۱۰ ترند برتر شبکه‌های اجتماعی در سال ۲۰۱۸

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۶ - ۵:۵۸ ٫ق٫ظ


رازمجنون – ترجمه از حمید گنجی: در سال گذشته، وقایع بی‌شماری در شبکه‌های اجتماعی رخ داد: فیس‌بوک توانست تعداد نسبتا زیادی از کاربران اسنپ چت را به سمت اینستاگرام بکشاند، رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکا مواضع سیاسی رسمی خود را از توییتر به گوش همگان رساند و اپل نیز برنامه‌های خود برای تغییر نحوه تعامل ما با دستگاه‌های موبایل را اعلام کرد.

اما در سال ۲۰۱۸ قطعا شاهد تغییرات بسیار بیشتری در شبکه‌های اجتماعی خواهیم بود. زیرا که پیشرفت‌های صورت گرفته در فناوری روی شبکه‌های اجتماعی نیز تاثیر خواهند داشت. در ادامه ۱۰ ترند برتر شبکه‌های اجتماعی در سال ۲۰۱۸ را با هم مرور خواهیم کرد.

10 ترند برتر شبکه‌های اجتماعی در سال 2018 را بشناسید

۱٫ رشد واقعیت افزوده

شرکت اپل در اولین مراسم خود در سالن تئاتر استیو جابز، دو گوشی آیفون ۸ و X را معرفی کرد. هر دو این گوشی‌ها به چیپ‌هایی مجهز هستند که به کاربران امکان تجربه کردن واقعیت افزوده را می‌دهد. درحالی‌که واقعیت افزوده هنوز در ابتدای راه خود برای تأثیرگذاری روی گیمینگ موبایل قرار دارد، احتمالا این فناوری به‌زودی راه خود به سمت شبکه‌های اجتماعی را نیز پیدا خواهد کرد.

برای مثال، این امر محتمل است که سرویس‌هایی مانند اسنپ چت و اینستاگرام به‌زودی از فیلترهای پشتیبانی کنند که به کاربران اجازه می‌دهد از طریق واقعیت افزوده با یک دوست یا سلبریتی موردعلاقه خود سلفی بگیرند. همچنین، برندها نیز می‌توانند از طریق فیلترهایی خاص محصولات خود را درون خانه کاربران شبکه‌های اجتماعی به نمایش بگذارند.

۲٫ افزایش محبوبیت استوری اینستاگرام

بر اساس آمارها، ماهیانه حدود ۲۰۰ میلیون نفر از استوری اینستاگرام استفاده می‌کنند که این آمار حدود ۵۰ میلیون نفر بیشتر از کاربران استوری اسنپ چت است. البته این را نیز باید مدنظر داشته باشید که استوری اینستاگرام فقط حدود یک سال و اندی است که به بازار عرضه شده است. اگر رشد بخش استوری به همین منوال ادامه داشته باشد، پیش‌بینی می‌شود که در پایان سال ۲۰۱۸ حدود نیمی از کاربران اینستاگرام از قابلیت استوری استفاده کنند. این به این معناست که برندهایی که می‌خواهند با کاربران اینستاگرام تعامل برقرار کنند، باید به درک کامل و جامعی از قابلیت استوری این شبکه اجتماعی برسند.

۳٫ ادامه سرمایه‌گذاری روی بازاریابی اینفلوئنسر

حدود ۹۰ درصد از بازاریابانی که به سراغ استفاده از استراتژی‌های بازاریابی اینفلوئنسر رفته‌اند بر این باورند که این استراتژی موفقیت‌آمیز بوده است. کمپانی‌هایی مانند North Face، هاب اسپات و رولکس از بازاریابی اینفلوئنسر در شبکه‌های اجتماعی برای ارتباط با مخاطبان جدید و بهبود تعامل با مخاطبان فعلی استفاده می‌کنند.

در سال گذشته شاهد بودیم برندهایی که به سراغ استراتژی‌های سنتی تبلیغات رفتند، برای ارتباط با کاربران شبکه‌های اجتماعی به مشکل خوردند. در سال ۲۰۱۸ پیش‌بینی می‌شود که برندهای بیشتری به منظور پیدا کردن راهی جدید برای ارتباط با مخاطبانی که تمایل به نادیده گرفتن استراتژی‌های سنتی دارند، به سراغ استفاده از بازاریابی اینفلوئنسر بروند.

۴٫ تمرکز روی نسل Z

تحقیقی که به‌تازگی توسط گولدمن ساکس انجام شده است نشان داد که نسل Z به نسبت نسل هزاره برای سازمان‌ها ارزشمندتر بوده است. امروزه، پیرترین‌های نسل Z فقط حدود ۲۲ سال سن دارند. این نسل هنوز در ابتدای راه ورود به بازار کار است و گاهی نیز قدرت خرید بالایی دارد.

برندها به زودی متوجه این موضوع خواهند شد و سر پیکان استراتژی‌های شبکه‌های اجتماعی خود را به سمت نسل Z خواهند چرخاند. ما انتظار داریم که شبکه‌های اجتماعی مانند اسنپ چت و اینستاگرام در سال ۲۰۱۸ و سال‌های بعدازآن حساب ویژه‌ای روی نسل Z باز کنند.

۵٫ افزایش مشارکت برندها در پلتفرم‌های پیام‌رسان

حدود ۲٫۵ میلیارد نفر در سرتاسر جهان از پلتفرم‌های پیام‌رسانی مختلف استفاده می‌کنند و البته هنوز برندهای زیادی متوجه این سرمایه ارزشمند نیستند و همچنان برای ارتباط با مخاطبان خود دست از شبکه‌های اجتماعی بر نمی‌دارند. در سال ۲۰۱۸، انتظار می‌رود که برندها سرمایه و وقت بیشتری را روی ارتباط با مخاطبان از طریق اپلیکیشن‌های پیام‌رسان سرمایه‌گذاری کنند. هوش مصنوعی، دستیارهای صوتی و چت بات‌ها برندها را قادر می‌سازد تا تجربه‌ای شخصی‌سازی‌شده از خرید را در پلتفرم‌هایی مانند مسنجر، واتس‌آپ و کیک به مخاطبان خود ارائه کنند.

۶٫ گسترس لایو استریم

لایو استریم که پیش‌ازاین یک نوآوری جدید محسوب می‌شد، اکنون به بخش لاینفک شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده است. امروزه، برندهای بزرگ و کوچک برای جلب‌توجه دنبال کنندگان به سمت استفاده از لایو استریم سوق پیدا کرده‌اند.

10 ترند برتر شبکه‌های اجتماعی در سال 2018 را بشناسید

برای مثال، شرکت GORUCK که یک تولیدکننده کوله‌پشتی و سازمان دهنده مسابقات دوی استقامت است، نمونه‌ برندهای متوسطی است که توانسته با لایو استریم محتواهای جذاب در فیس‌بوک تعداد مخاطبان خود را بالا ببرد. برای مثال، هزاران دنبال‌کننده به مدت ۴۸ ساعت آخرین مسابقه دوی استقامت پشتیبانی شده توسط این شرکت را تماشا کردند. در سال ۲۰۱۸ قطعا برندهای بیشتری بر اهمیت لایو استریم واقف می‌شوند و ویدئوهای زنده به بخشی از برنامه محتوایی ماهیانه آن‌ها تبدیل می‌شود.

۷٫ بازاندیشی توییتر

توییتر در سال ۲۰۱۷ نتوانست تعداد کاربران خود را به میزان قابل‌توجهی افزایش دهد. درواقع، شبکه‌های اجتماعی مانند لینکدین، فیس‌بوک و اینستاگرام تماما دنبال‌کنندگان بیشتری به نسبت توییتر دارند. اما در سال ۲۰۱۸ احتمالا مدیران توییتر در مورد نحوه عملکرد این شبکه اجتماعی تجدیدنظرهایی را انجام دهند.

از جمله تغییرات محتمل در توییتر می‌توان به فروش آن به سرمایه‌گذاران خصوصی، تغییر در پلتفرم برای گنجاندن برخی عناصر اشتراکی دیگر و یا تجدیدنظر در مورد گزینه‌های تبلیغاتی اشاره کرد.

۸٫ توجه بیشتر به پاتوق‌های دیجیتال

Houseparty یک پلتفرم ویدئویی است که روزانه توسط حدود یک میلیون نفر مورد استفاده قرار می‌گیرد. اغلب کاربران Houseparty را نسل Z تشکیل می‌دهند و از آن برای گپ زدن با دوستان خود استفاده می‌کنند. Houseparty چنان پلتفرم موفقی بوده است که حتی فیس‌بوک نیز اعلام کرده در حال تحقیق برای ایجاد قابلیتی مشابه در پلتفرم خود است.

همه ما می‌دانیم که اهمیت ویدئو در شبکه‌های اجتماعی به میزان چشمگیری افزایش یافته است و ویدئوهای گروهی زنده تکرار طبیعی این ترند هستند. قابل تصور است که در سال ۲۰۱۸ فیس‌بوک قابلیتی مشابه با Houseparty را معرفی کند و از این طریق بتواند کاربران زیادی را به سمت خود بکشاند. همان‌طور که اینستاگرام با معرفی قابلیت استوری چنین کاری را انجام داد.

۹٫ معرفی قابلیت Spaces فیس‌بوک

فیس‌بوک فقط به قابلیت لایو استریم ویدئو علاقه‌مند نیست و این شرکت در حال کار روی پروژه‌ای به نام Spaces است که به افراد اجازه می‌دهد از طریق واقعیت مجازی با دوستان خود مرتبط شوند. این نکته را هم مدنظر داشته باشید که فیس‌بوک شرکت آکیلوس که یک شرکت فعال در زمینه سخت‌افزار و نرم‌افزار واقعیت مجازی است را نیز به تصاحب خود درآورده است و بنابراین عجیب نیست که این غول شبکه‌های اجتماعی در حال توسعه پلتفرمی برای بهره‌گیری از این فناوری جدید باشد.

فیس‌بوک احتمالا در سال ۲۰۱۸ از قابلیت Spaces رونمایی کند. اگر فیس‌بوک بتواند پروژه Spaces را با موفقیت به سرانجام برساند، این شبکه اجتماعی به اولین شبکه‌اجتماعی با محوریت واقعیت مجازی تبدیل می‌شود.

۱۰٫ پذیرش بیشتر سیاست‌های دولتی از طرف شبکه‌های اجتماعی

بعد از وقایعی که در طی انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ آمریکا رخ داد، شبکه‌های اجتماعی دست دولت برای کنترل را بازتر گذاشته‌اند. برای مثال، فیس‌بوک به تازگی هزاران تبلیغات که به نظر می‎رسید با روس‌ها مرتبط هستند را غیرفعال کرده و سرمایه‌گذاری‌هایی را نیز روی هوش مصنوعی و اشکال انسانی مانیتورینگ انجام داده است.

با توجه به انتقادهای زیاد از شبکه‌های اجتماعی توییتر و فیس‌بوک در سال ۲۰۱۷، احتمالا این پلتفرم‌ها برای در امان ماندن از انتقادهای آینده، با آغوش بازتری سیاست‌های تحمیلی دولت را بپذیرند.

نتیجه‌گیری

تعداد ترندهای شبکه‌های اجتماعی که روی کاربران و برندها تاثیرگذار هستند در حال افزایش و قوی‌تر شدن است. احتمالا لایو استریم ویدئو و واقعیت مجازی به بازیگران اصلی صحنه شبکه‌های اجتماعی تبدیل شوند. همچنین، برندها به سمت استفاده از شبکه‌های اجتماعی جدیدتر مانند اینستاگرام و اسنپ چت سوق پیدا می‌کنند، زیرا که نسل Z بیشتر وقت خود را در این پلتفرم‌ها سپری می‌کند.

با معرفی آیفون‌های جدید، واقعیت افزوده این شانس را دارد که به بخشی از فرآیند شبکه‌های اجتماعی تبدیل شود. در نهایت، شبکه‌های مانند توییتر و فیس‌بوک برای در امان ماندن از گزند انتقادات سیاسی و ارائه تجربه بهتر به کاربران، خود را بیشتر با سیاست‌های دولت تطبیق خواهند داد.

دیدگاه‌ها خاموش

راز‌های موفقیت در تقسیم پنیر!

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۵ - ۷:۴۴ ٫ق٫ظ


روزنامه ایران – ترانه بنی یعقوب: «همایش شاد رایگان، افزایش ظرفیت مغز تا ۱۰ برابر، دوپینگ مغز، قوی‌ترین روش، مطالعه سریع با درک بالا در دنیا.»، «دوره جدید روان شناسی ثروت»، «چگونه نخستین یک میلیارد تومان خود را به دست بیاورید؟»، «کارگاه ارتباط شایسته در خانواده و قرار بایسته در اجتماع.» اینها فقط برخی از سر فصل‌هایی است که هر کدام‌مان در پیامک‌های روزمره می‌بینیم. یک بار و دو بار هم نه، هر کدام شاید چند بار در روز از این پیامک‌ها بگیریم. در فضای مجازی هم که بارها و بارها تبلیغ‌شان را دیده‌ایم.
 
ادامه همان ماجرای کتاب‌هایی که در یک دقیقه می‌خواستند شما را به آدمی ثروتمند، با کلاس با حافظه‌ای سرشار و موفق و آرام و جذاب تبدیل کنند؛ «قورباغه‌ات را قورت بده» و «پنیرت را تقسیم کن» و… . این همه تبلیغ و درخواست برای شرکت در چنین کلاس‌ها و کارگاه‌هایی به کدام نیازمان پاسخ می‌دهد؟ نیاز به شاد بودن و خندیدن؟ چقدر شرکت در این کلاس‌ها از سر نیاز واقعی است و چقدر از سر استیصال و درماندگی؟ چقدر برگزار‌کنندگان این کلاس‌ها آموزش دیده‌اند و تخصص‌شان واقعی است و چقدر برای کسب درآمد و ایجاد شغل؟
 
 رازهای موفقیت در تقسیم پنیر
 
 

همایش شاد رایگان با سلطان حافظه ایران
 
 

 برخی از این همایش‌ها یا به قول برگزارکنندگان همایش، طرفداران بیشتری هم دارند، مثل همان‌ها که اسم‌شان همایش شاد رایگان است. آنها که گاه به اسم باشگاه خنده هم تبلیغ می‌شوند و وقتی عنوان رایگان هم کنارشان قرار می‌گیرد خیلی‌ها را جذب می‌کند. در یک عصر زمستانی تصمیم می‌گیرم در یکی از همین همایش‌های شاد شرکت کنم و ببینم واقعاً در آنها چه می‌گذرد. همایش در دو سانس برگزار می‌شود. چهار تا شش و شش تا هشت در سالنی بزرگ در یکی از میدان‌های اصلی شهر. استاد را با نام سلطان حافظه ایران معرفی می‌کنند. راستش اول جلسه نمی‌فهمم، ارتباط حافظه با شادی و خنده در چیست؟ صندلی‌های قرمز رنگ سالن تقریباً پر هستند و از هر گروه سنی و از زن و مرد در سالن نشسته‌اند و منتظرند تا زودتر استاد را ببینند.
 
قبل از ورود به جلسه به هر کس برگه‌ای می‌دهند. برگه‌ای که در آن کلاس‌های استاد معرفی شده. کلاس‌هایی که صد البته رایگان نیستند، خیلی زود می‌فهمم که این همایش در واقع پیش تبلیغی برای استاد است. کلاس‌ها از تقویت حافظه و دوپینگ مغز هست تا تندخوانی و کلاس‌های زبان، کلاس‌هایی که به‌علاقه‌مندان کمک می‌کنند زبان انگلیسی را با تکنیک‌های خاص و با صرف مدت زمانی کوتاه یاد بگیرند. جلسه یا همایش با ویدئویی کوتاه از کسانی که قبلاً در کلاس‌های استاد شرکت کرده‌اند و نتایج بی‌نظیری که گرفته‌اند آغاز می‌شود. آدم‌هایی که در یک مدت کوتاه زبان‌دان شده یا توانسته‌اند از سد کنکور یا آزمونی بزرگ بگذرند. دختری جوان در بخشی از این ویدئو می‌گوید:
 
«از وقتی این کلاس‌ها را رفتم هم حال روحی‌ام بهتر شد، هم شماره همه دوستانم را حفظ کردم و هم زبان یاد گرفتم.» پسر نوجوانی هم می‌گوید: «به ما در مدرسه فقط گفتند، درس بخوانید اما نگفتند چطور درس بخوانیم. توی این دوره‌ها اینکه چطور درس بخوانم را فهمیدم.» خلاصه لحظه موعود می‌رسد و سلطان حافظه با کت قرمز مخملی وارد می‌شود. خلاصه حرف‌هایش این است که دوپینگ مغز را یاد می‌دهد؛ اینکه خیلی‌های‌مان فقط از ۱۰ درصد قوای ذهن‌مان استفاده می‌کنیم در حالی که توانمندی‌های ذهن ۱۰۰درصد است و بعد سعی می‌کند حرف‌هایش را عملی به جمعیت حاضر در جلسه ثابت کند. رو به جمعیت می‌خواهد ۱۶ کلمه بگویند کلماتی که روی یک تخته و درون یک جدول نوشته می‌شود.
 
بعد از آماده شدن جدول، استاد از حفظ ۱۶ کلمه را می‌گوید، از اول به آخر و از آخر به اول و ضربدری. او توضیح می‌دهد که چطور توانسته موقعیت کلمات را حفظ کند و با تکنیک تصویری کردن آنها این کار را به حاضران هم می‌آموزد. خیلی‌ها شگفت‌زده می‌شوند. به به و چه چه را شروع می‌کنند و برخی هم بی‌تفاوت نگاه می‌کنند و زیر لب می‌گویند، حفظ نشدند. زنی که بغل دستم نشسته با هیجان روی صندلی‌اش جابه جا می‌شود: «وای دیدی چطور ۱۶ تا کلمه ناآشنا رو گفت ماشالا! من برای همین اومدم بس که از آلزایمر می‌ترسم. میگن اینا یه چیزایی یاد می‌دن که آدم فراموشی نگیره.» تا اینجای کار هنوز از خنده و شادی خبری نیست. هرچند استاد سعی می‌کند در بین حرف‌هایش شوخی‌های بامزه‌ای کند و جمعیت را بخنداند.
 
شوخی‌های که ته همه‌شان یا جنسیت‌زده است یا سرشار از خشونت. مثل جایی که استاد برای مزه پرانی می‌گوید بچه‌ها و موبایل‌تان را ساکت کنید و بچه‌تان اگر شلوغ کرد بزنیدش و البته زودی هم اضافه می‌کند که شوخی کرده یا شوخی‌های جنسیت زده‌ای که جهتش سمت زنان است. استاد دائم می‌گوید که مغز هم مثل بدن احتیاج به عضله‌سازی دارد و حسابی باید تمرینش داد. بقیه جلسه هم به تمرین تندخوانی می‌گذرد. جلسه قرار است با قرعه کشی و جایزه ادامه پیدا کند که از روی صندلی‌ام بلند می‌شوم. بیرون سالن زن و مرد در انتظار ایستاده‌اند تا در سانس بعدی همایش شرکت کنند.
 
رازهای موفقیت در تقسیم پنیر 
 
 

با دختر جوانی حرف می‌زنم که دائم از این کارگاه به آن کارگاه می‌رود. یک روز در کلاس‌های خودشناسی شرکت می‌کند و روز دیگر دنبال جایی می‌گردد که راه‌های موفقیت را بیاموزد. حالا هم می‌خواهد با دوپینگ مغزی و افزایش خلاقیت کاری کند که آدم موفقی باشد. می‌گوید سراغ هر کاری می‌رود خراب می‌کند و همه به او توصیه کرده‌اند که روی ذهنش کار کند و شنیده که استاد می‌تواند کاری کند که او در هر کاری موفق باشد. خودش می‌گوید تا حالا حدود ۱۰ میلیون تومان برای این کارگاه‌ها و کلاس‌ها هزینه کرده. حتی یک بار به یکی از کشورهای عربی همسایه رفته و در کارگاه روانشناسی یکی از مشاورانی که خارج از ایران زندگی می‌کند، شرکت کرده.
 
 

از روان شناسی علمی تا روان شناسی عامه
 
 

علت واقعی علاقه‌مندی مردم به این دوره‌ها چیست و این همایش‌ها به کدام نیازهای آنان پاسخ می‌دهد؟ این سؤالات را مجید صفاری‌نیا، روانشناس اجتماعی و استاد دانشگاه، این گونه پاسخ می‌دهد: «میزان سازگاری مردم با مشکلات زندگی، کم شده اما میزان اضطراب و افسردگی در جامعه ما افزایش یافته است. همه اینها موجب شده مردم بیشتر بخواهند در فضاهای شاد باشند. مردم شادی را دوست دارند. شادی یک هیجان است و وقتی رسانه‌ها و دولت برای شادی مردم برنامه‌ریزی نمی‌کنند، تا کسی عنوان شادی را در این تبلیغ‌ها می‌بیند سراغش می‌رود. رابطه حافظه و شادی هم مستقیم است؛ آنها که حافظه‌شان بهتر است شادترند. این روزها هم که با وجود کنکور همه دنبال تقویت حافظه‌اند.»
 
 

صفاری نیا بلافاصله توضیح می‌دهد: «ما دو گونه روانشناسی داریم؛ روانشناسی علمی و روانشناسی عامه یا پابلیک و برای هر دو اینها مقوله شادی و حافظه مهم است. در روانشناسی عامه الزاماً این دوره‌ها توسط متخصصان برگزار نمی‌شود. افرادی که الزاماً شیاد هم نیستند و ممکن است دوره‌هایی را گذرانده و تکنیک‌هایی را آموخته باشند. البته خیلی از این غیرحرفه‌ای‌ها شاید تبحر لازم را برای برگزاری این کلاس‌ها نداشته باشند. به هر حال این روزها خیلی از این کلاس‌ها در فضای غیرعلمی برگزار می‌شود و مردم به‌ دلیل نیازشان به شادی و موفقیت در آنها شرکت می‌کنند.
 
چرا که این مفاهیم یا مفاهیمی مثل خلاقیت برای مردم مهمند. بهترین کار این است که مردم اگر هم دنبال این مسائل می‌روند، بین روانشناسی عامه و علمی تمیز قائل شوند و همین دوره‌ها را در مراکز علمی معتبر و در قالب علمی جست‌و‌جو کنند.» «غلبه بر ترس‌ها وطمع‌ها»، «باورهای ما از کجا حاصل می‌شوند؟»، «به شما آموزش می‌دهیم چگونه موفق‌تر از قبل باشید.»، «ثروتمندان چگونه بازی با پول را یاد گرفته‌اند»، «با شرکت در یک دوره صد برابر شادتر از قبل باشید.» و… شاید همه اینها سرفصل‌هایی جذاب باشد، اما یادمان نرود یادگیری همه آنها در کلاس‌های چند ساعته و چند روزه ممکن نیست. پاسخ به برخی از این سؤالات گاهی کلان‌تر وعمیق‌تر از دستورالعمل‌های روانشناسی بازاری است.

دیدگاه‌ها خاموش

رابطه‌مان با همکاران‌مان چطور باشد؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۵ - ۶:۳۲ ٫ق٫ظ


ماهنامه همشهری تندرستی – ماهور راسخ: بعضی ها معتقدند در فضای صمیمانه کارها بهتر از رابطه رئیس و مرئوسی پیش می رود. بعضی دیگر به عکس؛ گروه اول دورهمی های خانوادگی هم دارند و گروه دوم، فقط نام و نام خانوادگی همدیگر را می دانند. به نظر شما کدام روش بهتر است؟ این که به قول معروف با کارمندان قاطی شد و فاصله ها را برداشت یا این که با کشیدن دیواری، رابطه ها را تعریف کرد؟ اگر دقیقا پاسخ سوال تان را نمی دانید، حتما مطلبی را که در پی می آید، بادقت بخوانید.

ارتقای مهارت ها

خودتان را چطور معرفی می کنید؟ کارآموزی که قرار است شاگردی کند یا فردی که با مهارت های متعدد تصمیم دارد با گروهی همکاری را آغاز کند؟ در هر کدام از این جایگاه های که قرار داشته باشید، باید «مهارت بودن در مکان مناسب» را آموخته باشید. به این مثال دقت کنید: اگر قرار است به عنوان کارورز در یک آهنگری مشغول به کار شوید باید اطلاعات کاملی درباره نحوه کار، مشکلات احتمالی و تئوری کار با دستگاه ها را بدانید. این به شما کمک می کند که اولا بتوانید در مواقع لازم اطلاعات تان را به رخ بکشید و در ثانی با سرعت بیشتری کار را به طور عملی یاد بگیرید. بنابراین حتی در جایگاه یک کارورز نباید به قول معروف صفر کیلومتر باشید!
 
رابطه‌مان با همکاران‌مان چطور باشد؟ 
مشخص کنید
پیش از شروع هر کاری، دقیقا خواسته هایتان از خودتان و گروهی را که با آنها همکاری می کنید، مشخص کنید. درباره مدت زمان کار، حقوق دریافتی، مزایا، پاداش، اضافه کاری تا شیوه لباس پوشیدن تان در محل کار سوال کرده و براساس پاسخ روشنی که دریافت می کنید، برای شروع همکاری یا ادامه آن تصمیم بگیرید. درباره خواسته های همکارانتان از شما نیز کاملا اطلاعات کسب کنید. واضح و مشخص بودن مسیر همیشه کمک می کند تا رابطه، درست، محکم و قانونمندی با کارفرما و همکاران تان داشته باشید.

زمان بدهید

به هیچ وجه در بدو ورود به محل کار، سفره دل تان را باز نکنید. لازم نیست بسته و مشکوک رفتار کنید؛ فقط کافی است کمی به خودتان و اطرافیان تان فرصت بدهید تا آشنایی قدم به قدم اتفاق بیفتد. آشنایی های تدریجی، دوستی ها و روابط کاری محکم تری را شکل می دهد.

هوش اجتماعی را افزایش دهید

حتما اسم هوش اجتماعی و هوش هیجانی به گوش تان خورده است. بنابراین درباره هوش اجتماعی و هیجانی مطالعه کنید تا بتوانید این مهارت را بالا ببرید. افراد موفق الزاما هوش بالایی ندارند؛ بلکه اغلب آنها از هوش هیجانی بالایی برخوردارند. نکته ای که باید به آن دقت کنید، بالا بودن هوش هیجانی است. با آگاهی از جنس این نوع هوش و تقویت آن، می توانید با دیگران ارتباط بهتری داشته باشید. به این دلیل که با تشخیص حسی درست تان می توانید ارتباط بهتری با دیگران برقرار کنید.

قدردانی کنید

دیگران هیچ وظیفه ای در قابل شما ندارند! در محیط کار و درست در شرایطی که گفته و ناگفته هر کس به فکر ارتقای جایگاه شغلی خودش بوده و تلاش می کند فرد لایق تر، کارآمدتر و باهوش تر به نظر برسد، کمک کردن به دیگران، لطف بزرگی است. بنابراین اگر می خواهید فرد مودب با روابط عمومی مناسب و بالا باشید، حتما از کوچک ترین کمک و محبت دیگران به درستی و به شکل مناسب قدردانی کنید. دیگران برای کمک به شما وظیفه ندارند.

مثبت نگر باشید

این اصلا به معنی نادیده گرفتن شرایط نامناسب احتمالی و برخورد ساده لوحانه با شرایط کاری نیست؛ بلکه به معنی بررسی همه جانبه شرایط و یافتن بهترین راه برای رسیدن به بهترین نتیجه است، علاوه بر این که مثبت اندیشی یکی از راهکارهای روانی ایجاد انگیزه در خود و دیگران است. بنابراین سعی کنید حتی نقاط ضعف را با نگاه مثبت بررسی کرده و راه چاره درستی برای رفع آنها پیدا کنید.

مدیریت زمان

دقیقا این شما هستید که می توانید زمان تان را مدیریت کنید. به این معنی که نگذارید دیگران زیر پرچم دوستی، از وقت و فرصتی که می توانید برای خودتان هزینه کرده و هزار و یک کار مورد علاقه تان را انجام دهید، دزدیده و از شما سوءاستفاده کنند. بنابراین اگر در هر لحظه از روابط کاری تان این مساله را حس کردید، بدون رودربایستی برای فرد مورد نظر توضیح بدهید که الان فرصت صحبت نداشته و باید به مکالمه پایان دهید. مشخص کردن این مساله نیز از دیگر خط قرمزهایی است که باید به آن پای بند باشید.
 
رابطه‌مان با همکاران‌مان چطور باشد؟ 
خاتمه حرف های درگوشی
این مساله بیشتر مخصوص به محیط های کاری کشور ماست. کافی است کمی بیشتر با تلفن صحبت کنید، کمی زود سر کار بیایید، کمی دیرتر محل کار را ترک کنید، خوشحال یا غمگین باشید و کم یا زیاد غذا بخورید همگی فرصتی برای تولد شایعات و حرف های درگوشی افراد بیکار است! در مقابل این حرف ها اصلا سکوت نکنید. به محض شنیدن چنین حرف هایی، مستقیما سراغ فرد مورد نظر بروید و حرفی را که شنیده اید، بیان کنید و از او توضیح بخواهید.
 
اما اگر منبع خبر برای شما مشخص نیست، بدون این که عصبی شوید چون قصد آنها دقیقا همین موضوع است در شرایط مناسب که همه همکارها وجود دارند، موضوع را مطرح کرده و به واکنش و حرف های دیگران توجه کنید. سپس درباره موضوع مطرح شده بدون این که به عنوان مقصر توضیح بدهید، در چند عبارت توضیحاتی ارایه کنید که دیگران را از اشتباه دربیاورید. محدوده روابط تان با دیگران را تعریف می کنید و توضیح می دهید که رفتار و کارهای شما هیچ ارتباطی به دیگران نداشته و نباید به کسی توضیحی بدهید. این خطر قرمز را برای خود و دیگران به خوبی و پررنگ مشخص کنید.

شنونده خوبی باشید

اگرچه در چند نکته قبل اشاره شد که زمان بندی را فراموش نکنید و نگذارید وقت تان را بگیرند، اما گاهی برای دوستانی که برای آنها ارزش قائل هستید، وقت بگذارید و حرف و درد دل های  آنها را بشنوید. بخشی از برقراری ارتباط موثر با دیگران، شنیدن حرف های آنها، حتی بدون ارایه راهکار یا اظهارنظر است. گاهی افراد فقط دوست دارند با کسی صحبت کنند تا سبک شوند.

همراه باشید

گاهی همکاران تصمیم جمعی برای یک موضوع می گیرند، برای مثال نسبت به رفتار نادرست مدیر، حجم کاری بالا و عدم تناسب آن با حقوق دریافتی، تغییر ساعت کار و کیفیت غذای ارائه شده اعتراض هایی دارند. ممکن است شما دوست نداشته باشید در  جمع های اعتراضی شرکت کنید، اما کنار کشیدن شما از یک تصمیم جمعی، اولین نقطه جدا شدن شما از جمع و آسیب دیدن رابطه شما و دیگر همکاران است. بنابراین اگر اهل جار و جنجال و شورش هم نیستید، اما به شکلی هوشمندانه با دیگران همراه شوید، برای مثال شما هم حاضر شوید و به قدری که به جایگاه و شرایط کاری خودتان ضرری وارد نمی شود، صحبت کنید.

با دیگران مرتبط باشیم

براساس آمار مرکز تحقیقات کار و روان شناسی «گالوپ» افرادی که از کار در محیط کاری شان لذت برده و با همکاران شان ارتباط مناسبی دارند، راندمان کاری شان نسبت به افرادی که در این شرایط نیستند، تا هفت برابر بیشتر است. بنابراین روابط بین فردی در اجتماعی که حضور داریم، بیش از آنچه تصور می کنید روی ساختار ذهنی، نحوه عملکرد، موفقیت یا شکست و در نتیجه بازده کاری ما تاثیر دارد. به نظرتان باز هم می توانیم به تنهایی زندگی کنیم؟ اصلا آمار و ارقام را کنار بگذاریم و به مساله روابط بین افراد از بعد احساسی- عاطفی نگاه کنیم.
به این سوال صادقانه جواب دهید: اگر مساله ای غمگین تان کرده باشد، تا چه مدت می توانید به تنهایی بار آن را به دوش کشیده و با کسی حرف نزنید؟ اگر صادقانه به سوال جواب داده باشید، پاسخ تان منفی است. پس ما، موجوداتی اجتماعی هستیم. شاید به همین دلیل افرادی که روابط اجتماعی بیشتر و مناسب تری با دیگران دارند از سلامت روان بیشتری برخوردار هستند.

دیدگاه‌ها خاموش

چگونه با یک رئیس آسیب‌رسان کنار بیاییم؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۴ - ۳:۴۱ ٫ق٫ظ


وب سایت نوپانا: در مواقع بخصوصی ، شما متوجه می‌شوید که توسط گروهی از افراد یا یک رئیس آسیب‌رسان احاطه شدید. طبیعی است تحمل طعنه‌ها و انرژی‌های منفی این گونه افراد به شدت سخت است و نمی‌توان همیشه صبر پیشه کرد. از طرف دیگر استعفا دادن و خالی کردن میدان نیز به نوعی پاک کردن صورت مسئله بوده و نمی‌تواند راه‌حل مناسب در این زمینه باشد.
 
 چگونه با یک رئیس آسیب‌رسان کنار بیاییم؟
در این مواقع سه تکنیک و راه‌حل کارگشا وجود دارد که می تواند کنار آمدن با طعنه‌های یک رئیس آسیب‌رسان را آسان کند.

۱- به حرف‌های رئیس آسیب رسان خود بخندید

می‌دانید که بسیاری از افراد آسیب‌رسان، حرف‌های منفی را در قالب شوخی بیان ‌می‌کنند و سعی می‌کنند با طعنه‌ زدن به شما آسیب برسانند. یکی از راه‌های مقابله با این افراد، این است که به حرف‌های طعنه‌آمیز او بخندید و قسمت منفی صبحت‌های او را نشنوید. تصور کنید که این رئیس آسیب‌رسان دوست شماست و در‌باره مطلبی بی‌ربط با شما شوخی کرده است.

بدین شکل نه تنها اثر و آسیب کنایه‌ی او را کم کرده‌اید و بلکه با خندیدن انرژی منفی ایجاد شده را خالی کرده‌ و یک فاصله‌ی احساسی میان خود و فرد آسیب‌رسان ایجاد می‌کنید.

۲- از تکنیک فاصله‌گیری موقت استفاده کنید

یکی از راه‌های کنار آمدن با یک رئیس آسیب‌رسان استفاده از تکنیک فاصله‌گیری موقت است.

«باب ساتون» مدرس رفتار سازمانی در دانشگاه استنفورد آمریکا، این تکنیک را بدین شکل معنی می‌کند که فرد می‌تواند بجای تمرکز روی میزان ناراحتی کنونی خود، میزان رنجش را پس از گذشت یک هفته، یک ماه یا یک سال بسنجد و ببیند که آن زمان چه نظری راجع به این اتفاق خواهد داشت.

مسلماً یک طعنه‌ کوچک نمی‌تواند تاثیری اساسی بر احساس یک سال بعد افراد بگذارد؛ پس بهتر است به همین دلیل رنج موقت را نیز نادیده گرفت.

۳- تصور کنید که متخصصی در حال تحقیق درباره آسیب‌رسانان هستید

تکنیک پایانی و بامزه‌ کنار آمدن با یک رئیس آسیب‌رسان این است که تصور کنید متخصصی در حال جمع آوری و بررسی نمونه‌های مختلف آسیب‌رسانان هستید. با تصور خود به عنوان یک «آسیب‌رسان شناس»، به جای آنکه از آزار دیگران ناراحت شوید، با مشاهده‌ی عملکرد چنین گونه‌‌ نابی از آسیب‌رسانان (!) خوشحال شده و جایی برای ناراحتی نمی‌گذارید.

از آنجایی‌که این راهکار‌ها بسیار ساده هستند، ممکن است مشکل‌آفرین باشند! بدین شکل که با قوی شدن در بکارگیری چنین راهکارهایی، دیگر به دنبال فرار از موقعیت‌های آسیب‌رسان نخواهید بود و قرار گرفتن در وضعیت‌های مخرب به طور کلی خطرناک است؛ پس بهتر است با احتیاط آنها را بکار برده و با تعریف دوباره‌ شرایط، آسیب کمتری از مواجه شدن با یک رییس آسیب‌رسان دید.

دیدگاه‌ها خاموش

هوش هیجانی و تاثیر آن روی رهبری سازمان

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۴ - ۳:۴۱ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت: از زمانی که گاردنر هوش انسان را به ۸ بخش تقسیم کرد (البته عده ای ۹ بخش و ذهن هسته گرا را نیز جزو انواع تقسیم بندی گاردنر می دانند) تاکنون محققان بسیاری در این زمینه فعالیت کرده اند، اما در حال حاضر تقریبا تمامی محققان بر تاثیر هوش هیجانی روی پیشبرد اهداف افراد، اجماع کامل دارند. اما هوش هیجانی چیست؟
هوش هیجانی را توانایی شخص در ادراک، ارزشیابی و مدیریت احساسات خویش شامل استرس، خشم، خوشحالی، اندوه و… عنوان می کنند. در حال حاضر محققان معتقدند هوش هیجانی مهم ترین عامل پیشرفت انسان هاست. تفاوت اصلی ضریب هوشی و هوش هیجانی در این است که ما در ضریب هوشی تاثیر زیادی در رشد آن نداریم؛ محققان حداکثر پنج درصد احتمال تغییر در ضریب هوش را به وسیله شخص می دهند، در حالی که ۹۵ درصد آن را مادرزادی می دانند. ولی در هوش هیجانی ما همواره و در هر سن قادر به بالا بردن و رشد دادن هوش خود هستیم. فقط مبحث هوش هیجانی نیازمند مطالعات و تمرین بسیار جهت رشد و پرورش آن است و در این مختصر نوشتار تنها پی زمینه ای را فراهم کردم تا مخاطبان عزیز بعدا تحقیقات بیشتری را انجام دهند.
محققان هوش هیجانی را شامل پنج جزء می دانند:
۱٫ خودآگاهی self- awareness
2. کنترل و مدیریت احساسات و خودتنظیمی  self-regulation
3. ایجاد خودانگیزش self- motivation
4. درک هیجانات دیگران empathy
5. مهارت های اجتماعی social skills
 
هوش هیجانی و تاثیری که روی رهبری سازمانی می گذارد 
1. خودآگاهی
توانایی تشخیص لحظه به وقوع پیوستن احساسات، کلید اساسی در کنترل و مدیریت احساسات است. بنابراین روانشناسان پیشنهاد می کنند تا هر یک از موارد احساسات مانند: خشم، استرس و… را ریز کنید و براساس درون خود بررسی کنید که در چه مواقعی دچار آن احساس می شوید؛ مثلا برای خشم ممکن است شما وقتی مورد انتقاد قرار می گیرید، خشمگین شوید یا وقتی ناعدالتی را می بینید و… تشخیص علت وقوع احساس و آنکه بدانید آن احساس به شما مسلط شده است، شما برای پیشبرد هوش هیجانی تان بسیار کمک می کند.
 
بسیار از افراد را مشاهده کرده اید که شما تشخیص می دهید خشمگین است ولی خودش این باور را ندارد. بنابراین گاهی ما درگیر احساساتمان می شویم؛ در حالی که خودمان از آن آگاهی نداریم. قدم بعدی در این قسمت این است که فهرستی از پیامدهای آن احساس را در خود بدانیم. یعنی بررسی کنیم که مثلا وقتی خشمگین می شویم که علائم فیزیکی و رفتاری بر روی ما ظاهر می شود. در انتها نیز باید بدانید میزان اعتماد به نفس شما نیز محرک خوبی برای اطمینان داشتن به توانایی شما و خودارزش گذاری شماست؛ یعنی شما وقتی اعتماد به نفس خود را افزایش می دهید، این اطمینان را در خود ایجاد می کنید که شما قادر خواهیدبود تا احساسات درونی خود را در موقع لزوم کنترل و مدیریت کنید.

۲٫ کنترل، مدیریت و خودتنظیمی

نکته اول که باید بدانیم این است که بین کنترل و مدیریت احساسات تفاوت وجود دارد. ممکن است ما احساساتمان را بتوانیم کنترل کنیم، مانند فروبردن خشم، اما این به معنای مدیریت احساسات نیست. شما اگر خشمتان را فرو ببرید و بتوانید طرف مقابلتان را نیز عفو کنید، این مدیریت احساسات است وگرنه با تنها فروبردن خشم، شما می توانید یک کینه در درون خودتان تولید کنید که احتمالا در موقعیت بعدی با شدت بیشتری به طرف مقابل خود واکنش نشان دهید.
به نظر محققان به علت آنکه تفکراتمان با رفتارمان رابطه دوجانبه دارد، یعنی هر دو بر هم تاثیرگذار هستند، پس کنترل و مدیریت رفتار شما به صورت خودتنظیم بر تفکر شما تاثیر می گذارد و برعکس، تفکر شما نیز بر رفتار شما. بنابراین برای خودتنظیمی، شما نیازمند مهارت فراوان هستید. براساس تحقیقات، تکنیک هایی که باعث می شود تا شما بتوانید کنترل بیشتری نسبت به کنترل، مدیریت و خودتنظیمی هیجانات داشته باشید عبارت اند از:
- راه رفتن طولانی مدت
- مدیتیشن
- پذیرنده نظرات جدید بودن
- مسئولیت پذیر بودن نسبت به کارکرد و رفتار خویش

۳٫ خودانگیزش بودن

ایجاد هدف و تعیین اهداف روشن باعث می شود تا شما انگیزه بیشتری جهت حرکت کردن به سمت جلو داشته باشید. همواره سعی کنید نسبت به اصلاح رفتار و افزودن دانش و مهارت های رفتار به خود اقدام کنید. آنتونی رابینز دو جمله بسیار زیبا دارد که لازم می دانم در اینجا عنوان کنم؛ جمله اول: حرکت های شما از احساسات شما می آید (Motion comes from emotion). ما بیشتر اوقات با نگاه کردن به حالات فیزیکی افراد، نسبت به حالات روحی آنها قضاوت می کنیم؛ مثلا بی روحیه بودن یا عدم اعتماد به نفس مخاطبمان را از ظاهر و حالت فیزیکی او تشخیص می دهیم؛ جمله دوم ایشان: حرکت باعث احساسات می شود (Motion creates emotion). شاید یکی از عوامل داشتن احساس خوب و پرنشاط بودن همین جمله آخر باشد. در کنترل، مدیریت و خودتنظیمی نیز به اثر پیاده روی اشاره کردیم.

۴٫ درک احساسات و هیجانات دیگران

این مورد و مورد بعدی، یعنی مهارت های اجتماعی، جزو عوامل بیرون از فرد است، یعنی فرد کنترل بر آنها ندارد. بعضی وقت ها هم مشاهده کرده ام که این دو (درک هیجانات دیگران و مهارت های اجتماعی) را به عنوان یک عنصر آورده اند یا مهارت های اجتماعی را به عنوان هوش اجتماعی بخش بندی می کنند؛ اما درک هیجانات دیگران یعنی توانایی آنکه بدانیم دیگران چگونه احساس می کنند. مهارت درک دیگران و ارتباطات آنها در پیش بردن موفقیت های شما در زندگی و مهارت های کارمان بسیار پراهمیت است.
شما با گسترش مهارت درک دیگران می توانید دامنه نفوذ خودتان را در افراد مختلف گسترش دهید. حتما دقت کنید که درک احساسات و هیجانات دیگران با ابراز همدردی کردن تفاوت دارد. وقتی کسی به خاطر ریختن آب جوش بر دستش احساس سوختگی می کند، ما به خاطر داشتن تجربیاتی مشابه می توانیم به راحتی نسبت به درک احساسات و حالت و میزان درد وی پی ببریم، اما در بیشتر موارد بدون درک احساسات طرف مقابلمان فقط اقدام به همراهی و ابراز همدردی می کنیم، نه درک و توجه به احساسات و هیجانات اطرافیانمان.

۵٫ درباره مهارت های اجتماعی

به روز بودن در ارتباط با دنیای امروز اساسی ترین عامل گسترش مهارت های اجتماعی است. البته عده ای نیز معتقد به هوش اجتماعی به صورت مستقل هستند و من نیز آن را برای رعایت اطلاع رسانی کامل به عنوان بند پنجم آورده ام. به هر شکل همه محققان بر تاثیر شگرف و متقابل مهارت های اجتماعی بر هوش هیجانی اذعان دارند.

دیدگاه‌ها خاموش

مهارت‌های مورد نیاز برای «مدیر مسئول شدن»

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۳ - ۳:۴۳ ٫ق٫ظ


رازمجنون – ترجمه از حمید گنجی: ازآنجایی‌که یک دوره مدیریت محصول را در مدرسه کسب‌وکار دانشگاه هاروارد تدریس می‌کردم، مدام از من سوال می‌شد که «نقش یک مدیر محصول چیست؟». نقش مدیر محصول اغلب به‌عنوان «مدیرعامل محصول» شناخته می‌شود. البته من با این تعریف مخالفم. زیرا همان‌طور که مارتین اریکسون اشاره می‌کند: «مدیران محصول به صورتی مستقیم هیچ‌گونه قدرتی بر سایر چیزهایی که برای موفقیت محصولشان نیاز است ندارند.
 
از تحقیقات داده و کاربران از طریق طراحی و توسعه گرفته تا بازاریابی و فروش و پشتیبانی.». مدیران محصول درواقع مدیرعامل محصول نیستند و نقش آن‌ها به فاکتورهای زیادی وابسته است. اما اگر شما می‌خواهید که نقش مدیریت محصول را بر عهده بگیرید، باید چه مواردی را مدنظر داشته باشید؟
 
کسانی که به این نقش علاقه‌مند هستند، در موقع ارزیابی آن باید سه فاکتور اساسی و ابتدایی را مدنظر بگیرند: صلاحیت‌های اصلی، هوش هیجانی و تناسب شرکت. بهترین مدیران محصولی که من با آن‌ها کار کرده‌ام در صلاحیت‌های اصلی خبره هستند، هوش هیجانی بالایی دارند و در مناسب‌ترین شرکت کار می‌کنند. به‌غیراز انتقال ویژگی‌های جدید به‌طور منظم و حفظ صلح بین مهندسین و تیم طراحی، بهترین مدیران محصول، محصولاتی را با تاثی قوی از نیازهای کاربر ایجاد می‌کنند که دارای رشد درآمد خارق‌العاده‌ای برای شرکت است و شاید کل صنعت را تحت تاثیر قرار دهد.
 
 برای تبدیل شدن به یک مدیر محصول به چه مهارت‌هایی نیاز داریم؟
صلاحیت‌های اصلی
برخی صلاحیت‌های اصلی وجود دارند که هر مدیر محصول باید آن‌ها را داشته باشد. بسیاری از این صلاحیت‌ها را می‌توان در کلاس درس به دست آورد و برای به دست آوردن بسیاری دیگر از آن‌ها نیز به تجربه، مدل‌های نقش خوب و منتورینگ نیاز است. برخی مثال‌های صلاحیت‌های اصلی شامل موارد زیر است:
  • انجام مصاحبه‌های مشتری و آزمایش کاربری
  • اجرای اسپرینت‌های طراحی
  • اولویت‌بندی ویژگی‌ها و برنامه‌ریزی نقشه راه
  • هنر تخصیص منابع (این یک علم نیست!)
  • انجام ارزیابی بازار
  • ترجمه نیازهای کسب‌وکار به تکنولوژی و برعکس
  • مدل‌سازی قیمت‌گذاری و درآمد
  • تعریف و ردیابی معیارهای موفقیت
 
این صلاحیت‌های اصلی، پایه کار برای هر مدیر محصولی هستند و بهترین مدیران محصول این مهارت‌ها را در طول سال‌ها تعریف، فروش و تکرار روی محصولات به دست می‌آورند. یک مدیر محصول خوب در منعکس کردن اینکه کدام یک از این صلاحیت‌ها به موفقیت یا شکست محصولش مرتبط است به پختگی کامل رسیده است و او به صورتی دائمی رویکردهای خود را بر اساس بازخوردهای مشتری تنظیم می‌کند.
هوش هیجانی
یک مدیر محصول خوب ممکن است بایدها و نبایدهای مصاحبه مشتری را بداند، اما بهترین مدیر محصول از توانایی همدردی با مشتری در آن مصاحبه برخوردار است و می‌تواند این را با استفاده از زبان بدن و احساسات خود نشان دهد. او همچنین این توانایی را دارد که مستقیما به سراغ نقاط دردی که محصول یا سرویس به آن اشاره می‌کنند برود. یک مدیر محصول با هوش هیجانی بالا دارای روابطی قدرتمند با سازمان است و عمیقا مشتاق آن است که موانع بیرونی و داخلی را به سمت عرضه محصولی عالی هدایت کند. در ادامه نگاهی به این نکته داشته‌ایم که چهار ویژگی کلیدی هوش هیجانی چگونه به نقش مدیریت محصول مرتبط می‌شوند:
مدیریت ارتباطات: احتمالا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مدیر محصول، توانایی‌های مدیریت ارتباط اوست. با ایجاد ارتباطات معتبر و قوی با ذینفعان داخلی و خارجی، بهترین مدیران محصول الهام‌بخش افراد هستند و به آن‌ها کمک می‌کند که به اوج پتانسیل‌های خود برسند. مدیریت ارتباطات همچنین در مذاکرات موفق، حل تضادها و کار کردن با دیگران در راستای یک هدف مشترک حیاتی است که به‌ویژه هنگامی‌که وظیفه هماهنگ‌ کردن نیازهای مشتریان، تیم‌های مهندسی با محدودیت منابع و اهداف درآمد شرکت به مدیر محصول سپارده می‌شود، کاری چالش‌برانگیز است.
ارتباطات معتبر و قدرتمند در داخل سازمان می‌تواند در موقع نیاز به هزینه‌های اضافی برای محصول یا زمانی که تیم مهندسی مجبور باشد برای حل یک باگ در اسپرینت بعدی سریعا کار کند، به حمایت و پشتیبانی بیشتر منجر شود. در خارج از سازمان نیز، این مهارت‌ها می‌توانند مشتریان فعلی را تشویق کند که به آزمایش‌کننده قابلیت‌های جدید تبدیل شوند و بازخوردهای لازم را ارائه کنند. ارتباطات خوب، مشتریان را تشویق می‌کند که در صورت وجود یک مشکل در محصول، آن را با شما به اشتراک بگذارند.
خودآگاهی: مدیران محصول باید به اندازه کافی خودآگاهی داشته باشند تا بتوانند بی‌طرف باقی بمانند و ترجیحات و تمایلات خود را به محصولات کاربران وارد نکنند. اگر یک مدیر محصول قابلیتی را تنها به این دلیل که یکی از مشکلات خود را حل می‌کند دوست داشته باشد، ممکن است باعث شود که یک کاربر برای خوش‌آیند مدیر محصول بگوید که او نیز این ویژگی را دوست دارد (اعتبار سنجی ویژگی‌های مثبت کاذب). اگر خودآگاهی وجود نداشته باشد، یک مدیر محصول ممکن است یک ویژگی که حتی تمامی مصاحبه‌های مشتریان و شواهد علیه آن هستند را اولویت‌بندی کند. این فقدان خود آگاهی می‌تواند اولویت‌بندی‌های مهم‌تر را از بین ببرد و یا به ارتباط مدیر محصول با مهندسان آسیب برساند و مهندسان در شرایطی که محصول با نیازهای کاربران هم‌راستا نباشد اعتماد خود را به مدیر محصول از دست می‌دهند.
خود مدیریتی: مدیر محصول بودن می‌تواند بسیار استرس‌آور باشد. مدیرعامل یک چیز می‌خواهد، تیم مهندسی چیزی دیگر و مشتریان نیز دیدگاه‌های خود را نسبت به اولویت‌بندی محصولات دارند. مدیریت کردن ددلاین‌ها، اهداف درآمدی، نیازهای بازار، تضادهای اولویت‌بندی و محدودیت‌های منابع همگی برای اینکه شما را به بیماری‌های قلبی دچار کنند کافی هستند. اگر یک مدیر محصول نتواند احساسات خود را کنترل کند و در شرایط تحت‌فشار بودن آرام باقی بماند، آن‌ها به‌راحتی اعتماد اعضای تیم خود را از دست می‌دهند. بهترین مدیران محصول می‌دانند که چگونه با اضطرار ولی بدون انتقال حس ترس و استرس، روی اولویت‌های صحیح پافشاری کنند. این مدیران محصول همچنین می‌دانند که چه موقع باید به خود استراحت بدهند و برای بازسازی خود مدتی را از کار دور باشند.
آگاهی اجتماعی: بر اساس گفته‌های گولمن، صلاحیت‌های مرتبط با آگاهی اجتماعی به همدلی، آگاهی سازمانی و خدمات مرتبط می‌شود. مدیران محصول باید احساسات و نگرانی‌های مشتریان را درک کنند، به همان اندازه‌ای که نگرانی‌های تیم فروش در مورد فروش محصول، تیم پشتیبانی در مورد پشتیبانی آن و تیم مهندسی درباره ساخت این محصول را درک می‌کنند. مدیران محصول باید نسبت به چگونگی عملکرد سازمان درکی عمیق داشته باشند و باید برای تأثیرگذاری روی موفقیت محصول، سرمایه‌هایی اجتماعی بسازند، از دریافت بودجه و کارمندان گرفته تا استخدام یک مهندس خوب برای کار کردن روی محصول. درنهایت، آگاهی اجتماعی مدیران محصول را مطمئن می‌کند که با محصولی مناسب به مشتریان خدمات‌رسانی کرده‌اند.
تناسب شرکت
اگر یک مدیر محصول صلاحیت‌های اصلی خود را به‌خوبی توسعه داده باشد و هوش هیجانی بالایی را نیز به همراه خود یدک بکشد، آیا این به این معنی است که صرف‌نظر از جایی که او کار می‌کند، موفقیت او تضمین شده است؟ نه لزوما. درواقع، کسب این مهارت‌ها، ویژگی‌های شخصیتی و به‌کارگیری آن‌ها در یک شرکت خوب آن چیزی است که درنهایت به موفقیت منجر می‌شود.
من هنوز یک توصیف شغلی استاندارد برای مدیر محصول سراغ ندارم. زیرا هر نقش درنهایت باید با توجه به‌اندازه، نوع محصول، مرحله، صنعت و حتی فرهنگ شرکت تعریف شود. اگر شما از صلاحیت‌های لازم ذکر شده برخوردار هستید و هوش هیجانی لازم برای تبدیل‌شدن به یک مدیر محصول موفق را نیز در خود می‌بینید، قدم بعدی شما این است که ببینید چه کسی مسئول استخدام است و آن‌ها به دنبال چه هستند.
در اینجا زمینه‌های کلیدی تفاوت شرکت‌ها در خواسته‌هایشان از یک مدیر محصول ذکر شده است.
مهارت‌های فنی: نوع محصول، شخصی که از آن استفاده می‌کند و نوع شرکت، سطح فنی بودن یک مدیر محصول را تعیین می‌کند. برای مثال، شرکت گوگل از مدیران محصول می‌خواهد که صرف‌نظر از محصولی که شرکت روی آن کار می‌کند، آزمون مهارت‌های فنی را پشت سر بگذارند. یا مثلا اگر شرکت در حال ساخت یک نرم‌افزار مدیریت ارتباط مشتریان است، آن‌ها ممکن است به دنبال کسی باشند که تجربه بیشتری در مورد چرخه مشتریان در بازار داشته باشد و مهارت داشتن مدیر محصول در ساخت این نرم‌افزار برایشان مهم نباشد. اما در مقابل، اگر با یک محصول داده محور با الگوریتم‌های یادگیری ماشینی و API ها مواجه باشیم، مدیر محصول نه‌تنها باید درک فنی عمیقی از ساخت محصول داشته باشد، بلکه باید بتواند به نحوی مطمئن با مشتریانی که از آن استفاده می‌کنند نیز صحبت کند. به‌صورت کلی، داشتن درک فنی و آگاهی از ابزارهای لازم برای یک مدیر محصول قطعا برای تصدی چنین نقشی مهم است. اگر به شغل مدیریت محصول علاقه دارید، ولی از مهارت‌های فنی لازم آن برخوردار نیستند، می‌توانید در کلاس‌های آموزشی و یا دوره‌های آنلاین مرتبط با آن شرکت کنید.
فلسفه شرکت در مورد مدیر محصول: هر شرکت قطعا فلسفه مخصوص به خود را در مورد فرآیند توسعه محصول و جایی که مدیر محصول باید در این فرآیند دخیل باشد را دارد. در ادامه، سه نوع رایج به همراه مزایای و معایب هرکدام ذکر شده است:
مدیران محصول مهندسی را هدایت کنند: این را باید یک رویکرد «پرتاب بالاتر از دیوار» دانست که در آن مدیران محصول باید نیازمندی‌ها را جمع‌آوری کنند، سندهای موردنیاز محصول را بنویسند و برای مشخص کردن نیازهای فنی آن را به تیم مهندسی ارسال کنند. سازمان‌های معاصر می‌توانند این روند را به شیوه‌ای چابک‌تر و هماهنگ‌تر انجام دهند، اما انتظار آن است که مدیران محصول در مورد نیازهای مشتریان و مهندسی لازم اطلاعات بیشتری داشته باشند.
مزایا: مهندسان می‌توانند بدون حواس‌پرتی زیاد روی کد نویسی تمرکز کنند. این رویکرد برای مدل توسعه آبشاری می‌تواند بسیار موثر باشد.
معایب: مهندسان چشم‌انداز و حس همدردی با مشتریان را از دست می‌دهند که درنهایت می‌تواند به یک تجربه کاربری ضعیف منتهی شود. همچنین اغلب تنش‌های زننده‌ای ممکن است بین تیم‌های فنی و سایر اعضای تیم به وجود بیاید.
مهندسان محصول را کنترل و مدیریت کنند: در شرکت‌هایی که فن و مهارت در آن‌ها حرف اول را می‌زند (مانند شرکت‌های خدمات ابری، بیگ دیتا و شبکه‌سازی) تمایل بر این است که مهندسان فنی افسار کار را در دست بگیرند. درواقع مهندسان در حال پیشرفت علم در دامنه خود هستند و مدیران محصول نیز راه‌حل‌های معتبر و راه‌های دسترسی اولیه برای دسترسی به این فناوری جدید را ارزیابی و تایید می‌کنند. بنابراین یک رابطه همکاری و حلقه بازخورد بین مشتریان، مدیران محصول و مهندسان ایجاد می‌شود، اما باید گفت که در چنین شرکت‌هایی، مدیران محصول درواقع زیردست مهندسان هستند.
مزایا: ظهور و بروز فناوری می‌تواند چیزهایی را به مشتریان ارائه دهد که آن‌ها پیش‌ازاین نمی‌دانستند که به آن‌ها نیاز دارند. VMotion در VMware خود شاهدی برای تایید این گفته است. یک مهندس می‌داند که چگونه یک محصول را خلق کند و مدیر محصول نیز می‌داند که چگونه باید از آن کسب درآمد کرد. نتیجه این همکاری، محصولی برای شرکت است که میلیون‌ها دلار را به ثمر می‌آورد.
معایب: در شرکت‌هایی که مهندسان همه‌کاره هستند، آن‌ها ممکن است به دنبال چیزهایی جدید بروند، راه‌حل را بیش‌ازحد ساختاربندی کنند یا به دنبال آن بروند و یا ممکن است قبل از دریافت بازخوردهای مشتریان به دنبال کمال باشند. در چنین شرکت‌هایی، نظرات مدیر محصول در مورد اولویت‌ها نادیده گرفته می‌شود. نظراتی که گاهی اوقات شامل نیازهای اساسی مشتریان است.
 
 برای تبدیل شدن به یک مدیر محصول به چه مهارت‌هایی نیاز داریم؟
همکاری مدیران محصول و مهندسان: در چنین مواردی، یک ارتباط قوی بین مدیر محصول و تیم مهندسی وجود دارد و آن‌ها با هم به دنبال چیزهای جدید می‌روند، با هم تصمیم می‌گیرند و پاسخگویی مشترک نیز دارند.
مهندسان در مصاحبه‌های مشتریان به مدیران محصول ملحق می‌شوند و مدیران محصول نیز در جلسات اسپرینت برای مشخص کردن وظایف و شفاف‌سازی نیازمندی‌ها شرکت می‌کنند. اما وقتی‌که یکی از نقش‌ها شروع به کار می‌کند و دیگری متوقف می‌شود، آن‌ها به مرزها و حدود یکدیگر احترام می‌گذارند. مدیران محصول می‌فهمند که چه چیزی کد نویسی شده است، اما به مهندسان نمی‌گویند که چگونه کد نویسی کنند، و مهندسان نیز برای نیازهای مشتریان همدردی می‌کنند، اما اولویت‌بندی را بر عهده مدیران محصول می‌گذارند.
مزایا: یک فرآیند اولویت‌بندی که برای موارد فنی و پروژه‌ها ارزش قائل است. یک فرآیند طراحی بهتر به یک تجربه کاربری مثبت‌تر منتهی می‌شود. تیم‌ها عملکرد بهتری در بهبود محصول و کیفیت دارند و درنهایت مشتریان راضی‌تر هستند.
معایب: دست‌یابی به نوآوری ممکن است میسر نشود و زمانی نامناسب برای عرضه محصول به بازار انتخاب شود.
خود من به‌شخصه روش سوم را تجربه کرده‌ام و این روش را بر دیگر روش‌ها ترجیح می‌دهم. اما این به این معنی نیست که دیگر روش‌ها بد هستند. انتخاب روش به نوع محصولی که می‌خواهید بسازید، سطح شرکت و بسیاری دیگر از موارد بستگی دارد. اما صرف‌نظر از تمامی این موارد، در موقع فکر کردن به نقش مدیر محصول، فلسفه مدیر محصول در شرکت می‌تواند یک عامل تعیین‌کننده در مورد این نقش باشد.
سطح شرکت: نقش یک مدیر محصول در استارتاپ قطعا با نقش همین شخص در یک شرکت بالغ متفاوت است. مدیر محصول در یک کسب‌وکار کوچک را باید مسئول تمام چیزها دانست.
استارتاپ: علاوه بر کشف، تعریف و عرضه محصول، در یک استارتاپ مدیر محصول ممکن است مسئولیت قیمت‌گذاری، بازاریابی، پشتیبانی و حتی فروش محصول را نیز بر عهده داشته باشد. این مدیران محصول در یک محیط ترسناک رشد می‌کنند و با ابهام و تغییرات مکرر در مسیر کاری خود روبرو هستند.
مزایا: مدیران محصولی درگیری بیشتری با استراتژی شرکت دارند، بیشتر در معرض دید رهبری و هیئت‌مدیره قرار می‌گیرند و می‌توانند ریسک‌های بیشتری را متحمل شوند و تاثیرات بیشتری روی رشد کسب‌وکار داشته باشند. آن‌ها همچنین تأثیرگذاری و سیطره بیشتری روی منابع شرکت دارند.
معایب: به‌طورمعمول، هیچ منتورینگی، مدل‌های نقش یا بهترین شیوه‌ها درون شرکت وجود ندارد. بودجه‌ها محدود هستند و مدیر محصول نیز ممکن است تجربه لازم برای موفقیت در کارهایی که به آن‌ها سپارده شده است را نداشته باشد.
شرکت بالغ: در شرکت‌های بالغ، مدیر محصول ممکن است دامنه باریک‌تری داشته باشد و با کسانی کار کند که وظیفه قیمت‌گذاری، استراتژی‌های عرضه محصول به بازار و غیره را بر عهده داشته باشند. و آن‌ها تمایل دارند که عضو تیم بزرگ‌تری از مدیران محصول باشند.
مزایا: مدیران محصول در چنین شرکت‌های بیشتر تمایل دارند که منتور و مدل نقش داشته باشند و همین‌طور استانداردهای توسعه‌یافته و بهترین تمارین. همکاری نزدیک با تیم مهندسی می‌تواند یک ارتباط قدرتمند در طول زمان بسازد که برای تأثیرگذاری بلندمدت و رشد شغلی مفید است و اگر محصول بازاری مناسب داشته باشد، بجای عمل کردن بر اساس حدس‌ها و گمان‌ها، مدیران محصول می‌توانند بر اساس پایه‌های مشتریان و عملکرد، تصمیم‌گیری‌های مطمئن‌تری داشته باشند.
معایب: مدیران محصول نمود کمتری در استراتژی شرکت دارند و فقط یکی از صدها صدای مشتریان به شمار می‌آیند. آن‌ها ممکن است در سیستم گم شوند و باید با سیاست‌های بیشتری و بودجه‌های محدود کنار بیایند.
رابطه موسس، مدیر ارشد فناوری و مدیرعامل با مدیر محصول: در شرکت‌هایی که در مراحل اولیه خود قرار دارند، این مهم است که بدانند چگونه باید موسس، مدیر ارشد فناوری و مدیرعامل در فرآیند محصول دخالت داشته باشند. اگر این افراد عمیقا در فرآیند دخالت داشته باشند، نقش مدیر محصول ممکن است بیشتر وجهه حمایتی به خود بگیرد. این می‌تواند برای مدیران محصولی که از برخورد داشتن با موسسان و مدیران سطح C و همکاری در تکامل محصول لذت می‌برند سرگرم‌کننده باشد.
 
اما برای سایر مدیران محصول که ترجیح می‌دهند مالکیت بیشتری روی هدایت محصول داشته باشد، این موضوع می‌تواند طاقت‌فرسا باشد. اگر موسسان فنی و مدیران سطح C ترجیح بدهند که مستقیما با مهندسان کار کنند، کار مدیران محصول می‌تواند آن وجهه چالش‌برانگیز خود را نیز نشان دهد. با این کار ممکن است که مدیران محصول خارج از حلقه محصول نگهداری و یا گاهی اوقات به صورتی ناخواسته تضعیف شوند، که در این صورت مدیران محصول نه‌تنها سرخورده می‌شوند بلکه کارشان نیز با تاخیر مواجه است. وقتی در مورد نقش یک مدیر محصول که ارتباط نزدیکی با تیم موسس و رهبری دارد فکر می‌کنید، مطمئن شوید که انتظارات آن‌ها از نقش مدیر محصول را پیدا می‌کنید و تصمیم بگیرید که آیا این با علایق شما هم‌راستا است یا خیر.
البته عوامل دیگری نیز وجود دارد که برای بر عهده گرفتن یک نقش باید مدنظر قرار داده شوند. مانند نوع محصولی که در حال ساخت آن هستید (صنعت B2B یا B2C)، افرادی که با آن‌ها کار می‌کنید، فرهنگ کلی شرکت (متنوع، فراگیر، ساعت کار انعطاف‌پذیر، فرهنگ از راه دور) و البته جبران خسارت‌ها و مزایا. درنهایت، اگر قصد دارید که پیشه مدیریت محصول را برای خود انتخاب کنید، قبل از هر کاری، تمامی موارد گفته شده در بالا را مدنظر داشته باشید. توسعه صلاحیت‌های اصلی یک کار مداوم در طول حرفه شماست و استفاده از هوش هیجانی یک تجربه مثبت‌تر را تضمین می‌کند. اما اینکه شما کجا کار می‌کنید، چگونه کار می‌کنید، با چه کسانی همکار هستید و برای چه کسی کار می‌کنید، می‌تواند موفقیت بلندمدت شما را تضمین کند.

دیدگاه‌ها خاموش

برنامه ریزی از انتها به ابتدا

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۳ - ۳:۴۲ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت: بیاییم با هم این تکنیک را به طور عملی پیاده کنیم. شرکت های تولیدی بزرگ، موفق و برند برای تولید یک محصول، برنامه ریزی خودشان روی کاغذ را از انتها به ابتدا انجام می دهند؛ یعنی آنها فکر می کنند که اگر کالایی تولید شود، آخرین مرحله آن چیست؟ شاید هم فکر کنید آخرین مرحله، خروج از کارخانه است! نه، این طور نیست! آنها آخرین مرحله را، مرحله قابل بازیافت بودن آن کالا در نظر می گیرند که آیا در آن مرحله به محیط زیست صدمه ای وارد می شود یا نه؟
 
یعنی اخلاق حرفه و در مرحله قبل از آن، مرحله طول عمر مفید خدمات یا کالایی که به مشتری داده خواهد شد و استفاده ای که آن مشتری از کالا خواهد برد و آسایش و آرامشی که مشتری حین استفاده از آن کالا به دست خواهد آورد و یک مرحله قبل تر، مرحله ای است که مشتری از آن کالا استفاده می کند که چقدر استفاده از آن کالا می تواند ساده یا پیچیده باشد؟ یعنی در هنگام طراحی، همه این مسائل دیده می شوند. در آن لحظه ای که روی کاغذ فکر می شود و به قولی اتود زده می شود، همه این نکته ها در نظر گرفته می شوند. اگر بخواهیم همین طور این مراحل را از انتها به ابتدا بیاییم، مثلا می توانیم مرحله فروش، توزیع، تبلیغات، خدمات پس از فروش، ارسال، کنترل کیفیت، بسته بندی، تولید، تامین مواد اولیه، قیمت گذاری، برنامه ریزی، طراحی و مرحله ایده پردازی را در این فرآیند بگنجانیم.
 
از انتها به ابتدا 
ما هم به عنوان یک انسان و یک فرد می توانیم فعالیت های خودمان را روی کاغذ مانند خط تولید کارخانه ای بزرگ برنامه ریزی کنیم؛ مثلا همین امروز از خودمان بپرسیم ۱۰ سال آینده یا ۲۰ سال آینده کجا می خواهیم باشیم؟ چه چیزی می خواهیم داشته باشیم؟ وضع مالی ما چگونه می خواهد باشد؟ می خواهیم سلامتی مان در چه وضعی باشد؟ این تمرین عملی را با هم انجام بدهیم و بنویسیم که در ۲۰ سال آینده وضعیت سلامتی، مادی، اجتماعی، خانوادگی می خواهیم به چه ترتیبی باشد. اینها را روی کاغذ ترسیم کنیم که برای بودن در آن وضعیت مطلوب در طی این ۲۰ سال، چه کار باید بکنیم و همین طور پله پله به امروز برسیم و از امروز در آن مسیر تعیین شده و ترسیم شده حرکت کنیم.
چه بسیار افرادی را دیده ایم که هیچ تصور یا طرحی برای ۲۰ سال آینده وضعیت خانوادگی، سلامتی، اجتماعی و اقتصادی خودشان ترسیم نکرده اند. اتفاق این آدم ها در یکی از این شرایط، در حال حاضر خیلی هم موفق هستند؛ مثلا کسی که خانواده خیلی موفق، شاد و منسجمی دارد، بیشتر اوقاتش را در جمع خانواده با خوشی، خوشگذرانی، لذت، شادی و دورهمی می گذراند و خیلی هم خوب است که یک نفر، خانواده منسجم و شادی داشته باشد، ولی اگر اتفاقی بیفتد و یک بیماری، تصادف یا هر مسئله ای پیش بیاید، مدیریت مالی آن وضع چطور می خواهد انجام شود؟ آن موقع است که به دلیل فشارهای مالی، این کانون منسجم از هم می پاشد و نه شادی می ماند، نه مشکل حل می شود و همه چیز را از هم می پاشد.
 
کسی که امروز فقط به فکر مسائل مادی و در دارایی و ثروت غوطه ور شده است و به فکر خانواده یا سلامت جسمی خودش نیست، اگر بر روی کاغذ، نقشه راه را ترسیم کند و از ۲۰ سال آینده به امروز بیاید، یعنی حرکت معکوس انجام بدهد، متوجه می شود که امروز دارد اشتباه می کند! امروز به دلیل افراط در کار و توجه نکردن به خوردن، خوابیدن، استراحت کردن و ورزش کردن، به زودی دچار یک بحران می شود و این بحران که بحران جسمی خواهدبود، او را مجبور خواهدکرد تا دست از کار بکشد و به سلامتی خود بپردازد و پرداختن به سلامتی، وضعیت اقتصادی او را دچار بحران می کند و چون دور اندیشی نکرده بوده است، امروز باید آنچه اندوخته بود را صرف سلامتی خودش بکند.
 
چه بسیار دیده ایم آدم هایی را که با یک بحران در یک مسئله شخصی خودشان، نتوانسته اند کسب و کار خودشان را ادامه بدهند و در این چالش، یک بازنده شده اند. حرکت از انتهای به ابتدا یا برنامه ریزی معکوس، به من و شما کمک می کند تا بتوانیم مسیر دستیابی به موفقیت، سلامت، شادمانی و قدرت را تثبیت و تضمین کنیم، چرا که قصد نداریم بالا برویم و روزی از آن بالا به پایین سقوط کنیم. حرکت خلاقانه و برنامه ریزی معکوس کمک می کند که ما به تدریج بالا برویم ولی در همان بالا تا همان جا که بالا رفته ایم، بمانیم! نمی دانم شما با خواندن این نوشتار توجهتان به کدام قسمت از زندگی تان متمرکز شد، فقط این را بدانید که بش از ۹۵ درصد آدم ها در برنامه ریزی های فردی خودشان اشتباه دارند و این آمار تقریبا همان آمار آدم های دور و بر ماست؛
 
آدم های اطراف خودمان مانند اقوام، فامیل، دوستان و همکاران را ببینیم، کسانی که با افراطی در یک زمینه، عاقبت خوبی نصیبشان نشده است. یادمان باشد به هیچ عنوان این سرنوشت نبوده و خدا هم نخواسته است که این طور بشود، فقط آنها بلد نبوده اند که امروزشان را ببینند و فردایشان را پیش بینی کنند. بهتر است به جای قضاوت و انتقاد درباره دیگران، به فکر خودمان باشیم. از همین امروز طوری حرکت کنیم که در مسیر حرکتمان گیر نکنیم، کم نیاوریم. خسته، پشیمان و سرخورده نشویم و از همه مهمتر وقتی در اوج قرار گرفتیم، آنقدر پایه های آن اوج، سست نباشد که با کوچک ترین بحرانی سقوط کنیم. برای ثبات و ماندن در اوج، برنامه ریزی معکوس را از همین الان در راس اهدافمان قرار بدهیم و با مشورت گرفتن و برنامه ریزی دقیق، این تمرین را به طور عملی انجام بدهیم.

دیدگاه‌ها خاموش

۲۴ قدم برای ۲۴ ساعت سازندگی در روز

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۲ - ۷:۵۷ ٫ق٫ظ


وبسایت بدونیم: “گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی” ضرب المثل معروفی است که می گوید برای رسیدن به بهترین چیزها به زمان نیاز داریم. به دست آوردن یک مهارت یا یک عادت مدت زمان زیادی طول می کشد. اگر می خواهید به موفقیت شغلی برسید یا یک پست مدیریتی در محل کارتان به دست بیاورید و یا این که مخترع یک شبکه اجتماعی بزرگ باشید، برای رسیدن به اهدافتان به یک مسیر گام به گام از لحظه ای که بیدار می شوید تا زمانی که می خوابید نیاز دارید.

یکی از کارهایی که باید انجام دهید مجسم کردن روزی است که در پیش رو دارید. ضرب العجل هایی که باید انجام دهید، جلسه کاری که باید به آن رسیدگی کنید و… نگاه مثبت به روز پیش رو در مدیریت کارها و رسیدن به اهداف بسیار مهم است. زمانی که تمام ۲۴ ساعت روزتان سازنده باشد می توانید به اهداف و موفقیت ها برسید.

 
 24 قدم برای 24 ساعت سازندگی در روز
زود از خواب بیدار شوید
شاید زود بیدار شدن برای خیلی از شما سخت باشد اما با این کار وقت بیشتری برای انجام دادن کارهای روزانه تان دارید. هر چه حواس پرتی صبحگاهی کمتر باشد این زمان سازنده ترین ساعت روز است.

اهدافتان را ببینید

اهدافتان را در مقابل چشمانتان قرار دهید. آن ها را بنویسید و روی آینه بچسبانید. وقتی هر روز اهدافتان را ببینید آن ها را فراموش نمی کنید و ۲۴ ساعت سازندگی در طول روز خواهید داشت.

فیلم های انگیزشی ببینید

پروژه های کاری قرار نیست همیشه ۱۰۰ درصد عالی پیش بروند. وقتی چیزی آن طور که انتظارش را داشتید پیش نرفت انگیزه خود را از دست می دهید. هر روز صبح قبل از این که اولین ایمیل را باز کنید یک فیلم کوتاه انگیزشی ببینید تا با دید مثبت و خوش بینی بیشتری روزتان را شروع کنید.

درگیری های احساسی را رها کنید

اگر می خواهید روی کار خوب تمرکز کنید نباید هیچ استرس یا درگیری احساسی ذهنتان را به خودش مشغول کند. اگر روز قبل در خانه درگیری داشته اید قبل از شروع کار آن را برطرف کنید. هوش عاطفی با کاهش استرس بوجود می آید. توانایی حل درگیری ها به طور مثبت و با اعتماد به نفس سطح استرس را کاهش می دهد و این باعث می شود روز سازنده تری داشته باشید.

صبحانه سالم بخورید

برای اجرای بهتر و مفیدتر هر روز صبحانه کامل مغذی و سالم بخورید. با شارژ ذهن و بدن هر روز کارایی بهتری خواهید داشت.

اهداف روزانه تان را بنویسید

هر روز اهداف بلند مدت خود را بنویسید. وقتی به یکی از اهداف می رسید و آن را از لیست اهداف تان خط می زنید حس خوبی خواهید داش. با نوشتن اهداف روزانه منظم تر پیش می روید و بیشتر به اهداف تان می رسید.
 
 24 قدم برای 24 ساعت سازندگی در روز
آبرسانی کنید
در طول ساعات کاری بدن را آبرسانی کنید تا ذهن و جسمتان عملکرد بهتری داشته باشند.

ایمیل های کمتری را چک کنید

در عصر دیجیتالی که زندگی می کنیم کنار گذاشتن موبایل و لپ تاپ کمی سخت است و خیلی ها وسواس چک کردن ایمیل می گیرند. وقتی دائم ایمیل ها را چک می کنید و پاسخ می دهید میزان سازندگی خود در کارهای دیگر را از دست می دهید. سعی کنید ایمیل ها را کمتر چک کنید و به کارهای مهم تر رسیدگی کنید.

کاری که خوشحالتان می کند انجام دهید

اگر به مطالعه روزنامه در اخر هفته ها علاقه دارید آن را به یک برنامه روزانه تغییر دهید. صبح ها که زود از خواب بیدار می شوید بیشتر به کارهایی که علاقه دارید رسیدگی خواهید کرد. زندگی کوتاه تر از آن است که از لحظات آن لذت نبریم. انجام دادن کاری که خوشحالتان می کند باید قسمتی از برنامه ۲۴ ساعته شما باشد.

ورزش کنید

حتی اگر وقت رفتن به باشگاه ندارید هر روز صبح یا شب ها قل از رفتن به رختخواب کمی دراز ونشست یا شنا بروید تا انرژی بیشتری داشته باشید. با ورزش سلامت ذهن و جسمتان را تقویت می کنید.

کمتر جلسه بگذارید

کسانی که علاقه زیادی به تشکیل جلسات دارند سازندگی و خلاقیت کمتری دارند. هر چه زمان کمتری برای جلسات در نظر گرفته شود دستور جلسات سریع تر و موثرتر پیش می رود.

زمان رفت و آمد را کم کنید

اگر بتوانید زمان رفت و آمد را کمتر کنید هم کارایی بیشتری در محیط کار خواهید داشت و هم سبک زندگی بهتری در بیرون از محل کار. با این زمان اضافی می توانید کارهای مفیدتری انجام دهید مثلا به باشگاه بروید یا مطالعه کنید.
 
24 قدم برای 24 ساعت سازندگی در روز 
آرامش را از خودتان بگیرید
علم ثابت کرده است با انجام دادن کاری که شما را می ترساند سازندگی بیشتری خواهید داشت. به عنوان مثال با یک غریبه در آسانسور حرف بزنید یا از رئیس خود بخواهید با شما جلسه تشکیل دهد. انجام دادن کاری که آرامش را از شما می گیرد این امکان را می دهد که راحت تر در رقابت ها شرکت کنید و به اهدافی که غیرممکن می دانستید برسید.

کینه ها را دور بریزید

فراموش کردن کینه ها شادی، سلامتی و آرامش را به زندگی شما می آورد. کینه ها به گذشته مربوط می شوند. سعی کنید به زمان حال تمرکز کنید و وقت خود را با فکر کردن به چیزهایی که دیگر نمی توانید تغییرشان بدهید هدر ندهید.

از انسان های تاثیرگذار الهام بگیرید

به عنوان مثال به یک بلاگ ورزشی علاقه دارید و سالهاست آن را دنبال کنید. اطلاعات تماس بلاگر را پیدا کنید و به او بگویید که چقدر مقالاتش برای شما الهام بخش است. دریافت پاسخ از این شخص باعث تقویت انگیزه و اشتیاق در شما می شود.
 
24 قدم برای 24 ساعت سازندگی در روز 
یادداشت روزانه بنویسید
وقتی بر می گردید و به یادداشت های گذشته نگاهی می اندازید متوجه پیشرفت هایی که در این مدت کرده اید می شوید و لحظات خوب و بد زندگی کاری و شخصی تان را به خاطر می آورید. وقتی با نوشتن یادداشت های روزانه خودتان را تخلیه می کنید سطح استرس در شما کاهش پیدا می کند.

دیدارهای رو در رو

با پیشرفت شبکه های اجتماعی مردم کمتر رو در رو همدیگر را می بینند. ملاقات حضوری یک دوست یا همکار و صحبت کردن در مورد اتفاقات زندگی همیشه حس خوبی به شما می دهد. هر چه دیدارهای رو در روی بیشتری داشته باشید اتفاقات مهم تری در زندگی رخ خواهد داد.

چند وظیفه را با هم انجام ندهید

فقط روی یک تسک تمرکز کنید و با تمرکز کامل آن را انجام دهید. با این کار استرس کمتری خواهید داشت و به نتایج بهتری هم خواهید رسید.

قهوه بنوشید

بانوشیدن یک یا دو فنجان قهوه قبل از نهار انرژی بیشتری در طول روز خواهید داشت.

از قبل برنامه ریزی کنید

در پایان هر روز لیستی از کارهایی که باید انجام دهید تهیه کنید. با تکمیل و چک کردن این لیست انگیزه بیشتری برای رسیدن به اهدافتان پیدا می کنید و مهم تر از همه این که با برنامه ریزی قبلی استرس تان کمتر می شود.
 
24 قدم برای 24 ساعت سازندگی در روز 
مطالعه کنید
با مطالعه اطلاعات مرتبط با کارتان به ایده های تازه می رسید. اگر هم برای سرگرمی مطالعه می کنید این کار ذهنتان را در طول روز تحریک می کند و کمک می کند به ایده های بیشتری برسد.

تقویم سازماندهی شده

از ضروری ترین کارها ایجاد یک تقویم سازماندهی شده برای جلسات و ضرب الاجل هاست. با اتفاقات زیادی که در طول روز می افتد ممکن است خیلی چیزها را فراموش کنید بنابراین یک تقویم سازماندهی شده به سازندگی شما در اتفاقات آینده کمک می کند.

زود بخوابید

اگر تا نیمه شب تلویزیون تماشا می کردید دیگر این عادت را کنار بگذارید. یک انسان سالم به روزانه ۸ تا ۹ ساعت خواب نیاز دارد. اگر می خواهید بیشترین بهره وری را از ۲۴ ساعت ببرید باید به اندازه کافی استراحت کنید تا انرژی کافی برای رسیدگی به کارهایتان داشته باشید.

لبخند بزنید

لبخند زدن تاثیر مثبت روی سلامت جسم و شادمانی دارد و به قلب کمک می کند بعد از یک لحظه پر استرس خودش را سریع تر ریکاوری کند. مردم دوست دارند با کسی در ارتباط باشند که لبخند می زند. اگر شاد باشید با نگرش مثبت به کارها رسیدگی می کنید و از همه چیز در زندگی لذت می برید. و این به بسیاری از جنبه های زندگی شما کمک می کند.

دیدگاه‌ها خاموش

ترک تحصیل کردند، اما موفق و ثروتمند شدند

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۲ - ۷:۰۳ ٫ق٫ظ


هفته نامه امید جوان: اغلب ما معتقدیم راه علم آموزی و پیشرفت از مدرسه و دانشگاه می گذرد اما با خواندن این متن ممکن است کمی نظرمان تغییر کند. در این مطلب قرار است از کسانی صحبت کنیم که به رغم ترک تحصیل، موفق و ثروتمند شده اند. کسانی به واسطه تلاش، انگیزه و استعداد ذاتی، بدون تحصیلات به پیروزی های گوناگون رسیده اند و برخی نیز در مقاطعی به مدرسه بازگشته اند. در این نوشته با افراد مشهوری آشنا می شوید که قبل از رسیدن به موفقیت و شهرت، ترک تحصیل کرده اند! شاید درهای موفقیت تنها با یک کلید باز نمی شوند. با ما همراه باشید اطلاعات هیجان انگیزی برایتان داریم!

۱٫ توماس ادیسون

کسی هست که ادیسون مشهور را نشناسد؟ او بیش از هزار اختراع مهم در کارنامه خود دارد که لامپ رشته ای معروف ترین آنهاست. ادیسون به خاطر اختراعاتش جوایز متعددی از آن خود کرده است. او به خاطر بیماری اش دیر به مدرسه می رود و در آنجا نیز عملکرد بسیار ضعیفی از خود نشان می دهد. عملکرد بد ادیسون در حدی بوده که یکی از معلم ها او را «خرفت» خواند. ادیسون مدرسه را ترک می کند اما مادر او که خود آموزگار بود، وظیفه آموزش او را برعهده می گیرد و به این شکل، یکی از معروف ترین مخترعان جهان با کمک مادری دانا در مسیر رشد و شکوفایی قرار می گیرد.
 
ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند 
 
 


2. بنجامین فرانکلین
بنجامین تجربه هایی مختلفی در زمینه های گوناگون دارد، مانند: سیاست، دیپلماسی، نویسندگی، اختراع و.. او همچنین نگارش اعلامیه استقلال آمریکا را در کارنامه خود دارد اما در فهرست بلندبالای فعالیت ها و مقامات او، خبری از فارغ التحصیلی از دبیرستان به چشم نمی خورد. فرانکلین در خانواده ای بسیار پرجمعیت به دنیا آمده بود که ۲۰ فرزند داشت. او پانزدهمین و کوچک ترین پسر بود. در ۱۰ سالگی مدرسه را به خاطر کار در چاپخانه برای پدرش بعدها برادرش ترک کرد.
 
ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند 
 
 


3. بیل گیتس
بیل گیتس از بنیانگذاران مایکروسافت و یکی از ثروتمندترین افراد جهان است. حتما می گویید: «خودمان می دانیم!» اما شاید نمی دانید که بیل گیتس در سال های آغازین دانشگاه، هاروارد را به همراه دوستش پُل آلن ترک کرد تا به برنامه نویسی نرم افزارها بپردازند و مایکروسافت را بنیانگذاری کنند.
 
ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند 
 
 


4. استیو جابز
استیو جابز، این مدیر ارشد شرکت اپل که از معروف ترین چهره های حوزه فناوری هم هست، بعد از یک نیم سال تحصیل در کالج رید در شهر پورتلند ایالت اورگن آمریکا از این کالج استعفا داد و بعدها فقط در بعضی کلاس های خوشنویسی این کالج شرکت کرد. جالب این جاست که همین هنر به جابز توانایی فوق العاده ای در ایده سبک حروف چندگانه ای را بخشید که در کامیپوتر مکینتاش دیده می شود.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

5. آلبرت اینشتین
آلبرت اینشتین عزیز شهرت و جایگاهی پیدا کرد که به هیچ وجه در مدرسه به آن دست نیافته بود. مجله تایم، او را «مرد قرن» خواند. البته این سلطان فیزیک، برنده جایزه نوبل و صاحب نظریه نسبیت، مدرسه را در ۱۵ سالگی ترک کرد. یک سال بعد تصمیم گرفت به تحصیل بازگردد و به همین دلیل مجبور شد در آزمون معتبر موسسه فناوری فدرال سوییس شرکت کند که متاسفانه قبول نشد. اینشتین به مدرسه عادی بازگشت، دیپلم گرفت و در آزمون ورودی کنکور نیز برای بار دوم پذیرفته شد.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

6. جان راکفلر
جان دیویس راکفلر، درست ۲ ماه قبل از فارغ التحصیلی از دبیرستان، مدرسه را ترک کرده و به کالج کسب و کار فالسام مرکانتیل پیوست. این میلیاردر معروف در سال ۱۸۷۰، شرکت نفتی استاندارد اویل را تاسیس کرد. تا قبل از تعطیلی شرکت به دست دولت به خاطر انحصاری کردن بازار، او میلیاردها دلار درآمد به دست آورده بود. راکفلر ۴۰ سال پایانی زندگی خود را صرف حمایت از سلامت و تحصیل کرد. ترک تحصیل او فقط برای خودش منفعت نداشت، بلکه هزاران نفر را از شرایط خوب تحصیلی بهره مند کرد.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

7. والت دیزنی
در سال ۱۹۱۸، والت دیزنی که سال ها بعد جایزه اسکار را برد، در نوبت شبانه کالج هنرهای زیبای شیکاگو تحصیل می کرد. دیزنی که یکی از کارآفرینان برتر جهان هم هست، در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک کرد و به ارتش پیوست اما از آن جا که سن او برای حضور در ارتش کم بود، با شناسنامه ای جعلی به صلیب سرخ ملحق شد. او را به فرانسه فرستادند و مسئول رانندگی آمبولانسی شد که پراز تصاویر کارتونی بود.
 
کارتون هایی که بعدها به شخصیت های داستانی انیمیشن هایش تبدیل شدند. والت دیزنی بعد از این که به مولتی میلیونر و صاحب شرکت والت دیزنی تبدیل شد، جوایز متعددی از جمله مدال آزادی ریاست جمهوری را دریافت کرد. همچنین در ۵۸ سالگی، مدرک دیپلم افتخاری دبیرستان را به او اهدا کردند.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

8. ریچارد برانسون
سِر ریچارد برانسون بریتانیایی به معنای واقعی کلمه ثروتمندی خودساخته است. او بنیانگذار شرکت های زنجیره ای ویرجین است و تجربه های گوناگونی در تجارت دارد. ریچارد به زمینه های بسیار متنوعی از کسب و کار سر زده است، مثلا یکی از فعالیت های متنوع و گسترده او عبارت است از احداث شرکتی توریستی برای ثبت نام از کسانی که از علاقه و استطاعت مالی برای سفر به فضا برخوردارند. از آنجا که ریچارد به اختلال نارساخوانی مبتلا بود، دانش آموز خوبی نبود و مدرسه را در ۱۶ سالگی ترک کرد. او اولین کسب و کار خود را با راه اندازی مجله ای درباره نوجوانان آغاز کرد.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

9. جورج بِرنز
جورج هنرمندی موفق در عرصه های گوناگون بود؛ همچون نمایش، کمدی، تلویزیون و… او بیش از ۹ دهه، در رسانه ها حضوری موفق و فعال داشت. بعد از فوت پدرش، مدرسه را در سال چهارم ترک کرد و به مشاغلی نظیر فروش روزنامه، پادویی، واکسن زدن و… مشغول شد. کمی بعدتر او و همکارانش در فروشگاه آب نبات فروشی تصمیم گرفتند در قالب گروهی نمایشی، به فعالیت در حوزه تئاتر روی بیاورند.
گروه بعد از مدتی از هم پاشید اما جورج همچنان با همراهی افراد مختلف به شکل گروهی، نمایش اجرا می کرد و معمولا فرد بامزه گروه بود تا این که در سال ۱۹۲۳ با گِریسی آلن ملاقات کرد. آن دو ازدواج کردند و گروه نمایش ۲ نفره خود را با محوریت گریسی به عنوان فرد بامزه گروه دایر کردند. این زوج فعالیت های هنری خود را در تئاتر، تلویزیون و… تا سال ۱۹۵۸ ادامه دادند، یعنی زمانی که گریسی بازنشست شد اما بعد از آن نیز جرج به تنهایی، سرگرم فعالیت های هنری بود. او تقریبا تا آخرین ماه های مرگش در سال ۱۹۹۶ همچنان فعال بود.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

10. کلنل ساندرز
کلنل هارلند ساندرز تحصیل نکرد اما یکی از رازمجنون در کسب و کار مواد غذایی و تهیه مرغ سوخاری بود. وقتی ۶ ساله بود، پدرش فوت کرد و از آنجا که مادرش بیرون از خانه کار می کرد، مجبور بود برای اهل خانه آشپزی کند. او مدرسه ابتدایی را ترک کرد و در مشاغل گوناگونی مانند فروشنده، بیمه، آتش نشان و قایقران کار کرد. بعدها به طور مکاتبه ای مشغول تحصیل شد و مدرکی در رشته حقوق دریافت کرد. تجارب بسیار او در زمینه آشپزی و کسب و کار به او کمک کرد بتواند یکی از موفق ترین شرکت های صنایع غذایی یعنی کی اف سی را مدیریت کند.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

11. چارلز دیکنز
چارلز دیکنز معروف، نویسنده آثار معروفی چون داستان دوش هر، الیور توییست، سرود کریسمس و… فقط تا زمانی به مدرسه رفت که پدرش را به دلیل قرض به زندان نینداخته بودند. او در ۱۲ سالگی مدرسه را کنار گذاشت و در کارگاه چکمه سازی مشغول به فعالیت شد. بعدها چارلز به کار در دادگاه پرداخت و تجربه هایی به عنوان تندنویس دادگاه و گزارشگر جریان دادرسی کسب کرد. در ۲۲ سالگی روزنامه نگار شد و موضوعات پارلمانی و انتخاباتی را مخابره کرد. اولین مجموعه از نوشته های او با نام طرح های بُز، در سال ۱۸۳۶ منتشر شد. «بز» نام مستعار خود دیکنز بود. در همان سال اولین رمان او موسوم به آقای پیک ویک نیز انتشار یافت.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

12. التون جان
التون جان یکی از مشهورترین چهره های موسیقی جهان است و میلیون ها نسخه از کارهای او تاکنون در جهان به فروش رفته و درآمد بسیار بالایی داشته است. در ۱۱ سالگی از طریق بورسیه تحصیلی، برای تحصیل و یادگیری پیانو، وارد کالج سلطنتی لندن شد اما دروس پیانونوازی کلاسیک برای التون جذابیت نداشت. او راک اندرول را ترجیح می داد. از این رو کالج را ترک کرد و شروع به نواختن به سبک مورد علاقه اش در یکی از کافه ها کرد. در ۱۷ سالگی، گروه موسیقی خود را تشکیل داد و نام آن را «بلوزولوژی» گذاشت. این گروه خیلی زود مشهور شد و توانست با خوانندگان و نوازندگان معروفی همکاری و تورهای موسیقی برگزار کند. آلبوم او در سال ۱۹۷۰ منتشر شد و اولین تک آهنگش در بدو انتشار در دسته بهترین ها قرار گرفت.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

13. ری کراک
ری کراک یکی از معروف ترین افراد در زمینه کسب و کار است. او مک دونالد را احداث نکرده است ولی علت شکوفایی و ترقی این فروشگاه های زنجیره ای غذا، کسی جز او نبوده است. او در طول زندگی خود بیش از ۵۰۰ میلیون دلار درآمد به دست آورد. مجله تایم، راک را یکی از اثرگذارترین افراد حوزه صنعت در قرن بیستم دانست. او نیز در ۱۵ سالگی مدرسه را به قصد شرکت در جنگ جهانی اول ترک کرد.
 
ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند 
 

14. هری هودینی
هودینی در یک کلام یعنی جادو. او قبل از این که به شعبده بازی معروف تبدیل شود، اریک ویز نام داشت. هودینی نیز در ۱۲ سالگی مدرسه را ترک کرد و به مشاغلی گوناگون از جمله دستیار قفل ساز و… سرک کشید. در ۱۷ سالگی، با دوست خود جک هیمن که او نیز به شعبده علاقه داشت، گروهی به نام «برادران هودینی» تاسیس کردند. این نام یعنی هودینی برگرفته از نام شعبده باز معروف، رابرت هودینی بود. فعالیت های بی نظیر او و چالش هایی که در شعبده بازی رو می کرد و از آنها با موفقیت بیرون می آمد، او را به افسانه بدل کرد.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

15. رینگو استار
ریچارد استارکی که به رینگو استار معروف است. درامر (طبل زن) معروف گروه موسیقی بیتلز است. او در سال ۱۹۴۰ در لیورپول به دنیا آمد. آپاندیس او پاره شد و ماه ها به کما رفت و به این ترتیب ماه ها مشغول فرآیند بهبود و درمان شد. او از درس و تحصیل به شدت عقب افتاده بود. ریچارد نیز در ۱۵ سالگی مدرسه را ترک کرد و در ۱۷ سالگی در حالی که برای یک شرکت مهندسی کار می کرد، به یکی از گروه های موسیقی پیوست. او تلاش کرد به طور خودآموز، نواختن درامز را یاد بگیرد. اولین درامز او با ناپدری اش برای او خرید. رینگو به گروه های مختلفی پیوست تا این که نهایتا در سال ۱۹۶۲ به گروه بیتلز ملحق و به یکی از افسانه ای ترین درامرهای جهان تبدیل شد.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 

16. پرنسس دایانا
دایانا اسپنسر، ملکه ولز در مدرسه سلامت غرب تحصیل می کرد و عملکرد بسیار ضعیفی داشت. او در تمام دروس ناموفق عمل کرد و نتوانست نمره قبولی بگیرد. در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک کرد و برای اتمام تحصیلات نیمه کاره اش، روانه مدرسه ای در سوئد شد. بعدها آنجا را نیز رهاکرد. وی در عین حال، خواننده اماتور خوبی بود و می خواست بالرین شود. دایانا در مهد کودکی مشغول به کار شد. او در آن مرکز نگهداری و مراقبت، به عنوان دستیار فعالیت می کرد اما واقعیت این است که او مربی مهد کودک نبود
 
زیرا هیچ مهارتی نداشت که بتواند آن را به دیگران بیاموزد. مرکزی هم کا از آن نام برده می شد، درواقع مهد کودک نبود. در سال ۱۹۸۱، دایانا در ۱۹ سالگی با پرنس چارلز ازدواج کرد و سال های کارکردن تحت هر عنوانی برای او پایان یافت. بد نیست بدانید یکی از ویژگی های جالب پرنسس دایانا، لبخند جذاب او بود.
 
 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند
 
 

دیدگاه‌ها خاموش

شکوفایی خلاقیت، با این کارها

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۶٫۱۲٫۰۱ - ۳:۴۶ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت – ترجمه شادی حسن پور: حتی اگر فکر می کنید که فرد خلاقی نیستید، باز هم دلیل نمی شود که برای پدیدار کردن خلاقیت درونی تان یا ایجاد قوه خلاقیت در خود تلاشی نکنید. مدتی پیش شرکت IBM نظرسنجی ای در میان مدیران عامل شرکت های مختلف برگزار کرد که در آن ۶۰ درصد شرکت کنندگان بر این عقیده بودند که «خلاقیت» مهم ترین مهارتی بوده که به آنها در نقش مدیریتی شان کمک کرده است، چرا که این توانایی در فرآیندهای حل مسئله و نحوه مواجهه و رفع مشکلات و چالش ها تاثیر بسزایی داشته است.
بذر خلاقیت در همه مردم وجود دارد، اما این عادات روزانه افراد است که تعیین می کند این بذر شکوفا شود یا حتی جوانه هم نزند. در این مقاله می خواهیم به عادات روزانه و روش هایی اشاره کنیم که می توانند خلاقیت شما را شکوفا و ذهنتان را تشویق کنند که به شکل متفاوتی فکر کنید.
 
برنامه داشته باشید
برخی این طور فکر می کنند که افراد خلاق زندگی بی برنامه و بدون ساختاری دارند، اما واقعا این طور نیست. بیشتر ذهن های خلاق از برنامه روزمره شان به طور کامل باخبرند. به عنوان مثال استفن کینگ فروش بیش از ۳۵۰ میلیون دلاری کتاب هایش را مدیون برنامه فشرده و منظم نگارش روزانه اش می داند. ویلیام جیمز، روان شناس، تاثیر برنامه ریزی جدی روزانه را به این شکل توصیف می کند که «این کار از پیش ذهن را از فشار بی برنامگی دور می کند و فضای بیشتری را برای اقدام و عمل به آن می بخشد.» البته منظور ما این نیست که می بایست برای دقیقه به دقیقه هر روزتان برنامه ریزی کنید، بلکه باید چند کار اصلی هر روز را در ذهن داشته باشید و برای انجام دادن کارهایتان اولویت بندی کنید.
 
 خلاقیت نهفته تان را پدیدار کنید
با افراد خلاق حشر و نشر داشته باشید
آلبرت انیشتین گفته است: «خلاقیت مسری است، آن را به دیگران نیز هدیه دهید.» علم نیز این مسئله را ثابت کرده است که «خلاقیت مانند بیماری سرماخوردگی از فردی به فرد دیگر منتقل می شود»، به ویژه اگر شما رهبر یک گروه باشید، بهتر می توانید خلاقیت را به دیگران انتقال دهید. شاید در ابتدا ترسناک به نظر برسد، اما شما باید خود را به شکل خلاقانه ای ابراز کنید. از یکی از همکارانتان در مورد ایده ای که دارید، نظرسنجی کنید. اگر مالک کسب و کار هستید، جلساتی را ترتیب دهید تا در مورد پروژه های نوآورانه تان صحبت کنید. اگرچه ممکن است این نظرسنجی ها برایتان کمی سخت و ناراحت کننده باشند، اما باعث می شوند که هرچه زودتر به ضعف ها و مشکلات احتمالی ایده هایتان پی ببرید.

شاداب باشید

به نظرتان چرا کارمندان شرکت گوگل می توانند در طول ساعات کاری والیبال یا بولینگ بازی کنند؟ به این دلیل که ثابت شده است شاداب بودند می تواند بخش خلاق مغز را بیدار کند. علاوه بر این «بازی»، سطح استرس را پایین می آورد، خوش بینی و انگیزه بیشتری را به افراد می بخشد و تمرکز را به طور کلی ارتقا می دهد.

بیرون بروید

شواهد زیادی مزایای ورزش کردن بر افزایش سطح خلاقیت را نشان می دهند. در مطالعه ای که اخیرا به وسیله دانشگاه استنفورد صورت گرفته، مشخص شده است که افراد پس از ورزش کردن به شکل قابل توجهی خلاقیت بیشتری از خود نشان می دهند. به همین دلیل است که مدیرانی مانند مارک زاکربرگ و جک دورسی به طور مرتب جلساتی را قدم زنان برگزار می کنند. سعی کنید صبح ها کمی پیاده روی کنید یا حداقل برای خوردن ناهار از جای خود برخیزید و کمی راه بروید تا خلاقیت بیشتری به دست آورید.

کمال گرایی را کنار بگذارید

ادوین لند، یکی از بنیانگذاران شرکت پولاروید، گفته است: «عنصر اصلی خلاقیت این است که از شکست خوردن نترسید.» ثابت شده است که استرس می تواند خلاقیت را در وجود شما نابود کند. پس کمال گرایی را کنار بگذارید. البته این به آن معنا نیست که کار ضعیف و تکراری ارائه کنید، اما بدانید که هر هنرمند خلاقی در طول زندگی اش بارها با شکست مواجه شده است.

از حبابی که در آن قرار دارید، فاصله بگیرید

زمانی که نخواهید زندگی و افکارتان را به چالش بکشید، باید تا ابد با همان طرز تفکر و نوع زندگی همیشگی تان سر کنید. مسائل روزمره را از زاویه متفاوتی ببینید و سعی کنید دیگران را نیز با پرسیدن سوال به چالش بکشید و از منطقه آسایش دورشان کنید. این کارها در نهایت شما و اطرافیانتان را به افرادی تبدیل خواهدکرد که مسائل را از دریچه متفاوتی می بینند.

مانند کودکان رفتار کنید

وقتی مشکلات و مسائل گوناگون را از چشم افراد دیگری بررسی می کنید، طیف وسیع تری از راه حل ها به ذهنتان خواهد رسید. مطالعات نشان داده اند که یک روش عالی برای درک نگرش های متفاوت این است که همه چیز را از چشم یک کودک مورد بررسی قرار دهید. خیلی ساده است. اگر طوری به همه چیز نگاه کنید که انگار با چیزهای جدیدی رو به رو شده اید و اگر همه چیز را مورد سوال قرار دهید، خیلی زود به نگرش های جدید، متفاوت و خلاقانه ای دست می یابید.

دیدگاه‌ها خاموش

« برگه ی قبلیبرگه ی بعدی »

LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE