چرا هیچ کس با شما دوست نمی شود؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۱۰ - ۷:۵۸ ٫ق٫ظ


برترین مجله اینترنتی ایران
مجله زندگی ایده آل: نزدیک يك سال است وارد دانشگاه شده‌ام، هیچ‌کس علاقه‌مند به دوستی با من نیست و این باعث می‌شود احساس بدی در مورد خودم داشته باشم. فکر می‌کنم زشت هستم، اما سعی خودم را می‌کنم که خوب بپوشم و همیشه آراسته و مرتب باشم. گاهی بعضی دوستانم به من می‌گویند فقط ظاهر كه مهم نيست. درست است: خودم دخترهایی را دیدم که اصلا جذاب و زیبا نیستند و وقتی خودم را با آنها مقایسه می‌کنم به نظرم از آنها زیباتر هستم ولی به‌نظر نمی‌رسد که مشکل من را داشته باشند.

می‌دانم که شخصیت کاملی ندارم اما مشکل به خصوصی هم ندارم، گاهی زود از کوره در می‌روم، اعتماد به نفس کمی دارم، به همین علت تا حدی گوشه‌گیر هستم، در عوض دختر فعال و باهوشی هستم، به خواندن و پیاده‌روی علاقه دارم. هر روز ورزش می‌کنم تا بدنم را در فرم مناسبی نگه دارم و گاهی با دوستان نزدیکم بیرون می‌روم. کمی سختگیرم و وقتی چیزی باب میل من نیست به‌شدت ناراحت می‌شوم و عکس‌العمل نشان می‌دهم که گاهی بعدا از کرده خود پشیمان می‌شوم. دوستان کمی ندارم و بيشتر دوستم دارند، اما هیچ‌گاه علاقه‌ای به داشتن رابطه‌ای دوستانه را با من نداشتند. گاهی فکر می‌کنم مبادا سنم زیاد شود و همچنان کسی مشتاق دوستی با من نباشد!
 

دوست ندارم رفتاری کنم که طرف مقابلم فکر کند من به دنبال یک رابطه جدی هستم اما از طرفی هم دلم نمی‌خواهد بنشینم تا انتخاب شوم وقتی که احساسی به آن فرد ندارم!دلم نمی‌خواهد خودم را به خاطر کسی عوض کنم، می‌خواهم خودم باشم. اما انگار مشکلی در من هست…

جان کاچیپو، استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه شیکاگو، تنهایی را این‌طور تعریف می‌کند: «نشانه آزاردهنده‌اي که هدف آن ترغیب ما به برقراری ارتباط است.»

16 دلیل محکم برای آنکه کسی مشتاق دوستی با شما نیست:

۱- نشان ندهید که محتاج ارتباط هستید. اگر هفته پیش با فرد مورد نظرتان آشنا شدید و در طول این يك هفته چند باری با او در تماس بودید به همین اکتفا کنید و او را به حال خود رها کنید و دائم خود را راغب در تماس بودن با او نشان ندهید. سعی کنید ابعاد دیگر زندگی خود را پررنگ‌تر کنید مانند درس، کلاس‌های موردعلاقه‌تان، ورزش و… این نشان می‌دهد که شما برنامه خود را دارید و وابسته به او نیستید. کسی که خودش را دوست دارد، می‌تواند دیگران را هم دوست داشته باشد، پس وقتی شما به سلامت بدن و روان خود اهمیت می‌دهید به شما قدرت می‌دهد و دیگران هم این را متوجه می‌شوند و بیشتر علاقه نشان می‌دهند.

۲-  اعتماد به نفس خود را بالا ببرید و بدانید اگر شخصیت خود را قوی کنید و خود واقعی‌تان باشید بسیار جذاب‌تر خواهید بود تا اینکه بخواهید نقش بازی کنید و مصنوعی باشید. بدانید شما هم محاسنی دارید که اگر آنها را در خود پیدا کنید و آنها را پرورش دهید افرادی هستند که در جست‌وجوی آنها باشند.

۳- شما با هیچ‌کسي قابل مقایسه نیستید. بدانید که نباید خود را با هیچ فرد دیگری مقایسه کنید، زیرا شما یک موجود منحصر به فرد آفریده شده‌اید و روی این کره خاکی هیچ دو نفری وجود ندارند که شبیه یکدیگر باشند. این تفاوت‌هاست که جذابیت را به وجود می‌آورد، پس دست از مقایسه خود با دیگران بردارید.

۴- برای عقاید خود احترام قائل باشید. وقتی شما برای خودتان احترام قائلید به دیگران هم این حس را منتقل می‌کنید و آنها نیز به شما و عقایدتان احترام می‌گذارند که این شما را جذاب‌تر می‌کند.

۵-  انعطاف‌پذیر باشید. سعی کنید اگر برنامه‌ای مطابق میل شما انجام نگرفت با سختی و شدت برخورد نکنید و انعطاف خود را نشان دهید. بیش از حد سفت و سخت بودن جوابگو نیست.

۶-  ترسو نباشید. هیچ‌گاه به فرد موردنظرتان نشان ندهید که می‌ترسید آسیب ببینید و وابسته شوید زیرا این به فرد مقابل این پیام را می‌رساند که چون من نمی‌خواهم آسیب ببینم پس تو آسیب خواهی دید و هیچ کسي با این تصور خواهان رابطه نیست. این را بدانید که به وجود آمدن عشق هیچ‌گاه خالی از ریسک نیست، با این دانسته خودتان باشید و جلو روید و تمام سعی خود را بکنید که آن‌طور که درست است همه چیز را پیش ببرید.

۷- مادی‌گرا نباشید. سعی کنید به مسائل مادی بیش از حد توجه نشان ندهید.

۸-  قابل اعتماد باشید. اگر قولی می‌دهید به آن عمل کرده و اعتماد طرف مقابل‌تان را جلب کنید. وقت‌شناس باشید. سعی کنید سر وقت حاضر باشید. این کار ارزشگذاری شما به او را نشان می‌دهد.

۹-  بداخلاق و پرخاشگر نباشید. خیلی خوب است که زنی مستقل، جدی، نترس، با جربزه و قوی باشید اما فراموش نکنید که در کنار تمام این خصایص، شما یک زن هستید و باید لطافت و ظرافت خود را حفظ کنید.

۱۰- همیشه در کمال عصبانیت و ناراحتی ادب را حفظ کنید و به هیچ‌عنوان توهین نکنید. مردها از خانم‌هایی که در ناراحتی و خشم‌شان همه‌چیز را به زبان می‌آورند گریزانند.

۱۱- شما یک پرنسس نیستید و نقاط ضعف خاص خود را دارید، پس سعی کنید با آنها منطقی روبه‌رو شوید و سعی در برطرف کردن آنها داشته باشید.

۱۲- او نیز یک انسان است با نقاط ضعف خودش و هیچ انسانی بدون ایراد آفریده نشده پس آنها را بپذیرید و مانند پتک از آنها استفاده نکنید.

۱۳- بیش از حد خجالتی و لوس نباشید.

۱۴- ظاهر را می‌توان تغییر داد اما چیزی که مهم است و پایدار می‌ماند شخصیت شماست، پس سعی کنید یک شخصیت سالم، زیبا، مستقل و قوی بسازید.

۱۵- لبخند را فراموش نکنید. بدانید هر آدمی در زندگی شخصی خودش مشکلاتی دارد و این بهترین حس است که در کنار شما بتواند آرامش داشته باشد.

۱۶- گاهی ما درد دل کردن را با غر زدن اشتباه می‌گیریم. درددل کردن نزدیکی شما را به فرد نشان می‌دهد و این خوشایند است اما بدانید که هیچ کسي دوست ندارد غر بشنود آن هم به دفعات زیاد، پس از غر زدن دوری کنید چون باعث دوری می‌شود.

دیدگاه‌ها خاموش

۳۰ ویژگی کسانی که کتاب نمی‌خوانند

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۱۰ - ۷:۵۶ ٫ق٫ظ


خبرگزاری ایسنا: کتاب‌خوان‌ها و کتاب‌نخوان‌ها چگونه‌اند و چه تفاوتی با هم دارند؟ کتاب‌نخواندن چه پیامدهایی برای ما در پی دارد؟ دکتر محمود سریع‌القلم در وبسایت شخصی‌اش، سی ویژگی کسانی که کتاب نمی‌خوانند را به ترتیب زیر فهرست کرده است:

سی ویژگی کسانی که کتاب نمی‌خوانند

۱٫ خیلی راحت تحت تأثیر تبلیغات و Propaganda قرار می‌گیرند.

۲٫ حرف‌های تکراری می زنند.

۳٫ دایره واژگان آنها بسیار محدود است.

۴٫ خود را نمی شناسند.

۵٫ با هیجان و احساس زندگی می کنند.

۶٫ بخش استدلالی ذهن آنها تقریباً تعطیل است.

۷٫ استعداد پوپولیست شدن را پیدا می کنند.

۸٫ قوای عقلی آنها پرورش نیافته است.

۹٫ بر آن چه می گویند خیلی کنترل ندارند.

۱۰٫ گوش کردن به دیگران را نمی آموزند.

سی ویژگی کسانی که کتاب نمی‌خوانند

۱۱٫ مستعد پذیرش شایعات هستند.

۱۲٫ اهمیت متفاوت بودن انسان‌ها را کشف نمی‌کنند.

۱۳٫ مغز، حالت سولفاته پیدا می کند.

۱۴٫ غلظت یادگیری آنها به شدت کاهش می یابد.

۱۵٫ فرصت فکر کردن در زندگی را از دست می دهند.

۱۶٫ با واژه «انتقاد» بیگانه‌اند.

۱۷٫ زمینه های تداوم اقتدارگرایی را فراهم می آورند.

۱۸٫ حرف های نسنجیده زیاد می زنند.

۱۹٫ منافع خود را به خوبی تشخیص نمی‌دهند.

سی ویژگی کسانی که کتاب نمی‌خوانند

۲۰٫ با واژه «مشورت» ناآشنا هستند.

۲۱٫ حکومت ها را خوشحال می کنند.

۲۲٫ باعث می شوند که نظام حزبی در یک کشور شکل نگیرد.

۲۳٫ زود عصبانی می شوند.

۲۴٫ از حقوق شهروندی خود و دیگران ناآگاه هستند.

۲۵٫ برای رشد فکری و شخصیتی، احساس نیاز نمی کنند.

۲۶٫ در همه زمینه‌ها اظهار نظر می کنند.

۲۷٫ راحت بر دیگران القاب می گذارند.

۲۸٫ تفاوت بین توهم و غیر توهم را نمی‌دانند.

۲۹٫ تعریف‌شان در خصوص زندگی از غرایز انسانی فراتر نمی‌رود.

۳۰٫ نمی‌دانند جهل چیست.

دیدگاه‌ها خاموش

جوان‌ترین فارغ‌ التحصیلان دانشگاه

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۱۰ - ۵:۳۴ ٫ق٫ظ


وبسایت دیجی رو: در دنیای امروز، خیلی‌­ها ادعای هوش و ذکاوت می‌کنند، اما تعداد افرادی که واقعا آی کیوی بالایی داشته باشند آنقدر­ها هم زیاد نیست. بعضی افراد این استعداد در خون‌شان است و همینطوری متولد می‌شوند و بعضی‌­ها هم این توانایی‌ها در آنها پرورش داده می‌شوند. در ادامه با معرفی ۱۰ تا از جوا­ن‌ترین کسانی­ که رکورد گینس را در فارغ التحصیلی از دانشگاه به نام خود ثبت کرده‌اند، آشنا میشوید.

۱٫ Karl Witte

کارل در سال ۱۸۰۰ در آلمان به دنیا آمد. پدرش سیستم فوق العاده‌ای برای تعلیم او داشت. کارل در ۹ سالگی به ۵ زبان صحبت می‌کرد و در سن ۲۳ سالگی به‌عنوان دکتر فلسفه در دانشگاه آلمان جایگاهی برای خود دست و پا کرد.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۲٫ Kim Ung-Yong

کیم در ۶ ماهگی صحبت می‌کرد و در ۳ سالگی مسائل فیزیک حل می‌کرد و تا سن ۴ سالگی می‌توانست به زبان‌های مختلفی بخواند. آی کیوی او ۲۱۰ رتبه بندی شده است. کیم موفق شد در ۱۵ سالگی دکترایش را دریافت کند. او که هم اکنون ۵۲ سال دارد به ‌عنوان مهندس و استاد دانشگاه کار می‌کند.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۳٫ Balamurali Ambati

Balamurali در سن ۱۷ سالگی و در سال ۱۹۹۵ از دانشکده‌ی پزشکی فارغ التحصیل شد. او حتی در ۱۱ سالگی کتابی تحقیقاتی راجع به ایدز نوشت.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۴٫ Michael Kearney

چرا معلولیت و ناتوانی باید مانع زندگی افراد باشد؟ او به دلیل توانی‌هایش دبیرستان را در ۴ سالگی به اتمام رساند. در ۸ سالگی لیسانس ژئولوژی و سپس فوق لیسانس بیوشیمی گرفت. او مدرک علوم کامپیوتری هم دارد.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۵٫ Ruth Lawrence

Ruth در ۱۳ سالگی لیسانس خود را در رشته‌ی ریاضیات از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد. پس از لیسانس دیگری که در رشته‌ی فیزیک گرفت در نهایت دکترای خود را در سال ۱۹۸۹ و در سن ۱۷ سالگی گرفت.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۶٫ Norbert Wiener

نوربرت در سن ۱۴ سالگی مشغول به تحصیل در رشته‌ی ریاضیات شد. او در سن ۱۷ سالگی توانست دکترایش را در این رشته از دانشگاه هاروارد دریافت کند.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۷٫ Sho Yano

با داشتن نمره­‌ی آی کیوی ۲۰۰، او به راحتی توانست در سن ۸ سالگی وارد دانشگاه شیکاگو شود. در نهایت توانست در ۱۸ سالگی دکترایش را دریافت کند.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۸٫ Colin Carlson

کالین در ۲ سالگی می‌­توانست کتاب بخواند و در سن ۱۱ سالگی در دانشگاه ثبت نام کرد. او هنوز هم جوان است و به دنبال گرفتن مدارکش می‌باشد.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۹٫ Juliet Beni

او در نوجوانی و در سن ۱۵ سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد. او دکترایش را در رشته‌ی روان شناسی دریافت کرد.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید


۱۰٫ Alia sabur

آلیا از ۸ ماهگی می‌توانست بخواند. او در ۱۰ سالگی می‌توانست وارد دانشگاه شود. چرا که مدرسه ظرفیت و گنجایش هوش او را نداشت. وی در ۱۸ سالگی به دلیل جوان‌­ترین استاد دانشگاه بودن توانست نام خود را در کتاب گینس ثبت کند.

با جوان‌ترین کسانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند آشنا شوید

دیدگاه‌ها خاموش

مراحل دریافت گواهینامه ISO

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۰۹ - ۶:۱۸ ٫ق٫ظ


روزنامه هفت صبح – علی هادی زاده: چگونه به سازمان و یا خودتان اعتبار می دهید؟ با به دست آوردن اعتماد دیگران و تجربه های بسیار طی سال های طولانی و یا استفاده از میانبرها؟ اگر اهل ممارست و سختی کشیدن برای کسب اعتبار هستید که هیچ، ولی اگر می خواهید به وسیله میانبرها کمی زودتر بین رقبا معتبر شوید باید به سراغ استانداردها بروید. استانداردهایی که تضمین می کنند کار شما روی اصول بوده و همه موازین یک تجارت سالم و سازماندهی شده را رعایت می کنید. در این میان بعضی افراد هم به دنبال اعتباربخشی به خودشان هستند که البته راه جالبی هم برای آنها وجود دارد.

راهی که با عناوین مختلفی مثل تقدیرنامه، لوح سپاس و تندیس مزین شده است و می تواند باعث تاثیرگذاری روی هر کسی شود که شما را به خوبی نمی شناسد. شاید قبل ترها این سازمان های بزرگ اعتبارسنجی بودند که از شرکت ها درخواست می کردند با شرکت در فرآیند آنها گور رقابت را از سایرین بدزدند. ولی اکنون این سازمان ها هستند که به سراغ موسسات اعتبارسنجی رفته با پرداخت مبلغی از آنها می خواهند اعتبارشان را بسنجند. این موسسات هم از این موقعیت استفاده کرده و انواع نشان ها و لوح های معتبر و ناآشنا را به این مشتریانشان می دهند. برای این که با این بازار عجیب و جدید بیشتر آشنا شوید کمی در آن جست و جو کرده ایم و قیمت انواع نشان هایی را که قرار است یک نفر و یا سازمان را معتبر کنند، درآورده ایم.

چند می‌گیری سربلندم کنی؟

لوح سپاس

لوح سپاس تقریبا در تمام شرکت ها و سازمان ها پیدا می شود. روش معمول این لوح ها به این گونه است که متن شاعرانه در راستای سپاس از فعالیت های شما در آن قرار گرفته و از طرف کارفرما و یا افراد بالادستی برای پاسداشت زحمتی که کشیده اید به شما تعلق می گیرد. ولی ممکن است در یک کاری بسیار خوب باشید و کسی نباشد که از شما تقدیر کند. در این مواقع موسسات مختلف پا پیش گذاشته و از شما می خواهند با نشان دادن مستنداتی خود را به آنان ثابت کنید و از این طریق لایق دریافت لوح سپاس یک موسسه اعتبارسنجی و ارزیابی شوید. برای این کار چند مرحله را باید پشت سر بگذارید. اول شما در یک و یا چند مهارتی که فکر می کنید تبحر دارید ثبت نام می کنید.

مستندات و مدارک فعالیت های مرتبط با مهارت مورد نظر را که انجام داده اید و یا موفقیتی که در این زمینه کسب کرده اید را ارسال می کنید و بعد از بررسی های انجام شده لوح را دریافت می کنید. البته نگران پیچیدگی این فرآیندها و یا آشنا نبودن با این که چگونه می توانید خود را ثابت کنید نباشید. بیشتر این موسسه ها یک بسته آموزشی برای شما می فرستند که فرآیند را به طور کامل توضیح داده و به شما می گویند باید چه کاری را چگونه انجام دهید تا لایق دریافت لوح سپاس شوید. لوح های سپاس قیمت های متفاوتی با یکدیگر داشته و تقریبا در همه جور رشته و صنعتی هم پیدا می شوند. قیمت آنها نیز وابسته به حرفه متغیر می شود. معروف ترین لوح سپاس به اهالی صنعت و کارآفرینان تعلق می گیرد که معمولا خود همه کاره کسب و کار هستند و کسی به آنها لوح سپاسی نمی دهد.

برای کارآفرین نمونه قیمت لوح سپاس به ۲۸۰ هزار تومان می رسد. برای صنعت و معدن کمی بیشتر بوده و حدود ۳۰۰ هزار تومان هزینه می برد. بعضی کارها که ناآشناتر هستند قیمت شان پایین تر می آید. مثلا برای وب برتر، تجهیزات پزشکی، صنعت کشاورزی، نساجی و غیره قیمت لوح به ۲۵۰ هزار تومان می رسد.

در این میان بعضی لوح ها هم هستند که دقیقا معلوم نیست با چه معیاری و به چه کسی داده می شوند. مثل لوح مدیریت سلامت، تفکر در ارتباطات، شایستگی، مدیریت صداقت و غیره. این موارد نیز مانند لوح های متفرقه قیمت پایینی داشته و در همان بازه ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار تومان معامله می شوند. از گران ترین ها هم می توان به پزشک نمونه، روان شناس نمونه، رستوران داری، قلم زرین نویسندگی و مدیریت پروژه اشاره کرد.

چند می‌گیری سربلندم کنی؟

لوح تقدیر

لوح تقدیر عملا فرقی با لوح سپاس نمی کند. ولی اسم آن دهان پرکن تر بوده و معمولا برای مدیران بالادستی صادر می شود. این لوح ها از همان الگوی لوح سپاس یعنی تقدیر از زحمات شما و سپاسگزاری پیروی می کنند و در حقیقت به نسبت لوح سپاس چیزی به ارزش های شما اضافه نمی کنند. ولی اگر در رده بالای مدیران دولتی و یا سازمان های معتبر باشید و یا قصد داشته باشید که در این مکان ها بیشتر مطرح شوید شاید بد نباشد به جای لوح سپاس از لوح تقدیر استفاده کنید. از لحاظ عناوین اهدایی این لوح ها فرقی با لوح های سپاس ندارند و در حوزه های مثل مدیریت و حرفه های گوناگون اهدا می شوند.

ولی از لحاظ قیمت داستان فرق می کند و به خاطر جا به جا شدن دو کلمه «سپاس» و «تقدیر» باید حدود ۱۰۰ هزار تومان بیشتر پرداخت کنید. مثلا لوح تقدیر مدیریت دولتی نوین، مدیریت پروژه و قلم زرین نویسندگی قیمتی حدود ۴۰۰ هزار تومان دارند. ولی مثلا لوح تقدیر گردشگری، کنترل کیفیت و غیره به ۳۵۰ هزار تومان می رسد. در این میان مواردی مثل کارمند نمونه و یا تاجر و معمار نمونه به ۳۸۰ هزار تومان هم می رسد. در ضمن روش گرفتن لوح تقدیر نیز فرقی با لوح سپاس ندارد. باید در یک و یا چند مهارتی که فکر می کنید تبحر دارید ثبت نام کنید. مستندات و مدارک فعالیت های مرتبط با مهارت مورد نظر را که انجام داده اید و یا موفقیتی که در این زمینه کسب کرده اید را ارسال می کنید و بعد از بررسی های انجام شده لوح را دریافت می کنید.

تندیس

گر لوح تقدیر به نظرتان چندان به چشم نمی آید و فکر می کنید کسی حوصله خواندن متن های روی آن را ندارد بهتر است به سراغ تندیس بروید. تندیس ها از لحاظ فرآیند اهدا شدن به شما فرقی با لوح سپاس و تقدیر ندارند. فقط شما به جای گرفتن یک متن بلندبالا، یک نشان درخشان دریافت می کنید که می تواند در هر گوشه دفتر و سازمانتان خودنمایی کند. تقریبا تندیس ها در همه زمینه ها اهدا می شوند.

چه غرفه نمایشگاهی برتر داشته باشید و یا در صنعت تبلیغات اعتباری کسب کرده باشید، می توانید با انجام فرآیندهای اعتبارسنجی یک تندیس به سازمان خود بیاورید. این تندیس ها به افراد هم اهدا می شوند و با عنوان هایی مثل استاد نمونه و مخترع نمونه در اختیار شما قرار می گیرند. قیمت آنها نیز به خاطر جنس تندیس گران تر از لوح سپاس بوده و بازه قیمتی آن حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان است. مثلا تندیس مواد غذایی سالم حدود ۷۵۰ هزار تومان قیمت دارد. برای رستوران داری این قیمت به حدود ۸۰۰ هزار تومان می رسد. این تندیس ها برای مخترع نمونه و استاد نمونه هم با عددی بین ۷۰۰ تا ۷۵۰ هزار تومان فروخته می شوند.

چند می‌گیری سربلندم کنی؟

ایزو

ایزو با این که اسم بسیار خفنی به نظر می رسد ولی معنی ساده ای دارد. معنی آن می شود «سازمان بین المللی برای استانداردسازی.» امروز در همه دنیا رعایت استانداردهای ایزو در تولید و عرضه محصولات، خدمات از چنان اهمیتی برخوردار است که در عرصه تجارت جهانی از شرایط اولیه در داد و ستدهای بین المللی محسوب می شود. ولی هر ایزویی چندان معتبر نبوده و البته هرکدام به درد کار خاصی می خورند. معمولا سایت های فروش ایزو از دو روش کلی برای ارائه این استاندارد به شما اقدام می کنند. یکی که همان روش معمول است. شما می دانید به دنبال کدام ایزو هستید و به سراغ شرکتی می روید تا آن را به شما ارائه دهد.

در روش دیگر شما زمینه فعالیت خود را به این سازمان ها می گویید و البته ذکر می کنید که ایزو را دقیقا برای چه کاری می خواهید. در این روش سازمان ها به شما می گویند که در زمینه فعالیتی شما چه ایزوهایی وجود دارند و هر کدام چه کمکی به اعتباربخشی کسب و کار شما می کنند. راستی گرفتن این ایزوها نیز بسیار راحت شده و نیاز به کار پیچیده ای ندارد. مثل گرفتن لوح های تقدیر باید اطلاعات را بفرستید و موسسه آن را تایید کند. البته در این موارد دستورالعمل جزئی تر و دقیق تری به شما ارائه می شود که باید طبق آن مستندات را ارائه دهید تا گواهینامه شما تایید شود.

در روش اول به سراغ چند ایزوی معروف می رویم تا ببینیم قیمت آنها چقدر است. ایزو ۹۰۰۱ برای مدیریت کیفیت حدود ۷۵۰ هزار تومان قیمت دارد. گواهینامه مدیریت یکپارچه (IMS) کمی گران تر بوده و قیمتش به ۸۵۰ هزار تومان می رسد. ایزوهایی که حساس تر هستند، مثل ایزو ایمنی، سلامت مواد غذایی ISO SFBB، قیمت شان به ۸۸۰هزار تومان هم می رسد. در عین حال بعضی شرکت ها مجموع ایزوها را به صورت یک پکیج و با قیمت بسیار مناسب تر در اختیار شما می گذارند. مثلا ایزو ویژه ارگان های دولتی، که شامل ISO19011، IMS، ۹۰۰۱ و ISO 26000 می شود و قیمتی حدود یک میلیون و ۹۰۰ هزار تومان دارد. اگر سازمان صنعتی دارید هزینه شما بسیار بیشتر می شود و باید برای دریافت ایزوهای ISOTS، ISO 14001، ISO TS/ 16949، HSE-MS، ۲۹۰۰۱ و QS9000 حدود سه میلیون تومان پول بدهید.

چند می‌گیری سربلندم کنی؟

CE اروپا

علامت CE انطباق محصول با قوانین و مشخصات تعریف شده در اروپای متحد را نشان می دهد. محصولی که موفق به اخذ این آرم می شود، می تواند در تمامی کشورهای اروپای متحد و اتحادیه تجارت آزاد اروپا (به جز کشورهای سوئیس و لیختن اشتاین) بدون محدودیت برای فروش، به بازار عرضه شود و با داشتن آرم CE مجوز ورود به بازارهای اروپایی را پیدا می کند. در حقیقت علامت CE تطابق محصول با الگوها و دستورالعمل های تعریف شده در این اتحادیه را نشان می دهد. برای دریافت این ممیز دو روش وجود دارد. یکی ممیزی و دیگری خوداظهاری.

به صورت کلی یکی به وسیله کارشناس سنجیده شده و دیگری باید مستنداتی ارائه دهید که واقعا شایسته دریافت این نشان هستید. مزیت این استاندارد این است که محصول مورد نظر می تواند به صورت قانونی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا (CE) و منطقه تجاری آزاد اروپا به فروش برسد و جا به جا شود. همچنین امکان صادرات به سایر کشورهای مشمول این استاندارد مثل کشورهای حوزه خلیج فارس، کشورهای آسیای میانه شامل آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، گرجستان، تاجیکستان، ازبکستان، عراق، ترکیه، آفریقای جنوبی و غیره وجود دارد. به علاوه می توانید در مناقصات بزرگ دولتی از جمله نفت، گاز و پتروشیمی شرکت کنید. قیمت این استاندارد اکنون در ایران حدود شش میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است.

دیدگاه‌ها خاموش

تبدیل سرگرمی به کسب و کار پربازده

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۰۹ - ۶:۱۱ ٫ق٫ظ


مجله پنجره خلاقیت – برایان هاگس، ترجمه شادی حسن پور: چند نفر در دنیا نسبت به کار روزمره شان احساس رضایت نمی کنند؟ همه ما آرزو می کنیم که ای کاش می شد شغلمان را رها و به رویاهایمان دست پیدا کنیم و زندگی ای بسازیم که در آن به ازای انجام دادن کار دلخواهمان، پول به دست بیاوریم. ماهیت کارآفرینی همین است؛ آرزوی عشق ورزیدن به شغلی که داریم.
 
اما دقیقا چطور باید این کار را انجام دهیم؟ چطور باید تفریحاتی مانند باغبانی یا عکاسی را به کسب و کار تبدیل کنیم؟ چنین اقدامی برای بسیاری از ما ساده نیست. قبل از انجام دادن اینکار باید مراحلی را پشت سر بگذارید تا مطمئن شوید که هم می توانید به رویایتان دست پیدا کرده و هم هزینه زندگی تان را تامین کنید.
 
 در چهار قدم، سرگرمی‌تان را به کسب و کاری پربازده تبدیل کنید
1. به دنبال بازخوردهای صادقانه باشید.
شما برای قضاوت کارهای خودتان بهترین قاضی ممکن نخواهید بود؛ خانواده و دوستانتان نیز همین طور. به یک مشاور یا فردی حرفه ای نیاز دارید که صادقانه در مورد کسب و کار شما اظهار نظر کند. قبل از این که کسب و کارتان پولساز شود، باید چشمگیر باشد. هر کسی می تواند دوربین داشته باشد، اما همه از نورپردازی و چارچوب بندی سر در نمی آورند. حتی برخی از بهترین عکاس ها نیز نمی توانند از برخی لحظات به خوبی عکس برداری کنند. قطعا هیچ کس دلش نمی خواهد معمولی باشد. رویاپردازی این گونه نیست. شما باید بدانید که رویایتان آنقدر خوب هست که به موفقیت برسد. در صورت امکان باید انجمنی از متخصصان حیطه کاری خود را پیدا کنید و نظرات آنها را جویا شوید. همچنین باید محیطی آموزشی فراهم کنید تا هم بتوانید چیزهای جدیدی بیاموزید و هم کارآموزان و کارمندان آینده خود را تربیت کنید.

۲٫ اسم برندتان را مشخص کنید.

مطمئن شوید نامی که برای کسب و کار خود در نظر گرفته اید، قبلا برای کسب و کار دیگری ثبت نشده است و می توانید دامنه ای به همان نام برای وب سایت خود خریداری کنید. فقط به جست و جوی اینترنتی کفایت نکنید، بلکه سری به فهرست شرکت های ثبت شده بزنید و در آنجا نیز جست و جو کنید. ممکن است شخصی قبلا چنین نامی را برای کسب و کار خود در نظر گرفته، آن را ثبت کرده ولی هیچ گاه ایده کاری اش به فعل تبدیل نشده باشد، ولی به هر حال آن نام تحت تملک آن فرد قرار خواهدداشت. جوانب قانونی کار را در نظر بگیرید تا تفریحی که قرار است به کسب و کار تبدیل شود، برایتان مشکلات قانونی به وجود نیاورد.

۳٫ کسب و کاری جانبی داشته باشید.

کسب و کار جانبی به معنای این است که بدون رهاکردن شغل اصلی و روزمره تان، منبع درآمدی جداگانه برای خود تدارک ببینید. اگر برای پرداخت هزینه های زندگی تان مجبور هستید شغل فعلی تان را ادامه دهید، می توانید آخر هفته ها به انجام کسب و کار دلخواهتان بپردازید، وب سایتتان را بهبود ببخشید، محصولاتتان را تولید کنید و به بازاریابی بپردازید. اگر مدتی به این شکل مشغول به کار شوید، متوجه خواهید شد که ایده تان تا چه حد پولساز است و چقدر می توانید به عنوان یک کسب و کار جدی روی آن حساب کنید. در ضمن فراموش نکنید که شروع یک کسب و کار جانبی نیز می تواند هزینه های اضافی برای شما و خانواده تان ایجاد کند. باید یاد بگیرید که چگونه منطقی خرج کنید؛ نه آنقدر زیاد که برای پرداخت قبض هایتان به مشکل بخورید و نه آنقدر کم که از پس بازاریابی محصولات جدید تان برنیایید.

۴٫ برنامه کسب و کار داشته باشید.

اگر می خواهید کسب و کاری داشته باشید، به هیچ وجه نمی توانید از طراحی یک برنامه کسب و کار شانه خالی کنید. حتی اگر می خواهید از تفریح مورد علاقه تان نیز پول دربیاورید، باز هم باید برنامه ای برای کسب و کار خود داشته باشید. در ابتدای مسیر، خود را خیلی غرق در مسائل حرفه ای نکنید تا کلافه نشود. همین که چند نکته را در شروع کارتان در نظر داشته باشید، کافی است: باید سیستمی برای ارتباط با مشتری تدارک ببینید (CRM)، در شبکه های اجتماعی حضور پررنگی داشته باشید و برنامه ای برای بازاریابی در نظر بگیرید.

نکته نهایی

اگر هدف و رویایتان واقع گرایانه نباشد، به موفقیت نخواهید رسید. برخی از تفریحات باید در حد تفریح باقی بمانند. اگر کمی گیتار می زنید و توقع دارید گروه موسیقی راک راه اندازی کنید، شانس موفقیت کمی خواهید داشت. اما تبدیل شدن به یک عکاس یا مربی شخصی حرفه ای دور از ذهن نیست. اگر تفریحی که مدنظر دارید، طرفداران زیادی دارد، به احتمال زیاد به موفقیت خواهیدرسید.

دیدگاه‌ها خاموش

۶ سوالی که قبل از استخدام باید از نیروی دورکار بپرسید

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۰۸ - ۸:۱۰ ٫ق٫ظ


رازمجنون – ترجمه از حمید گنجی: استخدام فرآیند آسانی نیست، به‌خصوص زمانی که می‌خواهید یک نیروی دور کار (ریموت) استخدام کنید. در طول سال‌ها، من چندین کارمند دور کار با سطوح مختلف موفقیت برای کسب‌وکارهایم استخدام کرده‌ام و در این راه نکاتی را نیز یاد گرفته‌ام.

نکته ای که در ابتدا باید بدانید این است که استخدام نیروی دور کار ایده خوبی است. کارمندانی که در خانه کار می‌کنند معمولا شادتر هستند و بهره‌وری بیشتری نیز دارند. جای تعجب نیست که اجازه دادن به کارمندان برای کار کردن از خانه باعث صرفه‌جویی در هزینه‌های دفتر نیز می‌شود.

اما در اینجا فقط یک نکته نگران‌کننده وجود دارد و آن طبیعت انسان است. اگر شما مالک یک کسب‌وکار هستید، کارمند دور کار جرقه نگرانی دیگری را در وجود شما می‌زند: شما پولی که حاصل دست رنجتان است را به کسی می‌دهید که در خانه‌اش نشسته و Game Of Thrones تماشا می‌کند. مصاحبه با کارمندان دور کار پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد. سوالاتی که در ادامه آمده است به شما کمک می‌کند تا بهتر در مورد استخدام یک نیروی دور کار تصمیم بگیرید.

۶ سوالی که قبل از استخدام باید از نیروی دور کار بپرسید
۱٫ آیا شما انتظارات روشنی از این نقش دارید؟

اگر توضیحی که برای شغل موردنظر به کارمند دور کار می‌دهید چیزی مبهم مانند «بهبود عملکرد فروش» یا «ایجاد ارتباطات بهتر در سازمان» باشد، کارمند دور کار نیز می‌تواند به‌راحتی کل روز را به بطالت سپری کند؛ زیرا این موقعیت فاقد هرگونه معیار شفاف و قابل‌اطمینان برای عملکرد است. اما اگر توضیح شغلی شما چیزی شبیه «100 تماس سرد در طول روز با مشتریان، وارد کردن آن‌ها در ابزار شرکت و تولید حداقل ۲۰ لید در طول هفته» باشد سپس شما دقیقا می‌دانید که کارمند در هفته چه کارهایی را انجام داده است.

تعریفی واضح و شفاف می‌تواند زمینه‌ساز موفقیت برای کارفرما و کارمند باشد. خوب است که برای ایجاد اعتماد، با شخص مصاحبه شونده ارتباط برقرار کنید.

۲٫ چه چیزی باعث انگیزه شما می‌شود؟

شما به شخصی نیاز دارید که بدون گفتن، خودش کارش را آغاز کند؛ زیرا افرادی که مدام منتظر هستند تا دیگران زنگ شروع کار را برایشان به صدا درآورند معمولا کارمندان ریموت خوبی نیستند و در خانه خوب کار نمی‌کنند. با توجه به وسوسه‌های زیادی که در صورت کار کردن در خانه به سراغ شخص می‌آید، داشتن سطح بالایی از انگیزه ضروری است. اینجا دقیقا جایی است که دانستن طرز فکر شخص اهمیت پیدا می‌کند.

به دنبال سرنخ‌هایی کلیدی برای ارزیابی درجه انگیزه شخص باشید. سرنخ‌هایی مانند اینکه آیا شخص به‌صورت خودجوش فعالیتی را آغاز کرده است یا خیر. آیا شخص به اندازه کافی انگیزه برای انجام دادن کارها و پیشرفت در زندگی دارد؟ چه چیزهایی این شخص را تحت کنترل خود دارند؟ آیا او از سرگرمی‌های گران‌قیمت حمایت می‌کند؟ آیا او می‌خواهد که فنون کوزه‌گری را یا بگیرد و بعدها کسب‌وکار اختصاصی خودش را راه‌اندازی کند؟ پیدا کردن منابع اصلی انگیزه باید هدف اصلی شما در مصاحبه باشد.

۳٫ آیا قبلا این کار را انجام داده‌اید؟

آیا شخصی که با او مصاحبه می‌کنید پیش‌ازاین تجربه کار کردن به‌صورت ریموت را داشته است یا خیر؟ اگر نداشته که کسب‌وکار شما برای او محل آزمون و خطاست؛ بنابراین باید بررسی‌های بیشتری را انجام دهید. اما اگر شخص موردنظر پیش از این به‌صورت دورکاری فعالیت کرده است و کاملا با این فضا آشنایی دارد، شما باید در مورد تجربیات قبلی او اطلاعاتی را به دست آورید. برای کسب اطلاعات بهتر و بیشتر در مورد کاندیدا، می‌توانید با کارفرمای قبلی او تماس بگیرید.

نکته کلیدی در اینجا آن است که بفهمید آیا شخص می‌داند چگونه باید به‌صورت ریموت کار کند یا خیر و تجربیات موفق او در گذشته چه چیزهایی بوده‌اند. اگر چنین نبود، با احتیاط بیشتر رفتار کنید.

۴٫ آیا فضایی آرام برای کار کردن دارید؟

وقتی شخصی در خانه کار می‌کند، بچه‌ها، حیوانات خانگی و همسایه‌های پر سر و صدا همه می‌توانند باعث حواس‌پرتی او شوند. اگر شخص موردنظر شما یک دفتر کار اختصاص در خانه‌اش ندارد، شاید مجبور باشد برای کار کردن به کافه‌ها برود. البته به شرطی که بتواند با سر و صداهای کافه کنار بیاید.

۵٫ آیا با زمان‌های تنهایی راحت هستید؟

یکی از مهم‌ترین موارد منفی کار کردن از خانه می‌تواند انزوای اجتماعی باشد. مطالعات مختلف نشان داده‌اند که کلید خوش‌بختی تعامل با سایر افراد است. کسی که برای اولین‌بار دورکاری را تجربه می‌کند، ممکن است بعد از مدتی متوجه شود که به انزوا کشیده شده است. ازآنجایی‌که شما یک کارمند شاد و در دسترس می‌خواهید، هم برای شما و هم برای خود کارمند ضروری است که شبکه پشتیبانی اجتماعی قوی داشته باشد.

اگر خوش‌شانس باشید می‌توانید کارمندی را بیابید که این دوره را پشت سر گذاشته است و برای دوری از انزوای اجتماعی راه‌کارهای خود را دارد. هرچقدر که شما اطلاعات بیشتری در مورد کاندید شغلی داشته باشید می‌توانید بهتر تصمیم بگیرید که آیا او برای تصدی این نقش مناسب است یا خیر.

۶٫ آیا شما خوش‌بین هستید؟

بدیهی است که نباید چنین سوالی را از شخص موردنظر بپرسید، زیرا تجربه اثبات کرده است که پاسخ سرراستی را دریافت نخواهید نکرد. بهترین راه برای پی بردن به طرز فکر مصاحبه شونده این است که یک سناریو فرعی را به او ارائه دهید و ببینید که او چگونه به این موقعیت پاسخ می‌دهد.

برای مثال از شخص بپرسید: «فروش سازمان اوضاع خوبی را سپری نمی‌کند. شما برای رهایی سازمان از این موقعیت چه می‌کنید؟» آنچه شما در اینجا به دنبالش هستید درواقع نشانه‌هایی از چگونگی مدیریت کردن مسائل سخت در گذشته توسط شخص است. چرا؟ زیرا خوش‌بینی کلید انگیزه است. اکر فکر کنید که شانسی برای موفقیت ندارید، قطعا انگیزه‌ای نیز در شما به وجود نخواهد آمد.

اگر می‌خواهید یک نیروی دور کار استخدام کنید باید حس بدبینی را در خود از بین ببرید و حس خوش‌بینی را غالب کنید. تجربه به من می‌گوید که اکثر افراد یک اخلاق کاری شایسته دارند و این انگیزه در آن‌ها وجود دارد که موقعیت کاری ریموت را برای خود و کارفرمایشان به خوبی جلو ببرند. البته این نکته نیز ناگفته نماند که درصد بالایی از کارمندان نیز باید در دفتر کار به فعالیت خود ادامه دهند که این خود به انگیزه و جهت‌گیری منظم نیاز دارد.

در حالت ایده‌آل، شما ترکیبی از هردو هستید، اما نکته مهم در اینجا آن است که کارمندان شما خوشحال هستند. در بهترین سناریو ممکن، هم شما و هم کارمند با انگیزه و خوش‌بینتان در مورد موقعیت شغلی ریموت هیجان‌زده خواهید بود.

دیدگاه‌ها خاموش

پیش فرض‌های خطرناک، هنگام فروش به زنان

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۰۸ - ۵:۳۰ ٫ق٫ظ


وبسایت آی بازاریابی: یادم می‌آید روزی در دریایی از انواع کیف‌های مختلف مشکی در یکی از این مراکز خرید ایستاده بودم. از آنجایی که می‌دانستم کیفی فعلی مدتی است نیاز به تعویض شدن دارد، و البته طبق عادت کیف همراه همیشگی من در امور روزمره است، پس با چنان وسواسی به بررسی و انتخاب مشغول بودم که مردم عادی برای خرید ماشین شاسی بلند صرف می‌کنند.

همسرم(شوهرم) هم در کنارم قرار داشت که یکی از فروشندگان به ما نزدیک شد. این فروشنده بدون ذره ای مکث من را نادیده گرفت و مستقیم رو به همسرم کرد و پرسید که “آیا برای یافتن کیف جدید نیاز به کمک دارد یا خیر؟”

همسرم هم با اشاره سر به او گفت: “کیف برای اوست!”

فروشنده تعجب کرد و چند لحظه زمان برد تا جمله بندی خودش را تغییر دهد.

من لبخندی زدم و آهی کشیدم. این یک مورد کلاسیک از پیش فرض‌های اشتباه بود: در این مورد پیش فرض این بود که من تصمیم گیرنده اصلی برای این خرید نیستم.

در فروش به زنان از این پیش فرض‌ های خطرناک اجتناب کنید

بر اساس تحقیقات من در موسسه femalefactor در رابطه با خریداران زن و نیز همچنین تجربه سراسر زندگی خودم به عنوان یک زن، می دانم که این پیش فرضها در رابطه با زنان همیشه و همیشه اتفاق می‌افتد، حتی اگر به تنهایی در حال خرید باشند. (مثلاً به شوهرتان بگوئید که باید این گردنبند را برای شما بخرد!) خانم‌های بسیاری هستند که تجربه نادیده گرفته شدن، بی‌توجهی شدن یا بی‌ارزش دانسته شدن در هنگام خرید را داشته‌اند، خصوصاً زمانی که در هنگام خرید با یک آقا (چه دوست یا همسر) همراه بوده باشند. این حالت چه در رابطه با فروشنده‌های خانم یا آقا اتفاق می‌افتد و به راحتی فروش را نابود می‌کند.

گناه‌های فروش

این مقاله را به عنوان “گناه‌ها” برای اجتناب هنگام فروش به زنان (مشتری، مراجعه‌کننده یا تصمیم‌گیرنده) منتشر می‌کنم. با گناه اول شروع می کنیم:

داشتن پیش فرض

اغلب فروشنده‌ها علاقه و تمایل زیادی برای برقراری ارتباط با مشتریان خود دارند. اما مسئله این است که داشتن پیش فرض موجب شکل گیری مکالمات ناراحت کننده‌ای می‌شود که فرایند جلب اعتماد مشتری را سخت و سخت تر می‌کند، یا حتی فرایند فروش را متوقف می‌کند. البته نکته مثبت این است که این پیش فرض‌ها همیشه غیر قابل اجتناب است.

اینجا با چند پیش فرض معمول برای اجتناب در مورد خانم‌ها آشنا می‌شوید:

تصور نکنید که او تصمیم گیرنده نیست:

مسئولیت اغلب تصمیم‌ها و مخارج مصرفی و البته توان تاثیر‌گذاری بر خرید آنها در هر خانه‌ای بر عهده خانم‌هاست.
در آمریکا، ۴۰% از خانواده‌های با کودک زیر ۱۸ سال در کنار مادری هستند که نان‌آور اصلی یا تنها نان‌آور خانه است.

تصور نکنید که وی ازدواج کرده است:

متولدین بعد از سال ۲۰۰۰ از نظر تاریخی در حال ازدواج با بالاترین سطح سنی هستند. این سن برای زنان با تحصیلات دانشگاهی حتی بیشتر از ۳۰ سال است و البته طلاق در بین گروه‌های سنی بالاتر مسئله‌ای معمول است.

تصور نکنید که اگر ازدواج کرده، نامی همسان همسر خودش دارد:

بسیاری از زنان پس از ازدواج نام دوران تجرد خود را حفظ کرده و از آن استفاده می‌کنند. روندی که البته این سال‌ها در حال رشد هم است.

تصور نکنید به دلیل سن پایین یا سبک پوشش خود، توان هزینه کردن برای خودش ندارد:

زنان جوان دیگر خرید اقلام گران قیمت را به مرحله بعد از ازدواج خود موکول نمی‌کنند. همه بخوبی می‌دانیم که امروزه روندی در حال شکل‌گیری است که زنان از شلوارهای ساپورت یا ورزشی خیلی راحت در فضای جامعه استفاده می‌کنند. این روند البته در حال رشد، روندی پذیرفته شده بوده و بطور کل صنعت مد را دچار تغییرهایی کرده است.

هیچ تصوری در رابطه با وضعیت مادری آنها نداشته باشید:

من در مقام مشاور با زنان بسیاری مصاحبه کرده‌ام که فروشنده‌ها آنها را با پرستار بچه یا مادر‌بزرگ فرزندان خود اشتباه گرفته بودند. و در واقع آنها زنانی هستند که امروزه ممکن است به معنای واقعی صاحب فرزند باشند. تقریبا نیمی از زنان بالغ بر اساس مرکز آمار آمریکا (که البته عددی تاریخی است) دارای فرزند نیستند و این روندی جمعیت شناختی است که در حال تسری یافتن به تمام کشورهاست.

بهترین راهکار برای اجتناب از این پیش فرض ‌ها

تماس چشمی برابر با تمام زوج ها و گروه‌ها داشته باشید.

سوالات باز مطرح کنید که همواره مشتریان اجازه پاسخگویی به آنها را به خود می‌دهند.

زمانی که آنها پاسخ شما را دادند، آنگاه می‌توانید روند صحبت خود را شخصی‌سازی کنید.

دیدگاه‌ها خاموش

چرا گاهی به جای حرف زدن، سکوت می‌کنیم؟

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۰۷ - ۲:۱۱ ٫ق٫ظ


روزنامه دنیای اقتصاد – ترجمه فریبا ولیزاده: به نظر شما چرا گاهی اوقات برخی کارکنان در موقعیتی که باید اظهار نظر کنند، سکوت می‌کنند؟ آیا از پیامدهای آن واهمه دارند؟ چرا برخی کارمندان با وجود آگاهی از در خطر بودن پروژه یا هر فرآیند سازمانی، از هر گونه تلاش بالقوه‎ای برای پیشگیری از آن اجتناب می‎کنند؟ دلیل این امر عدم احساس امنیت برای مشارکت و تعامل در سازمان است. به‌نظر مزایای ناشی از سکوت بیش از منافع اظهار نظر است. کارکنان معمولا از این واهمه دارند که ایده‎های جدید به‌دلیل مخاطرات ذاتی‎شان رد شوند یا از طرف مدیران به شدت به چالش کشیده شوند. بنابراین ترجیح می‎دهند سرشان را پایین انداخته و اظهار نظری نکنند.
داده‎های موسسه Gallup نشان می‎دهد که سه نفر از هر ۱۰ کارمند آمریکایی موافق تاثیرات مثبت اظهار نظر در محل کار هستند. با این حال، با تغییر این نسبت به ۶ نفر از هر ۱۰ نفر، سازمان‎ها می‎توانند ۲۷ درصد کاهش گردش مالی، ۴۰ درصد کاهش حوادث ایمنی و ۱۲ درصد افزایش بهره‎وری را تجربه کنند. دکتر امی ادمونسون، استاد مدرسه کسب وکار لندن، مفهوم «امنیت روانی» را مطرح کرده و آن را فضایی تعریف می‎کند که در آن افراد در بیان نظرات شخصی‎ خود احساس راحتی می‎کنند. ادمونسون تاکید می‎کند که امنیت روانی زمینه‎ساز بهبود کیفیت، یادگیری رفتار و بهره‎وری است.
 
  چرا برخی کارکنان در موقعیتی که باید اظهار نظر کنند، سکوت می‌کنند؟
 
مطالعه‎ای داخلی در شرکت گوگل نشان می‎‌دهد که تیم‎های کاری دارای امنیت روانی بالاتر در اجرای ایده‎های متنوع و بهبود عملکرد خود بهتر از تیم‎های دیگر عمل می‎کنند. علاوه‌بر این، اعضای این تیم‎ها به احتمال بیشتری در آینده سازمان را ترک نخواهند کرد. فرهنگ امنیت روانی کارکنان را قادر به مشارکت در مسائل سازمانی می‌کند. به این ترتیب می‌توانند بدون هیچ ترسی ریسک کرده و تجربه کنند. آنها می‌توانند بدون هراس از شکست یا مجازات اظهار نظر کنند. چنین فرهنگی را با شرایطی مقایسه کنید که در آن کارمندان از هرگونه اظهار نظری و مطرح کردن ایده‌های جدید وحشت دارند. حتی تصور مشارکت آنها در خصوص مسائل مختلف مربوط به سازمان دشوار است.

چهار پرسش برای رسیدن به امنیت روانی

۱. بر سر چه قابلیت‌هایی می‎توانیم به یکدیگر تکیه و اعتماد کنیم؟
۲. هدف تیم ما چیست؟
۳. شهرتی که به دنبال آن هستیم چیست؟
۴. در رسیدن به این شهرت چه اقدامات بدیعی باید انجام دهیم؟

«این سوالات برای ایجاد فرهنگ امنیت روانی طراحی شده‎اند. لطفا توجه داشته باشید که ترتیب آنها به اندازه خود سوالات بسیار مهم است. اولین پرسش به نقاط قوت اعضا توجه دارد و بنیانی برای ایجاد امنیت فردی و سپس پرداختن به چالش‌های تیمی شکل می‌دهد».

پس از برخی آموزش‌ها و اقدامات پیشگیرانه از نخستین نفری که در سمت راست من نشسته بود، پرسیدم: «اعضای تیم بنا بر کدام قابلیت‌ها می‎توانند به شما تکیه کنند؟ او برای چند لحظه فکر کرد و پاسخ داد: «قبل از هر چیزی، می‎توانم شما را نسبت به رعایت تاریخ تحویل پروژه‌ها مطمئن سازم. من تقریبا در تحویل هیچ پروژه‌ای تاخیر نمی‎کنم». سایرین به نشانه تایید سخنان او سرشان را تکان دادند. او پرسید: «اما آیا واقعا می‎توانید در این باره به من اعتماد کنید؟» اعضای تیم به نمونه‎هایی از این قابلیت او اشاره کردند و او به این نتیجه رسید که اعضای تیم برای این ویژگی او ارزش قائل هستند و واقعا در انجام کارهای خود به او نیاز دارند.

از نفر بعدی همین سوال را پرسیدم و نتایج همچنان مثبت بود. در نهایت، همه اعضا از هم تیمی‌های خود شنیدند که تک تک ویژگی‌های مطرح شده واقعا برای اعضای تیم ارزشمند هستند. هر یک از اعضای تیم یک به یک از توانایی‎های خود در کمک به تیم سخن گفتند، تمامی قابلیت‌های فردی از طرف سایرین ارج نهاده شد و در نهایت احساس مثبت امنیت روانی در اعضا تقویت شده بود.

 
چرا برخی کارکنان در موقعیتی که باید اظهار نظر کنند، سکوت می‌کنند؟ 
این یک شروع خوب بود اما تیم به امنیت روانی عمیق‌تری نیاز داشت تا کسب‌وکار سازمان به رشد واقعی دست پیدا کند. آنها باید با تعریف هدف و هویتی مشترک به هماهنگی بیشتری می‎رسیدند. از آنها خواستم به برخی عناصر فکر کنند. چرا هر روز کار می‎کنند؟ هدف از شکل‎گیری واحد منابع انسانی در سازمان چیست؟ اعضا چگونه در دستیابی به این اهداف تلاش می‎کنند؟ در ادامه با توجه به اهداف و فرآیندهای شکل گرفته در ذهنشان، ترجیح می‌دهند در سازمان با چه ویژگی‌هایی شناخته شوند؟

اعضای تیم در پایان این بحث بر سر برخی «اصول هدایتگر» به توافق رسیدند. امروز از این اصول برای تقویت یک مسیر و رویکرد مشترک، اتحاد و هویتی مشترک و نهایتا ایجاد احساس همیشه عمیق شونده امنیت روانی استفاده می‎کنند.

ایجاد فرهنگ امنیت روانی

درحالی‌که برخی عناصر حیاتی نظیر ساختار سازمانی، فرآیندها و ویژگی‎های سیستم بر فرهنگ سازمان تاثیرگذارند، ابعاد رفتاری فرهنگ توسط تک تک افراد، تک تک تیم‌ها و هر روز در حال شکل‌گیری است. امنیت روانی تیمی و فردی هر دو از الزامات سازمان به‌شمار می‌روند اما امنیت روانی فردی در فرآیند شکل‌گیری امنیت روانی نقش پررنگی ایفا می‌کند. پاسخ به چهار سوال اشاره شده توانست اعضای تیم منابع انسانی را به سطحی از امنیت روانی برساند که در نهایت به اعتماد و صداقت ختم می‌شد. چنین شرایطی قابلیت هر گونه مشارکت و تعامل را به اعضای تیم بخشید. بررسی این چهار سوال می‎تواند در هر سازمان یا تیمی که به دنبال ایجاد فرهنگ امنیت روانی است تاثیرات مشابهی برجای بگذارد.
 
رهبران و مدیران می‎توانند از این چهار پرسش برای تشویق کارکنان به تعامل و صداقت بیشتر استفاده کنند. رهبران باید به چهار پرسش از یک دیدگاه تیمی و سازمانی پاسخ دهند. در این صورت به بقیه اعضای سازمان ثابت خواهد شد که رفتار مورد انتظار قابل دستیابی است و هماهنگی یک قابلیت در دسترس برای سازمان است. درحالی‌که تغییر فرهنگی در سازمان به ندرت مسیری مستقیم و ساده را دنبال می‎کند، اما عملکرد حتی یک تیم در سازمان می‎تواند تاثیرات اجتماعی قابل توجهی به جای بگذارد. نباید بیش از این صبر پیشه کرد. مدیران باید به‌سرعت زمینه‎های شکل‎گیری امنیت روانی در تیم‎های خود را به کمک این چهار پرسش ساده فراهم کنند.

دیدگاه‌ها خاموش

بدزیستی کارشناسان کامپیوتر؛ جلوی کیبورد پیتزا نخورید!

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۰۷ - ۲:۱۱ ٫ق٫ظ


وبسایت شبکه: خیلی از کارشناسان کامپیوتر و فناوری اطلاعات، به‌ویژه برنامه‌نویسان، این شیوه غذاخوردن را تجربه کرده‌اند: دیر وقت است و اغلب مردم از محل کار به خانه خود بازگشته‌اند اما برنامه‌نویس بیچاره زیر کوهی از کار کدنویسی، با چشم‌های خسته و قرمز همچنان نگاه به صفحه مانیتور دوخته است و امیدوار است با اجرای «این یکی اسکریپت» یا «این آخرین تنظیمات» مشکل یا چالش فنی که با آن درگیر است را حل کند و به خانه رود، اما آن چالش لعنتی دست بردار نیست و کارشناس خسته‌ی ما را درگیر یک کار به ظاهر بی‌انتها کرده است.

به تدریج شکم به غار و غور می‌افتد و نمی‌شود گرسنگی وقت شام را تحمل کرد. ساده‌ترین راه حلی که به ذهن می‌رسد این است که به یک پیتزا فروشی در محله زنگ بزنی و سفارش بدهی و همانطور که منتظر رسیدن شام هستی، به کشتی‌گرفتن با آن چالش فنی ادامه دهی تا کار به جای مناسب برسد. وقتی هم که پیتزا می‌رسد، هنوز درگیری ادامه دارد و به ناچار یکی درمیان چنگالی به پیتزا می‌زنی و با آن «انگشت کوچیکه» که هنوز چرب یا سسی نشده دکمه‌های کیبورد را فشار می‌دهی تا کدی اجرا شود یا یک اسکریپت اصلاح شده دوباره تست شود یا…

بدزیستی کارشناسان کامپیوتر

برنامه‌نویسان جوان و خوره های کارکشته کامپیوتر همواره امیدوارند که یک روز این سبک زندگی به پایان برسد. همواره به خودمان می‌گوییم «فقط این یک ماه هم پشت کار بذارم حله.» «فقط همین دو ماه تا شب عید کارم سنگین است ولی عوضش سال آینده وضعم خوب می‌شود.» «دیگر این آخرین باری است که زنگ میزنم خانه و به مادرم/همسرم می‌گویم امشب دیر می‌آیم، شما خودتان شام بخورید و منتظر نمانید.» سال‌ها یکی پس از دیگری می‌آید و می‌روند و این روز موعود هیچوقت فرانمی‌رسد. همیشه یک «همین یکی دو ماه بیشتر» هست

و بعد از آن یک «همین یکی دو ماه بیشتر» دیگر. یک روز، شاید پنج سال بعد، شاید ده سال بعد یا بیشتر، بالاخره خسته می‌شویم و با خودمان می‌گوییم «نه! گویا این وضع هیچوقت تمام نمی‌شود.» آن‌وقت یک تلنگر فلسفی ذهنمان را مشغول می‌کند: «اگر از همان بار اول کسی به من اطمینان میداد که این «همین یکی دو ماه بیشتر» کار سنگین شبانه هیچوقت به پایان نمی‌رسد، آن‌وقت از ابتدا، زندگی دیگری برای خودم ترتیب می‌دادم.»

معایب پیتزاخوری جلوی کیبورد

برای آن‌ دسته از کارشناسان که هنوز در ابتدای راه‌اند و فست فود خوری در محل کار و محرومیت‌های خودخواسته از شادی‌ها و لذت‌های زندگی درگیرشان نکرده، امروز همان روز است. روزی که با خودمان فکر کنیم این شیوه زندگی درست نیست و پایانی هم ندارد. کامپیوتر خیلی جالب است و حل معماهای کامپیوتری جالب‌تر، اما زندگی ماورای این‌هاست و کارشناسانی که اسکریپت‌نویسی شبانه را به جای عشق اشتباه گرفته‌اند، نمی‌دانند با زندگی و سلامتی خود چه می‌کنند. من خودم سال‌ها به این شیوه اشتباه زندگی می‌کردم. نه فقط بدخوری و استفاده از غذاهای چرب یا نامناسب به سلامتی بدن لطمه می‌زند و پروتیین و انرژی سالم مورد نیاز را به بدن نمی‌رساند، بلکه فرصت لذت بردن از زندگی را نیز از انسان سلب می‌کند.

وقتی بدخوری عادت شد، صبح‌ها خسته و کم انرژی هستیم. این اپیدمی در میان بسیاری از کارشناسان کامپیوتر فراگیر است. رخوتی که به این ترتیب به به جسم و روان‌مان می‌خزد به تدریج کارایی و هوشیاری‌مان را کاهش می‌دهد. خستگی مزمن تنها یکی از پیامدهاست. لطمه بزرگ‌تر، از دست رفتن دقایقی است که می‌توانستیم با خانواده یا دوستانمان ، دورهم باشیم، تفریح کنیم و شاد باشیم. شادی‌هایی که جای خود را به لذت‌های کاذبی مانند «دانلود رایگان فلان فایل» می‌دهند. بر خلاف تصور خیلی از خوره‌های کامپیوتر، یک «تفریح انسانی» بدون حضور وسایل دیجیتال اصلاً بیهوده و وقت تلف کردن نیست، بلکه زنگ تنفسی است که به مغزمان می‌دهیم

تا خسته از چالش ذهنی با الگوریتم‌ها و اسکریپت‌ها و باگ‌ها، خود را بازسازی و ترمیم کند تا روز بعد، دوباره با قدرت به جنگ آن‌ها برویم. از همه این‌ها مهم‌تر، وقتی زندگی یک کارشناس کامپیوتر این‌قدر با کار پر شود، اصلاً فلسفه زندگی زیر سوال می‌رود. ممکن است پول خیلی خوبی از این طریق به‌دست آوریم ولی وقت چندانی باقی نمانده باشد که با این پول از زندگی‌مان لذت ببریم. چاره کار حفظ تعادل و تناسب بین این دو است.

پول درآوردن و کار سنگین و مداوم خوب است به شرطی که فرصت‌های کافی نیز به لذت بردن از زندگی اختصاص دهیم. وقتی وارد گرداب «اعتیاد به کار» شویم، خلاصی از شر آن دشوار است. دوستانمان را از دست می‌دهیم و وب‌سایت‌ها، کدها و اسکریپت‌ها جای دوستانمان را می‌گیرند؛ چه دوستان بی‌وفا و بی‌احساسی! بیایید به خودمان قول بدهیم که لذت زندگی را فقط در لذت کار سنگین کامپیوتری معنا نکنیم. زیستن و زنده بودن خیلی بزرگتر از دنیای کوچک کامپیوترهاست.

دیدگاه‌ها خاموش

رفتار‌های متفاوتی که «افراد موفق» نسبت به دیگران دارند

نوشته ای از admin در دسته‌بندی ... | ۱۳۹۷٫۰۲٫۰۶ - ۲:۴۵ ٫ق٫ظ


وبسایت یوکن: شاید تصور کنید افراد موفق، ذاتاً موفق هستند یا موفق به دنیا می‌آیند. در حالی که تفکر اشتباهی دارید، زیرا کسب برخی خصوصیات و ویژگی‌ها سبب رشد و موفقیت آن‌ها در زندگی شده است. در ادامه با ما همراه باشید تا به شما بگوییم افراد موفق چه کارهایی را متفاوت از دیگران انجام می‌دهند. راه موفقیت هموار است، هر چند ممکن است آن را پیچیده و غیرقابل دسترس ببینید. تنها کافی است قوانین موفقیت را فرا گیرید و در زندگی خود به کار ببرید.

به تازگی تحقیقاتی در دانشگاه هاروارد انجام شده که نشان می‌دهد افراد موفق برخی کارها را به طریق متفاوتی از دیگر افراد به انجام می‌رسانند. پژوهشگران دانشگاه هاروارد به این نتیجه رسیده‌اند تمام افرادی موفق و خوشبخت، کارهای خود را پیرامون ۴ اصل مهم انجام می‌دهند. آن‌ها به دنبال کارهایی می‌روند که:

رفتارهای متفاوتی که افراد موفق نسبت به انسان‌های عادی دارند

  • احساس رضایت و شادی به همراه داشته باشد.
  • نتیجه‌ای ملموس داشته باشد.
  • روی اطرافیانشان تأثیر مثبت بگذارد.
  • دانش و ارزش آن‌ها را به نسل آینده منتقل کند.

پس برای این که شما هم به موفقیت و شادی پایدار برسید، باید به سراغ انجام کارهایی بروید که این ۴ اصل را در برگیرد. وقتی یکی از آن‌ها را نادیده بگیرید، این حس به سراغتان می‌آید که باید بیشتر کار کنید یا به دنبال کار متفاوتی بروید. در ادامه به شما می‌گوییم افراد موفق و خوشبخت چه تفاوتی با دیگران دارند:

آن‌ها سرشار از حس شور و هیجان هستند

افراد موفق شور و اشتیاق زیادی برای انجام کارهای خود دارند، همین شور و هیجان سبب می‌شود تا تحمل سختی‌های مسیر را داشته باشند. آن‌ها خود را وقف اهداف و رویاهای خود می‌کنند. “جین گودال”، پژوهشگر رفتارشناسی جانوران، در سن ۲۶ سالگی خانه و وابستگی‌هایش را رها کرد و برای تحقیق درباره شامپانزه‌ها به تانزانیا رفت. او زندگی‌اش را وقف کاری کرد که از آن لذت می‌برد و با این کارش به دیگران نشان داد رویاهایشان را دنبال کنند و هیچ وقت علاقه‌مندی‌های خود را از یاد نبرند.

دنباله رو دیگران نیستند و گاهی برخلاف جریان آب می‌روند

افراد موفق و خوشبخت از شکست و ریسک کردن واهمه‌ای ندارند و با اشتیاق فراوان، اهداف، آرمان‌ها و علاقه‌مندی‌های خود را دنبال می‌کنند. افراد بارزی هستند که با شور و شوق فراوان به دنبال ارزش‌های خود رفته‌اند. “بیل گیتس” دانشگاه را رها کرد و تمام وقت و انرژی خود را روی مایکروسافت گذاشت؛ “ریچارد برانسون” در سن ۱۶ سالگی ترک تحصیل کرد؛ ” استیون کینگ” تمام اوقات فراغتش را به نوشتن رمان اختصاص داد. تصور کنید اگر این افراد به دنبال آرزوهای خود نمی‌رفتند، دنیای امروز چه کمبودهایی داشت؟

اگر کاری را شروع کنند، حتماً تمام می‌کنند

وقتی ایده‌های ناب و جدید ارزش دارند که آن‌ها را به اجرا برسانید. افراد موفق عاشق کار کردن در شرایط سخت و مشکل هستند. آن‌ها به‌راحتی از چالش‌های نو عبور می‌کنند، نتیجه کار را در ذهن خود متجسم می‌شوند و تا دست یابی به هدف از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند.

انعطاف پذیری بالایی دارند

افراد موفق در زندگی خود بسیار منعطف هستند، وقتی مرتکب اشتباهی شوند خیلی خوب از آن درس می‌گیرند. شاید گاهی آن‌ها خطاکار و احمق به نظر برسند. پس شما هم از آن‌ها درس بگیرید و ذهن خود را برای کسب تجربیات جدید و اشتباه کردن آماده کنید. به تازگی تحقیقی در دانشگاه “ویلیام اند مری” روی ۵۰۰ داوطلب انجام شده که نشان می‌دهد افراد موفق دارای دو خصوصیت مشترک هستند:

  • هیچ وقت شکست و ناکامی را تصور نمی‌کنند.
  • به نظر و قضاوت دیگران درباره خودشان بی‌اهمیت هستند.

پس این افراد هیچ گاه وقت و انرژی خود را برای فکر کردن درباره نظر دیگران و تصور شکست صرف نمی‌کنند. آن‌ها شکست را برای دست یابی به موفقیت ضروری می‌دانند و به این باور رسیده‌اند اگر چه شکست دلنشین نیست، اما مقدمه‌ی موفقیت است.

به سلامتی خود اهمیت می‌دهند

سلامتی، موفقیت و خوشبختی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. افراد موفق، سلامتی را برای دست یابی به موفقیت لازم می‌دانند. بر این اساس همواره در تلاش‌اند عادت‌های سلامتی را در خود به وجود آورند. یکی از این عادات، خواب کافی و مناسب است که سبب مقابله با استرس، افزایش تمرکز و بهبود خلق و خو می‌شود. آن‌ها می‌دانند تغذیه‌ی سالم و ورزش نیز سبب بالا رفتن تمرکز و اعتماد به نفسشان می‌شود.

رفتارهای متفاوتی که افراد موفق نسبت به انسان‌های عادی دارند

خیلی روی مشکلات و سختی‌های زندگی زوم نمی‌کنند

وقتی خیلی روی مشکلات متمرکز شوید، استرس و هیجانات منفی به سراغتان می‌آید که نتیجه‌ای جز دور شدن از اهداف ندارد؛ اما اگر به دنبال راه حل مناسب باشید، بهره‌وری‌تان نیز بیشتر خواهد شد.

از موفقیت اطرافیان خود خوشحال می‌شوند

افراد موفق ارزش خود را می‌دانند و به این درک رسیده‌اند موفقیت دیگران سبب می‌شود دیدشان بازتر شود و فرصت‌های بیشتری پیش روی خود ببینند. پس برای موفقیت دیگران ارزش قائل‌اند و هیچ وقت خود را با کسی مقایسه نمی‌کنند.

فراتر مرزها را می‌بینند

افراد موفق خارج از چهارچوب فکر دیگران فکر می‌کنند. آن‌ها بسیار خلاق هستند و هیچ وقت از عدم پذیرش رفتارشان توسط دیگران ناراحت نمی‌شوند. وقتی دیگران در منطقه‌ی امن و راحت خود قرار گرفته‌اند، افراد موفق از این محدوده خارج شده و خود را به چالش می‌کشند تا به ایده‌های جدید برسند.

ذهن بازی دارند

افراد موفق با داشتن ذهن باز، از ایده‌های جدید و بکر استقبال می‌کنند. آن‌ها می‌دانند هر دیدگاهی ممکن است سبب رشد و پیشرفتشان شود. آن‌ها می‌توانند نظر خود را در مواجهه با اتفاقات جدید تغییر دهند و مشکلات را از زاویه‌ی دیگری ببینند. توصیه می‌شود از هر صحبتی یک نکته‌ی مفید استخراج کنید تا از این طریق ذهن خود را باز نگه دارید.

هیچ کسی نمی‌تواند شادی را از آن‌ها بگیرد

وقتی بتوانید خود را با دیگران مقایسه نکنید، همیشه خوشحال خواهید بود. افراد موفق وقتی درباره کاری که انجام می‌دهند احساس خوبی دارند، اجازه نمی‌دهند هیچ کسی شادی‌شان را تحت تأثیر قرار دهد. البته غیرممکن است نسبت به نظر دیگران هیچ واکنشی نداشته باشیم؛ اما باید بدانیم نظر اطرافیان خیلی هم دقیق نیست. پس همیشه با دید شک و تردید به نظرات دیگران نگاه کنید.

دیدگاه‌ها خاموش

برگه ی بعدی »

LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE
LOVE