راه های تقویت اراده چیست؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۹ - ۸:۵۰ ٫ق٫ظ


مجله موفقیت – نفیسه معتکف: آیا گاهی احساس می کنی حوصله نداری دست به کاری بزنی؟ آیا گاهی احساس می کنی در برابر کاری که باید انجام دهی، مقاومت به خرج می دهی و بهانه می آوری؟ آیا عادت هایی داری که دلت می خواهد آن را تغییر دهی، ولی اراده قوی و قدرت لازم را نداری؟
یادت باشد قدرت اراده و انضباط می تواند زندگی ات را متحول کرده و قدرت درونی ات ار که برای موفقیت و رشد معنوی مهم است، فعال کند. داشتن یا نداشتن این مهارت ها عامل عمده ای است که تو را به سوی موفقیت یا ناکامی می برد. این قضیه برای تمام امور خواه پیش پاافتاده یا اساسی نیز بسیار مهم است.

تعریف اراده و روش های تقویت آن


کمی در مورد سوالات زیر فکر کن:

• چندبار قصد پیاده روی داشتی و می دانستی که پیاده روی حالت را بهتر می کند ولی تنبلی به تو اجازه این کار را نداد و به جای آن در خانه ماندی و تلویزیون تماشا کردی؟

• چندبار سعی کردی عادت غذایی ات را تغییر دهی، سیگار کشیدن را ترک کنی، صبح زودتر از خواب بیدار شوی، اما اراده ای برای انجام این امور نداشتی؟

• چندبار کاری را با ذوق و شوق شروع کردی، ولی آن را نیمه تمام گذاشتی؟

اگر جواب هایت ناامید کننده است، ناراحت نباش؛ چون می توانی با اراده ای قوی رفتارت را بهتر کنی.

اراده یعنی چه؟

• اراده نیرویی باطنی است که برای تصمیم گیری، شروع کار، انجام اهداف و وظایف در برابر عقب انداختن کارها و تنبلی، نقش پادزهر را ایفا می کند.

• اراده توانایی و مهارتی است که می تواند انگیزه ها و هوس های مضر و غیرضروری را کنترل یا رد کند.

• اراده توانایی تصمیم گیری و پیگیری با عزم راسخ است تا آن هدف و تصمیم با موفقیت به پایان برسد.

• اراده نیرویی درونی است که تو را مجبور می کند به میل خود و از روی هوس رفتار نکنی.

• اراده نیرویی درونی است که به تو امکان می دهد، بر تمام موانع و سدهای بیرونی غلبه کنی.

نیز باید توجه کنی انضباط شخصی با قدرت اراده همراه است و به تو قدرت می دهد برای انجام هرکاری سماجت و پافشاری کنی و مهارتی است که رضایت فوری و لذت و خوش ناگهانی را مهار می کند تا به چیزی که برایت بهتر و خوشایندتر است، این دو برسی؛ حتی اگر برای رسیدن به آن، مجبور شوی با مشکلات رو به رو شوی.

این دو مهارت مهم، یعنی اراده و انضباط شخصی، تو را بسیار قدرتمند، توانا و فردی مسئول می کند؛ در نتیجه می توانی به راحتی رفتار و اعمال خود را انتخاب کنی. وقتی اراده تو قوی شود، می توانی در مورد هرکاری که می خواهی انجام دهی، به خوبی فکر کنی. اراده باعث می شود اهداف تو معقول باشند.

وقتی اراده ات قوی باشد می توانی با تلاش و تقلا و استقامت، هر آنچه را بخواهی به دست بیاوری.

روش های تقویت اراده

۱- تعیین هدف: کاری را که دلت می خواهد انجام دهی به طور دقیق مشخص کن، هدف تو باید شفاف، قابل اجرا، مطابق توان و استعداد تو و واقع بینانه باشد. اگر هدف توجنبه بلندپروازی داشته باشد و خارج از توانایی های شخصی ات باشد، با مشکلاتی مواجه می شوی که نتیجه آن، ناامیدی و دلسردی خواهدبود و تو را از ادامه کار باز می دارد؛ چون خود را ناتوان و بی اراده می بینی که همین موارد منفی موجب فشار عصبی در تو می شوند.

۲- شناخت توانایی: در وجودت توانایی و استعداد خاصی نهفته است. باین این ها را کشف کنی و برای رسیدن به اهدافت آن ها را به کار ببری.

۳- برنامه ریزی: باید برایت تمام امور خودت برنامه ای منظم داشته باشی؛ پس هر روز که از خواب بیدار می شوی، برنامه های خودت را طبق اولویت یادداشت کن و خودت را موظف کن که تک تک آن ها را انجام دهی، در صورت تخلف در هر ک دام خودت را تنبیه و در صورت موفقیت در اجرای هرکدام خودت را تشویق کن و به خودت پاداش بده.

۴- تلقین: هر کلامی که از دهانت بیرون می آید، باور تو را می سازد. وقتی می گویی: «من آدم زرنگی نیستم»، در حقیقت حکم محکومیت خود را صادر کرده و به کائنات فرمان داده ای که تمام موارد منفی را به سویت سرازیر کند؛ سعی کن زمانی که گفت و گوی ذهنی با خودت داری، کلام تو از موضع قدرت باشد؛ چون هر آنچه را که به خودت می گویی، چندبرابرش به خودت بر می گردد. اول ذهنت را بررسی کن و ببین بیشتر اوقات خودگویی هایت مثبت است یا منفی؛ چون زیربنای هستی، تفکر است. اگر می خواهی مواردی عالی و مثبت در زندگی برایت پیش بیاید. نگرش و ذهنیت خود را تغییر بده و یادت باشد که نود درصد تغییرات خوب و بد زندگی ات به نوع نگرش تو نسبت به رویدادهای زندگی بستگی دارد و ده درصد آن به وقایع بیرونی وابسته است.

مشکل افراد شکست خورده ای که دست از تلاش برداشتند، این است که خبر نداشتند در یک قدمی موفقیت هستند. راز موفقیت من در این بود که هرگاه برای بازکردن دری تلاش می کردم و باز نمی شد، با اراده ای قوی بارها و بارها تلاش می کردم و با خودم می گفتم: «حتما این کلید اراده، صدمین بار در را به رویم خواهد گشود.» «ادیسون»

تدریجی بودن قدرت اراده

نمی توانی انتظار داشته باشی یک شبه صاحب اراده ای قوی شوی. برای این کار می توانی اول از امور جزئی شروع کنی.

۱- مثلا اراده کن که هر روز صبح نیم ساعت زودتر از خواب بیدار شوی یا اگر عادت به ورزش کردن نداری، سعی کن ده دقیقه از صبح خود را به ورزش اختصاص دهی.

۲- به خودت قول بده کاری را که برایت سخت است و به خاطر تنبلی مرتب از زیر آن در می روی، انجام دهی.

تمرینات تقویت اراده

تمرین شماره یک: اگر در اتوبوس یا مترو نشسته ای و می بینی فرد مسنی وارد می شود، بلندشو و جای خود را به او بده. این تمرینی است برای غلبه کردن بر مقاومت ذهنی و روحی خودت.

تمرین شماره دو: اگر کلی ظرف کثیف در سینک آشپزخانه است که باید شسته شوند و تو به خاطر تنبلی، شستن آن ها را عقب می اندازی، به سرعت بلند شو و آن ها را بشور و اجازه نده تنبلی تو را کنترل کند. وقتی این گونه عمل کنی، قدرت اراده ات تقویت خواهدشد.

تمرین شماره سه: به خانه می آیی و مستقیم سراغ تلویزیون می روی؛ چون احساس تنبلی می کنی، نمی خواهی دوش بگیری، پس بر این حال و هوا غلبه کن و اول سراغ دوش گرفتن برو.

تمرین شماره چهار: اگر دوست داری همیشه قهوه یا چای را با شکر بنوشی، یک هفته تمرین کن و چای یا قهوه ات را بدون شکر بنوش و اگر عادت به مصرف زیاد چای در روز داری، سعی کن در مدت ده روز آن را به دو فنجان در روز برسانی؛ چون در این صورت می توانی عادت هایت را کنترل کنی یا آن ها را تغییر دهی.

تمرین شماره پنج: اگر برای بالارفتن می توانی از آسانسور یا پله استفاده کنی، پله را انتخاب کن؛ البته اگر تعداد طبقات خیلی زیاد نباشند.

درواقع با تقویت قدرت اراده، قدرت درونی خود را آشکار می کنی که باعث می شود بر عادت های مضر خود غلبه کنی، راحت تر تصمیم بگیری و جرئت پیدا کنی که تمام موانع را از سر راه خود برداری و موفق شوی.

دیدگاه‌ها خاموش

فساد و رسوایی در این شرکت‌ها موج می‌زند!

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۹ - ۷:۱۰ ٫ق٫ظ


رازمجنون – ترجمه از حمید گنجی: شرکت‌ها اغلب اخلاق را به‌عنوان یک مشکل شخصی در نظر می‌گیرند و سیستم‌هایی را طراحی می‌کنند تا قبل از اینکه مشکلات اخلاقی اعتبار شرکت را خدشه‌دار کند، جلوی آن گرفته شود. اما در مکان‌هایی مانند ولز فارگو، فیفا و یا فولکس‌واگن ما با خواندن پروفایل‌های افرادی چون جان استامپف، سپ بلاتر و مارتین وینترکورن نمی‌توانیم دقیقا بگوییم که چه اتفاقی افتاده است.

حتی در شرکتی مانند اوبر نیز شاهد بروز مشکلاتی اخلاقی بوده‌ایم. همه می‌دانیم که در صورت قرار گرفتن در یک گروه، ما قطعا رفتارها و حرکات متفاوت‌تری را از خود نشان می‌دهیم و توضیحات ما برای زوال اخلاق در سازمان بدون تمرکز روی دینامیک گروه‌ها ناقص است.

۵ نشانه‌ای که از زوال اخلاق در سازمان شما خبر می‌دهد

هرچند که فساد، تقلب و دیگر رسوایی‌ها در یک سازمان از نظر دلیل و مسیر رخداد ممکن است با یکدیگر تفاوت‌های عظیمی داشته باشند، اما همه آن‌ها با شرایط خاص گروه و با یک انسجام قابل‌توجه به یکدیگر مرتبط هستند. من در آخرین تحقیق خود از ۲۳ کارشناس خواستم که رفتارهای و هنجارهای مورد انتظار در شرکت‌هایی که اخلاق در آن‌ها رعایت نمی‌شود را مشخص کنند. پاسخ‌های این کارشناسان به پنج الگوی واضح تبدیل شد. در ادامه می‌توانید ۵ ویژگی سازمان‌هایی که اخلاق در آن‌ها روبه‌زوال است را مطالعه کنید.

اضطرار و ترس: بعد از وقوع فساد در یک سازمان، رهبران تمایل دارند که وقایع را ازلحاظ فشار، ضرورت و آن چیزی که شرکت برای زنده ماندن نیاز دارد توصیف کنند. این درک از تهدیدات رقابتی موجود می‌تواند برای توجیه ایجاد و حفظ انگیزه‌های سمی استفاده شود و هرگونه تلاش برای افزایش نگرانی‌ها را تضعیف خواهد کرد.

جداسازی: گروه‌ها و تیم‌هایی که ازنظر جغرافیایی، دسترسی به اطلاعات و یا هردو، جدا از هم هستند آسیب‌پذیر می‌شوند. وقتی‌که تیمی چه به‌صورت تصادفی و چه در پی طراحی‌های سازمانی، از سایرین جدا شده و تحت هدایت یک رهبر اقتدارگرا و رقابتی قرار می‌گیرد، درواقع این شرکت با دست خودش پایه‌های لازم برای فساد را ایجاد کرده است. افراد به مراتب بیشتر از محیط اطرافشان تحت تأثیر قرار می‌گیرند تا به‌وسیله دستورالعمل تعیین‌شده در بالا.

تقسیم‌بندی و انکار قابل‌قبول: هنگام که یک فساد در یک سازمان رخ می‌دهد، رهبران معمولا هرگونه اطلاع از این قضیه را انکار می‌کنند. اما گاهی این توضیحات توخالی نیز به معنای واقعی کلمه درست هستند. یک رهبر نیازی ندارد که شخصا مسئولیت چگونگی تعامل یک کارمند با سازمان و یا نحوه برخورد و یا پاداش به آن را بر عهده بگیرد. اما پیچیدگی‌های سازمانی، مسئولیت‌های ماتریسی و فقدان شفافیت برای نقش‌ها می‌تواند قضاوت جداگانه در مورد هر تصمیم را تغذیه و توجیه کند و هیچ‌کس در سازمان به‌صورت گستره در مورد آن پاسخگو نخواهد بود.

موفقیت و مصونیت: همه ما تمایل داریم که در مورد موفقیت تحقیق و پرس‌وجو نکنیم. وقتی‌که یک تیم به‌طور قابل‌توجهی از همتایان خود بهتر عمل می‌کند، باعث ایجاد سدی می‌شود که مانع از بررسی موشکافانه پایه‌های موفقیت می‌شود. در چنین شرایطی، عملکرد سایر تیم‌ها تحت تاثیر این موضوع قرار می‌گیرد، زیرا این‌طور به نظر می‌رسد که سایر تیم‌ها به‌اندازه کافی از خود تلاش و کوشش نشان نمی‌دهند. اگر موفقیت تیم‌های با عملکرد بالا با ابزارهای غیراخلاقی به دست آید، سازمان یک شیب لغزشی را ایجاد می‌کند که در آن خرده‌ فرهنگ‌ها به سایرین نیز تسری داده می‌شود.

زبان گروهی: همه انسان‌ها نیاز دارند که رفتارهای غیراخلاقی را مخفی و تصحیح کنند که منجر به استفاده گسترده از جوک‌های گروهی و یا استفاده از کلمات مناسب برای موضوعات نامطلوب می‌شود. برای مثال، در یک سازمان ممکن است از واژه‌هایی مانند «هدیه» و «کمیسیون» برای توصیف رشوه استفاده شود.

اگر یکی از نشانه‌های ذکر شده در بالا (یا بیشتر) را در تیم مشاهده کردید باید بدانید که این تیم مستعد نقض اخلاق است. انجام نظرسنجی از کارمندان، گفتگو و گروه‌های تمرکز می‌تواند به مدیران کمک کند تا بدانند چه چیزی دقیقا در سازمان در حال رخ دادن است، ارزش‌های بیان شده و فرآیندهای رسمی تا چه حد پیگیری شده‌اند و کدام واحد یا بخش ممکن است بیشتر در معرض خطرات اخلاقی قرار داشته باشد.

همان‌طور که لئون تولستوی می‌نویسند: «همه خانواده‌های شاد یکسان هستند؛ هر خانواده غم‌داری به دلیلی خودخواسته غمناک است.». وقتی در مورد اخلاق سازمانی صحبت می‌کنیم، خلاف این حرف درست است. فرهنگ‌های غیراخلاقی به یکدیگر شباهت دارند، اما آن چیزی که ما نیاز به توصیف آن داریم حالت غیاب است. در فرهنگ‌های غیراخلاقی خبری از چشم‌انداز نیست و برای مقابله با زمان و فشار از یک روش غیرمنطقی و واکنشی استفاده می‌شود. اما در مقابل، فرهنگ‌های اخلاقی همه به هم شبیه نیستند و حفظ و نگهداری از آن‌ها بسیار سخت است. اما اگر می‌خواهید سیب‌های خود را تازه نگه دارید، باید هم درخت و هم باغ را مدنظر داشته باشید. پوسیدگی به‌خودی‌خود ظاهر نمی‌شود.

دیدگاه‌ها خاموش

۷ راهکار برای امنیت شغلی بیشتر

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۹ - ۷:۰۲ ٫ق٫ظ


ماهنامه معیشت: همان طور که اغلب می دانیم مشاغل دنیای امروزی همگی به سمت قراردادی شدن پیش می روند؛ بدین معنا که شرکت ها ممکن است نیروی کار را هر لحظه بدون دلیلی معین و بدون هیچ اخطاری اخراج کنند. اگر نگاهی به دورنمای این پدیده در حال همه گیر شدن داشته باشیم، بی شک عصبی می شویم؛ چرا که در این صورت همواره باید سعی بر گسترش شبکه ارتباطات خود برای جست و جو و یافتن شغل جدید داشته باشیم. با این حال راهکارهایی برای این که ما بتوانیم با انجام آنها امنیت شغلی مان را افزایش دهیم وجود دارند.

بدانید که چگونه با مدیر خود تعامل کنید

سعی کنید که رفتاری بسیار شفاف و روشن با مدیر خود داشته باشید؛ زیرا این شیوه تعامل باعث می شود که مسائل کوچک به مشکلاتی بزرگ که گاهی موجب از دست دادن شغل می شوند، تبدیل نشود. در همین راستا، بدانید که چه نوع شیوه ارتباطی برای تعامل میان شما و مدیرتان بهتر است. آیا آن ها با صحبت های رودررو راحت ترند یا پیام دادن؟ هر چند وقت یک بار تمایل دارند که در جریان فرایند انجام امور قرار بگیرند؟ تا جایی که برایتان مقدور است رفتار خود را به تناسب ترجیحات مورد پسند مدیرتان تغییر دهید.
 
هفت راهکار برای امنیت شغلی بیشتر 
اهداف مدیر و شرکت را به درستی درک کنید
سعی کنید خود را به ضروری ترین عنصر تیمی که در آن فعالیت می کنید، مبدل کنید؛ بدین معنا که تمام مشکلات پیش رویِ گروه را پیش بینی کرده و برایشان راه حل بیابید. اگر بتوانید راه حل های جدید برای مشکلات ارائه دهید و راه های جدیدی برای دستیابی به اهداف تیم بیابید، آن گاه از میزان فشار فکر سرپرست خود می کاهید. کوشا باشید و سعی کنید در برابر مشکلات کاری ایستادگی کنید. ایده های کاری خود را پرورش دهید و زمانی که آبدیده شدند و ایمان داشتید که راهگشایند، آن ها را با مدیر خود در میان بگذارید. مطمئن نیستید که چگونه با مدیر خود درباره حرفه ای شدن صحبت کنید؟ می توانید از مشاوران حرفه ای در حوزه کسب و کار راهنمایی بگیرید.

به همه امور اشراف داشته باشید

هر کس زمانی که کاری را به نحو عالی انجام می دهد، ممکن است نکته ای ظریف را از قلم بیندازد. انتظار می رود که شما در انجام پروژه ها و مسئولیت هایتان دقت بسیار زیادی به خرج دهید و تا حد ممکن اشتباهات جزئی نداشته باشید و چنانچه قصور کوچکی در کارها داشتید، به آن معترف باشید. اگر در انجام هر پروژه ای با مشکل مواجه شدید، حتما پیش از این که این مشکلات بزرگ شده و موجب زیان مالی شوند، از دیگران کمک بگیرید.

ایستادگی کنید

همواره سعی کنید کارها را با حداقل وسایل مورد نیاز به سرانجام برسانید. اگر می خواهید برای عملکرد بسیار عالی خود شناخته شوید، اطمینان حاصل کنید که در انجام همه امور بیشترین تلاش را انجام می دهید. وظایف را به سرعت انجام دهید و درباره راه های رسیدن به اهداف بیندیشید. فراموش نکنید که افرادی که تلاش حقیقی دارند در حوزه مشاغل خود سرآمد شناخته خواهندشد.
 
هفت راهکار برای امنیت شغلی بیشتر 
از مهارت هایی که در آن ها تخصص دارید کمک بگیرید
هر انسانی در بعضی از امور خبره است. بعضی افراد نویسندگان خوبی هستند، برخی دیگر در حل مشکلات توانمندی دارند و یا دید بسیار کلی به دورنمای همه مسائل دارند. گروهی از افراد سخنران های بسیار خوبی هستند و قادرند که جمعیت را تحت تاثیر خطابه خود قرار دهند. نخست مهارت های ذاتی خود را کشف کنید و سپس راهی برای عرضه آن ها به اجتماعی بیابید. اگر گمان می کنید که در هیچ زمینه ای مستعد نیستید، آن گاه به سراغ علایق واقعی خود بروید و سعی کنید در آن حیطه ها متخصص شوید. به خاطر داشته باشید که انسان ها همیشه می توانند در حوزه های جدیدی فردی حرفه ای شوند اگر تمرکز خویش را بر روی آن مسائل قرار دهند.

گستره توانایی های خود را توسعه دهید

اساسا در جهان افرادی که به یادگیری در بلندمدت و تمام طول عمر اعتقاد دارند و هیچ زمانی را برای یادگیری دیر نمی دانند موفق ترند. همان گونه که در طی گذر زمان، جهان پیشرفته تر می شود و تکنولوژی های جدیدی وارد حیطه شغلی شما می شوند، شما نیز باید رشد کرده و به فردی تواناتر به تناسب دوران مبدل شوید. برای توسعه توانایی های فردی از دوره های آموزشی مفید، تمرین کردن حرفه های جدید و بازیابی قدرت های نهفته درونتان بهره بگیرید.

سعی کنید به دیگران کمک کنید

شاید این مورد از دید شما عجیب به نظر برسد! به نفع شماست که به تنهایی کار کنید یا این که در یک گروه با یک تیم همکاری کنید. اکثر اوقات داشتن همکارانی که به شما در کار کمک می کنند و روند انجام امور را ساده می سازند بسیار خوب است. اگر همتایی در محل کار خود برای انجام پروژه ای دارید و او به راهنمایی شما در جنبه های مختلف کار بر روی پروژه نیاز دارد، به چشم رقیب به او نگاه نکرده و با مداخله در پروژه او را راهنمایی کنید. امنیت شغلی موضوعی بسیار حساس است، اما راهکارهایی وجود دارد که شما می توانید با انجام آن ها امنیت شغلی خود را بهبود ببخشید. اگر شما به دنبال یافتن شغلید، به مسئله امنیت شغلی همچون نکته ای ضروری توجه ویژه داشته باشید. به این منظور می توانید از مشاوران شغلی بهره بگیرید و از تجربه دوستانتان که پیش از شما در حوزه کاری شما فعالیت کرده اند، استفاده کنید تا موفقیت و آرامش بیشتری را در دوران کاری خود تجربه کنید.

دیدگاه‌ها خاموش

امیدواری پس از ورشکستگی

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۸ - ۹:۲۰ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت – مکس پالمر، ترجمه شادی حسن پور: شما، به عنوان یک کارآفرین، به خوبی از فراز و نشیب های کسب و کاری که شروع کرده اید، آگاهی دارید. روزی دنیایی از موقعیت های مختلف سر راهتان قرار می گیرد، روز بعد باید کوله بارتان را جمع کنید و کسب و کارتان را ببیند و به سراغ کار دیگری بروید. این واقعیتی تلخ است که خیلی از کارآفرینان، پس از ورشکست شدن با آن، رو به رو می شوند. در این مقاله می خواهیم به روش هایی اشاره کنیم که اگر، خدای نکرده، ورشکست شدید و کسب و کارتان به نتیجه نرسید، بتوانید به کمک آنها مثبت گرایی خود را حفظ کنید.

استراتژی را به کار بگیرید که به خوبی در مورد آن فکر کرده اید.

هدف گذاری واقع گرایانه و با قاعده می تواند نقش زیادی در رفع مشکلاتتان داشته باشد. عدم داشتن برنامه باعث ناامیدی و ناتوانی تان خواهدشد. با احساس شک و تردید خود مبارزه کنید، از جا برخیزید، گرد ناامیدی را از خود بزدایید و دوباره به میدان کسب و کار بازگردید. نیازی نیست که خیلی سریع این کار را انجام دهید، اما اگر برای خود موعد مقرری تعیین یا استراترژی جدیدی تدوین نکنید، ممکن است جاه طلبی خود را در زمینه کسب و کار از دست بدهید و به طول کلی ناامید شوید. فهرستی از اهدافی تهیه کنید که می خواهید به آنها دست یابید. روی اهداف هوشمندانه تان تمرکز کنید، نه اهداف مبهمی که فقط روحیه تان را از بین می برند. به محض آن که برای خود اهداف روزانه یا هفتگی مشخص کنید، احساس مثبت گرایی در وجودتان شعله ور شده و انگیزه و اشتیاق کافی برای تیک زدن جلوی تک تک اهداف فهرست تان را خواهید داشت.
 
پس از ورشکستگی هم امیدتان را از دست ندهید 
بدانید که چه زمان برای جذب سرمایه گذار مناسب است.
اگر کارآفرینی ورشکسته هستید، احتمالا تا به حال شرایط مالی خود را سنجیده اید و به فکر جذب سرمایه گذار هستید. دیگر به این نتیجه رسیده اید که به تنهایی از پس مخارج و هزینه های کسب و کارتان بر نمی آیید و ایده جذب شریک مالی برایتان جذابیت بیشتری پیدا کرده است. اما قبل از اینکه برای جذب سرمایه گذار عجله کنید، باید از خودتان سوالاتی بپرسید که «دلیل جذب سرمایه گذار» مهم ترین آن است. اگر در مورد زمان مناسب این کار به خوبی اطلاعات داشته باشید، کارهای تان خیلی زود به روال سابق باز می گردد و می توانید به اهدافی که برای خود مشخص کرده اید، برسید.

درس بگیرید

اگر هر بار که کارآفرینی شکست می خورد، بدون پرسیدن هیچ سوالی یا درس گرفتن از اشتباهش تسلیم می شد، چه اتفاقی می افتاد؟ آن وقت دیگر نه فیس بوکی در کار بود، نه SpaceXای و نه حتی کامپیوتری. همیشه می توان از کسب و کار و اشتباهات خود درس گرفت. این نخستین چیزی است که یک کارآفرین باید به خاطر بسپارد. شاید پذیرش اشتباهاتتان کار سختی باشد؛ به خصوص وقتی که این اشتباهاتتان کار سختی باشد؛ به خصوص وقتی که این اشتباهات به ورشکستگی تان منجر شده باشد.
اما باز هم درس گرفتن از اشتباهات مهلک خود به اندازه لذت بردن از پیروزی هایتان ضروری است و میتواند تفاوت بزرگی در کسب و کارتان ایجاد کند. هر زمانی که دچار شکست (چه کوچک، چه بزرگ) شدید، مطمئن شوید که زمانی را در نظر می گیرید و در مورد دلایل شکست و درس هایی که می توان از آن گرفت، به خوبی فکر می کنید. هیچ گاه فرصتی را برای یادگیری نکاتی در مورد زندگی، مردم، کسب و کار و خودتان از دست ندهید. به بررسی و تحلیل شکستتان بپردازید. اگر رویکردی بی طرفانه در پیش بگیرید، بهتر خواهید توانست دلیل اصلی شکست را دریابید.

با اطرافیان و دوستانتان در تماس باشید.

شاید تماس گرفتن با دوستان و درخواست کمک کردن کمی سخت باشد، به ویژه زمانی که در مورد شکستتان احساس شرمندگی می کنید. یکی از اولین مسائلی که در هنگام ورشکستگی باید بدانید این است که نباید از درخواست کمک خجالت بکشید. همه کارآفرینان با فراز و نشیب های زندگی رو به رو می شوند. متاسفانه این بار هم نوبت شما شده است.
هنوز نتوانسته اید شبکه ای از دوستان و آشنایان برای خود فراهم کنید؟ به همایش های مختلفی بروید که در آنها شانس شبکه سازی و ارتباط برقرار کردن وجود دارد. این همایش ها فرصتی استثنایی در اختیار شما قرار می دهد تا هم چیزهای جدیدی بیاموزید و هم با کارآفرینان دیگری آشنا شوید که می توانند در هنگام نیاز کمک زیادی به شما بکنند. به نحوه تعامل دیگران دقت کنید: چه می گویند؟ در مورد چه چیزهایی صحبت می کنند و به چه چیزهایی علاقه دارند؟ درس های زیادی از این همایش ها و گردهمایی ها می توانید بگیرید.

دیدگاه‌ها خاموش

اینستاگرامی که «کوین» و «مایک» ساختند

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۸ - ۶:۵۲ ٫ق٫ظ


ماهنامه آینده روشن: اینستاگرام یک شبکه اجتماعی همرسانی عکس و ویدئو است. این شبکه این امکان را به کاربران خود می دهد که عکس ها و ویدئوهایشان را در دیگر شبکه های اجتماعی، مانند فیسبوک، توئیتر، تامبلر و فلیکر، نیز همرسانی کنند. اینستاگرام زمانی در سان فرانسیسکو توسعه یافت که کوین سیستروم و مایک کرایگر مشغول پروژه چندمنظوره اچ تی ام ال ۵ (HIML5)، به نام بوربن (Burbn)، بودند. درواقع بوربن ایده ای مربوط به عکاسی با موبایل بود که در نهایت با تلفیق با شبکه های اجتماعی به اینستاگرام تبدیل شد.
 
مایک کرایگر معتقد بود این پروژه به برنامه فوراسکوئر شبیه است. با این تفاوت که می تواند قابلیت های بیشتری داشته باشد. تمرکز پروژه بوربن بر اشتراک گذاری تصاویر ادامه یافت و در نهایت اینستاگرام متولد شد. واژه اینستاگرام ترکیبی از دو واژه Instant Camera و Telegram، به معنی پیام رسانی فوری از طریق عکس و دوربین، است. نخستین نسخه اینستاگرام در اکتبر ۲۰۱۰ راه اندازی شد. این سرویس به سرعت محبوب شد و تعداد کاربران آن تا آوریل ۲۰۱۲ به بیش از صد میلیون تا دسامبر ۲۰۱۴ به بیش از ۳۰۰ میلیون نفر رسید. این روزها تعداد کاربران این شبکه اجتماعی از مرز ۸۰۰ میلیون نفر گذشته است. این برنامه توانست در زمان بسیار کوتاهی ۵۰۰ میلیون دلار برای سرمایه گذاران سودآوری کند.
 
اینستاگرامی که «کوین سیستروم» و «مایک کرایگر» ساختند 
 
 

با رشد سریع و فراگیر این رسانه اجتماعی سرمایه گذاران بیشتری به سرمایه گذاری روی آن تمایل پیدا کردند. در ششم سپتامبر ۲۰۱۲، شرکت فیسبوک برنامه اینستاگرام را به ارزش یک میلیارد دلار آمریکا (به صورت نقد و سهام) خرید. در سال ۲۰۱۳ رشد اینستاگرام ۲۳ درصد بود، در حالی که فیس بوک، به عنوان کمپانی مادر، تنها ۳ درصد رشد را تجربه کرد. کوین سیستروم، از بنیان گذاران اینستاگرام و مدیرعامل شرکت فست، معتقد بود: «این بزرگ ترین موجودیت در جهان خواهدبود.» دو بنیان گذار اینستاگرام هر یک روایت خاصی از این اختراع پول ساز دارند که در اینجا به آن ها می پردازیم.

روایت اول: راه های سورپرایزکننده برای شغلی رویایی
 
شما ممکن است به عشق در نگاه اول اعتقاد نداشته باشید، اما کوین سیستروم این عشق را به اپلیکیشنی تبدیل کرد که در نهایت به رودخانه ای از دلار می رسید. او هیچ برنامه ای برای ساختن یک کمپانی که بتواند آن را به قیمت یک میلیارد دلار به فیسبوک بفروشد نداشت، اما علاقه ناگهانی او به عکاسی در کنار میل فراوانش به فناوری و انگیزه ای که مادرش به او داد این رویای محال را ممکن کرد. این راهی سورپرایزکننده برای ساختن شغلی رویایی بود که او را در سال ۲۰۱۴ به سی و سومین پولدار زیر چهل سال دنیا تبدیل کرد. مادر کوین یکی از اولین زنانی بود که به رده مدیریتی در دنیای فناوری وارد شد.
 
او در وب سایت monster.com کار می کرد و بعدها کسب و کارهای بسیاری را کلید زد. کوین تحت تاثیر مادرش به یک کارآفرین تبدیل شد. و کارهای مادرش را در کمپانی های بزرگ فناوری جهان می دید و الهام می گرفت تا اینکه در نهایت توانست از مادرش هم پیشی بگیرد. کوین در نوجوانی برنامه هایی برای شوخی با دوستانش می نوشت. از طریق اپلیکیشن های او حساب های مسنجر دوستانش هک می شد. اولین شغل واقعی کوین به هیچ وجه با دنیای فناوری مرتبط نبود، اما او را برای ادامه زندگی اجتماعی مهیا کرد. کوین به مدرسه ای در بوستون می رفت که در کنار فروشگاهی متفاوت در خیابان نیوباری قرار داشت. او در مصاحبه با فورچون گفت: «من علاقه عجیبی به دی جی شدن پیدا کرده بودم؛
 
اینستاگرامی که «کوین سیستروم» و «مایک کرایگر» ساختند 
کوین سیستروم 
 
 

بنابراین هر روز و هر روز به آن ها ایمیل می زدم که شغلی به عنوان دی جی در آنجا دست و پا کنم و چند ساعتی در هفته به این کار مشغول باشم. آن قدر اصرار کردم که در نهایت من را پذیرفتند. دی جی بودن تجربه ای متفاوت و غریب بود؛ پیدا کردن دوستانی جدید و آشنایی با دنیای مدرن، آن هم در حالی که هنوز زیر هجده سال بودم. الان وقتی به زمینه کاری ام نگاه می کنم می بینم هیچ وقت برای کاری آن قدر اشتیاق نداشتم. اغلب گوشه اتاقم با سیستم عامل های مختلف و کامپیوترم و یکپارچه کردن سیستم های گوناگون سر و کله می زدم. دی جی شدن مانند درآمدن از آن گوشه تاریک و پرداختن به احساسات بود؛
 
درست مانند همان کاری که در اینستاگرام برای رسیدن به آن تمرکز کرده ایم.» وقتی که زمان انتخاب دانشگاه رسید استنفورد انتخابی واضح و بدیهی برای کوین بود؛ دانشگاهی با ارتباطی تنگاتنگ با سیلیکون ولی. از نظر کوین کلاس های دانشگاه بیشتر تئوریک بود تا کاربردی؛ بنابراین او رشته اش را به علوم مدیریت و برنامه ریزی مهندسی تغییر داد که بیشتر بر امور مالی و اقتصادی تمرکز کند. درست به مانند مارک زاکربرگ، برای کوین هم همه چیز از کدنویسی برای یک بازی شخصی با دوستانش آغاز شد. کوین در اوقات فراغتش برنامه هایی نوشت که یکی از آن ها درباره انتشار عکس بود. او خیلی زود متوجه شد عکاس ها چقدر به این برنامه علاقه مند هستند.
 
در سال های اول دانشگاه او یک تابستان را در فلورانس ایتالیا گذراند؛ آنجا عکاسی کرد و با یک استاد دانشگاه ایتالیایی آشنا شد که اهمیت عکاسی و ماندگار شدن عکس ها را به او نشان داد. این سفر نقطه عطفی در مسیر زندگی این کارآفرین جوان بود تا عشق به عکاسی را به کسب و کاری پول ساز تبدیل کند. او در سال های آخر دانشگاه این فرصت را پیدا کرد که در کمپانی های بزرگ فناوری جهان، از جمله مایکروسافت و گوگل، کارآموزی کند. او از این تجربیات استفاده بسیاری کرد. کوین کدنویسی هایی برای جی‌میل و تقویم گوگل انجام داد و پس از دو سال کار با آن ها آموخت که این شرکت ها چگونه پول در می آورند. این کارها او را برای تبدیل شدن به یک کارآفرین آماده کرد.
 
خودش می گوید: «همیشه ایده کارآفرین شدن من را قلقلک می داد و فضای مجازی یک فرصت عالی بود.» او کار خود را در گوگل برای ساختن نکست شاپ رها کرد که کدنویسی ها و کار خود را آغاز کند. هر روز و هر روز برای کوین مشخص تر می شد که باید اشتیاق خود را به عکاسی و شبکه های اجتماعی و یکپارچه کردن این دو دنبال کند که بتواند دو قابلیت موبایل ها، یعنی لنز دوربین و اینترنت، را یکجا جمع کند. کوین ایده Burbn را در سر داشت؛ یک اشتباه تایپی عمدی با حذف یک حرف از کلمه مورد علاقه اش. او برنامه ای مبتنی بر محل عکس برداری و اشتراک عکس نوشت. یک میهمانی در ژانویه ۲۰۱۰ جایی بود که او با مایک کریگر ملاقات کرد.
 
کوین معتقد بود برای موفقیت در استارت آپی جدید به یک همکار نیاز دارد؛ زیرا بسیاری از استارت آپ های موفق دو بنیان گذار دارند؛ دو فرد با زمینه های تخصص متفاوت که پول ساز شدن یک ایده تضمین شود. مایک از هم دوره های کوین در استنفورد بود و خودش روی یک پلتفورم گفت و گو، به نام میبو، کار می کرد، اما زمانی که نسخه ابتدایی بوربن را دید شیفته ایده کوین شد. همکاری این دو از مارس ۲۰۱۰ آغاز شد. اپلیکیشن های بسیاری در آن روزها برای اشتراک عکس وجود داشتند، اما هیچ یک سادگی و آینده نگری و قابلیت های بوربن را ارائه نمی کردند. آیفون ۴ تازه راهی بازار شده بود و همه درباره ویژگی های فوق العاده دوربین آن صحبت می کردند. این ویژگی به یک ایده تازه نیاز داشت که قابلیت های خود را بهتر ارائه کند؛
 
اینستاگرامی که «کوین سیستروم» و «مایک کرایگر» ساختند 
 
 

ایده و اپلیکیشنی ساده و کاربردی برای رسیدن به قله ها. کوین و مایک دو دیدگاه متفاوت خود، یعنی اشتراک عکس و پیام رسانی، را ترکیب، و «اینستنت تلگرام» را به «اینستاگرام» تبدیل کردند. آن ها هشت هفته روی نسخه بهبودیافته بوربن، یعنی اینستاگرام، کار کردند؛ کدها بازنویسی شد، ویژگی های بصری تغییر کرد و کلیدهای کاربردی و منطق های جدید خلق شد. کوین می گوید: «خیلی روی بوربن کار کرده بودیم، مدتی طولانی، اما این بار می خواستیم همه چیز ساده باشد و کاربر بتواند به راحتی با آن ارتباط برقرار کند. این همان کاری است که آیفون انجام می دهد.»
شب ۶ اکتبر ۲۰۱۰ سرانجام همه چیز رنگ واقعیت گرفت. آن ها آماده منتشر کردن برنامه بودند. با فشار دادن یک دکمه، اینستاگرام به دنیا آمد و ویژگی های آن در توئیتر معرفی شد. بلاگرهای بسیاری درباره برنامه جدید کوین صحبت کردند. دو ساعت بعد اینستاگرام برنامه ای بود که در سراسر جهان زندگی اش را آغاز کرده بود. ترافیک عجیبی سرورهای آن ها را اشغال کرد. کوین و مایک از یک شکست فوری می ترسیدند، اما آنچه آنها به وجود آوردند یک موفقیت دیوانه وار بود که یک شبه جهان آنلاین را مجذوب خود کرد.
 
کوین می گوید: «فکر کنم در همان ۲۴ ساعت اول ۲۵ هزار نفر حساب کاربری ساختند. روز بعدش آن قدر کار داشتیم که فقط توانستیم سه ساعت بخوابیم؛ از شدت کار به هم ریخته بودیم، اما احساسی واقعی و خوشایند داشتیم؛ زیرا چیزی متفاوت را به جهان عرضه کرده بودیم و استقبال فوق العاده ای از آن شده بود.» مردم عاشق شیوه ای هستند که به آن ها اجازه می دهد عکس های متفاوت و منحصر به فردشان در جهان مجازی دیده شود. رنگ ها، دیدها، خواسته ها و سلایق متفاوت هر کاربر با این اپلیکیشن اجازه ورود به جهان را پیدا می کند. اطلاعات شخصی و پیدا کردن دوستان و علایق مشترک چیزی است که جهان اینستاگرام را زیباتر می کند.
 
کوین معتقد است: «البته اینستاگرام هم بدون رقیب نبود؛ اپلیکیشن های دیگری به وجود آمدند یا وجود داشتند؛ اما آرام آرام به کارهای دیگری روی آوردند. ما به این عکس ها و ایده و سادگی پایبند بودیم و حتی وقتی که فیسبوک ما را خرید در روند خود تغییری ایجاد نکردیم.» تنها پس از ۹ ماه، اینستاگرام به هفت میلیون کاربر رسید؛ سلبریتی ها به اینستاگرام روی آوردند و حتی اینستاگرام به یک واژه و فعل در فرهنگ لغات تبدیل شد. کوین می گوید: «خیلی ها اینستاگرام را امتحان کردند که چند تا عکس باحال ببینند، اما خیلی سریع بخشی از آن شدند؛ عکس های خود را آپلود کردند و نظرهایشان را نوشتند؛ در اینستاگرام به اکتشاف پرداختند و به بخشی از جامعه و ایده اینستاگرام تبدیل شدند؛ لایک و کامنت رد و بدل کردند و گراف اجتماعی خودشان را ساختند.»
 
اینستاگرامی که «کوین سیستروم» و «مایک کرایگر» ساختند 
 
 

همین گراف های محکم و پایدار بود که فیسبوک را جذب کرد. برخی از کاربران فیسبوک را رها کرده و با عکس های خودشان جذب اینستاگرام شده بودند؛ زیرا فضای متفاوت اینستاگرام آن ها را بیشتر جذب می کرد. اختصاصی بودن اینستاگرام برای موبایل هم در آن اوایل دلیل دیگری برای این محبوبیت بود. فیسبوک در نهایت این استارت آپ را خرید که توجهات بیش از پیش متوجه اینستاگرام شود و کسی نباشد که چیزی درباره آن نشنیده باشد. زمانی که کوین، یک سال پس از انتشار اینستاگرام، با فورچون مصاحبه کرد رویایش این بود: «همان طور که داریم رشد می کنیم دوست دارم به ۷۰ میلیون کاربر برسیم، اما سوال این است که آیا می توانیم خودمان را برای رقابت اقتصادی با توئیتر یا فیسبوک آماده کنیم؟»
 
اما اینستاگرام خیلی زود خود را به سطح دو رقیبش رساند و حتی از آن ها در برخی اوقات پیشی گرفت تا فیسبوک برای خرید این رقیب اقدام کند. اینستاگرام، در مقایسه با دو رقیبش و حال کمپانی مادر یعنی فیسبوک، بسیار ساده تر است و سعی می کند همه چیز را همان طور ساده و سریع نگه دارد. آن ها فیلترها، بخش آنلاین، فیلم و چت را اضافه کرده اند، اما همچنان ایده عکس‌محور‌بودن چیزی است که سادگی و زیبایی و دوست داشتنی بودن این اپلیکیشن را تداوم بخشیده است. در سال ۲۰۱۲ سرانجام انحصاری بودن این برنامه برای موبایل ها شکست و استفاده از آن در مرورگرهای رایانه امکان پذیر شد.
 
کوین درباره پیشرفت مدام برنامه اش می گوید: «هر کسی می تواند برنامه اجتماعی مبتنی بر اشتراک عکس بسازد؛ درواقع بسیاری از مردم این کار را انجام داده اند؛ اما آنچه برنامه ما را متفاوت و اجتماع ما را بزرگ کرد (و دوست داریم چنین چیزی را حفظ کنیم) این است که می خواهیم مطمئن شویم مردم خوشحال هستند. ما فهمیدیم باید فروتن و ساده باقی بمانیم.» این سادگی و ساده ماندن کار سختی است که اینستاگرام از پس آن برآمده است.

روایت دوم: پروژه ای دم دستی برای موفقیت تاریخی
 
 اینستاگرامی که «کوین سیستروم» و «مایک کرایگر» ساختند
مایک کرایگر
 

«هشت هفته طلایی» نامی است که مایک کرینگر، یکی از دو بنیان گذار اصلی اینستاگرام، برای عامل اصلی تغییر از پروژه ای دم دستی به یک موفقیت تاریخی، یعنی اینستاگرام، برگزید. هفت سال پیش در این روزها زندگی برای این کارآفرین برزیلی این طور می گذشت:
 
6 صبح: دوچرخه سواری در هوای مه آلود سان فرانسیسکو به سمت محل کار؛
۷ صبح: پیچ و تاب های معده و به دنبال آن، من و کوین در راه خرید نان شیرینی از کافه؛
۸ صبح: یک کلیک و موج اولین گروه کاربران؛
۹ صبح: ترس من و کوین از فروریختن سرور محدودمان زیر بار ترافیک کاربران در روز اول؛
۱۲ ظهر: خیالی آسوده بعد از بک آپ گرفتن از داده ها؛
۲ بعد از نیمه شب: بی خوابی و رد شدن مرز کاربران از ۲۵ هزار نفر؛
۶ صبح: حرکت قطار دیروز روی ریل ها و ترس از جداشدن هر لحظه یک واگن.
 
مایک می گوید: «ماجرای اولین روز حکایت همه سال اول کار ما بود؛ سرگیجه هرروزه میان خلقتی که می توانست در جهان طنین انداز شود و ترس از اینکه نتوانیم همگام با تقاضای کاربراین پیش برویم و مجبور به پیاده کردن مسافران مان شویم. فکر می کنیم برای رسیدن به مقصد همواره باید در میانه راه از جداشدن واگن بترسید که بتوانید ادامه دهید.» مردم همیشه شک دارند؛ کارآفرین ها هم شک دارند؛ بدون داشتن شک نمی توان پیش رفت. شک داشتن یک حس قلقلک است برای ادامه دادن؛ برای این که انگیزه داشته باشید پیش بروید. مایک این طور ادامه می دهد:
 
«معمولا از ما می پرسند چقدر میزان محبوبیت اینستاگرام را پیش بینی می کردیم. ما همیشه باید در خیالات مان تعادل را نگه می داشتیم: آن قدر دیوانه نبودیم که هر لحظه نشانه های ناموفق بودن مان را نادیده بگیریم. ما همه یک سالِ قبل از شروع به کار اینستاگرام، شب و روز، با هم گلاویز بودیم.»
 
اینستاگرامی که «کوین سیستروم» و «مایک کرایگر» ساختند 
اینستاگرام در ابتدا اینستاگرام نبود؛ ایده اصلی بوربن نام داشت. مایک این طور توضیح می دهد: «در ابتدای کار اپلیکیشنی به نام Burbn ساختیم که یک شبکه اجتماعی بر پایه موقعیت مکانی در HTML5 بود. در آن زمان بوربن در میان معدود کاربران فعالش به اندازه کافی محبوب بود، اما تحقق ایده ما آن اپلیکیشنی نبود که در دنیا غوغا به پا کند؛ در بهترین حالت به مرز هزار کاربر رسیدیم و این نقطه سیاهی در رویای ما بود؛ البته کاربران مان برای به اشتراک گذاشتن زندگی روزمره شان با دنیا دریچه ای تازه پیدا کرده بودند. بهترین آپدیت های Burbn عکس هایی با فیلترهای ساده و مبتدی ساختند که در گوشی های هوشمند، چون آیفون تری جی، کاربردی بودند.
 
اواسط جولای سال ۲۰۱۰، من و کوین بعد از یک هفته سر و کله زدن های مداوم به این نتیجه رسیدیم که یا باید ایده خام مان را گسترش دهیم یا شکست نهایی را بپذیریم. دیگر وقت آن رسیده بود که چیز جدیدی را تجربه کنیم: چرا عکس های Burbn را به محصولات شخصی افراد تبدیل نکنیم؟» شخصی سازی در دنیای اشتراکات اجتماعی حکایتی است که کاربران، به صورتی نامحسوس، آن را دوست دارند؛ حتی اگر خود از آن باخبر نباشند. مایک درباره این ایده اصلی توضیح می دهد:
 
«ایده اصلی ما بر این پایه شکل گرفت که مردم دوست دارند تجربیات شان در دنیای بیرون را با ثبت شات هایی از لحظه به اشتراک بگذارند. ما طبق همین اصل فکر خود را به دنیای شبکه های اجتماعی وارد کردیم. اینستاگرام در نگاه اول کاملا «روشن و ساده» به نظر می رسد: ارتباط به واسطه عکس ارتباطی جهانی است، اما در این محیط، محصولات براساس مجموعه ای از عوامل تعریف می شوند؛ ترکیبی از اولویت عکس ها برای افراد و پیش فرض عمومی بودن پروفایل ها. این ها همان چیزهایی هستند که پیش تر در فضای شبکه های مجازی به آن ها پاسخ داده نشده بود.»
طراحی ساده، خاص و ویژه عامل دیگری است که به محبوبیت این شبکه اجتماعی کمک کرده است. مایک این طراحی را کاری مشترک می دارند و این طور درباره آن صحبت می کند: «در ادامه کار، من و کوین طراح صفحاتی را شروع کردیم که کاربر اینستاگرام با آن ها مواجه می شد. اینجا بود که ایده هایی که پیش تر در Burbn از آن استفاده کرده بودیم، جای خودشان را بازکردند؛ مربع بودن قاب عکس ها و کامنت هایی که به صورت عمومی دیده می شدند.»
 
 اینستاگرامی که «کوین سیستروم» و «مایک کرایگر» ساختند
بعد از گذشت دو هفته اولین نسخه اینستاگرام آماده بود. کوین تعدادی فیلتر اولیه برای آن طراحی کرده بود: «اشتیاق بسیاری که به پیشروی این روند و در عین حال اضطرابی که از شکست آن داشتیم باعث شد صد نفر از کاربران Burbn را انتخاب کنیم و این ایمیل را برای آن ها بفرستیم: «در ۶ هفته گذشته مشغول کار روی اپلیکیشنی برای آیفون بودیم که از طریق به اشتراک گذاری عکس با دنیا ارتباط برقرار کند. ما از بخش هایی از اپلیکیشن HTML5 خود که کاربران به آن علاقه بیشتری نشان داده بودند استفاده کردیم؛ به این معنا که در اپلیکیشن فعلی مولفه های محدودکننده ای وجود دارند که در فضای جدید سعی کرده ایم آن ها را تغییر دهیم. تجربه جدید ما را با عنوان «الهام گرفته از اپ Burbn» امتحان کنید.»
این نمونه آزمایشی صدنفره شروع استفاده از اپلیکیشن جدیدی بود که این دو کارآفرین اختراع کردند. این نمونه آزمایشی در آن زمان Codename نام داشت. مایک درباره این تجربه می گوید: «آخر هفته ها همیشه اوج حضور کاربران در اپ بود و در نخستین آخر هفته استفاده از نمونه آزمایشی از نسخه اولیه اینستاگرام، حجم عکس ها با Burbn مقایسه شدنی نبود؛ البته بعضی از کاربران قدیمی به سرعت از جمع خارج شدند. اینجا بود که ما از اندروید درخواست کمک کردیم که این اپلبکیشن در این سیستم عامل هم فعال شود؛ همچنین آن دسته از کاربرانی که با علاقه اینستاگرام را دنبال می کردند،
 
در همان هفته های اول، عکس های بسیاری از زندگی روزمره شان را به اشتراک گذاشتند و تداوم فعالیت آن ها بود که نهایتا اینستاگرام را به جهان معرفی کرد. با گذشت یک هفته، همه ما از شدت استقبال از اینستاگرام حیرت زده بودیم. در همان روزها کوین به من گفت: «نمی دانم تا کجا پیش می رویم، اما مطمئن ام که چیزی در اینستاگرام هست که تا به حال هیچ جا دیده نشده است.» در اولین هفته فعالیت رسمی، صدهزار نفر در اینستاگرام ثبت نام کردند.
ماجراجویی این دو کارآفرین همچنان ادامه دارد. کرینگر، به همراه کوین سیستروم، مدیرعامل اینستاگرام، بعد از آنکه فیس بوک در سال ۲۰۱۲ آن را خرید، همچنان به عنوان سرپرست فنی در اینستاگرام مشغول به کار هستند و اینستاگرام همچنان در حال رشد است. مشخص نیست این پیشروی تا کجا ادامه دارد، اما خلاقیت های این دو کارآفرین ثابت کرده است وقتی که با جهان خلاقیت رو به رو باشیم محدودیتی در عشق و نگاه اول وجود ندارد.

دیدگاه‌ها خاموش

هوش هیجانی و رابطه آن با پیشرفت شغلی

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۷ - ۱۰:۲۹ ٫ق٫ظ


رازمجنون – ترجمه از حمید گنجی: اکثر افراد قبول دارند که داشتن یک اخلاق کاری قوی، فداکاری و البته مهارت دقیقا همان چیزهایی هستند که یک کارمند را به موفقیت می‌رسانند. اما یک تحقیق تازه انجام شده نشان می‌دهد که داشتن هوش هیجانی نیز نقشی کلیدی در موفقیت‌های کاری بازی می‌کند.
 
 

مقاله‌ای که توسط جوزف سی. رود، استاد مدیریت دانشگاه میامی و همکارانش در مجله رفتار حرفه‌ای منتشر شد، بر این نکته تاکید داشت که هوش هیجانی با دستمزدهای بیشتر و رضایت بیشتر شغلی در ارتباط است.
هرچند که هوش هیجانی به‌تنهایی نمی‌تواند شما را به موفقیت برساند، اما می‌تواند ازلحاظ شغلی شما را خوشحال‌تر و موفق‌تر کند. در این مطلب می‌خواهم ببینیم که هوش هیجانی چیست و چگونه می‎‌توان از آن برای پیشرفت در حوزه کاری استفاده کرد.
 
 هوش هیجانی چیست و چگونه از آن برای پیشرفت شغلی استفاده کنیم؟
هوش هیجانی چیست؟
به گفته لیز بنتلی، بنیان‌گذار Liz Bentley Associates، «هوش هیجانی در ساده‌ترین شکل خود یعنی توانایی ما در همراهی با افراد.» بنتلی می‌گوید که افراد با هوش هیجانی بالا دارای خودآگاهی و آگاهی اجتماعی بالایی هستند و می‌توانند خودشان و دیگران را مدیریت کنند.
جوزف سی. رود نیز تعریفی مشابه برای هوش هیجانی دارد و آن را «توانایی ما در شناخت و مدیریت کردن اطلاعات احساسی» تعریف می‌کند. او می‌گوید: «این نشان‌دهنده تقاطع احساسات و توانایی کلی ذهنی است که به‌عنوان IQ نیز شناخته می‌شود.»
به گفته لیز بنتلی، افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند معمولا خروجی‌ها و نتایج بهتری را نیز کسب می‌کنند، در ماموریت‌ها در کنار افراد قرار می‌گیرند، افراد را پاسخگو نگه می‌دارند، در مواقع که گیر می‌افتند زیردستان و همکاران خود را مدیریت می‌کنند و یک محیط کاری مشارکتی و یکپارچه را ایجاد می‌کنند.
هوش هیجانی و مهارت‌های افراد مرتبط با آن بسیار اهمیت دارد، زیرا افراد بخش مهمی از هر کسب‌وکار هستند. لیز بنتلی می‌گوید: «مردم ارزشمندترین و مهم‌ترین کالای ما هستند. ما همه در کسب‌وکار مردم هستیم. مردم کارفرمایان، زیردستان، اعضای تیم، همکاران، مشتریان، فروشندگان و مصرف‌کنندگان ما هستند.»
به گفته جوزف سی. رود، احساسات بخش مهمی از اطلاعات است که باید در هنگام تصمیم‌گیری مدنظر گرفته شود، حتی اگر به این معنا باشد که یاد بگیرید به آن گوش ندهید و توجه نکنید. او اضافه کرد: «درحالی‌که هوش هیجانی شامل توانایی استفاده از احساسات برای افزایش انگیزه و تمرکز است، اما این هوش هیجانی شامل توانایی ما در جدا شدن از احساسات کوتاه‌مدت قدرتمند برای تمرکز بیشتر روی وظایف در دست انجام نیز می‌شود.»
چگونه از هوش هیجانی برای پیشرفت خود استفاده کنیم؟
مطالعات جوزف سی. رود نشان داد که افراد دارای هوش هیجانی بالا معمولا دستمزدهای بالاتری از افرادی که فاقد این نوع هوش هستند دریافت می‌کنند. برای اندازه‌گیری هوش هیجانی، پروفسور جوزف سی. رود و همکارانش به شرکت‌کنندگانی نیاز داشتند که بتوانند چندین مشکل احساسی حاوی پاسخ‌های صحیح و غلط مانند یک تست IQ را حل کنند. برای مثال، شرکت‌کنندگان باید احساسات نهفته در چهره‌ها یا کارهای هنری و بهترین پاسخ به سناریو‌های مختلف را شناسایی می‌کردند.
جوزف سی. رود در انتهای این تحقیق گفت که: «در ادامه همین تحقیق، ما استدلال کردیم که هوش هیجانی در سطوح بالای سازمانی باید بیشتر به موفقیت- و دستمزد- مرتبط باشد، جایی که رهبری به بخش مهمی از کار یک شخص تبدیل می‌شود.
اما رابطه بین هوش هیجانی بالاتر و دستمزد بیشتر چیست؟ برد فلوور که در زمینه برندینگ کار می‌کند، در این زمینه می‌گوید: «این خصوصیت مهم به شما کمک می‌کند تا شرایط را بخوانید و درخواست‌هایتان را در زمان مناسب مطرح کنید. سخت‌ترین بخش دریافت دستمزد بیشتر درواقع درخواست برای آن است. هوش هیجانی شما را به ابزارهایی مجهز می‌کند که می‌توانید بهترین لحظه برای ثبت این درخواست را شناسایی کنید و درخواست خود را به‌گونه‌ای درست مطرح کنید و البته بتوانید با هر پاسخی که دریافت می‌کنید نیز کنار بیایید.»
جنیفر هانکوک، بنیان‌گذار Humanist Learning Systems، نیز در این زمینه می‌گوید که افراد با هوش هیجانی بالا دستمزدهای بیشتری نیز دریافت می‌کنند، زیرا تمایل دارند که مولد و سازنده باشند. هانکوک اضافه می‌کند که «افرادی که در کار کردن با دیگران و وادار کردن دیگران برای کار کردن با خود خوب هستند می‌توانند کارهای بیشتری را انجام دهند. ازآنجایی‌که افراد دوست دارند با آن‌ها کار کنند، این افراد دارای شهرت خوبی هستند.».

دیدگاه‌ها خاموش

غلبه بر ترس و راه اندازی کسب و کار جدید

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۷ - ۶:۲۰ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت – جوردی توراس: ترس عاملی است که بسیاری از کارآفرینان احتمالی را اسیر خود کرده است و آنها را به وادی سردرگم کننده اما و اگر ها می کشاند؛ اما ترس برای من بزرگ ترین عامل انگیزه بخشی بود که در مسیر کارآفرینی ام داشتم.

زمانی که شرکتم را در اسپانیا راه اندازی کردم، هیچ سرمایه گذاری پیدا نکردم و هیچ سیستم مناسبی نیز برای سرمایه گذاری جمعی وجود نداشت. من که سرمایه ای نداشتم، کسب و کارم را با تنها روش ممکن شروع کردم و پیش بردم: در واقع من به فروش و به کارگیری محصولات دیگران می پرداختم. این کار باعث شد که برند خودم را بسازم، اعتبار پیدا کنم و سرمایه مورد نیازم را به دست آورم. اما خیلی زود متوجه شدم که اگر تکنولوژی خودم را عرضه نکنم، دچار محدودیت های زیادی خواهم شد.

نخستین مانع این بود که کنترل زیادی بر محصولاتی که دیگران تولید می کردند، نداشتم. دومین مانع زمانی پیش آمد که شرکتی که محصولاتش را برای فروش به من می داد، منحل شد. این مشکل بسیار بزرگی برای من بود. از لحاظ احساسی به مشتریانم وابسته بودم و دوست داشتم آنها به وسیله محصولات تکنولوژیک که می فروختم، به موفقیت برسند. به نظر من چنین رابطه ای با مشتری زمانی ایجاد می شود که احساس کنید حل کردن مشکلات مشتریان هدف اصلی شماست.

 
چطور بر ترسم غلبه و کسب و کارم را راه اندازی کردم؟ 
به همین خاطر زمانی که آن شرکت منحل شد، از این که دیگر نمی توانستم به مشتریانم کمک کنم، احساس خیلی بدی داشتم. از طرفی در آن بازه زمانی توانسته بودم گروهی از کارشناسان برنامه نویسی و متخصصان فناوری را استخدام کنم. نمی خواستم به امید تشکیل مجدد آن شرکت بنشینم. اسپانیا در آن زمان در بحران اقتصادی شدیدی قرار گرفته بود و تشکیل یک کسب و کار جدید مسئله ای ریسکی بود. در واقع حتی فروش محصولات شرکت های دیگر نیز به نظر غیرممکن می رسید. آیا باید تیم خوبی که گرد هم آورده بودم را رها می کردم؟ یا ما استعداد و دانش کافی برای شروع یک کسب و کار کاملا جدید را داشتیم؟

حل کردن مشکلات، خود معمولا به معنای حل مشکلات دیگران است

یکی از چالش هایی که هنگام تولید محصولات جدید رخ می دهد، این است که هر کدام از مشتریان، افراد منحصر به فردی هستند و نیازهای خاصی نیز دارند. پیشینه، بازار و سیستم کاری شان متفاوت است. هر شرکت مانند موجودی زنده و پیچیده است. تولید محصول تکنولوژیکی که نیازهای یک شرکت را برآورده می کند، به معنای آن نیست که آن محصول پاسخگوی نیاز شرکت های دیگر نیز هست. ما می دانستیم که برای کسب موفقیت باید روی نیازهای مشتریان متمرکز شویم، نه این که ساده ترین کاری را که می توانیم، انجام دهیم. ما می بایست نیازی را رفع می کردیم.

 
مسئله اساسی ما در این شرکت این بود که چطور می توانیم تکنولوژی ایجاد کنیم که نه فقط برای یک مشتری، بلکه برای عده زیادی از آنها کارساز باشد؟ فشار زیادی روی من بود و دوست داشتم بتوانم با فروش محصولاتم به مشتریان به آنها کمک کنم. در نهایت متوجه شدم که روش حل این مشکلم این است که مشکلات مشتریانم را حل و فصل کنم. آن لحظه که متوجه شدم تیم کاری ام می تواند راه حل های خوبی را در زمینه هوش مصنوعی تولید کند و به فروش برساند، لحظه ای حیاتی برای من بود. ما کاربری مان را از فروش محصولات دیگران، به تولید محصولات کارآمد جدید تغییر دادیم. اما کار ساده ای نبود. تولید محصولات مبتنی بر هوش مصنوعی، آن هم در اوج بحران اقتصادی اسپانیا کمی ترسناک به نظر می رسید. وظیفه زیادی بر دوشم بود.
 
از لحاظ قانونی می بایست تا ۱۸ ماه پشتیبانی مشتریان قبلی را ادامه می دادم و از طرفی مجبور بودم مشتریان جدیدی نیز برای محصول آینده ام پیدا کنم. من هنوز فهرستی را از مشتریان احتمالی ام داشتم که از محصولات شرکت قبلی خرید نکرده بودند. این مشتریان قطعا در مورد شرکت جدید من و محصولات آزموده نشده آن تردید بسیاری داشتند. هنوز چیزی وجود نداشت که به آنها ثابت کند تکنولوژی جدید ما کارساز است. اما دل به دریا زدم و سعی کردم با معرفی و ارائه محصولی منحصر به فرد و پشتیبانی خوب از مشتریان، آنها را به خرید محصولاتم ترغیب کنم.

ترس با من در تک تک گام هایی که بر می داشتم همراه بود. من مهره ناشناخته ای بودم و می بایست با غول های تکنولوژی رقابت می کردم. برای این که تحت تاثیر احساس ناشناخته بودن قرار نگیرم، روی مشکلات مشتریان متمرکز شدم. مصرف کنندگان همواره می خواهند از شرکت های مطرح و معروف خرید کنند، اما اگر شما به عنوان یک شرکت نوپا، به آنها نشان دهید که نیاز و خواسته های شان را درک می کنید و از مشکلات شان آگاهید، می توانید مشکل «ناشناخته بودن» خود را کنار بگذارید. شما باید هر طور که شده، ترس را کنار بگذارید، دست به کار شوید و باور کنید که هر چند که ناشناخته و نوپا هستید، اما می توانید از بهترین و مشهورترین شرکت ها نیز قدرتمندتر باشید. تا زمانی که خودتان، خود را باور نکنید، هیچ کس این کار را نخواهد کرد.

دیدگاه‌ها خاموش

جملات كلیدی برای رسیدن به موفقیت

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۶ - ۸:۳۷ ٫ق٫ظ


رازمجنون: در زندگی همیشه لحظات تلخ و شیرینی به وجود می‌آید. وقوع حوادث و اتفاقات ناامیدکننده اجتناب‌ناپذیر است، ولی ما باید تلاش کنیم در هر شرایطی واکنش مناسبی نسبت به این اتفاقات داشته باشیم. خوشحالی و موفقیت برای ما بسیار خوشایند است. ما می‌توانیم از جملات تاثیرگذار بزرگان الهام بگیریم تا با انگیزه‌ی بیشتری در مسیر خوشحالی و موفقیت قدم برداریم.

۱. ماهاتما گاندی (رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها):

    خوشحالی زمانی به دست می‌آید که فکرتان، سخن‌تان و عملکردتان در هماهنگیِ با هم باشند.

۲. رالف والدو امرسون (فیلسوف و نویسنده‌ی آمریکایی):

    با هر دقیقه عصبانیت، شصت ثانیه خوشحالی را از دست خواهید داد.

۳. دیل کارنگی (نویسنده و سخنران آمریکایی):

    چیزهایی که دارید، کسی که هستید، جایگاهی که در آن قرار دارید یا کاری که انجام می‌دهید، نمی‌تواند باعث خوشحالی و ناراحتی‌تان شود، بلکه تفکر نسبت به این موارد برای‌تان شادی به ارمغان می‌آورد.

۴. وینس لومباردی (بازیکن و مربی راگبی):

    تفاوت افراد موفق با دیگران به خاطر ضعف در قدرت یا دانش نیست، بلکه به دلیل ضعف اراده آنهاست.

۵. رابرت فراست (شاعر آمریکایی):

    بهترین مسیر برای عبور از مشکلات، از دل (میان) آن می‌گذرد.

 
جملات كلیدی برای رسیدن به موفقیت

۶. والتر اندرسون (سردبیر نشریه):

    هیچ چیزی زودتر از اقدام مناسب، اضطراب را کاهش نمی‌دهد.

۷. استیو جابز (کارآفرین، مخترع و بنیان‌گذار شرکت اپل):

    تنها راه برای انجام کارهای بزرگ این است که عاشق آن کار باشید. اگر هنوز آن کار را پیدا نکرده‌اید، به جست‌وجو ادامه بدهید و تسلیم نشوید.

۸. گوته (شاعر، فیلسوف و نویسنده‌ی آلمانی):

    چیزی که از رسیدن به اهداف‌تان به دست می‌آورید، در مقابل تلاش‌های انجام شده برای نائل شدن به آن هدف، اهمیتی پیدا نمی‌کند.

۹. روی گودمن (سیاست‌مدار آمریکایی):

    به یاد داشته باشید که خوشحالی مسیر سفر است و نه مقصد آن.

۱۰. استیون کاوی (نویسنده‌ و سخن‌ران انگیزشیِ آمریکایی):

    انگیزه مانند آتشی است در درون خود فرد است. اگر فرد دیگری بخواهد این آتش را درون شما روشن کند، شانس کمی برای شعله‌ور کردن آن خواهد داشت.

۱۱. بروس لی (استاد هنرهای رزمی، بازیگر و کارگردان):

    مبارز موفق شخصی معمولی، ولی دارای تمرکزی مانند لیزر است.

۱۲. رالف والدو امرسون (فیلسوف و نویسنده‌ی آمریکایی):

    تا زمانی که تلاش نکنید کاری فراتر از توانایی‌های فعلی خود انجام دهید، هرگز رشد نخواهید کرد.

۱۳. آین رند (فیلسوف و نویسنده‌ی روسی):

    یاد بگیرید برای خودتان ارزش قائل شوید، به این معنا که برای به دست آوردن شادی، مبارزه کنید.

۱۴. دیوید برینکلی (فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی):

    مرد موفق کسی است که می‌تواند با آجرهایی که دیگران به سمت او پرتاب می‌کنند، بنایی مستحکم بسازد.

 
جملات كلیدی برای رسیدن به موفقیت

۱۵. بوکر تی واشینگتن (نویسنده و فعال حقوق سیاه‌پوستان آمریکایی):

    موفقیت با جایگاهی که به آن رسیده‌اید، اندازه‌گیری نمی‌شود، بلکه به وسیله‌ی موانعی که در راه موفقیت از پیش رو برداشته‌اید، مشخص خواهد شد.

۱۶. انوره دو بالزاک (نویسنده‌ی فرانسوی):

    همه‌ی شادی‌ها به شجاعت و تلاش وابسته است.

۱۷. هنری فورد (بنیان‌گذار شرکت خودروسازی فورد):

    شکست فرصتی برای شروع دوباره و با هوشیاری بیشتر است.

۱۸. مارکوس آئورلیوس (از امپراطوران بزرگ روم):

    خوشحالی در زندگی به کیفیت افکارتان بستگی دارد.

۱۹. لو هولتز (بازیکن و مربی راگبی):

    بدون داشتن نظم و انضباط فردی، موفقیت دوره‌ای و غیرممکن خواهد بود.

۲۰. پت رایلی (بازیکن سابق بسکتبال و رئیس باشگاه میامی هیت):

    تعالی نتیجه‌ی تدریجی، از تلاش مداوم برای بهتر شدن به دست می‌آید.

۲۱. استیو مارابولی (نویسنده‌ی آمریکایی):

    خوشحالی به معنای نبودن مشکلات نیست، بلکه توانایی کنار آمدن با آنهاست.

۲۲. توماس ادیسون (مخترع و دانش‌مند):

    بسیاری از افراد، وقتی در زندگی شکست می‌خوردند، که نمی‌دانند چقدر به موفقیت نزدیک‌اند، بنابراین در آستانه‌ی موفقیت تسلیم می‌شوند.

۲۳. ارسطو (فیلسوف نام‌دار یونان باستان):

    شادی، معنا و هدف زندگی، به عبارتی هدف نهایی وجود انسان است.

۲۴. جیم ران (نویسنده و کارآفرین آمریکایی):

    اگر برای زندگی‌تان برنامه‌ای نداشته باشید، احتمالا اسیر برنامه‌های دیگران می‌شوید و باید منتظر بمانید تا ببینید که آنها چه برنامه‌هایی برای شما دارند.

۲۵. مارتین لوتر کینگ جونیور (رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار):

    آنهایی که در جست‌وجوی شادی‌اند، شانس کمتری برای یافتن آن دارند، زیرا این افراد فراموش می‌کنند که مطمئن‌ترین راه برای رسیدن به شادی، طلب کردن آن برای دیگران است.

۲۶. جی کی چسترتون (فیلسوف، شاعر و رمان‌نویس بریتانیایی):

    دو راه برای رسیدن به امیال‌تان وجود دارد. روش اول این است که همواره بیشتر و بیشتر به دست آورید. روش دیگر آن است که خواسته‌های خود را کاهش دهید.

 
جملات كلیدی برای رسیدن به موفقیت

۲۷. کریستوفر مورلی (نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی):

    تنها راه موفقیت این است که به روشی که دوست دارید، زندگی کنید.

۲۸. ویکتور فرانکل (روان‌پزشک اتریشی):

    موفقیت را هدف نگیرید. هر چه بیشتر بر روی آن متمرکز شوید و آن را هدف خود قرار دهید، از آن دورتر می‌شوید. مانند به دست آوردن خوشحالی، تعقیب موفقیت نیز نتیجه‌ای نخواهد داشت، بلکه موفقیت باید خود به دست بیاید. تنها راه موفقیت، وقف کردن خودتان در راه هدفی بزرگ‌تر از شما یا فردی غیر از خودتان است.

۲۹. پابلو پیکاسو (نقاش، نویسنده و مجسمه‌ساز اسپانیایی):

    اقدام و عمل کلید رسیدن به هر موفقیتی است.

۳۰. آلبرت الیس (روان‌شناس آمریکایی):

    بهترین سال‌های زندگی، سال‌هایی است که تصمیم می‌گیرید برای حل مشکلات‌ به خودتان متکی باشید و مادر، محیط یا رئیس جمهور را برای مشکلاتی که دارید، سرزنش نکنید. آن موقع است که می‌فهمید سرنوشت‌ در دستان خودتان قرار دارد.

دیدگاه‌ها خاموش

پس انداز پول با هفت روش ساده

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۶ - ۸:۳۴ ٫ق٫ظ


رازمجنون: گاهی اوقات سخت کار در مورد پس انداز کردن شروع کردن آن است. شاید دشوار باشد که پی ببرید چه روش های ساده ای برای پس انداز کردن پول وجود دارد. و اینکه چگونه می توانید با استفاده از پس اندازتان اهداف مالی تان را تعقیب کنید. دنبال کردن گام به گام راهنمای ذیل می تواند کمک مناسبی برای بسط یافتن یک برنامه پس انداز واقع بینانه باشد.

۱٫ تمامی مخارجتان را ثبت کنید

گام اول در پس انداز پول این است که بدانید چقدر پول خرج می کنید. برای یک ماه تمامی خرجهایتان را ثبت کنید. بدین شکل که بهای هر چیزی حتی هر لیوان چای، هر نخ سیگار، روزنامه و هر هله هوله ای که عصرها می خورید برای کل یک ماه ثبت کنید. بر اساس آنچه ثبت کرده اید ارقام مخارج تان را بر اساس طبقه بندیشان سازماندهی کنید: بنزین، خواروبار، حمل و نقل و در آخر هزینه کل هر یک از آنها را ثبت کنید.

۲٫ بودجه بندی کنید

حال که تصویر واضحی از مخارج تان در یک ماه دارید، می توانید برای مخارج تان بودجه بندی کنید.خرج هایتان را محدود کنید و مطمئن شوید که پول برای روز مبادایتان کنار گذاشته اید. به خاطر داشته باشید که بودجه بندی تان شامل تمامی مخارج تان شود مخارجی که معمولاً واقع می شوند ولی نه هر ماه مانند هزینه تعمیر و نگهداری ماشین.

 3. برای پس اندازتان برنامه ریزی کنید

با توجه به دخل و خرج ماهانه تان، در داخل بودجه بندی پس اندازهایان را طبقه بندی کنید و تلاش کنید پس اندازتان حداقل ۱۰ تا ۱۵ درصد درآمد خالص تان باشد. اگر خرج هایتان اجازه نمی دهند که چندان پس انداز کنید، زمان آن است که از خرج هایتان بکاهید. قبل از اینکه بخواهید به زدن از خرج خانه و وسیله نقلیه تان برای پس انداز فکر کنید، دنبال کاستن از مخارجی غیر ضروری که می توانید کمتر بابت آن خرج کنید باشید مانند، تفریح، رستوران و مانند آن.

۴٫ هدف هایتان را مشخص کنید

تعیین هدف های پس انداز شروع آن را بسیار راحتتر می کند. با این نکته تعیین کننده شور کنید که چقدر طول می کشد تا به هدف تان برسید. بعضی از آنها هدف کوتاه مدت هستند ( که معمولاً بین یک تا سه سال طول می کشند):

- پس انداز برای مخارج فوق العاده که شامل مخارج شش ماه تا یک سال شما شود (مانند پس انداز برای بیکاری و وقایع ضروری دیگر)

- پس انداز برای خرید ماشین

- پس انداز برای سفر در تعطیلات

سرمایه گذاری بلند مدت که می تواند شامل چندین سال یا حتی  چندین دهه شود و می تواند شامل:

- پس انداز برای بازنشستگی

- پس انداز برای خرج تحصیل و دانشگاه فرزندان

- پس انداز برای خرید خانه یا بازسازی خانه ی فعلی

 
پس انداز پول با هفت روش ساده


 5. اولویت هایتان را مشخص کنید

موقعی که وقت پس انداز می شود،افراد مختلف اولویت های مختلفی دارند. پس عاقلانه است که تصمیم بگیرید که کدامیک از هدف های پس اندازهایتان بیشترین اهمیت را دارد. بخشی از این پروسه  تعیین مدت زمانی است که می توانید برای رسیدن به هدفتان صبر کنید و کنار گذاشتن ماهانه چه مقدار پول، به دستیابی به هدف تان کمک می کند. چنان که این کار را برای اهدافتان انجام می دهید، آنها را بر اساس اولویت شان مرتب کنید و بر مبنای بودجه ی ماهانه ی تان مبلغ آن را کنار بگذارید. به خاطر داشته باشید که رتبه بندی اولویت ها بدین معنی است که شما انتخاب کرده اید. اگر می خواهید بر پس انداز دوران بازنشستگی تمرکز کنید، اهداف دیگران تان در حاشیه قرار خواهد گرفت در حالیکه مطمنئن هستید به مهم ترین هدف هایتان خواهید رسید.

۶٫ پس اندازهای متفاوت و راهبردهای سرمایه گذاری برای هدف های متفاوت

اگر برای اهداف کوتاه مدت سرمایه گذاری می کنید این روش های مطمئن را امتحان کنید:

- افتتاح حساب کوتاه مدت عادی

- افتتاح حساب بلند مدت که نرخ بهره بالاتری از حساب های عادی دارد

برای سرمایه گذاری های بلند مدت:

- خرید بیمه های عمر و سرمایه گذاری

- خرید سهام و اوراق مشارکت

۷٫ بر رشد پس اندازتان نظارت کنید

هر ماه رشد پس اندزتان را بررسی کنید. این کار نه تنها به تثبیت برنامه پس اندازتان کمک خواهد کرد، بلکه همچنین بی پردن تان به مشکلات و رفع فوری آن کمک خواهد کرد. این روشهای ساده ی پس انداز پول، ممکن است حتی این انگیزه را به شما بدهد که بیشتر پس انداز کنید و سریع تر به هدفتان برسید.

دیدگاه‌ها خاموش

اهداف و عناصر تحلیل موقعیت در بازاریابی

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۶ - ۸:۱۶ ٫ق٫ظ


وب سایت آی بازاریابی: در این مقاله می خواهیم در مورد اهداف و عناصر تحلیل موقعیت بیشتر بدانیم. قبل از نوشتن هر استراتژی بازاریابی ای باید یک تحلیل موقعیتی داشته باشیم.

تحلیل موقعیت یک عنصر اساسی برای برنامه بازرایابی و کسب و کار است و باید مرتب بروزرسانی شود. مساله ای که است اینست که عناصر اصلی تحلیل موقعیتی چیست و هدف آن چیست. یک تحلیل موقعیتی باید به درستی فاکتورهای محیط داخلی و خارجی کسب و کار را شناسائی کند. باید بتواند به وضوح توانایی ها، مشتریان، مشتریان بالقوه و محیط کسب و کار و اثرات آنرا بررسی کند.

این تحلیل باید چشم ما را به واقعیات باز کند.با این تحلیل باید پی به نقاط ضعف و قوت و فرصت و تهدیدهای پیش روی خود ببرید.

 
 تحلیل موقعیت
در این لیست شما می توانید مهم ترین فاکتورهایی که باید بررسی شوند را ببینید.
عناصری که ارزش بررسی دارند

    موقعیت محصول

  • محصول جاری من چیست؟
  • شما ممکن است این سوال را به چند سوال دیگر بشکنید.
  • محصول اصلی من چیست.
  • محصولات جانبی و پشتیبان من چیست.
  • این بخش بندی برای تحلیل موقعیت شما می تواند حیاتی باشد.
  • چرا که این بخش بندی در واقع فروش شما را شکل می دهد.

    موقعیت رقابتی

  • رقیب اصلی خود را تحلیل کنید.
  • چه کسانی هستند و هدفشان در کسب و کار چیست.
  • چگونه با هم رقابت می کنید.
  • سودها و ویژگی هایتان را تحلیل کنید.
  • مزیت رقابتی انها چیست.

    موقعیت توزیع

  • موقعیت توزیع خود را مرور کنید.
  • شما چطور محصول خود را به بازار می رسانید.
  • آیا شما به کانال های توزیع دیگر و یا رسانه های دیگر احتیاج دارید.

    فاکتورهای محیطی

  • فاکتورهای اصلی محیط داخلی ای و خارجی ای را که باید به حساب بیاورید کدام اند.
  • این ممکن است شامل فاکتورهای اقتصادی و یا جامعه شناسانه ای باشد که روی کارآیی شما تاثیر می گذارند.

    تحلیل فرصت ها

  • این در واقع همان تحلیل SWOT است.
  • فرصت هایی که در حال حاضر روبروی کسب و کار ماست.
  • تهدیدهایی که داریم و یا ممکن است در آینده با آن روبرو شویم.
  • توانایی های که کسب و کار میتواند به آنها تکیه کند و یا ضعف هایی که روی کارآیی کسب و کار ما تاثیر می گذارد.

می دانم که این کارها ممکن است برای شما ساده بنظر برسد.
اما فهم آنها بسیار مهم است و مهم است بدانید که بسیاری از بهترین ها نیز ممکن است ساده ترین مسائل را فراموش کنند.

چطور بدانیم تحلیل موقعیت ما خوب است

باید بدانیم که مهم است که تحلیل موقعیت ما باید کاربردی باشد.
این یک مساله برای شماست که بدانید آیا تحلیل شما کاربردی است و آیا ارزشی دارد.

سوالاتی درست که باید پرسید
  •     آیا تحلیل من ساده و قابل پیاده سازی است.
  •     ایا حتی برای یک فرد خارج شرکت این تحلیل واضح و ساده است.
  •     ایا این تحلیل روی فاکتورهای اصلی ای که کسب و کار من به صورت داخلی و خارجی روبرو است متمرکز است.
  •     ایا برای اهداف آینده ی کسب و کار من مفید است.

اگر پاسخ شما به این پرسش ها بله است، تحلیل شما کاربردی است.
اگر پاسخ خیر است باید برگردید و دوباره کار را انجام ددهید تا این پارامترها رعایت شوند.

وقتی در حال انجام تحلیل هستید شما ممکن است با مسائل زیر روبرو شوید:

ممکن است لیستی که از توانایی و ضعف و فرصت و تهدیدها فراهم کرده اید بسیار زیاد و گیج کننده باشند.

این می تواند شما را برای رسیدن به درکی از کسب و کار گیج کند.

  •     ممکن است شما نتوانید داخل تحلیل های موقعیت خود اولویت بندی کنید.
  •     شما در مورد فاکتورهای کسب و کار خود بسیار گسترده عمل کرده اید و تمرکز روی آنها سخت است.
  •     فاکتورهایی که شما در نظر گرفته اید عقیده ی شما هستند نه واقعیت.
  •     نمی توان تشخیص داد کدام فاکتورها نقاط قوت و ضعف و فرصت ها و تهدیدها هستند.

دیدگاه‌ها خاموش

برگه ی بعدی »

LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE