا، نه جزء گروه های سیاسی شد و نه در جنبش های مدنی، اجتماعی و آزادی خواهانه تازه شکل گرفته در فرانسه و بلژیک عضو شد؛ تنها درس و علم.»
زندگی بدری تیمورتاش، آن اندازه وقت دانشجویان و شاگردانش بود که تصور آن برای بسیاری که او را بانویی از یک خانواده ملاک و معروف می دانستند، بسیار سخت و دشوار است.
 
دکتر تیمورتاش که تمام هدفش پیشبرد علم و به ثمر رساندن جوانان ایران بود، از هیچ کمک مالی ای به شاگردان به ویژه بی بضاعت ها دریغ نمی کرد. او زمان مرگ، هیچ چیز از مال دنیا نداشت؛ نه ملک و نه ذخیره بانکی ای. دخترخوانده اش می گوید: «او زنی بخشنده و دست و دلباز بود و همه دارایی خود را یا می بخشید یا می فروخت تا اول عید به همه عیدی بدهد. با این حال سعی می کرد طوری زندگی کند که هرگز کسی متوجه این نداری او نشود. از ارث پدری هیچ چیز خاصی جز منزلی که در آن زندگی می کرد و در نهایت آن را هم وقف کرد، به او نرسیده بود.» دکتر تیمورتاش هرگز ازدواج نکرد و صاحب فرزندی نشد؛ با وجود این شاگردانش همه او را مادر صدا می زدند و او به این مسئله افتخار می کرد.
دکتر تیمورتاش در سال ۱۳۵۱ پس از دست دادن مادرش، دچار افسردگی و ناراحتی قلبی شد و ناچار تن به جراحی داد، اما با همان حال بیماری در کلاس ها و مطب حاضر می شد و تدریس می کرد. در سال ۱۳۶۸ دوران بازنشستگی او فرا رسید. او که دیگر راه رفتن برایش دشوار شده بود، بیشتر وقتش را در خانه و در کنار دخترخوانده اش می گذراند تا آنکه در مردادماه ۱۳۷۴ دچار سکته مغزی شد و برای دو ماه به کما فرو رفت. در نهایت در ۱۷ مهر ۱۳۷۴ چشم از جهان فرو بست. به پاس خدمات دکتر بدرالزمان تیمورتاش، کتابخانه دانشکده دندانپزشکی دانشگاه مشهد به نام او نامگذاری شده است.
 

فاطمه توانایی: اولین پرستار زن ایران
 
زنان پیشگام ایرانی 
پرستاری از رشت

پرستاری نوین در ایران سابقه ای طولانی ندارد و حرفه ای است که از طریق میسیونرهای مذهبی و پزشکان خارجی به ایران وارد شده است. آموزش پرستاری به ویژه تربیت پرستاران زن، هر چند برای بخش بهداشت و درمان ایران امری واجب بود، اما ورود زنان به این حرفه همراه با مشکلات عدیده ای بود. تا مدت ها بعد از آن که زنان از آزادی هایی مانند تحصیل در مدارس و ورود به دانشگاه برخوردار شده بودند، هنوز باورها و سنت های قدیمی مانعی بود برای انجام بسیاری از کارها و حضور آنان در فعالیت های اجتماعی. از جمله این کارها، حضور زنان در حرفه پرستاری و فعالیت آنان در بیمارستان های مدرنی بود که به تدریج بر تعدادشان افزوده می شود. در آن زمان، «علی اصغرخان حکمت»، وزیر معارف از سوی پهلوی اول مامور رسیدگی به وضعیت پرستاری در بیمارستان ها شد.
 
مدت کوتاهی بعد دکتر «جهانشاه صالح» مامور تشکیل یک مدرسه پرستاری در ایران شد. با وجود این اولین آموزشگاه های پرستاری ایران در سال ۱۲۹۵ در ارومیه به دست میسیونرهای مسیحی تاسیس شده بودند و قبل آن هم در سال ۱۲۷۲ تنها مرکزی که آموزش پرستاری را برای زنان ارائه می کرد، بیمارستان پرزیترین آمریکایی ها در تهران بود، بعد از آن بود که مدارس دیگری در شهرهای رشت، همدان، ارومیه و کرمانشاه آغاز به کار کردند. در سال ۱۳۱۰ در چنین فضایی بود که دختری جوان پا پیش گذاشت و در آموزشگاه پرستاری شهر رشت ثبت نام کرد. «فاطمه توانایی» راهی دشوار را در پیش گرفت و بالاخره در سال ۱۳۱۴ به عنوان اولین پرستار زن از این مدرسه فارغ التحصیل شد.
 
او با وجود تمامی مخالفت ها، اول در بیمارستان دکتر فریم آمریکایی و سپس در بیمارستان پورسینا مشغول به کار شد. این آغاز یک اتفاق بزرگ و تحولی در عرصه پزشکی و درمان در ایران بود. تلاش های انسان هایی مانند فاطمه توانایی، امروز زمینه پیشرفت هرچه بیشتر این رشته را در ایران فراهم کرده است. تدریس پرستاری که روزگاری از یک آموزشگاه کوچک آغاز شد، امروز از جمله رشته های مهم دانشگاهی در مقاطع کارشناسی تا دکتراست.
 

سکینه پری: نخستین جراح زن ایران
 
زنان پیشگام ایرانی 
جراحی از روسیه

دکتر «سکینه پری» حدود ۶۵ سال از دوران زندگی شار را برا طبابت و درمان مردم طرف کرد، اما متاسفانه امروز کمتر کسی درباره او می داند. او سال ۱۲۸۳ در شهر همدان از مادری ارمنی به نام «ریحانه» و پدری مسلمان به نام «نصرالله همدانی» چشم به جهان گشود دوران زندگی او از تولد تا زمانی که برای ادامه تحصیل به شوروی سابق رفت بر ما پوشیده است، اما می دانیم که او در شوروی در رشته پزشکی تحصیل کرد و در سال ۱۳۱۲ در سن سی و یک سالگی تخصص جراحی خود را به دست آورد. دکتر پری، پس از اتمام تحصیل، پنج سال در شوروی ماند و در بیمارستان های این کشور به طبابت پرداخت. در این زمان به دلیل درگذشت مادر و پدرش و تنها ماندن خواهرش به ایران بازگشت.
بازگشت او به ایران مقارن بود با تاسیس دانشگاه تهران. او از موقعیت استفاده کرده با شرکت در آزمون، جواز طبابت خود را دریافت کرد. مدت اقامت او در تهران کوتاه بود، از آن جایی که به زبان ترکی آشنایی داشت، با پیشنهاد شرکت شیلات به شهر «قره سو» در نزدیکی گنبد کاووس رفت و برای ۱۴ سال در این شهر به طبابت و جراحی مشغول شد. او در همین شهر ازدواج کرد، اما ازدواجش دوام نیاورد و بعد از چهار سال از همسرش جدا و راهی بندرگز شد. دکتر سکینه پری در بندرگز مطب خود را افتتاح کرد و تمام زندگی خود را وقف درمان مردم بندرگز، گرگان و نواحی اطراف آن کرد. او تا سن هفتادسالگی به درمان و معالجه بیماران مشغول بود تا آن که در سال ۱۳۷۵ درگذشت و در آرامستان بندرگز به خاک سپرده شد.
 

پروانه وثوق: مادر ترزای ایران
 
 زنان پیشگام ایرانی
عمری در راه کودکان سرطانی
خیابانی در تهران که کودکان سرطانی را به «بیمارستان فوق تخصصی سرطان محک» می رساند، به نام کسی نامگذاری شده است که سال های تلاش کرد تا هیچ خانواده ای ناامید از درمان کودکشان این خیابان را به سمت خانه طی نکنند. «پروانه وثوق»، بخش بزرگی از زندگی اش، برای آسان تر شدن مسیر درمان کودکان سرطانی تلاش کرد. او که متولد اسفندماه ۱۳۱۴ در تفرش است، دکترای عمومی اش را در سال ۱۳۴۲ از دانشکده علوم پزشکی تهران گرفت و دوره های تخصصی و فوق تخصصی اطفال را در دانشگاه های «کمبریج»، «ماساچوست» و «ایلینوی» گذراند. خانم دکتر وثوق دوره تکمیلی فوق تخصصی خون و سرطان کودکان را هم در دانشگاه واشنگتن گذراند. این پزشک ایرانی، سال ۱۳۵۰ و بعد از بازگشت به ایران در «مرکز آموزشی درمانی حضرت علی اصغر (ع)» تهران کارش را شروع کرد.
 
او که از پایه گذاران رشت تخصصی خون و سرطان کودکان در ایران است، بخش هماتولوژی و آنکولوژی (خون شناسی و سرطان شناسی) را در این بیمارستان راه اندازی کرد. پروانه وثوق از ابتدای شروع به کار موسسه محک در سال ۱۳۷۰ هم همکاری داوطالبانه اش را با این موسسه شروع کرد و از آغاز فعالیت بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان محک در سال ۱۳۸۶ سرپرستی تیم پزشکی این بیمارستان را برعهده داشت. او البته در بیمارستان های مفید و کودکان تهران هم کودکان مبتلا به سرطان را مداوا می کرد.
 
 زنان پیشگام ایرانی
 
بچه های سرطانی و خانواده هایی که ار سال ۱۳۵۰ تا ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ برای درمان مسیرشان به یکی از بیمارستان های تخصصی کودکان افتاده باشد، حتما خاطره ای از پروانه وثوق دارند. زنی که بیش از ۴۰ سال از زندگی اش را برای کودکان سرطانی ایران گذاشت و لقب «مادر کودکان سرطانی»، «فرشته نجات کودکان سرطانی ایران» و «مادر ترزای ایران» را گرفت و برای همیشه در خاطر خیلی از کودکان ایرانی جاودانه شد. او که عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران بود و بیش از ۱۰۰ کتاب و مقاله در زمینه بیماری های خون و سرطان کودکان تالیف کرده بود، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ از دنیا رفت.
 

نصرت الملوک کاشانچی: اولین زن شاغل در پزشکی قانونی ایران
 
زنان پیشگام ایرانی 
همه‌ی فرزندان من

«نصرت الملوک کاشانچی» را به عنوان اولین زنی که در پزشکی قانونی ایران مشغول فعالیت شد و از اولین زنانی که وارد دانشکده پزشکی شدند، می شناسند. دکتر کاشانچی در سال ۱۲۹۳ شمسی در خانواده ای ثروتمند و تراز اول متولد شد. دوران کودکی او مثل دیگر دخترکان نازپرورده سپری شد و براساس سنت خانوادگی، بعد از آن که خرده سوادی ابتدایی پیدا کرد، در سن چهارده سالگی به عقد و ازدواج پسرعمویش درآمد. اما این ازدواج پایان خوشی نداشت و بعد از یک سال به جدایی انجامید و نصرت الملوک با پسر نوزادش خانه همسر را ترک کرد و دیگر تا پایان عمر ازدواج نکرد. او بعد از جدایی، یک بار دیگر به دنبال علم و تحصیل رفت و در سن هجده سالگی جزء اولین زنانی بود که وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد.
 
دکتر کاشانچی بعد از خاتمه تحصیلاتش در دانشگاه تهران، راهی اروپا شد و تا شروع جنگ جهانی دوم در برلین به تحصیل و تحقیق مشغول بود. او در آستانه شروع جنگ به پاریس رفت و تحصیلات تخصصی اش را در رشته مامایی تکمیل کرد و به ایران بازگشت. او در ایران ضمن کار، موفق به دریافت مدرک دکتری در رشته پزشکی زنان شد. از جمله اقدامات مهم و بسیار باارزش دکتر کاشانچی، تاسیس «پلی کلینیک تخصصی زنان و مامایی» در جنوب شهر تهران بود که به صورت رایگان به زنان محروم و آسیب دیده خدمات پزشکی می داد. معاشرت و آشنایی نزدیک با زندگی زنان قشر پایین جامعه، به او این نکته را گوشزد کرد عامل اصلی بیشتر سختی ها و رنج های آن های بی سوادی است؛ پس تصمیم گرفت در کنار درمانگاه، آموزشگاهی برای تدریس به زنان بی سواد دایر کند. او برای آموزش به این زنان، انجمنی از بانوان تحصیل کرده و روشنفکر تشکیل داد که وظیفه آموزگاری را برعهده داشتند.
درمانگاه دکتر کاشانچی که در یکی از ساختمان های پدرش تاسیس شده بود، هرچند کمک های پزشکی خوبی به زنان محروم می کرد، اما زایشگاه مجهزی نبود. پس دکتر کاشانچی برای آن که بتواند هزینه لازم برای تاسیس یک زایشگاه مجهز را هم فراهم کند، دست به کاری شجاعانه زد. او در روزی که عده ای از تجار سرشناس و تزار اول ایران مهمان پدرش بودند، ناگهان وارد مجلس شد و قبل از این که پدر و برادرانش بتوانند او را بیرون کنند، از بیچارگی زنان محروم صحبت کرد. به این ترتیب و برخلاف تصور نصرت الملوک که فکر می کرد پدر و برادرانش مورد توبیخ قرار خواهندگرفت، تجار حاضر در آن مهمانی حاضر شدند خرج تاسیس یک درمانگاه مجهز را تقبل کنند. به این ترتیب دکتر کاشانچی با کمک دوستان دوران تحصیلش در آلمان- که بیشتر مهندس بودند- ساخت درمانگاه را شروع کرد و تجار خیر آن قدر پول جمع کردند که او توانست به جای یک درمانگاه، یک بیمارستان مناسب تاسیس کند؛ بیمارستانی در خیابان ری به نام «بیمارستان بازرگانان».
 
دکتر کاشانچی مدتی پس از افتتاح بیمارستان بازرگانان، با حفظ سمت نظارت و مدیریت بیمارستان بازرگانان، به وزارت دادگستری منتقل شد. بعد از زمان کوتاهی که از خدمت او در دادگستری گذشت، از او خواسته شد تا کار نظارت بر ساخت بیمارستانی برای کارکنان دادگستری را برعهده بگیرد. این بیمارستان اولین بیمارستان دادگستری بود که در طبقات زیرین قسمت غربی کاخ دادگستری در مجاورت خیابان خیام ساخته شد و ریاست آن به دکتر کاشانچی واگذار شد. در همین زمان خدمت در وزارت دادگستری بود که نصرت الملوک کاشانچی به عنوان اولین زن در پزشکی قانونی مشغول کار شد و بخش زنان این مرکز را بنیان گذاشت.
دکتر کاشانچی به غیر از طبابت و فعالیت در پزشکی قانونی، توجه زیادی به انجام کارهای خیر و عام المنفعه از خود نشان می داد. او خرج تحصیل پسران و دختران نیازمند و بااستعداد بسیاری را تامین کرد و برای آنان خانه و امکانات تحصیل فراهم آورد. فرزندان زنانی که مورد حمایت دکتر کاشانچی بودند، توانستند با حمایت های او در مقاطع بالایی تحصیل کنند و به مدارج خوبی دست پیدا کنند. درواقع این بچه ها بخش مهمی از اعضای خانواده دکتر کاشانچی را تشکیل داده بودند. دکتر نصرت الملوک کاشانچی که همواره نام او به عنوان بانویی خیر و پزشکی مردم دوست در اذهان باقی خواهدماند، در نهایت در اردیبهشت سال ۱۳۶۹ از دنیا رفت.


صغرا آزرمی: اولین زن پزشک آسیب شناس ایران

ایستاده در برابر سرطان

در سال ۱۲۹۳ در خانواده ای فرهنگی در کرمانشاه دختری به دنیا آمد که بعدها امیدی شد برای پیشگیری از بروز سرطان در هزاران زن آماده ابتلا به این بیماری. آزرمی از همان دوران نوجوانی به یادگیری زبان علاقه داشت. او بعد از پایان دوره دبیرستان، مدت دو سال در مدرسه آمریکایی مشغول تحصیل و در عین حال تدریس شد و سرانجام دیپلم مدرسه آمریکایی همدان را دریافت کرد و به عنوان دبیر در دبیرستان آمریکایی مشغول به کار شد. آزرمی بعد از اتمام تحصیلاتش در تهران، بار دیگر به همدان برگشت. او بعد از دریافت امتیاز تاسیس دبستانی به نام «اکباتان»، پنج سال این مدرسه را با سبک و روش همان مدارس آمریکایی اداره کرد.
 
ماندن در همدان و اداره مدرسه، آن چیزی نبود که آزرمی دنبالش بود؛ پس یک بار دیگر به تهران آمد و این بار در دوره کالج آمریکایی ثبت نام کرد. دوره چهارساله کالج را سه سال به پایان رساند و از دانشکده پزشکی فیلادلفیا برای ادامه تحصیل بورس گرفت. اما چون موفق به دریافت گذرنامه نشد، ناچار از بورسیه چشم پوشید و برای ادامه تحصیل به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رفت. دکتر آزرمی بعد از اتمام تحصیلاتش در یاران در سال ۱۳۲۶ عازم آمریکا شد و در بیمارستان زنان شهر شیکاگو به طبابت پرداخت. دو سال بعد با مدرک تخصص آسیب شناسی راهی ایران شد و به عنوان پزشک متخصص آسیب شناسی در یکی از سازمان های پزشکی وابسته به دانشگاه تهران مشغول کار شد.
در سال ۱۳۳۴ دکتر آزرمی به دعوت دولت استرالیا، عازم ملبورن شد و با استفاده از این فرصت مطالعاتی در بخش آسیب شناسی «دانشگاه ملبورن» مشغول تحقیق و کسب تجربه شد. او بعدها برای تکمیل دانش و آموخته هایش، راهی بالتیمور در آمریکا شد. دارد «دانشگاه جان هاپکینز» شد و در بخش سلول شناسی این دانشگاه به تحقیق و مطالعه پرداخت. دکتر آزرمی بعد از تکمیل مطالعاتش به ایران برگشت و در «انستیتو تاج» (جمعیت ملی مبارزه با سرطان) به فعالیت پرداخت و به عنوان استادیار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران برگزیده شد.
 
دکتر صغرا آزرمی در اواخر دهه ۱۳۴۰، با قبول مسئولیت در پایگاه سیتولوژی «زایشگاه فرح» به  خدمات پزشکی ادامه داد و براساس آماری که زمان خدمتش منتشر شد، موفق شد با آزمایش سلول شناسی روی ۳۰ هزار زن در این پایگاه، تعداد بسیاری از زنان و مادرانی را که در آستانه ابتلا به بیماری سرطان قرار داشتند، شناسایی کند و از خطر مرگ برهاند. دکتر آزرمی با وجود نجات جان هزاران نفر از بیماری سرطان، خودش در سال ۱۳۵۲ بر اثر ابتلا به این بیماری درگذشت.
 

آذر اندامی: اولین تولیدکننده واکسن وبا در ایران
 
زنان پیشگام ایرانی 
نامی در کهکشان ها

«آذر اندامی» سال ۱۳۰۵ در رشت متولد شد. بعد از گرفتن مدرک پایان سال نهم تحصیلات عمومی از دبیرستان فروغ (۱۷ شهریور) رشت، به دانشسرای مقدماتی این شهر رفت. او در سال ۱۳۲۴ از دانشسرا فارغ التحصیل شد و سال ۱۳۲۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد، اما این پایان راه او در تحصیل علم نبود. او همزمان با کار، موفق شد در سال ۱۳۳۱ با شرکت در کنکور دانشگاه تهران در رشته پزشکی این دانشگاه قبول شود. بعد از این که در سال ۱۳۳۷ موفق شد گواهینامه پزشکی را دریافت کند. بلافاصله وارد دوره تخصصی زنان و زایمان شد و در همان سال هم وارد سازمان حمایت از مادران شد. آذر اندامی بعد از پایان دوره تخصصی زنان و زایمان وارد وزارت بهداری شد و بعد از آن در انستیتو پاستور مشغول کار شد. مدتی بعد بود که بیماری وبا در ایران شیوع پیدا کرد و عده زیادی به خاطر ابتلا به همین بیماری در معرض خطر مرگ قرار گرفتند؛
 
دکتر اندامی در آن روزها با تولید واکسن های مرغوب به کمک بیماران شتافت و بعد از تامین نیاز بیماران داخل کشور، این واکسن را به کشورهای همسایه فرستاد. به خاطر این خدمت بزرگ، دکتر اندامی به معاونت بخش میکروب شناسی و بعد از آن به ریاست بخش وبا و دیفتری انستیتو پاستور منصوب شد و به پاس تلاش های علمی اش، نشان علمی به او اعطا شد. این پزشک ایرانی مدتی بعد با دریافت یک بورس تحصیلی از انستیتو پاستور به پاریس رفت و توانست در سال ۱۳۴۶ در این کشور گواهینامه باکتریولوژی را دریافت کند. او در سال ۱۳۵۳ هم موفق شد دانشنامه تخصصی علوم آزمایشگاهی بالینی را از دانشگاه تهران دریافت کند. آذر اندامی سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد، اما کارش را متوقف نکرد. بعد از این که حکم بازنشستگی اش را گرفت، ریاست آزمایشگاه تشخیص طبی «بیمارستان باهر» تهران را برعهده گرفت و مدتی بعد هم در مطب همسرش، در زمینه درمان بیماری های زنان و زایمان مشغول به کار شد.
 
اما یک تومور مغزی به همه این فعالیت ها پایان داد و او در ۲۸ مرداد سال ۱۳۶۳ به دلیل آمبولی ریه درگذشت. سال ۱۹۹۲ (۱۳۷۱)، «اتحادیه بین المللی ستاره شناسی» (IAU) که از سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸) و بعد از نقشه برداری ماهواره اکتشافی ماژلان از سیاره ناهید نقطه های موجود در این سیاره را به نام زنان نامدار جهان نامگذاری می کرد، حفره ای در جنوب سیاره زهره را به نام «آذر اندامی» نامگذاری کرد. شهرداری شهر رشت هم برای بزرگداشت این پزشک ایرانی، بلواری را در رشت به نام او نامگذاری کرد.
 

اقدس غربی و اختر فردوس: اولین زنان داروساز
 
زنان پیشگام ایرانی 
 اقدس غربی

دختران داروساز

همزمان با تاسیس «دانشگاه تهران»، دانشکده داروسازی هم در مجموعه دانشگاهی وابسته به این دانشگاه، تاسیس شد. سه سال بعد از تاسیس دانشکده داروسازی بود که اولین دانشجویان زن وارد این دانشکده شدند. «اقدس غربی» و دخترخاله او «اختر فردوس» دو زن پیشگام در این رشته بودند. اقدس غربی در سال ۱۲۹۷ به دنیا آمد. او بعد از طی تحصیلات متوسطه در مدرسه شمس المدارس، وارد دانشسرای عالی شد و سال ۱۳۱۶ وارد دانشکده داروسازی دانشگاه تهران شد. البته او تنها نبود و دخترخاله اش اختر فردوس هم با او به دانشکده داروسازی راه یافت. به این ترتیب تابوی حضور زنان در این رشته شکسته شد.
«در سال ۱۳۱۶ به زنان هم اجازه تحصیلات عالیه در دانشگاه داده شد و من به توصیه پدرم که داروساز بود، در این رشته به تحصیل پرداختم. من و دخترخاله ام با ۲۵ پسر همشاگردی بودیم و اختر خانم با یکی از همین پسرها به نام دکتر جنیدی ازدواج کرد.» خود دکتر اقدس غربی هم در سال ۱۳۱۷ با احمد رستمی که داروخانه داشت، ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد.
 

 
مینا ایزدیار: بنیانگذار انجمن تالاسمی ایران
 
زنان پیشگام ایرانی 

مادر بیماران تالاسمی ایران

بعد از مرگش ۱۳۹۲، همکارانش گفتند «دانشگاه تهران فرد بزرگی را از دست داد». دکتر «مینا ایزدیار» که مهرماه ۱۳۲۸ در شهر کرمان به دنیا آمده بود، در سال ۱۳۴۶ با رتبه ۱۳ کشوری در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و با رتبه ۸۰ کشوری در دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد، اما دانشگاه تهران را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد. او از سال ۱۳۶۲ اولین قدم ها را برای تشکیل «انجمن تالاسمی ایران» شروع کرد و در سال ۱۳۶۸ موفق شد این انجمن را به طور رسمی ثبت کند و تا زمانی که در قید حیات بود، ریاست این انجمن را برعهده داشت؛
 
انجمنی که بعد از ۲۸ سال فعالیت، کاری کرده است که حالا ایران تنها کشور در حال توسعه ای باشد که تمام مبتلایان به تالاسمی در آن شناسایی و تحت پوشش انجمن تالاسمی قرار گرفته اند. مینا ایزدیار، رییس سابق انجمن تالاسمی ایران، استاد سابق دانشگاه علوم پزشکی تهران و رییس سابق بخش خون و سرطان مرکز طبی اطفال، ۳۱ خرداد سال ۹۲، بعد از یک سال و نیم مبارزه با بیماری سرطان، در شهر مدیسون ایالت ویسکانسین آمریکا از دنیا رفت.
 
ادامه دارد…
دیدگاه‌ها خاموش

هیچ گاه برای ثروتمندشدن دیر نیست

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۰۷ - ۱۱:۲۸ ٫ب٫ظ


مجله پنجره خلاقیت – ترجمه شادی حسن پور: می خواهم چیزی را در مورد خودم به شما بگویم که امیدوارم بتواند انگیزه بخش شما در زندگی باشد. واقعیت این است که من اولین چک یک میلیون دلاری ام را زمانی دریافت کردم که ۵۱ سال سن داشتم. هیچ گاه برای میلیونر شدن دیر نیست. اگر این مسئله را در نظر داشته باشید که من در ۲۱ سالگی از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شدم، متوجه می شوید که ۳۰ سال طول کشید تا بتوانم دانش، ارتباطات و تجربه ام را به چنین مبلغ پولی تبدیل کنم. رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود. شما چگونه رهرویی هستید؟ چه کاری می توانید در زندگی انجام دهید تا نگرش میلیونر شدن را در خود ایجاد کنید؟ می خواهم به شما بگویم که امروزه، با وجود حجم زیاد اطلاعات رایگان در اینترنت، دیگر نیازی نیست که ۳۰ سال صبر کنید. چهار چیزی که برای میلیونر شدن به آن نیاز دارید.
 
1. ذهنیت میلیونر شدن را در خود ایجاد کنید.
 
در وهله اول باید باور داشته باشید که به سادگی می توانید میلیونر شوید. باور در نتیجه انتخاب هایمان ایجاد می شود. تمام باورها و عقاید درواقع نوعی فکر هستند. افکاری که آنقدر به آنها فکر می کنید و فکر می کنید و فکر می کنید که دیگر حتی متوجه نمی شوید که آنها نیز زمانی افکار خودآگاه شما بوده اند، بلکه آنها را واقعیت می پندارید. اما شما می توانید عقاید خود را تغییر دهید. برای تقویت کردن باورهای خود باید هر روز جملات مثبت و انگیزه بخشی را برای خود تکرار کنید:
 
«من از اینکه هر سال یک میلیون دلار درآمد دارم، خوشحالم و خدا را شکر می کنم.»
«من از اینکه دارایی خالص دو میلیون دلاری (یا هر چقدر که می خواهید) دارم، خوشحال و قدردان هستم.»
«من خوشحالم که مانند میلیونرها زندگی می کنم.»
 
هیچ گاه برای ثروتمندشدن دیر نیست
 
اگر این جملات مثبت را بارها و بارها پیش خود تکرار کنید، به باور جدیدی دست پیدا می کنید و آن را حقیقت می پندارید. آن زمان است که ضمیر ناخودآگاه تان نیز شروع به کمک کردن به شما خواهدکرد.

۲٫ هدفی را که از میلیونر شدن دارید، به خوبی بشناسید.
 
دومین کاری که باید انجام دهید این است که بدانید میلیونر شدن چه معنایی برای شما دارد. این کار تمرکز شما را به خوبی حفظ می کند. آیا هدفتان امنیت است؟ یا آزادی؟ قدرت؟ پرستیژ اجتماعی؟ سفر کردن به هر نقطه ای از دنیا که دلتان می خواهد؟ انسان دوستی؟ توانایی ایجاد تفاوت در زندگی اطرافیانتان؟ سرمایه گذاری؟ مالکیت یک یا دو خانه یا ویلایی در شهری که دوست دارید؟ میلیونر شدن هم معنایی که برایتان داشته باشد، باید مطمئن شوید که آن را روی کاغذ بیاورید و دقیقا بدانید که چرا می خواهید میلیونر شوید. میلیونر شدن برای من به معنای داشتن خانه بزرگ و خودرو نبود.
 
من این چیزها را دارم، اما هدف واقعی ام این بود که آنقدر آزادی مالی داشته باشم تا بتوانم نگرش هایم را دنبال کنم و زندگی معناداری را برای خودم بسازم، بتوانم منابع علمی کافی به دست آورم، کارمندانی را استخدام کنم، تجهیزات الکترونیکی لازم برای سمینارهایم را داشته باشم، بتوانم سالن کنفرانس اجاره کنم و هزینه تبلیغات را بپردازم. تمام چیزهایی که می خواستم، در جهت نگرشم مبنی بر تغییر دادن دنیا بود. می خواستم به مردم انگیزه و توانایی لازم برای رسیدن به بالاترین استانداردهایشان را بدهم تا دنیا را به جای بهتری تبدیل کنند.
مطمئن شوید که به خوبی هدف خود را از میلیونر شدن بشناسید، چرا که این شناخت به بزرگ ترین انگیزه شما تبدیل خواهدشد. این هدف درواقع احساسی است که می خواهید به دست بیاورید و تاثیری است که می خواهید روی زندگی خود یا دیگران بگذارید.
 
به همین دلیل هدفتان بسیار بسیار اهمیت دارد. پیشنهاد می کنم که یک قاب عکس را روی دیوار اتاقتان نصب کنید و داخل آن را با عکس هایی مرتبط با سیک زندگی مورد علاقه تان در هنگام میلیونر شدن، لغات انگیزه بخشی مانند «فراوانی»، «موفقیت، «آزادی مالی»، «مسافرت به دور دنیا»، «توانایی نامحدود» و «کمک به دیگران» یا تجربیات احتمالی آینده تان بچسبانید. کار ساده ای است. حتی می توانید این کار را روی یخچال و به کمک چند آهن ربا نیز انجام دهید.

۳٫ منطقه آسایش مالی تان را تغییر دهید.


همه ما ترموستاتی برای مسائل مالی مان داریم. زمانی که به سطح مشخصی از درآمد دست پیدا می کنیم، این ترموستات خاموش می شود. به عنوان مثال منطقه آسایش مالی برای برخی از مردم ۷۵ هزار دلار در سال است. آنها تا زمانی که ترموستات مالی خود را خاموش نکنند، نمی توانند پول بیشتری به دست آورند. باید ترموستات مالی تان را ری ست کنید. می خواهم داستانی را در این مورد برای تان تعریف کنم. چهل سال پیش شغلی را در موسسه ای آموزشی در لس آنجلس به دست آورده بودم. مدیر آن شرکت به من گفت که می خواهد برود و چند لباس بخرد و اگر مایل باشم، می توانم با او بروم. به فروشگاهی به نام Allandale در وست لیک، کالیفرنیا رفتیم که ارزان ترین پیراهن در آنجا حدود ۱۰۰ دلار قیمت داشت. مدیر شرکت پیراهن هایی با قیمت ۱۵۰ دلار خرید. من هیچ گاه پیراهنی گران تر از ۲۸ دلار نخریده بودم.
 
خرید پیراهن صد دلاری به معنای خروج از منطقه آسایش دلاری ام بود. نمی خواستم که جلوی مدیرم خرید نکنم، پس پیراهنی خریدم که ۱۴۸ دلار برایم آب خورد. هیچ وقت فراموش نمی کنم. به خانه برگشتم. پوشیدمش و وقتی کثیف شد، به خشکشویی فرستادمش. مدتی بعد متوجه شدم که این پیراهن به انتخاب اول من تبدیل شده است، چون کیفیت بهتری داشت، زیبا دوخته شده بود و شیک به نظر می رسید. طبیعتا من هم با این پیراهن احساس خیلی بهتری داشتم. خیلی زود منطقه آسایش مالی ام در زمینه خرید لباس تغییر کرد. دیگر پیراهن های ۳۸ دلاری نمی خریدم و استاندارد قیمتی ام به ۱۵۰ دلار تغییر کرده بود. تغییر منطقه آسایش باعث شد که احساس کاملا متفاوتی نسبت به خودم پیدا کنم و دیگر با پوشیدن لباس های ارزان قیمت احساس خوبی نداشته باشم. مناطق آسایش نقاط بسیار قدرتمندی هستند اما شما می توانید با تصویرسازی، تایید و اقدام به عمل آنها را تغییر و ارتقا دهید.

۴٫ دقیقا تصمیم بگیرید که در زندگی چه چیزی می خواهید.


در نهایت شما باید تصمیم بگیرید که چه مقدار پول در زندگی تان می خواهید؛ درآمد خالص سالیانه، سود خالص کسب و کار، دارایی خالص، درآمد حاصل از سرمایه گذاری و میزان پول مورد نیاز برای بازنشستگی. باید باور داشته باشید که می توانید به این مبالغ دست پیدا کنید، پس مبلغ مشخصی را بیان کنید. برای اینکه بتوانید تمرکز خود را حفظ کنید، دوباره باید از جملات مثبت انگیزشی استفاده کنید: «از اینکه می بینم هر سال مبلغ یک میلیون دلار درآمد دارم، خوشحال و قدردان هستم.»
بعد از اینکه جملات مثبتی را با استفاده از مبالغ مورد نظرتان ساختید، هر روز صبح و شب چند دقیقه را به تکرار این جملات اختصاص دهید. چشمانتان را ببندید و آن را تجسم کنید. خود را در حالتی تصور کنید که به اهداف خود دست پیدا کرده اید. چه احساسی دارید؟ زندگی تان چگونه است؟ همه را با جزییات در ذهن خود به تصویر بکشید. کجا هستید؟ چه کسی با شماست؟ چه چیزی می گویید و می شنوید؟ چه احساسی دارید؟ شادی؟ قدردانی؟ غرور؟ قدرت یا دست و دلبازی؟

دست به کار شوید.


هر روز به خود یادآوری کنید که چه چیزی می خواهید داشته باشید و چه کاری می خواهید انجام دهید و سپس برای رسیدن به آن جایگاه هر کاری را که لازم است، انجام دهید و به شدت تلاش کنید. نکات و تصاویر انگیزه بخش را روی آینه، یخچال یا روی میز کارتان قرار دهید. حتی می توانید از آن عکس بگیرید و روی پس زمینه کامپیوترتان قرارش دهید.

دیدگاه‌ها خاموش

زنان پیشگام ایرانی (۲)

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۰۷ - ۱۱:۲۸ ٫ب٫ظ


مجله همشهری دانستنیها: شش زنی که در عرصه آموزش در ایران پیشرو بودند.
معلم هایی که ماندگار شدند
 
توران میرهادی: موسس شورای کتاب کودک
زنان پیشگام ایرانی

 
همه‌‎ی فرزندان من

«توران میرهادی» یکی از چهره های موثر ادبیات کودک و نوجوان ایران و چهره برجسته آموزش و پرورش مدرن ایران بود که به او لقب «مادر ادبیات کودکان» را داده بودند. او در سال ۱۳۰۶ از یک مادر آلمانی و پدری ایرانی در تهران متولد شد. پدرش از دانشجویان اعزامی به خارج از کشور بود و همان جا با دختری آلمانی ازدواج کرده بود. مادرش بعد از ازدواج به همراه آقای میرهادی به ایران آمد و ۵۰ سال در این جا زندگی کرد. «مادرم اصرار داشت من باغبانی بخوانم و مرتب می گفت همه که نباید دکتر و مهندس بشوند، باغبان هم لازم داریم.» خواهر و برادر توران در اتریش پزشکی می خواندند و توران میرهادی هم فکر می کرد در نهایت باید پزشک بشود، نه باغبان. باغبانی را دوست نداشت و در عوض به زیست شناسی علاقه مند بود.
 
به همین دلیل هم در دانشکده علوم دانشگاه تهران در رشته طبیعی ثبت نام کرد. سال دوم دانشگاه تصمیم گرفت از ایران برود و در اروپا درسش را ادامه بدهد. پدرش با این شراط که بعد از تمام شدن تحصیلش به ایران برگردد، به او اجازه رفتن داد. توران نوزده ساله، یک سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم روی صندلی های «دانشگاه سوربن» فرانسه نشست تا رشته روان شناسی و تعلیم و تربیت پیش دبستان و ابتدایی را بخواند. همزمان دوره های اختصاصی آموزش ابتدایی و آموزش پیش از دبستان را گذراند و در مدارس ابتدایی و کودکستان های شهر پاریس کارآموز شد. در همان سال های دور از وطن بود که به او خبر دادند برادر کوچک ترش، فرهاد، در تصادف رانندگی فوت کرده است.
 
همان جا با خودش قرار گذاشت بعد از برگشتن به ایران کاری برای بچه ها بکند و نام برادرش را زنده نگه دارد. توران میرهادی بعد از چهار سال درس خواندن در فرانسه و یک سال کار در آلمان، به ایران بازگشت و شروع به تدریس در مدارس ابتدایی و پیش دبستانی کرد. «یک روز پدر من را صدا کرد و گفت توران تو حیفی با این کارهایت. گفتم چرا؟ مگر من چه کار دارم می کنم؟ گفت تو رفته ای درس خوانده ای، تجربه پیدا کرده ای و آمده ای شده ای یک معلم ساده توی یک دبستان؟» پدر و مادرش کمکش کردند تا با وجود شرایط سخت زندگی، یک کودکستان برای خودش دایر کند و تجربیاتی را که در فرنگ یاد گرفته بود، در آن به کار بگیرد. اسم کودکستان هم به یاد برادر از دست رفته اش «فرهاد». کودکستان با دو کلاس در کنار خانه کودکی های میرهادی شکل گرفت.
 

زنان پیشگام ایرانی 
خودش بچه های کوچک را از همه جای شهر جمع می کرد و طبق آموخته هایش به آن ها آموزش می داد. تلاش های توران میرهادی نتیجه داد و کودکستان بزرگ و بزرگ تر شد. سال ۱۳۳۶ دبستان و سال ۱۳۵۰ دوره راهنمایی هم به آن اضافه شد. در آخرین ماه های فعالیت مدرسه، ۱۲۰۰ نفر در آن درس می خواندند. سال ۱۳۴۱ بود که ایده تاسیس شورای کتاب کودک، با هدف برداشتن قدم هایی اساسی در حوزه ادبیات کودک، به ذهن او و همکارش رسید. آن ها این شورا را با کمک گروهی از دوستداران کودکان مثل «مهدی آذریزدی»، «پرویز کلانتری»، «مرتضی ممیز»، «بیژن مفید» و… برپا کردند. توران میرهادی سال ها هم در مدرسه فرهاد کار می کرد، هم در دانشسرای عالی و دانشگاه ابوریحان امروزی درس می داد و هم در شورای کتاب کودک حضور داشت.

میرهادی سال ۱۳۵۸ با بخشی از سرمایه ای که از شوهر مرحومش «محسن خمارلو» به جا مانده بود و به خاطر وصیت او، تدوین «فرهنگنامه کودکان و نوجوانان» را شروع کرد؛ دانشنامه ای برای سنین ۱۰ تا ۱۶ سال که قرار است به سوالات آن ها در زمینه های مختلف جواب بدهد. این کتاب در سال ۱۳۷۷  به عنوان کتاب سال انتخاب شد و در سال ۱۳۷۹ جایزه ترویج علم ایران را دریافت کرد. میرهادی سال های سال، صبح تا شب را در محل فرهنگنامه گذارند، با این حال پروژه بسیار بزرگ و گسترده است و کار همچنان ادامه دارد. توران میرهادی چهار دوره داوری جشنواره «هانس کریستین اندرسون» را برعهده داشت و یکی از ۲۰ متخصص دعوت شده برای شرکت در جلسه برنامه ریزی ده ساله آینده جهان بود.

او شهریور ۱۳۹۵ به خاطر سکته مغزی در بیمارستان بستری شد و در نهایت ۱۸ آبان ۱۳۹۵ درگذشت. میرهادی به جز همکاری در تالیف کتاب های درسی مثل تعلیمات اجتماعی، تاریخ و جغرافی و همکاری در تدوین فرهنگنامه کودکان و نوجوانان، تعداد زیادی کتاب از تجربیات زندگی و کاری اش چاپ کرده است. «مادر و پنجاه سال زندگی در ایران» خاطرات او از مادرش است که در آن با جزییات زیاد نقش مادرش در زندگی اش را شرح می دهد.
 
تجربه های مدرسه فرهاد هم در سه جلد منتشر شد که بخشی از تجربیاتش در مدرسه داری را شرح می دهد. مجموعه گفت و گوهای توران میرهادی هم در کتاب دیگری با اسم «گفت و گوهای زمان» چاپ شده است که در آن هم از زندگی اش حرف می زند و هم از سبک کاری و اندیشه هایش. پیوست پیک هم که در روز تشییع جنازه او دست عده زیادی از مردم بود، گفت و گویی با او در مورد مادری کردن خودش برای فرزندانش است.
 
 


 
پری رخ دادستان: چهره ماندگار روان شناسی
 
زنان پیشگام ایرانی 
بازگشت از ژنو

«خانم دادستان، تزی با نتایج عالی به دانشگاه ارائه داده اند که در آرشیو روان شناسی دانشگاه ژنو به چاپ خواهدرسید و من هم از این اثر در کتابی که در دست نگارش دارم، استفاده کرده ام. خیلی خوشحالم که ایشان به لطف حمایت های شما بتوانند تحقیقاتشان را در ایران ادامه بدهند. این تحقیقات قطعا برای کشور شما مفید خواهدبود.» این بخشی از متن توصیه نامه ای است که سال ۱۳۳۹، «ژان پیاژه»، یکی از بزرگ ترین روان شناسان معاصر دنیا در مورد «پری رخ دادستان» به رییس وقت دانشگاه تهران، دکتر «علی اکبر سیاسی»، نوشت. پری رخ دادستان که اول فروردین سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شده بود، تحصیلات ابتدایی را از سن پنج سالگی در دبیرستان خورشید آغاز کرد، سال ۱۳۲۸ دیپلم علمی اش را از دبیرستان ناموس و یک سال بعد دیپلم ادبی اش را از دبیرستان شاهدخت تهران گرفت.

او اولین زنی بود که توانست در سن شانزده سالگی در آزمونی که وزارت فرهنگ و آموزش عالی برای اعزام به خارج از کشور گذاشته بود، قبول شود و در سال ۱۳۳۰ برای ادامه تحصیل به سوییس رفت. دادستان، گواهینامه علوم تربیتی در رشته روان شناسی، دانشنامه تخصصی روان شناسی بالینی کودک، دانشنامه عمومی روان شناسی کاربردی، لیسانس روان شناسی و کارشناسی ارشد روان شناسی را از دانشگاه ژنو گرفت. درخشش او در سال های تحصیلش در این دانشگاه باعث شد ژان پیاژه، راهنمایی پایان نامه دکترای او را برعهده بگیرد. ۱۰ سال بعد از این که پری رخ هیجده ساله وارد دانشگاه ژنو شد، دکتر پری رخ دادستان به ایران بازگشت. بازگشت او اتفاقی از سر اجبار یا اکراه نبود.
 
«من همه امکانات را در همه زبان ها برای این در دانشگاه های خارج باشم، داشتم، اما در مملکتم ماندم.» او می دانست که باید برگردد و آنچه را آموخته است، به افرادی در کشور خودش منتقل کند. پری رخ به ایران برگشت، اما چون حس کرد دانشگاه شاید هنوز جای مناسبی برای او نباشد، دبستان دوزبانه «رویا» را جایی حوالی میدان فلسطین کنونی تاسیس کرد تا با آنچه آموخته بود، دانش آموزان را پرورش بدهد. او دو سال مسئولیت دفتر روان شناسی دانشگاه پلی تکنیک را برعهده گرفت و رد سال ۱۳۵۴ برای تدریس به دانشگاه تهران دعوت شد و وارد دنیای آموزش دانشگاهی شد.

 
زنان پیشگام ایرانی 
دکتر دادستان در تمام سال های تدریس در دانشگاه ها، پژوهش را اصل آموزش خود قرار داد و دانشجویانی تربیت کرد که همزمان با آموختن دروس، ملزوم به انجام کارهای پژوهشی بودند. میز ناهارخوری دکتر دادستان در خانه اش و اتاق کارش در طبقه چهارم دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، جایی بود که او و دانشجویانش پژوهش های زیادی را در کنار هم پیش بردند و پایان نامه های زیادی را به پایان رساندند. دکتر دادستان که در طول سال های فعالیتش بیش از ۱۵ کتاب و ۵۰ مقاله تالیف کرده است، یکی دیگر از کارهای اصلی اش در تمام آن سال ها، واژه گزینی یا پیدا کردن معادل های فارسی برای واژگان تخصصی حوزه روان شناسی بود و اصلا خیلی ها ایشان را با معادل هایی که انتخاب کرده بودند به یاد دارند.

او در سال ۱۳۷۹ از کار بازنشسته شد، اما فعالیت های خود را متوقف نکرد. بعد از آن تدریس را در دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه آزاد آغاز کرد، مجله «روان شناس علمی» را در دانشگاه آزاد بنیانگذاری کرد و در سال ۱۳۸۱ به عنوان اولین روان شناس، عنوان چهره ماندگار ایران را دریافت کرد. دکتر دادستان روز ۲۲ آبان سال ۱۳۸۹ بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت.
 


 
ملکه ملک زاده‌ی بیابانی: پایه گذار رشته های «سکه شناسی» و «مهرشناسی»
 
زندگی در دنیای سکه ها

سال ۱۲۸۹ در تهران به دنیا آمد. پدرش دکتر «مهدی ملک زاده» یکی از پایه گذاران علم پزشکی جدید در ایران و نویسنده کتاب تاریخ مشروطیت ایران، پدربزرگش «ملک المتکلمین» از افراد مشهور دوره قاجار و از مشروطه خواهان معروف بود. ملکه جوان بعد از گرفتن مدرک دیپلم، در سال ۱۳۱۳ به پاریس رفت تا نقاشی بخواند. دکتر ملک زاده همزمان در رشته باستان شناسی در دانشکده لوور دانشگاه سوربن تحصیل کرد و توانست مدرک فوق لیسانس را هم از این دانشگاه بگیرد. او در این دانشگاه توانست در رشته سکه شناسی هم تخصص کسب کند. دکتر ملک زاده بعد از این دوره، در سال ۱۳۱۷ به وطنش برگشت و ریاست بخش «سکه ها، مهرها و الواح موزه ملی ایران» را برعهده گرفت. او در این دوره توانست این بخش را به شکل علمی راهاندازی کند.

این باستان شناس ایرانی، سال ۱۳۴۷ وارد دانشگاه تهران شد و تا زمان بازنشستگی یعنی سال ۱۳۵۷ در گروه باستان شناسی و تاریخ هنر این دانشگاه، «سکه شناسی» و «مهرشناسی» را آموزش داد. به خاطر فعالیت های خانم ملک زاده در این دوران، ایشان را پایه گذرا تدریس علمی این شاخه از مطالعات باستان شناسی در ایران می دانند. او در سال های فعالیتش کارهای بزرگی کرده است؛ موزه سکه بانک سپه، قرار گرفتن در فهرست مشاهیر علم و فرهنگ جهان، قرار گرفتن در فهرست بانوان مشهور جهان در کتابی که در دانشگاه کمبریج انگلستان تدوین شده است،
 
عضویت در انجمن بین المللی کارشناسان سکه که مرکز آن در فرانسه و سوییس بود و عضویت در یونسکو (شعبه ایران) در اولین دوره تاسیس این موسسه علمی- فرهنگی در ایران از عناوین و افتخارات این دانشمند ایرانی هستند. ملکه ملک زاده با دکتر «خان بابا بیانی» استاد تاریخ دانشگاه تهران ازدواج کرد و دو فرزند این دو استاد یعنی دکتر «شیرین بیانی» و دکتر «سوسن بیانی» هر دو از استادهای شناخته شده دانشگاه تهران در گروه تاریخ و گروه باستان شناسی این دانشگاه هستند. ملکه ملک زاده در دوازدهم خردادماه سال ۱۳۷۸ از دنیا رفت.
 


طوبی آزموده: موسس اولین دبیرستان دخترانه در ایران
 
زنان پیشگام ایرانی 
جایی برای دخترها هست

در سال های بعد از انقلاب مشروطه، تاسیس مدارس دخترانه و تشویق زنان و دختران به ادامه تحصیل، یکی از مهم ترین فعالیت های جنبش های زنان بود. «طوبی آزموده»، یکی از زنان تاثیرگذار همان دوره بود؛ او که در سال ۱۲۵۷ متولد شد، فرزند میرزاحسن خان، سرتیپ ارتش بود. طوبی آزموده در سال ۱۲۸۶ دبستان ناموس را در منزل شخصی اش در خیابان سنگلج تاسیس کرد؛ این مدرسه البته چند سال بعد به خیابان فرمانفرما و بعد از آن به خیابان شاهپور منتقل شد.
 
آزموده بعد از مدتی تعداد مدارس دخترانه تهران را به عدد شش رساند. او تا سال ۱۲۹۳ توانست سه هزار و ۴۷۴ دختر دانش آموز را برای تحصیل وارد این مدارس کند. البته اولین مدرسه دخترانه به وسیله خان «بی بی خانم استرآبادی» به نام «دبستان دوشیزگان» در سال ۱۲۸۵ در تهران تاسیس شده بود، اما به خاطر حملاتی که از طرف دولت به آن شد، این مدرسه تنها برای مدت کوتاهی پابرجا بود. با این حال خانم آزموده توانست مبارزه کند و در سال ۱۳۰۷ اولین دبیرستان دخترانه تهران را هم تاسیس کند.
 
مدرسه ناموس کم کم به یکی از مهم ترین و مجهزترین مدارس متوسطه تهران تبدیل شد. «توران آزموده»، «فخر عظمی ارغنون»، «بی بی خانم خلوتی»، «گیلان خان»»، «فرخنده خانم» و «مهرانور سمیعی» اولین فارغ التحصیلان این مدرسه بودند. طوبی آزموده علاوه بر برپا کردن این مدارس، کلاس های اکابر را هم برای آموزش زنان مسن تر دایر کرد. این زن فعال ایرانی در اول مهر سال ۱۳۱۵، در سن پنجاه و هشت سالگی در تهران فوت کرد. بعد از فوت او «طوبی مشکوه نفیسی» مدیریت مدرسه ناموس را برعهده گرفت و در سال ۱۳۱۹ هم این مدرسه به وزارت فرهنگ واگذار شد.
 


ایران اعلم: اولین استاد زن رشته پزشکی

آغازی بی پایان

در سال ۱۳۴۲ اتفاقی مهم در امر آموزش در مقطع تحصیلات عالیه در ایران و به ویژه در رشته پزشکی رخ داد. در این دوران هر چند زنان توانسته بودند در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی، هنری و علمی وارد میدان کار و رقابت با مردان شوند، اما طبابت و پزشکی در رشته های مختلف برای زنان هنوز جای خود را کاملا در جامعه سنتی آن روزهای ایران باز نکرده بود. درواقع بودند کسانی که زنان را تنها به عنوان ماما و قابله قبول داشتند، اما پذیرش زنی که متخصص قلب یا جراح باشد برای بسیاری از مردم ایران، سخت و حتی دور از ذهن بود.
 
در چنین فضایی بود که زنی با تحصیلات عالی، توانست سدهای پیش رو را پشت سر بگذارد  و گذشته از طبابت، به عنوان استاد دانشکده پزشکی و به عنوان اولین زن استاد در این رشته وارد دانشگاه شود. «ایران امیراعلم»، فرزند دکتر امیرخان امیراعلم بود؛ پدری پزشک، استاد دانشگاه و سیاستمدار. امیرخان امیراعلم دو بار ازدواج کرده بود و از همسر دوم به نام «افسرخانم» که دختر وثوق الدوله، نخست وزیر دوره های مختلف در دوره پهلوی بود، شش فرزند داشت که ایران یکی از آنان بود. ایران تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مدرسه فرانسوی بیروت گذراند و سپس برای ادامه تحصیلات به پاریس رفت و وارد دانشکده پزشکی شد.
 
او بعد از گذراندن دوره دانشگاه، موفق به دریافت فوق لیسانس تخصصی در رشته مامایی و امراض زنان و مدرک دکترای دولتی (دتا) و اجازه طبابت در فرانسه شد. دکتر امیراعلم در سال ۱۳۴۲ به ایران بازگشت و پس از کسب شرایط لازم، توانست با درجه استادی و به عنوان اولین استاد زن رشته پزشکی وارد دانشکده پزشکی «دانشگاه تهران» شود. دکتر امیراعلم همچنین ریاست بخش زنان «بیمارستان رضا پهلوی» (شهدای تجریش فعلی) و «بیمارستان بانک ملی» را برعهده داشت و  مدتی هم ریاست شورای مرکزی سازمان زنان را عهده دار بود.
 


فاطمه سیاح: اولین استاد زن دانشگاه تهران
 
زنان پیشگام ایرانی 
زنی در دانشگاه

خانم دکتر رضازاده محلاتی که بعد از ازدواج با «حمید سیاح» با نام او معروف شد، در سال ۱۲۸۱ در مسکو به دنیا آمد و تحصیلات عالی را هم در اتحاد جماهیر شوروی به پایان برد. او دانشنامه دکترای ادبیات خود را از دانشگاه مسکو دریافت کرد و بعد از اخذ مدرک دکتری، چند سال به عنوان دانشیار، «تاریخ ادبیات» و «سنجش ادبیات اروپایی» تدریس کرد و بعد از آن به ایران آمد. او ابتدا به عنوان مترجم نصف روز به استخدام اداره انطباعات وزارت معارف درآمد و بعد از آن به عنوان سردبیر در دانشسرای عالی استخدام شد و در آن جا به تدریس «تاریخ صنایع» پرداخت.

فاطمه سیاح در سال ۱۳۱۵، داوطلب تدریس در دانشگاه تهران شد. شورای دانشگاه در جلسه سی و سوم خود در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۱۵ اعلام کرد که در صورت امکان خانم سیاح به عنوان دانشیار دانشکده ادبیات پیشنهاد شود. یک سال بعد، شورای دانشگاه درباره صلاحیت خانم سیاح برای دانشیاری «روش تاریخ ادبیات و سنجش ادبیات زبان های اروپایی» در دانشکده ادبیات موافقت کرد و به این ترتیب اولین معلم زن، همکاری خود را با دانشگاه تهران آغاز کرد.
در سال ۱۳۱۶، شورای عالی معارف به بررسی مدارک دانشگاهی خانم سیاح پرداخت و سرانجام مدارک او را معادل مدرک دکتری شناخت و در نهایت او توانست در دانشگاه به رتبه دانشیاری ارتقاء پیدا کند. چهار سال بعد، یعنی در سال ۱۳۲۲، شورای دانشگاه با رتبه استادی خانم دکتر سیاح موافقت کرد و به این ترتیب اولین معلم زن در دانشگاه تهران، به مقام اولین استاد زن در تاریخ دانشگاه های ایران ارتقا پیدا کرد. متاسفانه دوره استادی خانم دکتر سیاح و دوره همکاری او با دانشگاه تهران چندان دوام نیافت و او در سن چهل و پنج سالگی در اسفند ۱۳۲۶ به دلیل سکته قلبی از دنیا رفت.
 
ادامه دارد…
دیدگاه‌ها خاموش

۳ نکته برای نوشتن پروفایل‌های حرفه‌ای در لینکدین

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۰۷ - ۳:۵۹ ٫ق٫ظ


رازمجنون – ترجمه از حمید گنجی: این روزها، همه افراد را می‌توان به‌نوعی یک فروشنده دانست. شما ممکن است محصولی را به فروش برسانید، ایده‌ای را به رئیس خود بفروشید و یا تجربه‌ای را به مشتری احتمالی عرضه کنید. در صورت انجام این کارها و بسیاری موارد دیگر، شما یک فروشنده محسوب می‌شوید و یکی از بهترین ابزارها برای شغل فروشندگی، پروفایل شبکه اجتماعی لینکدین است.
 
برای اینکه بتوانید خود را به‌عنوان یک فروشنده موفق در لینکدین معرفی کنید، باید پروفایل‌هایی حرفه‌ای داشته باشید. پروفایل شما اولین چیزی است که بازدیدکننده با آن مواجه می‌شود و از روی پروفایلتان می‌توان درجه حرفه‌ای بودن شما را حدس زد. بنابراین نوشتن پروفایل‌هایی قوی و گیرا از اهمیت بالایی برخوردار است. به همین خاطر، در این مطلب از مجله برترین‌ها قصد داریم سه ترفند برای نوشتن پروفایل‌هایی حرفه‌ای را با شما به اشتراک بگذاریم. تا پایان با ما همراه باشید.
 
 3 نکته برای نوشتن پروفایل‌های حرفه‌ای در لینکدین
با «چرا» آغاز کنید و این سوال را از خودتان بپرسید
اگر شما یک آدم نرمال هستید و خودخواهی و خودپرستی در شما جایی ندارد، توصیف خودتان با عبارات و جملاتی درخشان کمی سخت می‌شود. این نرمال بودن شما هرچقدر هم که ویژگی مثبتی باشد، اما نوشتن پروفایل‌های لینکدین را سخت می‌کند. اما می‌توان این مشکل را به‌نوعی حل کرد.
سوالی که در ادامه با شما اشتراک گذاشته می‌شود، توسط ما به افراد مختلفی عرضه شده است تا آن‌ها از طریق این سوال بتوانند «چرایی» خود را شناسایی کنند. این سوال به همه کمک می‌کند که در جایگاه واقعی خود قرار بگیرند. چرا شما کاری را انجام می‌دهید؟ چرا برای دنبال کردن یک مسیر شغلی خاص انگیزه دارید؟ چرا موفق شده‌اید؟
این سوال را از خودتان بپرسید: فلسفه راهنمایی در حرفه من چه بوده است؟
بگذارید برای فهم بهتر این موضوع، مثالی بزنم: یکی از مدیرانی که من این سوال را از او پرسیدم گفت که او با ارتش رستگاری خود بسیار فعال است. شعار آن‌ها این بود: «انجام بهترین کارها» و او گفت که این ایده با او، چه ازلحاظ شخصی و چه ازلحاظ حرفه‌ای، عجین شده است. او تلاش می‌کند که زندگی خود را با همین اخلاق به‌پیش ببرد و همچنین این اخلاق را در تعاملات خود با مشتریان نیز بگنجاند. او خودش را در چالشی قرار می‌دهد که بهترین کار ممکن را برای خود و سازمان انجام دهد. و این دقیقا کلید موفقیت او بوده و به او کمک کرده است تا به‌عنوان یک شریک قابل‌اعتماد نزد همه شناخته شود.
مشتریان او می‌دانند که او علاقه‌اش را در قلبش نگهداری می‌کند و بنابراین کسب‌وکارهای خود را به دست او می‌سپارند و نه سازمانش.
بعدازاینکه شما نیز فلسفه راهنمایی خود را شناسایی کردید، آن را به داستانی که در لینکدین در مورد خودتان می‌گویید بچسبانید.
فروش را برجسته کنید
همه ما ممکن است با چنین شرایطی مواجه هستیم. شما یک کنفرانس تلفنی دارید و یا قرار است برای اولین بار با یک مشتری احتمالی ملاقات داشته باشید. چک کردن پروفایل لینکدین آن‌ها یکی از آن کارهایی است که باید پیش از انجام این دیدارها انجام دهید.
اما چقدر احتمال دارید که بخواهید اساسا تمامی شرکت‌هایی که شخص مقابل شما در طول ۱۵ سال گذشته در آن‌ها مشغول به کار بوده است را مطالعه کنید؟ اگر مانند من باشید، که احتمالا هرگز. شما اول هدلاین را می‌خوانید و با کلیت موضوع آشنا می‌شوید. سپس به بخش تجربه‌ها می‌روید تا ببینید که شخص موردنظر شما در کجا مشغول به کار بوده است و شاید نگاهی نیز به تحصیلات او داشته باشید.
بنابراین شما واقعا نیاز دارید که «فروش» را در پروفایل خود برجسته کنید. برای این کار باید روی هدلاین و بخش خلاصه پروفایل خود متمرکز شوید. برای این کار می‌توانید از ترفندهای زیر بهره بگیرید:
هدلاینی گیرا و جذاب بنویسید: شما می‌توانید عنوان شغلی خود را در بخش هدلاین بیاورید. اما این حرکت را نمی‌توان یک حرکت متمایز و خوب دانست. در این صورت شما بجای چرایی انجام کار، در حال انتقال عنوان شغلی خود به مخاطب هستید. رویکرد بهتر این است که یک نگاه اجمالی از خود را ارائه دهید و این ارائه دادن را در عباراتی بیاورید که به این سوال بازدیدکننده پروفایلتان پاسخ بدهد: «چه چیزی در آن برای من وجود دارد؟». بخش هدلاین درواقع مانند یک بیلبورد بین جاده‌ای است. شما شما فقط ۳ ثانیه وقت دارید تا توجه شخصی با سرعت ۹۰ کیلومتر بر ساعت را جلب کنید.
روی بخش خلاصه زمان صرف کنید: بخش خلاصه همان‌جایی است که شما یک داستان را در مورد خودتان می‌گویید. من به‌شخصه دوست دارم این بخش را با یک جمله سرآغاز شروع کنم و سپس پاراگراف‌هایی کوتاه بنویسم که ارزش کاری‌ام را به‌خوبی نمایش می‌دهد.
 
 3 نکته برای نوشتن پروفایل‌های حرفه‌ای در لینکدین
وجهه‌ای انسانی به خود بگیرید
بیایید شفاف صحبت کنیم. لینکدین هنوز یک شبکه حرفه‌ای است. اما به‌تازگی دیده‌شده است که عنوان‌هایی غیرحرفه‌ای نیز در این شبکه اجتماعی به اشتراک گذاشته می‌شود. لینکدین یک سایت برای دوست‌یابی یا سایتی مانند ردیت نیست. لینکدین سایتی نیست که بخواهید در آن در مورد آخرین سردرد خود صحبت کنید.
شما می‌توانید از طریق پروفایل وجهه انسانی خود را به نمایش بگذارید. عضویت در گروه داوطلبانه نجات حیوانات؟ قرار گرفتن در جایگاه هیئت مدیره یک سازمان غیرانتفاعی؟ این موارد را می‌توانید به بخش داوطلبانه‌های پروفایل خود اضافه کنید. همچنین توجه داشته باشید که هر فعالیتی که در خارج از چارچوب کاری خود انجام می‌دهید از طریقی به فلسفه راهنمایی شما مربوط می‌شود و بنابراین برای پروفایل شما نیز بسیار مناسب است.
 
روش دیگری که می‌توانید از طریق آن وجهه‌ای انسانی به پروفایل خود بدهید این است که URL پروفایل را از حالت پیش‌فرض خارج کنید و برای آن یک آدرس کاربری منحصربه‌فرد بنویسید. URL های پیش‌فرض لینکدین طولانی و حاوی عبارات و اعداد اضافی هستند.
نکته آخر
شاید برای اولین‌بار در چند سال گذشته است که می‌خواهید دستی به سر و گوش پروفایل خود بکشید و متوجه می‌شوید که موارد زیادی به به‌روزرسانی نیاز دارند. بدترین کاری که در این موقع می‌توانید انجام دهید این است که شبکه‌های خود را از تغییرات کوچک ایجادشده در پروفایل مطلع کنید. اگر حواستان جمع نباشد، این تغییرات در نیوزفید شبکه‌تان نمایش داده می‌شوند.
برای اینکه مطمئن شوید چنین فاجعه‌ای رخ نمی‌دهد، Share profile changes را به NO تغییر دهید. وقتی‌که پروفایل خود را آپدیت می‌کنید، این گزینه را در پایین هر بخش می‌توانید مشاهده کنید.
می‌دانم که به‌روزرسانی پروفایل لینکدین‌تان ممکن است کاری دشوار باشد و وقتی‌که بیش‌ازحد مشغول هستید قطعا آن را مدام پشت گوش خواهید انداخت. اما این کار هرچقدر هم که دشوار و زمان‌بر باشد اما مهم است و ارزشش را دارد. زیرا همان‌طور که گفتم، همه ما به‌نوعی یک فروشنده هستیم. حتی خود شما.

دیدگاه‌ها خاموش

موفقیت نسل هزاره: متولدین ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۰٫۰۷ - ۳:۵۹ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت – ترجمه شادی حسن پور: خیلی ها نسل ایگرگ، یا نسل هزاره را به عنوان جوانانی تنبل و لوس می شناسند! این نگرش از زمان مدرسه رفتن این نسل وجود داشت و با افزایش امکاناتی که در اختیار آنها قرار می گرفت بیشتر هم می شد. اما این موضوع همیشه صادق نیست. نسل هزاره سطح کارایی بسیار بیشتری نسبت به نسل های قبلی دارد و این مسئله از دلایل زیادی ناشی می شود. به هفت دلیل کارایی بیشتر نسل هزاره توجه کنید:

۱٫ آنها از تکنولوژی بهره می گیرند.
 
نسل هزاره به خوبی با تکنولوژی آشناست. آنها با کامپیوتر و اینترنت بزرگ شده اند. به همین خاطر اطلاعات زیادی در مورد نحوه به کارگیری این منابع دارند. هر فرد جوانی که نداند کاری را چطور باید انجام دهد، به سرعت به یوتیوب سری می زند و ویدئویی در مورد آن مشاهده می کند و دیگر نیازی نیست با آزمون و خطا چیزی را امتحان کند و یاد بگیرد. آنها می دانند که چه منبع فنی ای باعث افزایش بهره وری شان می شود و همیشه از این منابع، از جمله ویکی پدیا، انواع اپلیکیشن یا حتی تایمر گوشی هوشمندشان استفاده می کنند.
 
 نسل هزاره: متولدان دهه 1980 تا 2000
 
2. آنها کسب و کار جانبی دارند.
 
اقتصاد باعث شده که نسل هزاره، حتی آنهایی که شغلی تمام وقت و حرفه ای دارند، به کسب و کارهای جانبی نیز روی بیاورند: تدریس در کلاس های بدنسازی، پرستاری از کودک یا باریستایی. در حقیقت یک چهارم از جوانان نسل هزاره یک کسب و کار جانبی نیز دارند. این کسب و کارهای جانبی وقت زیادی از آنها می گیرد. پس آنها باید زمانشان را مدیریت کنند. فقط از این طریق است که جوانان نسل هزاره می توانند هم از پس شغل تمام وقتشان برآیند و هم کسب و کارشان را به جایی برسانند. چنین کاری منبع درآمد دیگری برای آنها خواهدبود.
اگر بدانید در صورت عدم پیشبرد کارتان، آن را از دست خواهیدداد، انگیزه بیشتری برای مدیریت صحیح کار خواهید داشت. به همین دلیل است که نسل هزاره کارایی بیشتری نسبت به نسل های قبلی، که امنیت شغلی بیشتری داشتند، دارد.

۳٫ آنها ارزش زیادی برای بهره وری قائل هستند.
 
معمولا مردم کارهایی را که از نظرشان ارزشمند هستند به شکل بهتری انجام می دهند. پژوهشی که به تازگی از سوی مایکروسافت صوت گرفته نشان می دهد که ۹۳ درصد از جوانان نسل هزاره باور دارند که بهره وری و کارایی کلید اصلی رسیدن به شادی و خوشبختی است.
این نسل جوان، چه بخواهد اپلیکیشن رایگانی برای مدیتیشن پیدا کند، چه به دنبال نرم افزار مدیریت ارتباط با مشتری بگردد و چه بخواهد یک سیستم اتوماتیک سازی راه اندازی کند، معیار اصلی خود را «کارایی» می داند. دوران کودکی بسیار منظم این نسل از آنها افرادی ساخته که پرمشغله بودن و به دست آوردن خواسته هایشان را معادل زندگی خوب می دانند. این نشانه بسیار خوبی برای کارفرمایان و هر کس دیگری است که می خواهد کارمندانی کارآمد پیدا کند. بیشتر این افراد حتی معتقدند باید در زمانی از روز از خواب بیدار شوند که بیشترین بهره وری را داشته باشد (و این زمان لزوما صبح نیست).

۴٫ آنها استراتژی هایی برای افزایش بهره وری خود دارند.
 
همان پژوهشی که از سوی مایکروسافت انجام شده بود، نشان می داد که ۹۲ درصد از جوانان نسل هزاره برنامه کارهای روزمره شان را یادداشت می کنند. به همین خاطر آنها به درستی می دانند که چه اولویت هایی دارند و کارهایشان را باید تا چه زمانی تحویل دهند. آنها فهرست کارهای روزمره شان را اغلب در گوشی های هوشمندشان ثبت می کنند، اما این موضوع چیزی از ارزش های این کار کم نمی کند.
 
نسل هزاره: متولدان دهه 1980 تا 2000 
 
5. مرز میان کار و تفریح مشخص نیست.
 
والدین نسل هزاره بر این عقیده بودند که کار، کار است و خانه، محل استراحت. اما این مرزبندی برای جوانان نسل هزاره خیلی مشخص نیست. آنها حتی در محل کارشان نیز تفریح می کنند: عضو تیم فوتبال شرکت می شوند و جمعه ها با همکاران به گردش می روند. با این حال آنها احتمالا بیشتر از نسل قبل کارهایشان را به خانه می آورند. ممکن است یکی از این افراد را ببینید که سه شنبه شب، ساعت ده، پشت لپ تاپ نشسته و دارد روی گزارشی کار می کند که باید روز جمعه تحویل دهد. آنها تا زمانی که کارشان انعطاف کافی داشته باشد، با کارکردن طولانی تر مشکلی ندارند.

۶٫ آنها از شکست درس می گیرند.
 
نسل هزاره با بازی های کامپیوتری بزرگ شده؛ بازی هایی که شکست در آنها فقط به منزله شانس دیگری برای شروع مجدد و عمل کردن بهتر بوده است. شاید به همین خاطر است که آنها انعطاف پذیری بیشتری نسبت به آزمودن ایده هایشان و حتی شکست خوردن دارند. این نسل عاشق این است که پروژه های جدیدی را قبول کند، حتی اگر مطمئن نباشد که می تواند از پس آن بربیاید. البته کارها به این شکل سریع تر پیش می روند، چرا که این افراد تمایلی به کمال گرایی ندارند. فراموش کنید قبل از اینکه کارهایتان را به نسل هزاره بسپارید، تصمیم بگیرید که سرعت کار برایتان بیشتر مهم است یا دقت انجام آن، و سپس در مورد این مسئله با جوانان نسل هزاره صحبت کنید.

۷٫ آنها عاشق و خبره مالتی تسکینگ (انجام همزمان چند کار) هستند.


ذهن جوانان نسل هزاره با تکنولوژی زنده است. به همین خاطر آنها می توانند با سرعت زیادی به ده ها محرک پاسخ دهند. اگر کسب و کاری دارید که در ان به کارمندانی چندبعدی نیاز دارید که بتوانند چند کار را به طور همزمان مدیریت کنند، از نسل هزاره کمک بگیرید. این کار برایشان، مثل بازی تتریس، مانند آب خوردن است!

دیدگاه‌ها خاموش

برگه ی بعدی »

LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE